اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

چرا دانشگاههای ایرانی بی خاصیتند؟

این نوشته پاسخی است کوتاه به درج مطلبی با عنوان “جمهوری اسلامی غایب همیشگی” در وبگاه الف که مدتی پیش منتشر شد و  در آن نویسنده به نقد عدم پرداخت به مسائل جمهوری اسلامی در فضای نخبگانی پرداخته و اذعان میکند آنچه در فضای آکادمیک جمهوری اسلامی تولید میشود نظریه جمهوری اسلامی نیستند.د

http://alef.ir/vdcdx90xzyt0z96.2a2y.html?206620

نویسنده از طرفی جریان انقلاب را به خاطر ارائه آنچه “باید باشد” بجای “آنچه هست” نقد میکند و از طرفی محققین دیگری را در ترازوی نقد قرار میدهد که با تکیه به مباحثات جامعه محور از ورود به مسائل جمهوری اسلامی خودداری میکنند. خلاصه کلام او طرح این پرسش است که چرا فضای آکادمیک ایرانی به تولید دانش درباره واقعیت جمهوری اسلامی نمی پردازد و به کلی گوییهای نظری آینده گرا اکتفا میکند. نویسنده البته به محدودیتهای فضای نخبگانی و حساسیت برانگیز گروههای ذینفع اشاره میکند و در آخر با لحنی پرسشی مینویسد:ر

گمشده اصلی، همچنان «جمهوری اسلامی» و مسائل آن است. «مسائل جمهوری اسلامی» چه هست؟ اصلاً «جمهوری اسلامی» چه هست: یک «سیستم»، یک «حکومت»، یک «جامعه»، یک «امت» یا یک «آرمان»؟ تفاوت آن با «انقلاب اسلامی» چه هست؟ و «مسائل» خاصّ آن کدامند؟د

هرچند که مطالبی کوتاه اینچنین جایگاه مناسبی هم برای طرح و هم پاسخ به چنین موضوعاتی نیستند ولی شاید درج چند نکته، لزوم دنبال کردن این مباحث در فضاهای آزاداندیشی را تقویت نماید: ر

یک)‌جمهوری اسلامی در یک وجه خود دولتی است مدرن که در ظرف ملت-دولت متولد گشته است که یک حکمران دینی در عالیترین رتبه اجرایی آن قراردارد. حکومت ساورن-محور در ایران سابقه طولانی داشته است. همچنین ساورن عادل و حکیم از دیرباز در دانش سیاسی مسلمانان تئوریزه شده و به عنوان شکل ایده ال حکومتورزی دینی مورد توجه اهالی فقه، فلسفه و حتی عرفان بوده است. ز

دوم)‌از طرفی نهاد ملت دولت در تاریخ تمدن غرب با حذف ساورن محقق شده است و اینجاست که حکمرانی (گاورنمنتالیتی) برای پیشبرد پروژه خود نه به حکمت و علم ساورن بلکه به دانشی که از سازوکار جمعیت عایدش میشود تکیه میکند. این یعنی دولت مدرن برای کارآمد بودن به کسب دائم دانش از واقعیت موجود نیاز دارد و از این رو نهادهای علمی و فرهنگی همه در خدمت تولید نوعی از دانش اند که بواسطه ان قدرت بتواند بهتر و کارامد اداره کند و فرمان دهد. ز

سوم) جنبش آرمانخواه و دولت مدرن دو فرایند و محصول نامتجانس اند و نسبت آنان تعارض است. دولت مدرن برای آینده خود آرمانی جز تولید ثروت و رشد منافع ملی نمی بیند، در صورتی که جنبش آرمانخواه در حال تلاش برای رسیدن به مطلوبی آرمانی است و لذا مساله اش نه “اکنون” بلکه فردا وتحقق فردای آرمانی اش است. ز

چهارم)‌جمهوری اسلامی تلفیقی تبارشناسانه از ۱) خصوصیات دولت ملت مدرن، ۲)قدرت ورزی ساورن دینی و ۳) ساختاری جنش گونه برای رسیدن به یک آرمان شیعی است. در کنار و روی هم قرار گرفتن این لایه های تاریخی ماهیت و ترکیب جمهوری اسلامی را به مثابه نهاد قدرت شکل داده اند. آنچه روانشناسی جمهوری اسلامی و یا به به بیانی دیگر محیط رشد گفتمانی جمهوری اسلامی را شکل داده است نقطه تلفیق این سه گفتمان و فرایند نا متنجانس است که با مصالحه های تاکتیکی توانسته اند در کنار همدیگر قرار گیرند. با این نگاه شاید بتوان به آسیت شناسی عدم توجه آکادمی ایرانی به مسائل جمهوری اسلامی پرداخت. د

از آن حیث که قدرتورزی در مدل ساورنتی به حکمت حکمران و دستورات او وابسته است در جمهوری اسلامی تصمیمات کلان و نحوه اداره فرمان نه با تکیه بر دانش تولید شده در آکادمی، بلکه با منویات حکمران محقق میشود. این بدین معنی است که با توجه به نوع چینش مولفه های تشکیل دهنده قدرت مدرن ایرانی، دانش تولید شده در آکادمی نه تنها اعتباری زیادی ندارد بلکه قدرت به لحاظ نظری به آن دانش بی نیاز است چرا که مراجع الاهیاتی را قرار است برای تشخیص مصلحت جامعه و یا امت در اختیار دارد. با همین نگاه مراکز تولید دانش خود را از ساختار قدرت بی نیاز و مستقل می پندارند. “مستقل” به این معنا که آنان ربطی بین دانش تولید شده توسط خود، و سازو کار قدرت نمی بینند و این توضیح بی انگیزه بودن آنان برای پرداخت به آنچه “هست” میباشد. به علاوه با توجه به خصوصیات جنبش گونه جمهوری اسلامی، این قدرت، آرمان خود را نه حفظ منافع و تولید ثروت ملی، بلکه ایجاد مقدمات برای اتفاقی کلان تر می بیند . لذا “زمان حال” و یا “اکنون” برای او مفهومی انتزاعی، زودگذار و بی اعتبار است و این روحیه عدم نیاز این قدرت به تولید دانش مدرن در آکادمی را تقویت میکند، چرا که ایده آل او نه در اکنون، بلکه در آینده زود اتفاق خواهد افتاد. این نوع تفکر که ریشه در آینده گرایی تشیع دارد در شکل دینی آن دربین متفکرین منتسب به انقلاب اسلامی با کلی گویی های آرمانی بازتاب میابد و شکل سکولار آن در متفکرین غیر دینی دیده میشود واین توضیح گرایش برآیند فضای نخبگانی ایرانی به “بایدهای” مبهم معطوف به آینده است که قرار است به زودی اتفاق بیفتد. د

به همه اینها اضافه کنیم نظر خود نویسنده را وقتی مینویسد:د

محقق ما [وقتی] با بحث از «هست»ها و قضاوت در مورد «موجود»، خطر کرده و نقد می­ کند، .. بدین­ ترتیب برای خودش دشمن ­تراشی کرده و حسّاسیت گروه­های ذینفع را علیه خود بر می ­انگیزد. البته روشن است که اگر از افراطی­ گری بپرهیزیم، باید تصدیق کرد که همیشه «نقد» دشواری­ هایی دارد و محقق ایرانی نیز ممکن است از آسیب گروه­ های ذینفع در امان نباشد.د

پیشنهاد نویسنده برای حل این مشکل حرکتی از جانب قدرت برای ایجاد “زمینة کار برای محققان ناصح و دلسوز خود” است که هرچند پیشنهاد خوبی است، اما این اصل را در نظر نمی گیرد که به لحاظ نظری آرایش قدرت به گونه ای بنا شده است که نهادهای قدرت انگیزه لازم برای تولید چنین فضایی را در خود نمی بینند. این بدان معنی است که پیشنهاد نویسنده خواهشی است پسندیده اما غیر واقعی چرا که از اصل، مجاری تولید دانش و محصلت قدرت در ایران از هم مستقل بوده و این مراجع تنها با یکدیگر سازشی تاکتیکی دارند و به شرط آنکه یکی دیگری را حذف نکند درکنار یکدیگر زیست میکنند. د

این نوع تعامل است که عدم رابطه منسجم بین مراجع تولید دانش و قدرت در ایران را توضیح میدهد; رابطه ای که به نوع تعامل قدرت و دانشگاه محدود نبوده بلکه دامنه رابطه بین قدرت و حوزه را نیز دربرگرفته و به خاطر همین است که حوزه نیز از داشتن هرگونه اعتباری به عنوان مرکز تولید دانش برای جمهوری اسلامی نیز بی بهره است.ز

 د

Posted in Uncategorized | ۴۰ Comments

جهل مرکب

چرا چیزی به نام مد ایرانی هیچگاه نمی تواند بوجود بیاید؟

مد محصول پیوند سرمایه داری و لایه های قدرت سیاسی و رسانه امروز است. طراحان مد در بهترین مدرسه های فشن دیزاین تعلیم می بینند. معلوما این مدارس را سرمایه داران بزرگ تاسیس کرده و حمایت میکنند.  طراحان بعد از فارغ التحصیلی با حمایت سرمایه داران استودیو تاسیس میکنند. قدرت سیاسی به سرمایه داران اجازه جولان میدهند و راه را برای استثمار طبقه کارگر جهان سوم باز میکند و بدین ترتیب خط تولید را حفظ میکند. رسانه نیز به مدد هم قدرت سیاسی می آید هم سرمایه داران. رسانه هم مردم را به مصرف تشویق میکند و هم سلبریتی خلق میکند. سلبریتی ها به طرح طراحان اصالت می بخشند و تکه پارچه ای به هم دوخته شده را به ذایقه روز تبدیل میکنند. در این میان نیز عده ای در سودای سلبریتی شدن به مدل تبدیل میشوند و با کت واک های اغوا گرانه هم غرایز مردم را درقاب تصویر ارضا میکنند و هم محلی برای پرستیژ سرمایه داران خلق میکنند. و این چرخه ایست که بواسطه آن مصرف کنندگان اجناسی را تحت عنوان مد روز بر تن مدلها و سلبریتها میبیند وهمان اجناس را در بازار می بینند و خوشحال از آنکه خود انتخاب کرده اند در بازی بزرگ صاحبان سرمایه و قدرت ایفای نقش میکنند

بنابراین آنچه به عنوان مد روز شناخته میشود و عده ای را به سمت خود دعوت میکند یک تصادف نیست. بلکه بر عکس مد،‌ محصول تراکنش های پیچیده اما دقیق و حساب شده پیوند بازار، سیاست و رسانه است. و همه اینها فقط در آنجا شکل میگرد که بازار اصالت دارد. در فرایند امروز قدرت بازار است که حمکرانی می کند. بازار است که منطق خوب و بد، درستی و غلطی و بایدها و نباید هارا تعیین میکند. و به طبع آن،‌ مد نیز با دوران و سیالیت خود، محصول منطق بازاری است که هیچ چیز جلو دارش نیست. مد محصول بازاری است که ‌همه امیال را به تصرف خود در می آورد و زیبایی را نه در خدمت کمال بلکه در خدمت مصرف تسخیر کرده است. مد محصول فرایندی یکسان ساز است که در آن همه چیز زودگذر و موقتی است. مد با زبانی دیگر محصول دنیاگری در شکل مفرط آن است

در ایران اما حکایت چیز دیگری است. در ایران نه بازار، بلکه نفت و هرآنکه برآن سلطه دارد قیم جمعیت است. صاحبان نفت یک روز سرمایه دارن را در آغوش و روز دیگر پس میزند. هوای نفس اصالتی ندارد و به طبع آن هر آنچه در امتداد پیروی از آن است مذموم است. قدرت سیاسی اجازه دعوت مردم به مصرف را ندارد. سلبریتی ها مرده متولد میشوند و روزی بر فراز تابلوی های شهر و روزی دیگر ممنوع التصویر اند. رسانه اهداف خود را روزانه به روز میکند و هم درخدمت سرمایه داران اند و هم در خیانت به طرفدران سیاسی آنها. خبری  نیز از مدرسه طراحی نیست و هر آنچه است استودیو های پراکنده زیزمینی است که سودای مدرن بودن طبقه مرفه شهری را پاسخ میگوید. و در این سردرگمی نسبت رسانه و سیاست و بازار،‌ ماهواره ها هژمونی سرمایه داران جهانی را بسط میبخشند و ذایقه سازی میکنند و بازار نیز در پاسخ به این ذایقه کم کاری نمی کند

در اینجاست که صاحبان نفت به فکر فرو می افتند و صحبت از “مد لباس ایرانی اسلامی” میکنند و نتیجه اش چند فشن شوی دولتی میشود و چند افتتاح و تقدیر و پوشش خبری و بازار همچنان راه خود را میرود. و روز بعد عده ای از بستر سازی دولت صحبت میکنند حال آنکه دولت نمیتواند قدرت خود را تمام و کمال در خدمت  بازار قرار دهد. رسانه ها نیز به سختی حتی همان فشن شوی های دولتی را پوشش میدهند و هرروز به دنبال معیار مناسب پوشش از مصداقهای پیش روی خود میگردند و وضع موجود بازتولید میشود

بنابراین این که ما چگونه مد خودمان را داشته باشیم ذاتا سوال غلطی است چرا که ما به درستی نه اندیشه سرمایه داری مفرط لیبرال را تایید میکنیم و نه حاضریم(‌البته به غلط) با تناقضات پیش رویمان دست پنجه نظری و عملی نرم کنیم. و این فرمولی است واحد برای هرآنکه به دنیال بازگردن گره سبک زندگی است. سبک زندگی بحران زده ایرانی نه محصول بعضی کم کاریها و عدم فهم فلان مسئول، بلکه هم از ناشی عدم مواجه جدی ما با بعضی از سوالات عمیق و ریشه ای در نوع نسبت ما با دنیای جدید است

…….

چاپ شده در مجله پنچره / پینوشت

ما مدتهاست بر سازوکار استیت و سرمایه داری مدرن مسلط شده ایم اما از قبول کردن اقتضایات آن در عالم نظرسربازمیزنیم اما در عمل آن میکنیم که او به ما تحمیل میکند. ما مدتهاست که با آمریکای درونی خود سازش کردیم که هیچ، به آن رنگ ماورایی زده ایم و در این میان از سازش با آمریکا فغان و ناله سر میدهیم. ما مدتهاست از به قدرت رسیدن شیعه بعد از قرنها به خود میبالیم غافل از آنکه ما شیعه انقلابی ضد سلطه را در دام سرمایه داری و روشهای کنترلی نوین انداخته ایم  و از مذهب قیام، مذهب کنترل ساخته ایم

 

هرآنکه سودای تحقق لیبرال دموکراسی در ایران دارد تکلیفش مشخص است. اما هرآنکه مساله اش استعمارزدایی از فرهنگ و قدرت است باید بداند که مسئولیتی خطیر در پیش دارد و آنچه دشمن ماست دیگر نه اسلام آمریکایی بلکه جهل مرکبی است که دامنگیر طرفداران اسلام محمدی شده است

Posted in Uncategorized | ۲۶ Comments

غیبت

سلام و عرض ارادت به همه اپیکبازای عزیز

شرمنده غیبت طولانی داشتم. ننوشتم چون حرف جدیدی نداشتم که بزنم. در ضمن مدتها بود و هست که تصمیم گرفتم  رنگ و لعاب این بلاگ رو عوض کنم ولی نه بلدم نه وقت کردم از کسی کمک بگیرم

خلاصه اگر کسی هست که کمک کنه خبر بده. من هم سعی میکنم به مرور بعضی از مطالبی که تو این مدت این ور اونور چاپ شدن رو بزارم اینجا تا آروم بتونیم موتور اپیکباز رو یک بار دیگر روشن کنیم

امروز داشتم یه لینکی رو نگاه میکردم در باره کارهای مستند و ایجاد اگاهی درباره سبک زندگی. خیلی خوشحال شدم. نمی دونم آیا اینها تاثیر گره است یا نه ولی به هرحال همین که یه موج مطالبه گر راه افتاده این خودش عالیه

راستی سعی میکنم ساده تر بنویسم و بروزتر باشم. خلاصه ما هستیم جایی نرفتیم. امیدوارم به زودی این تنور رو گرم شده ببینیم. مخلص همه. میلاد دخانچی

 

Posted in Uncategorized | ۲۴ Comments

چند کلامی با طرفداران جلیلی و روحانی

پایان تحولخواهی دولتی

دولت مدرن جای سلطه هژمونیک، مدیریت ساکنان قلمرو تحت فرمان، حفظ منافع ، مدیریت بهداشت شهروندان، نظام مند کردن بازار و تعظیم دربرابر اقتضایات سرمایه داری و در یک کلام جولانگاه حفظ وضع موجود با اندکی تمایل به چپ و راست و از این حیث نه با آرمانخواهی انقلابی نسبتی دارد و نه با جنش مدنی و دموکراسی

امروز همه میدانند انچه در غرب نیز دموکراسی خوانده میشود چرخش قدرت از یک شبکه به شبکه ای دیگر برای پیشبرد منافع سرمایه داران است و انچه دموکراسی به معنی افزایش مانور مردم و پاسخگویی اهالی قدرت است متعلق به فضاهایی خارج از استیت است. همچنین در خود مغرب زمین، تحول خواهان رادیکال تمدنی نیز میدانند که دولت امروزی با چارچوب فلسفی مدرن متولد شده است و حضور در ساز و کار آن تنها منطق مدرن را بازتولید میکند و استیت مدرن همه چیز تولید میکند غیر از آلترناتیو

شانزده سال پیش بعضی در سودای “اصلاحات” و تحقق “جامعه مدنی”به صندوق رای دولت پناه آودند و ۸ سال پیش عده ای دیگر در سودای تمدن سازی انقلابی با نگاهی مشابه به بالارفتن از نردبان دولت مدرن متوسل شده اند. از ۱۶ سال پیشی ها عده ای (‌اگر نگوییم نسلی) سرخورده درآمد که یا سر از رادیوهای بیگانه اوردند و یا جذب بازار شدند و از ۸ سال پیشی ها متولیان مراکز فرهنگی و رسانه های نفتی و بورژوازی حزب اللهی پدید آمد

بنابراین از این صندوق رای که از قضا امانتدار خوبی است نه “دموکراسی سبز” و “مطالبات مردم” بیرون می آید و نه “اسلام ناب” و”مقدمات ظهور.” از این صندوق تنها سلیقه ای در نوع اداره جامعه شبه مدرن ایرانی و شبکه ای جدید از اهالی قدرت بیرون می آید. شبکه ای که بلا استثنا چه مسلمان چه لیبرال، همه هژمونیک و قدرت طلب هستند

به عنوان طرفدار گفتمان انقلاب اسلامی امروز شاهد خسارتی عمیق از جانب آنانی هستیم که این گفتمان فرهنگی آلترنتاتیو خواه را به ابزار تبلیغاتی تصاحب استیت مدرن تبدیل کردند و آنرا لغلغه زبان قدرت سخت و ژورنالیسم زرد کردند. زمان آن رسیده است که تحول خواهان انقلابی اگر هنری و حرف و یا به معنی واقعی کلمه “گفتمانی” دارند آنرا خارج از استیت دنبال کنند و گفتمان انقلاب را به کنترل تورم و ورزش قهرمانی و تولید سرمایه دارانه و مذاکرات موش و گربه ای آلوده نکنند

با همین نگاه زمان آن رسیده که لیبرال مابان غربگرا صندوق رای را با اکتیویسم اجتماعی و سیاسی اشتباه نگیرند و واقعیتگرا باشند و توهم بروز و ظهور مدینه فاضله لیبرالی را از برگ رای خود نداشته باشند و فراموش نکنند که هر آنکه از صندوق بیرون بیاید رییس جمهور همه است

نه رای نیاوردن آقای جلیلی  و نه به قدرت رسیدن آقای روحانی شاهد مثالی از افول گفتمان انقلاب و گرایش مردم به غربگرایی سیاسی است

تنها راه مقاومت در برابر وضع موجود خلق آلترنتیوهای تمدنی، خارج از استیت است. اتفاقا تنها در این فضاهای غیر استیتی، نظریه پردازیهای انقلابی و کاربلدیهای روشنفکرانه میتوانند همدیگر را دریافته، در ساخت تمدن و فضایی متفاوت با همدیگر همراه شوند. مگر همه ما، چه “سبز” چه “حزب اللهی” چه “غیرسیاسیون سیاسی” چیزی جز تغییر وضع موجود میخواهیم؟ اگر ماها در فضایی خارج از استیت با هم قهوه خوردیم آنجا میتواند شروعی برای مقاومت دربرابر وضع موجود باشد

Posted in Uncategorized | ۵۸ Comments

آیا استیت مدرن اسلامی میشود؟

چرا در دل جبهه پایداری یک مشایی دیگر خوابیده است؟ئ


برای فهم پدیده مشایی باید دو مفهوم را در علوم سیاسی شناخت : یکی گاورنمنتالیتی و دیگری ماشین-جنگ

گاورنمنتالیتی:این مفهوم ترکیبی که به سختی به فارسی ترجمه میشود به معنای چگونه حکومت کردن است. سوالی که آنگونه که میشل فوکو توضیح میدهد ریشه در تاریخ شکلگیری استیت مدرن دارد و آنجا طرح میشود که حاکمیت دین از صحنه قدرتورزی در جهان مدرن حذف میشود. فوکو توضیح میدهد که چگونه در اروپای سکولار بعد از افول دین ممزوج با سیاست، سوال صاحبان قدرت این میشود که چطور میتوان با تکیه به قوانین همین دنیایی (‌طبیعی)‌ مکانیسمهایی را ایجاد و تعبیه کرد که بواسطه آن رفتار مردم به سمت و سوی  صاحبان قدرت که همانا حافظان نظم بازار هستند؛ سوق پیدا کند. دغدغه گاورنمتالیتی نه حفظ اصول و حکمت، بلکه بسط سود و منافع قدرت و کنترل آحاد جامعه است و کلیه ساختار هایش از قبیل وزارتخانه ها و اپراتوسها و قوانینش برای کشف نرُمهایی است که بواسطه آن بتواند قدرت خویش را تحکیم و توسعه بخشد .  در گاورنمنتالیتی هدف است که وسیله را توجیه میکند و دولتی موفق است که با تکیه  برعلم طبیعی خود راه خود را پیدا میکند. در گاورنمنتالیتی عقل ابزاری است که غالب میشود و هر آنکه بر مسند استیت مدرن تکیه میزند یا به ناچار منطق آنرا نیز پذیرا میشود و یا حذف میشود. 
 با این گونه تبارشناسی، فوکو  نشان میدهد که چگونه ساز و کارهای استیت مدرن برای پاسخ به مساله ای سکولار بوجود آمده و در نتیجه در ماهیت سکولار است

 

 جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام مبتنی بر دین در ظرف استیت مدرن، در واقع ایجاد نظامی  بر پایه حفظ اصول و مبانی در ظرفی است که ذاتا نتیجه گرا و سکولار است. جمهوری اسلامی تلاشی برای مخلوط کردن منطق گاورنمنتالیتی و منطق دینی است و با این نگاه است که ولی فقیه حافظ اصول و مبانی فقه و رییس جمهور به عنوان رییس استیت مدرن مسئول پیشبرد خرد مبتنی بر گاورنمنتالیتی است. دو رکنی که بر اساس آنچه از تبارشناسی مفهوم گاورنمتالیتی بر می آید، در تضاد با یکدیگر متولد میشوند. به عنوان مثال رییس جمهور برای پیشبرد بهره وری و رشد اقتصاد به این نتیجه میرسد که باید وجوهی از لیبرالیسم اقتصادی را بپذیرد و به بازار اجازه حرکت و جولان بدهد. این درحالیست که لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم فرهنگی را نیز طلب میکند و از آنجا که استیت مدرن مشروعیت خود را از بهره وری و رشد در اقتصاد میگیرد، آرام آرام  ناگزیر میشود که در حوزه فرهنگ نیز  به جای نفی لیبرالیسم فرهنگی به مذاکره با لیبرالیسم فرهنگی  بنشیند. و ازاین حیث است که مبارزه با بدحجابی از دستور کارش خارج میشود و سعی در بازکردن فضای فرهنگی میکند. با بازیگران عکس میگیرد و  خود را تنها مسئول بستر سازی (‌ایجاد مکانسیم های لازم)‌ و نه برخورد در زمینه حجاب میداند. این در حالیست که منطق مبتنی بر اصول، این نوع نگاه را برنمیتابد و این شروع یک نزاع در نوع پیشبرد حکومت ورزی است

ماشین-جنگ:‌ این مفهوم را اولین بار ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی به کار برد و آنرا در برابر استیت اپراتوس قرار داد. ماشین-جنگ بر خلاف نامش لزوما به جنگ ربطی ندارد و ارجاع به نوعی از آرایش قدرت دارد که آرمان گراست، جنگجو (‌نه جنگ طلب)‌است و در حیطه آن هم روابط اعضا با یکدیگر و هم روابط اعضا با فرمانده  برحسب محبت و مودت طراحی شده است. ماشین-جنگ زمان و مکان ندارد، در همه جا میتواند باشد و در همه زمان. دلوز نشان میدهد که چگونه استیت اپراتوس برعکس ماشین-جنگ، سلطه وار،‌ به شدت حسابگر،‌ قدرت طلب و محدود به زمان و مکان است. استیت اپراتوس در واقع مجموعه ای از سازمانها و ساختارها و تکنولوژی های کنترل و اداره هستند که قدرت را متمرکز کرده و با سلسله مراتب از بالا به پایین حکومت ورزی را محقق میکنند. او با این دوگانه استیت اپراتوس/ ماشین-جنگ در واقع از دو روش کاملا متفاوت اعمال قدرت پرده برمیدارد و نشان میدهد که چگونه تلفیق استیت اپراتوس و ماشین -جنگ  تقریبا غیر ممکن است. 

در جمهوری اسلامی ولی فقیه به عنوان فرمانده کل قوا و بارویکردی انقلابی به نوعی نماینده خرد ماشین-جنگ است و رییس جمهور خرد استیت اپراتوس را نمایندگی میکند. ولی فقیه از آرمانهای نهضت اسلامی حفاظت میکند و رابطه او و طرفدارانش بر حسب عاطفه و محبت است. نفوذ معنوی اش خارج از مرزهای استیت میرود و او محدود به زمان نیز نیست.  در مقابل رییس جمهور، نماینده استیت است و نماینده تفکر هژمونیک و قدرتش محدود به زمان و مکان است. رییس جمهوری نماینده سازو کاری است که منطق آن از بالا به پایین به شکل هرمی طراحی شده، و سوژه قدرت چه بخواهد و چه نخواهد قدرت بواسطه ساختارها بر او اعمال میشود. قدرتی که در ذات خود این دنیایی، و گاها ماشینی است و از دریچه مکانیسمهای استیت اپراتوس اعمال میشود. اینگونه است که ولایت فقیه و استیت اپراتوس به طور ناخود آگاه دربرابر همدیگر قرار میگیرند

به عنوان مثال چندی پیش یکی از وزاری امور خارجه اصولگرای قبلی در یک تیتر تایید آمیز در یکی از وبگاههای زرد سیاسی آنگونه مخابره شد که گفتند:‌”باید بپذیریم که امور کشور داری عرفی”(‌سکولار)‌ است و در مقابل بعد از مدتی جمله معروف رهبر انقلاب که “من دیپلمات نیستم،‌ یک انقلابی ام” به عرصه عمومی آمد. جملاتی که هریک از دو نگاه کاملا متفاوت در نسبت آرایش و فهم قدرت پرده برمیدارد. آقای وزیر خارجه سابق به عنوان محصول  نظام استیت اپراتوس و گاورنمتالیتی بعد از سی و چند سال تلاش برای دینی کردن استیت مدرن خواستار تفکر مبتنی بر منطق مدرن و قوانین عرفی و طیبعی میشود و رهبر انقلاب به عنوان محصول مبارزه انقلابی و جنگ مدافع نظم مبتنی بر حفظ اصول و ماشین-جنگ میشود
و یا در مثالی دیگر، آقای شهاب مرادی در نوشته ای بروز مشکلاتی در حوزه فرهنگ را به کم کاری اپراتوسهای مدرن انظباطی از جمله بیمارستان و تیمارستان ها نسبت میدهد و تلویحا عصیانگریهای ضد دینی را مشکلاتی “سایکوتیک” قلمداد میکند که برای مواجهه با آن باید به “تشخیص، درمان و مراقبت” با استفاده از مکانیسمهای کنترل مدرن پرداخت. نوع نگاهی که از نفوذ خرد گاورنمنتالیتی حتی در میان مبلغین مذهبی ما پرده برمیدارد و شخص اصلاح طلبی مثل عباس عبدی را اینگونه به اعتراف وامیدارد: “آیا توجه کردید که استنادهای رسمی ما به نهج البلاغه و یا سیره امام به مرور زمان چقدر کاهش یافته به طوری که به حد صفر رسیده است؟”ء



بنابراین میتوان نتیجه گرفت که آرایش کلی قدرت در جمهوری اسلامی در دو محور گاورنمنتالیتی/ نظام اصولی و ماشین-جنگ/استیت اپراتوس حاوی تناقض مبنایی میباشد. در یک طرف منطق اصول فقه تشیع و آرمانگرایی انقلابی از جنس ماشین-جنگ و در طرف دیگر منطق حسابگر، قدرتطلب و خودبنیاد کانتی، نتیجه گرا و سود محور مبتنی بر گاورنمنتالیتی خوابیده است. البته این دوگانه همواره دوقطبی عمل نکرده، به نحوی که در مواردی یک منطق جایش را بادیگری عوض کرده است اما به هر حال این تناقض نه یک تناقض مقطعی بلکه یک  تناقض ریشه ای دردل مفهوم و ساختار جمهوری اسلامی است. و لاجرم به خاطر همین تناقض است که  آنچه در ایران بعد از انقلاب اتفاق افتاده است (از بنی صدر تا احمدی نژاد) ظهور و بروز  افرادی طرفدار انقلاب است که در ظرف استیت مدرن، در حالی قرارگرفته اند که گاورنمنتالیتی در تحمیل ذات و منطق خود بیکار ننشسته و سیاستورزی مبتنی بر حسابگری مدرن، حفظ و بسط قدرت و سلطه هژمونیک و نتیجه گرایی را بر آنان تحمیل کرده است. نفس حضور طرفداران رویکرد انقلابی در ظرف استیت مدرن است که آنان را آرام آرام دستخوش تغییر از آرمانگرایان انقلابی به قدرت طلبان مدرن کرده است. اینکه در ایران بعد از انقلاب،‌نخست وزیرامام، برای کسب قدرت شورش میکند و هاشمی انقلابی، سردار آدام اسمیتی میشود و‌ رییس روزنامه کیهان  بعد از مدتی رییس اصلاحات، واز دل احمدی نژاد ساده زیست انقلابی، پدیده مشایی متولد میشود، هیچکدام نه تصادفی  بوده و نه محصول توطئه خارجی،  بلکه معلول نفوذ و سیطره  سازو کار مبتنی بر گاورنمنتالیتی در ظرف استیت مدرن میباشد و از آن حیث که گاورنمنتالیتی در تضاد با منطق ماشین-جنگ و نظام اصول  متولد شده است بسیار خارج از قاعده نیست که این روسای جمهوری همه  یا در زمان صدارت و یا بعد آن یا خود و یا شبکه وابسته به آنان برعلیه ولایت فقیه ایستاده اند

 

 با این نگاه بنابراین پدیده مشایی، به عنوان سمبل چرخش احمدی نژاد از رویکردی انقلابی و اصولی به رویکردی مبتنی بر خرد حسابگردر حفظ و بسط قدرت و تقابل این فرایند با ساختار کلی قدرت، معلول تناقض وجودی  رویارویی منطق گاورنمتالیتی با نظام اصولی و ماشین-جنگ بااستیت اپراتوس میباشد. پدیده ای که چون از دل تناقضی وجودی که در دل مفهوم جمهوری اسلامی خوابیده است برمی آید محکوم به تکرار است



البته روند تاریخ را نمیتوان پیشبینی کرد. اما میتوان از درسشهایش  آموخت. درسهایی که می تواند برای همه کسانی که امروز به نام “گفتمان انقلاب،” و “رییس جمهوری مکتبی” و “اصولگرای انقلابی” و “ساده زیستی” و”پایداری” و “حس تکلیف”  در سودای تصاحب استیت مدرن هستند نهیبی باشد تا لااقل سرخوردگی دوره قبل را تکرار نکند و بدانند در حال ورود به عرصه ای هستند که هیچ نسبتی با دیانت انقلابی ندارد

نباید فراموش کرد که استیت مدرن در ذات خود برای نظم دادن به نفس اماره بشر و کانالیزه کرده غرائز انسانی پراکنده در بازار متولد شده است و هر آنکه در مسند آن قرار میگیرد به ناچار به  مدیری برای غرائز انسانی تبدیل میشود. وابستگی انسان مدرن به خواهشها و هواههای انسانی است که سازوکار استیت مدرن را به شکل امروزی آنرا رغم زده  و آنچه امروز از آن به عنوان “کارآمدی،” “رشد اقتصادی،” “پیشرفت” و “حفظ منافع ملی” یاد میشود روی دیگر سکه سیاست ورزی غریزه-محور است. بنابراین ظهور و بروز ولایت بر هوای نفس شهروندان (طاغوت) از پیامدهای قرارگرفتن در سازوکار نیشن استیت مدرن است و شاید به خاطر همین است که استیت-گرا بودن و انقلابی بودن تقریبا غیرممکن به نظر میرسد. کمتر کسی بر مسند میزهای استیت تکیه زده است و انقلابی مانده است و هرآنکه سعی بر انقلابی ماندن داشته است و دارد همواره خود رابه نحوی در تنازع و تناقض با اهالی استیت دیده است

روزگاری سید شهیدان اهل قلم آمد و گفت سینمای اسلامی نداریم. همه براو تاختند. شاید با تاسی از آوینی امروز میتوان گفت نیشن استیت اسلامی نداریم

Posted in Uncategorized | ۲۱ Comments

عبور از آوینی

شهید آوینی از فیلم عروس دفاع می‌کرد. نمی‌توانیم به او بگوییم، چون تو از این فیلم دفاع کرده‌ای، پس دین نداری و مشکل داری و … و… که این‌ها را به او گفتند. همان زمان منتشر شده است. روزنامه جمهوری اسلامی یک نامه‌ای خطاب به آقای آوینی نوشت. تیترش این بود:” آقای سردبیر، به یاد خدا هم هستید؟ “این کی منتشر شد؟ آقای مسیح مهاجری یک مقاله مفصلی علیه شهید آوینی، در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ کرد. کمتر از یک هفته قبل از شهادت او. چرا؟ چون آقای آوینی در مجله سوره خودش شروع کرده بود و داشت در نقد ؛خطی را می‌رفت که اگر کسی سطحی نگاه می‌کرد، اگر کسی عمق نگاه آوینی را نمی‌فهمید، نمی‌توانست تشخیص بدهد که آوینی دارد چه می‌گوید.ء

اینها جملات وحید جلیلی سردبیر مجله راه و متولی نهادی به نام جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است که در یک سخنرانی مدتی پیش ایراد شده است. جملاتی که نشان از تاثیر آوینی در روح و جان جبهه انقلاب دارد و بازگو کننده این واقعیت است که آوینی همچنان زنده است. آوینی را شاید بتوان تنها اکتیویست/متفکر انقلاب اسلامی دانست به نحوی که نمی توان برای فعالان معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی حرکت، جنبش و کار فرهنگی را متصور بود بدون اینکه این فعالان با چارچوب نظری آوینی آشنا باشند. آوینی اگر به یک جریان فکری خدمت میکند آن جریان، معتقدان گفتمان انقلاب اسلامی است. آما آیا آوینی سراسر خدمت است؟ آیا وقت آن نرسیده است که ما با نگاهی انتقادی با آوینی روبرو شویم؟ آیا هم اکنون زمان عبور از آوینی فرا نرسیده است؟ آیا زمان آن نرسیده است که ما از مفهومی با نام خدمت و خیانت آوینی صحبت به میان آوریم؟ء

در همان سخنرانی وحید جلیلی که خود نیز از وارثین آوینی در سوره بوده است میگوید:ء

جریان‌های حزب‌اللهی و ارزشی و متدین، در دو دهه اخیر کارهایی کردند و حرف‌هایی زدند. اعتراض‌هایی داشتند و انتقادهایی کردند. کم هم نبوده است. .. این نشریه را تعطیل کردند، یک نشریه دیگر زدیم. از اینجا اخراج‌مان کردند، رفتیم و در جای دیگری حرف زدیم اما در هر  صورت  حجم  و کمیت فعالیت انتقادی زیاد بوده است… اعتراض کردیم، گلایه و درد دل کردیم، چقدر به نتیجه رسیده و چقدر نرسیده است؟ …اگر شما لثارات چهارده سال پیش را هم نگاه بکنید، می‌بینید جنس انتقادها و درد دل‌هایی که داشته، از جنس همین‌هایی است که الآن می‌گوید. پانزده سال پیش هم همان را می‌گفته و الآن هم همان را می‌گوید. من در سال شصت و نه یک چیزی  در یک روزنامه ای نوشته بودم، اخیراً نگاه می‌کردم، دیدم الآن هم تقریباً دارم همان حرف‌ها را می‌زنم. ما امروز خیلی حرف عجیب و غریب و بی‌سابقه‌ای را  که مطرح نمی‌کنیم.ء

این نگاه وحید جلیلی از یک نوع آسیب در میان حامیان انقلاب پرده برمیدارد که اعتراف مهمی است و از صداقت، تیزبینی و دوراندیشی او حکایت دارد. وحید جلیلی با این بیان در واقع صورت مساله، دغدغه ها و چالشهای فعالین انقلاب را نسبت به سالها قبل یکی میشمارد و به یک نوع ایستایی اندیشه و عمل اشاره میکند. نوعی ایستایی که میتواند نسبتی با نوع تفکر آوینی به عنوان متفکر این جریان داشته باشد و اینجاست که این موضوع مطرح میشود که شاید وقت آن رسیده که امروز نوع نگاه و تفکرش مورد تفحص و بررسی قرار گیرد. در همین سخنرانی وحید جلیلی در ادامه میگوید: “امروز جریانات نقد ارزشی و حزب‌اللهی، نیازمند یک بازنگری در خودشان هستند. نیازمند نقد رویکردهای انتقادی خودشان هستند و هستیم.”ء

با همین رویکرد این نوشته قصد دارد نه به نقد آوینی بلکه به نقدِ نقد وحیدجلیلی بپردازد. پردازش نگاه آقای جلیلی از این جهت مهم است که او از حامیان، مروجان و متاثران و البته بعضی اوقات منتقدان آوینی محسوب میشود. وحید جلیلی همانند آوینی سوره را تجربه کرده، به جمع کردن ژورنالیستهای حامی انقلاب همت ورزیده و فیلمسازی و کار رسانه ای را ترغیب میکند.  فکر و نوع اندیشه آقای جلیلی در جبهه انقلاب جریان سازی میکند و بیراه نیست اگر کسی راه او در با بعضی معیارها در ادامه راه آوینی تلقی کند. هدف از این نوشته قدم گذاشتن در آنچه آقای جلیلی نقدی بر “نقد خودمان”میخواند میباشد و بدیهی است که خواندن متن سخنرانی ایشان برای فهم مطالب ارایه شده در این نوشتار مفید و چه بسا لازم باشد.ء

در همان سخنرانی پس از طرح ایده ایستایی در حوزه اندیشه و عمل به عنوان یک آسیب، وحید جلیلی سه راه حل “تعریف شاخص …..”، “درک کارهای خوب” و “مطالبه از کارهایی که نمی شود” را ارایه میدهند و ایشان ابراز امیدواری میکنند که این سه راه حل میتوانند به بازشدن گره فرهنگ کمک کنند. این دغدغه آقای جلیلی در حوزه فرهنگ بسیار ستودنی است چرا که به تصریح خود  آقای جلیلی، “مهمترین میدان ما میدان فرهنگ است” و این انتظاردرستی است که کسی پیروزی انقلاب را در کنار حوزه های علم و فناوری و سیاست خارجی در حوزه ی فرهنگ نیز جستجو کند. اما آنچه در روش طرح بحث ایشان کمی مشکلزا به نظر میرسد رجوع مکرر و گاها مبهم ایشان به مفهوم و واژه ای به نام فرهنگ است. ایشان بارها از عباراتی چون “کارفرهنگی”، “عرصه ی فرهنگی”، آدم فرهنگی” “رفتار فرهنگی”و”فرهنگیان انقلاب” استفاده می کنند در حالیکه این ارجاعات به مقوله فرهنگ کمی نامفهوم به نظر رسیده  و مشخص نیست آن ایستایی که ایشان از آن یاد می کنند، دقیقا ناظر به کدام پدیده است.ء

آنچه از استفاده همزمان دو واژه فرهنگ و هنر در کلام ایشان چه در این سخنرانی و چه در سخنرانیهای دیگر یافت میشود این است که در نگاه آقای جلیلی فرهنگ به مجموعه ای از گزاره ها و نشانه ها و محتوای مطلوب جمهوری اسلامی اطلاق میشود که باید در بسترهای های مختلف هنری از قبیل رمان، سینماو جشنواره ها ریخته شوند تا به واسطه ی آن افکار جامعه در ساحت مطلوب قدرت سیر کنند.  همچنین در نگاه آقای جلیلی دوگانه حزب اللهی/روشنفکری به مثابه ی دو قشر رقیب و یا طبقه اجتماعی بسیار پررنگ بوده و آنچه در آسیب شناسی ایستایی عمل و اندیشه ایشان به آن می رسند،  به نوعی به کم کاری حزب اللهی ها در مقابله با جریان روشنفکری در تولید نشانه ها و گزاره ها و محتوای مطلوب برمیگردد.ء

بنابراین در نگاه آقای جلیلی فرهنگ به نوعی محل نزاع ایدئولوژیک بین دو جریان روشنفکری و حزب اللهی تبدیل گشته که در این میدان بچه های حزب اللهی باید با به ثمر رساندن تکلیف فرهنگی خود یعنی تولید محتوای مناسب و ریختن آن در مدیوم های مختلف هنری، حریف را مغلوب کرده، کاری کنند تا جامعه با مصرف فرهنگ تولید شده از جنس حزب اللهی ها و درنتیجه از لنز این قشر به دنیا نگاه کنند.ء

البته این نوع نگاه در تعریف مقوله ی فرهنگ، مختص به آقای جلیلی نبوده و می توان این ادعا را کرد که این همان فهم غالب در جمهوری اسلامی از مقوله ی فرهنگ است؛ فهمی که آنگونه که از تبارشناسی مفهوم فرهنگ بر می آید، فهم و تعبیری مارکسیستی از این مفهوم است. فرهنگ همانگونه که قبلا به آن اشاره شد مفهومی جدید در تاریخ بشر امروز است بگونه ای که حتی شخصی به متاخری کارل مارکس و دیگر اندیشمندان مغرب زمین تا چند صد سال پیش از این واژه استفاده نکرده اند.ء

این اروپای سکلولار قرن نوزدهم است که در فضای سیطره بازار و اقتصاد مفهومی به نام فرهنگ را جایگزین دین میکند تا عظمت را این بار نه از دین بلکه از فرهنگ طلب کند. فرهنگ به زعم آنان فضای منزه از آلودگی سیاست و بازار است و همیشه بر قدرت است. البته این مفهوم دچار دگردیسی های مختلفی شد اما در نهایت به سیطره مارکسیستها در آمد و فرهنگ آنجا شد که میتوان با تولید گزاره هایی جایگزین قشر کارگر را از سیطره قشر بورژوازی رهانید.  این مفهوم در نهایت  با نظریه معروف  آقای گرامشی فربه تر شد و  بواسطه آن فرهنگ تبدیل شد به مجموعه ای از گزاره ها و نشانه ها که یک قشر برای تعامل کارآمد با قشر دیگر تولید میکند و به کمک  آن سعی می کند توازن قدرت به شکل موجود را منطقی جلوه داده تا افراد نه با زور بلکه با آنچه آقای گرامشی هژمونی میخواند به اختیار به تقاضای قشر و یا طبقه دیگر پاسخ دهند.ء

در  تقابل این دو قشر و رویارویی دو منبع قدرت است  که “فرهنگ” موضوعیت پیدا می کند و “عرصه فرهنگی”و “کارفرهنگی” و “اثر فرهنگی” و “آدم فرهنگی” یعنی همان چیزها و کسانی که در برآیند کنش های خود گزاره های مورد نظر قشر خود را تولید و از اشاعه ی گزاره های غلط جلوگیری می کنند. همان نگاه غالبی که در جمهوری اسلامی در نسبت با مقوله ی فرهنگ وجود دارد و به واسطه ی آن مجموعه ای از وزارتخانه ها و سازمان ها و نهاد های قد ونیم قد، به اسم مدیریت فرهنگی و کار فرهنگی به عرصه می آیند تا امکان تولید محتوا را چه به شکل سفارشی، چه به صورت خودجوش در دست گیرند.ء

آنچه در جمهوری اسلامی و در ادامه آن نگاه آقای جلیلی در فهم مقوله فرهنگ، خالی است تلاشی برای تعریفی اسلامی از مقوله فرهنگ است هرچندکه در ادبیات قرآنی و دینی کلمه ای به نام فرهنگ اصلا وجود ندارد و البته این مختص به اسلام نبوده بلکه همانطور که اشاره شد در تاریخ غرب نیز  فرهنگ، مفهوم بسیار جدیدی است . اما نکته ای که وجود دارد این است که  تعاریف جدیدتر و پسامارکسیستی از این مفهوم با تعریف دین شباهت بسیار نزدیک دارد. .بنابراین شاید بتوان با نگاهی به تعاریف غیر مارکسیستی از مقوله ی فرهنگ، شباهتهایی بین این تعاریف و جنس نگاه اسلام مشاهده کرد.ء

در تعاریف غیر مارکسیستی و انسان شناسانه، فرهنگ به – وی اف لایف- یا روش زندگی نسبت داده شده است. در این تعاریف برآیند روش تغذیه، نوع سکونت ، تعامل با فرزندان، گذراندن اوقات فراقت، پوشش، همه در کنار هم روش زندگی یک فرد را شکل داده است و هر آنچه روش زندگی یک فرد یا یک گروه می باشد را فرهنگ آن فرد و یا گروه می نامند. بنابراین در این گذار تاریخی تعریف فرهنگ کم کم از سیطره مارکسیستها در آمده و این مفهوم از مجموعه ای از نشانه ها و گزاره ها برای رقابت با قشر رقیب به مفهوم روش زندگی تغییر پیدا کرد. این تغییر در نوع تعریف فرهنگ از مفهوم مارکسیستی آن به برآیند روش زندگی در دهه هشتاد و نود میلادی اتفاق افتاد و توانست معنی فرهنگ را از بستری برای رقابت ایدئولوژیک قشری رها کرده و متفکرین رابه پرسش سوالاتی جدی در باب روش زندگی انسان سوق دهد. آنچه اینجا مورد توجه است این است که این تعریف فرهنگ به عنوان برآیند روش زندگی، با مفهوم شریعت به مثابه راه زندگی، تناسبی نزدیک دارد. دین که در فضای سنت زیست میکند روش زندگی میسازد و اگر اروپای مدرن فرهنگ را جایگزین دین کرده است زیاد بیراه نیست که بعد از صد سال امروزه فرهنگ را به عنوان برآیند روش زندگی تعریف کند.ء

اما آنچه مورد تعجب است این است که چرا این تعریف متاخر از فرهنگ که نسبت نزدیک تری با دین دارد هنوز نه در فضای دانشگاهی و نه در میان اهل قدرت و نه در میان فعالان و جهادگران ورود پیدا نکرده است. آنچه از روایت غالب در ایران استنتاج میشود استفاده کلمه هنر و فرهنگ در کنار و گاها به جای یکدیگر است و فرهنگ چیزی نیست جز گزاره ها و نشانه های مطلوب و کارفرهنگی یعنی تولید گزاره های مورد نظر قدرت. شاید به خاطر همین است که پارچه نویسی و دیوار نویسی و تولید بروشور و تقویم و عکس مذهبی و کتاب و فیلم و تئاتر و غیره ذیل مفهوم فرهنگ تعریف میشوند.ء

با این نگاه بنابراین شاید این انتظار بیجایی نباشد که جمهوری اسلامی و در ادامه آن فعالان فرهنگی انقلاب، از فهم مارکسیستی از مفهوم فرهنگ عبور کرده و فرهنگ در روش زندگی فهم شود. عبوری که البته پیامدهایی جدی در شکل گیری نوع سیاستگذاریها و به طور کلی مختصات نسبت فرهنگ و قدرت در جمهوری اسلامی خواهد داشت.ء

همچنین این عبور، مدافعان جبهه ی فرهنگی انقلاب را با سوالاتی کاملا جدید از آن که کار فرهنگی چیست روبه رو می کند چراکه تعریف فرهنگ به عنوان برآیند روش زندگی، تعریف سنتی کار فرهنگی به عنوان چاپ پوستر و بنر و ساخت فیلم و برگزاری جشنواره را کاملا زیر سوال برده و در آن هنگام تنها کاری را میتوان به معنای واقعی کلمه کار فرهنگی شمارآورد که آن به تغییر و تحولی در روش زندگی افراد جامعه بینجامد. با این نگاه تنها کار فرهنگی میتواند کار فرهنگی انقلابی تلقی شود که در برآیند این کارهای فرهنگی و مجاهدات علمی و عملی یک انقلاب و دگرگونی در روش زندگی افراد جامعه به شکل ملموس دیده شود. مادامی که  روش زندگی افراد جامعه دستخوش تحول جدی نشود هیچ کار فرهنگی انقلابی انجام نشده است و هر آنچه به نام کارفرهنگی انجام شده تلاش یک قشر برای منطق سازی برای ادامه وضع موجود است.ء

اما آنچه ما از فهم شکل گیری روش زندگی افراد در عصر مدرنیته میدانیم این است که آنچه روش زندگی افراد را شکل و جهت می دهد، نه فیلم های اصطلاحا ارزشی و رمان های دفاع مقدسی و نه جشنواره های گوناگون با مضامین انقلابی، بلکه سیاستگذاریها، تصمیم های کلان و به زبانی دیگر، بردار های قدرت است که در ساحت های مختلف روش زندگی به فردیت ها جهت می دهد. فرهنگ در اینجا نه مادر قدرت بلکه قدرت، مادر فرهنگ است و هر آنکه دغدغه فرهنگ به مثابه روش زندگی را دارد باید از پوسته های مدرنیستی خود خارج گشته و سعی کند با جهادی نهضت گونه سمت و سوی بردارهای قدرت را عوض کند. حضور افراد در مدارس جمهوری اسلامی، سبک معماری دانشگاه های ایرانی، سیاستهای اقتصاد و مصرف، وفور فست فود ها و کثرت بازی های رایانه ای، سیاست های تشویقی در حوزه ی مهدکودک ها، معماری چوب کبریتی شهری، کنکور و خدمت سربازی و کارت های ساعت زنی و حضور در شرکت های خصوصی و دولتی و دیگر ساختارها و مولفه های این چنینی هستند که روش زندگی و درنتیجه فرهنگ جامعه ی ایرانی را رقم می زند. سرمایه داری شبه مدرن ایرانی و پیوندش با ساختارهای دولت مدرن ماست که فردیتهارا شکل و در ادامه روش زندگی افراد جامعه را بوجود می آورد. و این جای تعجب دارد که چرا هنوز عده ای در کشور بحران روش زندگی را به ماهواره ها و توطئه دشمن نسبت میدهند حال آنکه روش زندگی مردم  هر آنچه هست محصول کنش و واکنش بردارهای قدرت است.ء

در تابستان گذشته همایشی با نام سبک زندگی ایرانی اسلامی توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار شد. همانگونه که در آنجا نیز عنوان شد اگر شورای عالی انقلاب فرهنگی اکنون  صحبت از لزوم رسیدگی به مقوله سبک زندگی میکند این بدین معنی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی در سی سال کذشته شکست مطلق خورده است. چرا که موفقیت شورا را نه در بخشنامه های مزین به مفاهیم دینی بلکه باید این موفقیت را با سبک زندگی ملموس افراد کف خیابان جستجوکرد. اگر شورای عالی خود اذعان دارد که کشور در حوزه سبک زندگی با وضعیت نامطلوب روبروست  بنابراین این اعتراف خود شوراست که بردارهای قدرت در ایجاد روش زندگی یعنی همان فرهنگ مطلوب شکست خورده اند. البته زیاد هم تعجب آور نبود که حرفهای این چنین جز برای یک کارمند آن نهاد که برای انجام تز دکترای خود احتیاج به مرجع داشت به مذاق کسی خوش نیامد و در نهایت بحران سبک زندگی در نظر دبیر شورا به جنگ نرم دشمن نسبت داده شد و مقداری کم کاری دوستان اجرایی. و البته ما هیچ انتظاری هم از این شورا و نهادهای مشابه در دولت/استیت مدرن نداریم چرا که استیت مدرن آنگونه که آوینی در نقد مبانی تمدن به ما یاد میدهد همانند ماشینی بیروح، برای سلطه و غایت پول طراحی شده است. آوینی مینویسد:ء

بدون رودربایستی باید گفت که ادارات موروثی ما همگی بر همین محور شکل گرفته‌اند و کارمندان موروثی ما ـ بجز عده‌ای قلیل ـ همه برای پول است که کار می‌کنند و اینچنین است که کار کردن دیگر معنای خود را از دست داده است. آنها منتظرند تا ساعات مشخص کار در اداره پایان پیدا کند و به خانه‌ها بروند، و زندگی واقعی آنها تازه از آن لحظه است که آغاز می‌شود.آنها که همواره می‌خواهند ماهیات را انکار کنند ممکن است بگویند: «آقا! این به خوبی یا بدی افراد برمی‌گردد و به نظام (سیستم) بازگشت ندارد.» حال آنکه اگر درست نظر کنیم، این فاجعه بیشتر ناشی از سیستم است تا افراد، هر چند افراد نیز در آن مقصرند.ء

بنابراین ما با تاسی از آوینی نمیتوانیم از نهادهای استیت مدرن انتظاری داشته باشیم و اگر عده ای فکر میکنند با فرستادن این جبهه و فلان گفتمان به بهارستان و پاستور تغییر عمده ای قراراست اتفاق بیفتد سخت در اشتباه اند. تجربه آقای احمدی نژاد به ما این درس بزرگ را داد که از قدرت ورزی مدرن، طلب انقلابی گری نکنیم چراکه اساس نهضت اجتماعی آرمانخواهانه دینی با روح استیت مدرن قابل جمع نیست. استیت مدرن تنها در خدمت سرمایه داری، منعطف و پربازده عمل میکند چراکه منطق و اصالت وجودی خویش را از نظم دادن به اقتضائات سرمایه داری بدست آورده است و در همه جا چه در آمریکا و چه در ایران نشان داده است که چگونه با یک وبلاگ نویس بیسواد تعامل میکند.ء

استیت مدرن آنجایی متولد میشود که غایت قدرتورزی از اشاعه و بسط دستورات خداوند  به حفظ منافع ملی تغییر پیدا میکند و مکانیسم های انضباطی مدرن جایگزین تربیت دینی میشوند و هدف قدرت، تولید انسانهایی خود محور است که خود را در نسبت با منافع خود تعریف میکنند. استیت مدرن، محصول چنین فرایند تاریخی است و از آن حیث که جایگزین ولایت الله است در ذات خود طاغوتی است. این خشنونت و فساد موجود در دستگاهای اجرایی کشور ما نه نتیجه نیت بد مجریان در جمهوری اسلامی بلکه نتیجه ماهیت طاغوتی استیت مدرن است.ء

حال معلوم نیست چگونه چنین ساختارهای طاغوتی قرار است انسان دینی و روش زندگی دینی را به ارمغان بیاورند. اینکه از دل شعارهای آقای احمدی نژاد فلان جریان ظهور میکند واز دل گفتمان عدالت طلبی اختلاس بیرون می آید و از دل سینمای بچه های یک روز ارزشی فیلمهای به زعم بعضی ضدارزشی متولد میشود همه دال بر فهمیده نشدن این حرف آوینی است که  “این فاجعه بیشتر ناشی از سیستم است” که در ذات خود طاغوتی است. بنابراین نه از استیت مدرن انتظاری است و نه از نسخه پیچی های پرتناقض نئولیبرال مآب در حمایت از بخش خصوصی و بازار آزاد.  اگر جبهه  فرهنگی انقلاب، سودای کار فرهنگی دارد وتغییر فرهنگ برایش موضوعیت دارد، تنها زمانی میتواند خود را در این عرصه بیابد که با جهادی انقلابی در حوزه ی نظر و عمل، هم در شالوده شکنی ساختار های امروزی و هم در ساخت فضاهای جایگزین وارد عمل شود.این نوع کار فرهنگی ‌جهادگرانی نیاز دارد که نه تنها در محتوا و اعتقادات ایدئولوژیک بلکه در منش نیز انقلابی عمل کرده، با شکستن عالمانه ی وضع موجود، جایگزین سازی کنند.ء

آنچه امروزه با سیطره ی نگاه مارکسیستی در میان جبهه فرهنگی انقلاب اتفاق افتاده است، به شکل گیری بنیاد های قد و نیم قدی انجامیده است که همه برچسب انقلابی بودن را به یدک می کشند.این در حالیست که  همه اینها ماشینها(‌اپراتوسها)ی دولت مدرن در پیشبرد اقتضایات قدرتورزی آن هستند که هیچ نسبتی با انقلاب به مثابه نهضتهای اجتماعی آلترناتیو ساز ندارند. این واقعا جای سوال دارد که چرا این نهادها یکی پس از دیگری قارچ گونه به عرصه می آیند و برآیند همه این ماشینهای فرهنگی چیزی نیست جز حضور خانم کریمی و فراهانی درکنار یکدیگر در جشنواره فیلم ابوظبی و ساختن فیلمهایی که بدون هیچ دستاوردی  تنها ژورنالیسم زرد ایرانی را  پر رونق کرده اند. این نهادها همه از بودجه های نفتی ارتزاق کرده و در ماهیت هدف گذاری های کلان بسیار به هم شبیه بوده، تنها در اعمال بعضی سلیقه ها با هم تفاوت دارند.هدف تمام این مراکز مرد محور، تولید محتوای فرهنگی برای ایجاد هژمونی قشری و نه یک اکتیویسم جهادی برای تغییر روش زندگی است که به تصریح آقای جلیلی هر چند وقت یکبار با هم گلاویز می شوند و امروز دیگر کاملا مشخص است این گلاویز شدن ها بیشتر اهداف سیاسی را پی می گیرند تا آرمان های انقلاب را.ء

آنچه گفتمان انقلاب به آن نیازمند است، ظهور و بروز جهادگرانی است که خارج از مراکز مارکسیستی فرهنگی با تاثیر از ولایت  فقیه، در کف خیابان جهاد علمی و عملی می کنند ودر شکل گیری جایگزین مطلوب انقلاب اسلامی دست به  کار میشوند . غیر از این بزرگترین دستاورد های فرهنگی این نهادها در بهترین حالت تهیه فیلمی چون اخراجیها است که معلوم نیست به چه میزان مخاطب امروز جامعه ی ایرانی را به خاطر سرگرمی و فیلم مفرح به سینما کشانده است تامحتوای به زعم بعضی ارزشی آن. آنچه واضح است این است که فیلمی مانند اخراجیها، سبک زندگی ایرانیان امروز را دستخوش تغییر نمی کند، اما این فیلم در ایجاد لحظات مفرح برای مخاطب خسته ی سینمای امروز و تبدیل مسعود ده نمکی از یک فعال انصار حزب الله به کارگردان جریان مین استریم، چرخش اقتصاد سینما، پررونق شدن گیشه، دیده شدن سوپراستار های سینما که زندگیشان هیچ قرابتی با آرمان های آقای ده نمکی ندارد موفق ظاهر شده است.ء

نکته ی دیگری که در صحبت های آقای جلیلی به چشم می خورد، ارجاع آقای جلیلی به رهبر انقلاب و معرفی ایشان به عنوان  یک شاخص و الگو در تشخیص محصولات فرهنگی است، این در حالی است که آقای جلیلی در این سخنرانی و تریبونهای مختلف از هر فرصتی برای نقد( اگر نگوییم تخریب) افراد منتصب رهبری در پست های کلیدی در حوزه ی مدیریتی استفاده می کنند. در همین سخنرانی آقای جلیلی رییس سازمان تبلیغات و در صحبت هایی مشابه ریاست سازمان صدا و سیما را افرادی ناکاربلد معرفی کرده اند و این خود یک تناقض حل نشده است. آقای جلیلی در یک جا اذعان دارند: “واقعیت تفکر رهبری بر عرصه ی فرهنگ و هنر به جامعه منتقل نشده است” و این در حالیست که اگر کسی وظیفه این انتقال را برعهده دارد آن سازمان هایی همچون صدا و سیما و تبلیغات اسلامی می باشند. آقای جلیلی رهبر انقلاب را به عنوان یک شاخص در امور فرهنگ و هنر معرفی می کنند اما از طرفی انتصاب های ایشان را تلویحا ناکارآمد معرفی می کنند و این یک پارادوکس است که امروز نیز بسیار فراگیر است.  آقای جلیلی شاخص رهبری در هنر را مدح اما شاخص ایشان در انتخاب افرادی که وظیفه شان اجرای شاخص های رهبر است را رد می کنند. آقای جلیلی ممکن است در پاسخ به این مشکله این بحث را مطرح کنند که انتصاب این افراد توسط رهبری به معنی نقد نکردن این افراد نیست  و اساسا قحط الرجال است که به تصمیماتی این چنینی می انجامد. بحثی که قابل تامل به نظر می رسد اما نکته ای که وجود دارد این است که در این میان اگر وظیفه ای بر عهده ی فعالان فرهنگی انقلاب باشد، تربیت افرادی است که هم با ایجاد فضاهای فکری و عملی  بستر را برای  تصمیم گیریهای غیر متعارف آماده کنند، و هم خود به تراز افراد مجری کف خیابانی شاخص های رهبری در آنچه آقای جلیلی “حوزه فرهنگ” می خواند رسیده باشد.ء

لزوم تربیت و به وجود آمدن چنین افرادی تعامل جهادگرانه با بردار های قدرت، فهم از سیاستگذاری ها، مطالعه ی عمیق در حوزه نظر و به صحنه آمدن در حوزه ی عمل است. واِلا ساخت دهها اخراجیها و رمان های به اصطلاح ارزشی ممکن است در اقتصاد چاپ و نشر و تبدیل حزب اللهی های کف خیابانی به سوپر استار های فرش قرمزی، رونق گیشه و بوفه های سینمایی موثر باشد اما این فعالیتها نه در تغییر روش زندگی مردم تاثیر می گذارد و نه در تربیت جهادگرانی که مسلط به حوزه ی نظر و عمل، زمان و مکانهای جدید خلق میکنند.ء

با همین نگاه آنچه باید  اولویت قرار گیرد نه راه انداختن یک سر و صدای ژورنالیستی در باب اینکه چرا فلان فیلم در باره خیانت ساخته شده است، بلکه سوال جبهه فرهنگی انقلاب باید این باشد که چرا خیانت به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است؟نسبت سرمایه داری ایرانی و خیانت چیست؟ نسبت بردارهای قدرت مدرن و خیانت چیست؟نسبت اختلاس و خیانت چیست؟ نسبت سیاستهای آموزشی و خیانت چیست؟ نسبت تکنولوژی و خیانت چیست؟ نسبت سرکوب جنسی جوانان ایرانی قبل از ازدواج و خیانت پس از ازدواج چیست؟ و چگونه میتوان وارد صحنه شد و مشکلات را حل کرد. در این میان اگر هنری مورد استفاده قرار گیرد میتوان آنرا هنر انقلاب نام گذاشت همان هنری که به دنبال نشادن دادن نقلاط کوراجتماعی وحل مشکلات  است.ء

غیر از این، دغدغه فرهنگی چیزی نیست جز یک نق نق از جنس مارکسیستی آن و رمان نویسی انقلابی چیزی نیست جز برج عاج نشینی حزب اللهی و دعوا نه بر سر آرمان بلکه بر سر پاستور و نحوه پاستوری بودن است.  البته این سیطره ی نگاه مارکسیستی که امروزه گریبانگیر فعالان فرهنگی حزب الله است تا حدودی وامدار آوینی است. اوست که با خط کشی حزب اللهی / روشنفکر، مقدار زیادی از انرژی خود را صرف مقابله با جریان روشنفکری می کند و مجادله ی حزب اللهی ها با روشنفکران را به یک سنت تبدیل می کند. اوست که با ارائه تعریفی نوین اما به شدت انتزاعی از انقلاب اسلامی مصادره این مفهوم را هم برای گَنگهای خیابانی معترض و هم برای نسخه پیچیهای نئولیبرالیستی در مدح بازار آزاد باز میگذارد.ء

با این نگاه و با توجه با آنچه طرح  شد باید گفت هم اکنون زمان عبور از آوینی فرا رسیده است. عبوری که فرهنگ را نه در تولید مجموعه ای از گزاره ها و نشانه ها، بلکه فرهنگ را در روش زندگی و کار فرهنگی را در آنچه به تحول در این حوزه می انجامد تعریف میکند. عبوری که انقلاب اسلامی را نه در یک مفهوم انتزاعی بلکه در نهضتهای اجتماعی قابل لمس شیعی تعریف میکند و انقلابی، آن کسی  است که از شیعه مفهوم اخذ کرده، زمان و مکان جدید خلق میکند.ء

البته عبور از آوینی آنقدر ها هم ساده به نظر نمی رسد، چرا که همین آوینی منتقد جریان روشنفکری، در تعامل با بردار های قدرت بیکار ننشسته و در تغییر سمت و سوی بردار های قدرت نیز فعال است. آوینی است که در دوران خفقان دولت شبه لیبرال دهه ی هفتاد به صراحت ممنوعیت ویدیو و ماهواره را به چالش می کشد و به طور جدی با ” سیاستگذاری های” روز مقابله و سعی در تغییر آن می کند. همین آوینی از بچه های غیرخودی آن روز به نفع انقلاب یارگیری می کند و شخصی همچون مسعود فراستی را به نفع جمهوری اسلامی به حرکت می اندازد. کم دیده ایم در میان فعالان فرهنگی انقلاب که ناخودی ها را خودی کرده باشند. ندیدیم فعالان فرهنگی انقلاب را که به عنوان مثال درباره گشت ارشاد حرفی برای گفتن داشته باشند و درباره  نظام آموزشی و سرمایه گذاری مذبوحانه ای که حول محور کلاسهای کنکور و یا فست فود ها شکل گرفته اند حرفی زده باشند و جایگزینی ارائه کرده باشند. بنابراین اگر آوینی همچنان متفکر انقلاب اسلامی است و زمان عبور از وی فرا نرسیده است، حداقل می توان گفت که زمان عبور از آوینی اول  به آوینی دوم فرارسیده است.ء

آوینی است که بزرگترین مانع انقلاب اسلامی را بعضی ساختارهای خود جمهوری اسلامی قلمداد میکند و مجاهدانه با آنها سرچالش دارد. حق با آقای جلیلی است وقتی می فرمایند:ءءء

اگر ما می‌خواهیم در وضعیت فرهنگی کشور، تغییر مثبت و تحول درستی انجام بشود، لازمه‌اش این است که ما جریان نقد خودمان را بازنگری و تکمیل بکنیم.ء

Posted in Uncategorized | ۳۱ Comments

انقلابیهای ضد انقلاب

چگونه گفتمان انقلاب بورژوازی حزب اللهی تولید میکند!ء

روی کار آمدن دولت نهم و ارجاعات محمود احمدی نژاد به لزوم احیای ارزشهای انقلاب اسلامی بود که باعث شد واژگانی چون  گفتمان، انقلاب اسلامی، احیا و ارزشها که تا چندی پیش تنها توسط گروهی از فعالین فکری و فرهنگی مورد استفاده قرار میگرفت به شکل گسترده وارد ادبیات سیاسی ایران شود. در روزهای پایانی حضور احمدی نژاد در مسند ریاست جمهوری، ده ها مرکز و رسانه و فعالین فکری و فرهنگی ظهور کرده اند که همه خود را مدافع گفتمان انقلاب اسلامی میخوانند. کم نیستند نشریات و ارگانهای فرهنگی که در پسوند و یا پیشوند خود “انقلاب اسلامی”را یدک میشکند و یا دفاع از گفتمان انقلاب اسلامی را هدف اصلی خود معرفی میکنند. اما به راستی گفتمان انقلاب اسلامی یعنی چه ؟ و منظور از این گفتمان چیست؟ و اگر این گفتمان ناظر به یک قدرت است،‌ این قدرت کدام است؟ نسبت گفتمان و قدرت در این جایگاه به چه معنی اند؟ ء

آنچه از نظریه پردازان نسبت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی بر می آید به نظر می آید دو نگاه غالب در تبیین این نسبت وجود داشته است که هر دو نگاه را میتوان در شکل گیری جمهوری اسلامی به نحوی موثر دانست: نگاه اول : شریعتی/مطهری . نگاه دوم : نگاه آوینی. ء

نگاه اول: شریعتی /مطهری
در این روایت از گفتمان انقلاب اسلامی،‌ انقلاب اسلامی شروع نهضتی است که بواسطه آن مسلمانان انقلابی بر ناتوانی اسلام برای اداره جامعه در عصر مدرن خط بطلان میکشند، وارد عرصه قدرت میشوند تا با تکیه بر دانش و فرهنگ اسلامی و چالش ضد استعمارانه با غرب کشوری پیشرفته بسازند و ایران را به نمونه یک کشور پیشرفته اسلامی تبدیل کنند. در این گفتمان دشمن اصلی، غرب امپریالیست ماب است و مسلمانان میتوانند با تکیه بر نیروهای بومی از وابستگی به غرب خود را رها کرده و در جهت تلاش برای آبادی سرزمین خود بکوشند. برای فعال معتقد به این گفتمان، مبارزه سیاسی-دپلماتیک با غرب، تکیه بر پیشرفتهای مدرن در صنایع و استفاده از امکانات برای اسلامی کردن جامعه موضوعیت پیدا میکنند و فردیت انقلابی کسی است که در مراکز و ساختارهای قدرت حضور پیدا کرده و برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی با این روایت تلاش میکند. ء

نگاه دوم: آوینی
در این روایت، از انقلاب اسلامی به عنوان یک واکنش به تمدن غرب یاد میشود که زمینه ساز شکل گیری تمدن پسا مدرن شیعی است. در این نگاه، گفتمان انقلاب ناظر به گفتمانی است که قدرت بر آمده از آن به دنبال ایجاد زنجیره فضاهایی است که در آن ساختارهای مدرن در هم شکسته و مفاهیم بومی و دینی در شکل گیری جایگزینهای پسا مدرن در روش زندگی در حال تلاش اند. با توجه به جنس سیال و غیر ایستا قدرت در این روایت، انقلاب اسلامی شکل نهضت گونه خود را حفظ کرده و با الهام از چارچوب تعیین شده توسط ولی فقیه، به شکل غیر متمرکز، پخش و موثر دست به آلترنتیوسازی پست مدرن اسلامی-شیعی میزند. در این روایت اکتویسیم و جهادگری به جای حضور در مراکز مدرن اعمال قدرت موضوعیت یافته و اکتیویست انقلاب اسلامی فردیتی گذرکرده از مدرنیته است که با درک معنویت انقلابی برای شکستن ساختارها و مظاهر مدرن هم در لایه نظری ، نشانه ها و گزاره ها و هم در ساحت عمل تلاش میکند. او همچنین با مطالعه روشهای توسعه غیر سرمایه داری و یادگرفتن از تجربیات دیگران در ایجاد آلترناتیوهای مبتنی بر زندگی دینی و فطری تلاش میکند. ء

گفتمان انقلاب امروز: ء

آنچه از ظواهر و گفتمان رسمی و عملکرد جمهوری اسلامی در ۳۳ سال گذشته ارزیابی میشود حاکی از تسلط گفتمان شریعتی/مطهری در شکل گیری مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی است. برای جمهوری اسلامی مبارزه با غرب سیاسی و نه مدرنیته،‌ پیشرفت در علوم و صنایع مدرن نه گزار از آن و اعتماد به ساختارهای مدرن در اسلامی کردن جامعه در فرم موضوعیت داشته که همه از غیبت نگاه آوینی در توضیح نسبت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی حکایت دارد. قرائتی پست مدرن از انقلاب اسلامی هیچگاه نتوانسته است در عرصه عمل به بروز و ظهور برسد چرا که نگاه شریعتی/مطهری قدرت ورزی در قالب نیشن -استیت مدرن را تشویق کرده و اسلامی کردن را نه در ایجاد ساختارها بلکه در اسلامی کردن محتوا و گزاره ها ترغیب میکند. بدین سان است که روش قدرت ورزی از جنس نهضتهای اجتماعی آلترنتیو ساز غیر متمرکز در سایه ولایت فقیه، در چارچوب نیشن استیت تقریبا غیر ممکن به نظر میرسند چرا که نیشن استیت های مدرن در وهله اول قدرت هایی ایستا و متمرکز طلب میکنند و در وهله دوم به دلیل ذات اصول ناپذیر خود، نه تنها قابل جمع با جوهره دین نیستند بلکه برای پیشبرد اقتضایات خود، نه از بین رفتن ساختارها بلکه برعکس ساختارهای مدرن را طلب میکنند.ء

بنابراین نتیجه تسلط نگاه شریعتی/مطهری به بروز جنسی از جمهوری اسلامی تبدیل گشته است که به دلیل سیطره ساختارهای قد و نیم قد دولتی و تمرکز قدرت نیشن استیتی، ظهور هر گونه جنبش اجتماعی غیر دولتی موافق با مبانی جمهوری اسلامی در ساحتهای مختلف را امری غیر ممکن کرده است چرا که جنبشهای اجتماعی تنها در خلا وجود ساختار های قدرت مرکزی موضوعیت میابند. بدین سان است که نهضتهای اجتماعی مطابق با نگاه جمهوری اسلامی در عمل عقیم بوده و هرگونه آلترناتیوسازی وظیفه نمایندگان مردم در ساختارهای قدرت تلقی شده و حرکتهای غیردولتی نیز بدون ارتزاق از منابع دولتی نمی توانند به حیات خود ادامه دهند.ء

آنچه در اینجا حائز اهمیت است وجود مراکز و رسانه ها، نویسندگان و فعالینی است که با ارجاع به نگاه آوینی خود را مدافع گفتمان انقلاب اسلامی خوانده حال آنکه انقلاب اسلامی به مثابه ادامه جنبشهای قابل لمس پست مدرن شیعی که سعی در ایجاد ساختارهای جایگزین دارند اصلا وجود خارجی نداشته و نهضتهای جهادگرانه که در شکستن ساختار مدرن به اکتیویسم فکری و عملی روی می آورند جز در نظریه پردازیه های انتزاعی پراکنده در جایی یافت نمی شوند.ء

و شاید به خاطر فرار از روبرویی با این واقعیت است که بعضی به تفکیک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی روی می آورند حال آنکه انقلاب را باید در عملکرد انقلابیون در ساحت قدرت در جمهوری اسلامی فهم کرد. اگر انقلابیون صحنه نهضتهای اجتماعی رسالت محورکف خیابانی را خالی گذاشته و به مراکز قدرت کوچ کرده اند نباید انتظاری جز تبدیل جمهوری اسلامی به یک نیشن استیت مدرن دیگر با تمام خصلتهای آن که امروز جنبشهای تسخیر در صدد طغیان بر آن هستند داشت. تفکیک جمهوری اسلامی از انقلاب تنها زمانی پرمعنی است که  طرفدران گفتمان انقلاب اسلامی گاها مستقل و گاها در پیوند با ساختارهای مدرن حداقلی در حال تولید جایگزینهای دینی اند. تنها در صورت وجود چنین اکتیویسم های جهادگرانه آلترنتیوساز هستند که در صورت داشتن یک رسانه آن رسانه میتواند خود را رسانه انقلاب اسلامی بنامند و اگر در این میان هنری در فرم در مدیوم و در محتوا، راه مبارزه با ساختارهای مدرن را تسهیل میکند باید آنرا هنر انقلاب اسلامی فهم کرد و  فردیت های که این اتفاق را ذیل ولایت فقیه رغم میزنند جهاد گر انقلابی دانست.ء

در غیر این صورت گفتمان انقلاب اسلامی چیزی نیست جز ارجاع به مفهومی به شدت انتزاعی و شاید به خاطر همین است که بعضا انقلابی گری به یک بیعت سیاسی صرف - وبرای بعضی پرسود- تقلیل داده شده و لفظ انقلابی به جای مفهوم اصول گرای سیاسی در قالب نیشن استیت ایرانی استفاده میشود که هیچکدام به مفهوم فردیت انقلابی با نگاه آوینی ربطی پیدا نمیکنند.ء

در این میان هستند اشخاص و مراکز فرهنگی و رسانه هایی که خود را طرفدار گفتمان انقلاب اسلامی نامیده و با سکولار، غرب زده و  ناکارآمد خواندن اهالی قدرت درحوزه رسانه، پژوهش و فرهنگ برای حضور خود را در عرصه منطق سازی میکنند و با ایجاد رانتهای ایدولوژیک و یا گاها خانوادگی تحت عنوان کار انقلابی و مفسران برحق کلام ولی به صحنه می آیند.  این در حالیست که این مجموعه های فکری و فرهنگی در صدد پر کردن خلا بعضی فقدانها در جمهوری اسلامی در راستای قدرت ورزی در ظرف نیشن استیت مدرن هستند که نه تنها نسبتی با جهادگری انقلابی ندارند بلکه به سلطه بیرحم ساختارهای مدرن حال از جنس ایرانی آن کمک میکنند. به عنوان مثال بسیاری از این عناصر و دستگاههای فکری و فرهنگی و رسانه ای در حال جبران ضعف رسانه های رسمی و یا فضای آکادمیک در پیشبرد جمهوری اسلامی در اقتضایات امروزی هستند و حرکتهای آنان قطعه های از پازل حکومت ورزی با نگاه شریعتی/مطهری را کامل میکنند هر چند که این افراد در ساحت فکر تحت تاثیر آوینی باشند. ء

بسیاری از این افراد و مراکز خود را انقلابی ، دینی و ضد غرب معرفی میکنند غافل از آنکه اینها خود آرام آرام به دستگاههای قدرت ورزی مدرن تبدیل گشته و به خاطر پیوند خود با لوازم نیشن استیت و ربط این رسانه ها و مراکز و فعالین با بودجه های مختلف رسانه ای و فرهنگی، از فردیتهای در آرمان انقلابی، پس از مدتی بورژوازی حزب اللهی میسازند که در لایه نشانه ها، در رمانها و مستندها و در ادعای رسانه ای همه تحت تاثیر آوینی، اما در عمل، در روش زندگی و در فهم از انقلابی بودن همه ضد آوینی اند.ء

Posted in Uncategorized | ۳۳ Comments