سرب
از بدو تولد فضا و حرفهای گره، خیلیها بودند که میگفتند شماها که نقد مدرنیته میکنید پس چرا خودتون دارید از کامپیوتر استفاده میکنید؟ میگفتند این حرفای شما یعنی خوب پس رسانه و یارانه و اینا رو ول کنید دیگه. یا خیلی ها رو شنیدم که برای زیر سوال بردن آوینی میگن بابا اون خودشم از میز تدوین و دوربین استفاده میکرد. یا خیلی ها هم از خود من میپرسیدن، خوب اگه غرب اینجوریه که تو میگی پس واسه چی خودت بعضی وقتا خودت میری اونجا. چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم چرا بعضی ها برای فرار از مواجه خودشون با بعضی از این مسایل بنیادی که الان خودش رو به شکل جدی در بحران محیط زیست داره نشون میده، سریع یه تیکه اینجوری نثار منتقد میکنن و از این طریق سعی میکنند به نوعی این گفتمان رو ساکت نگه دارند. البته این مختص به فضای ایران نیست. خیلی از کسانی که در خود غرب هم در ایجاد چنین آگاهی هایی دارن تلاش میکنند، معمولا از طرف صاحبان قدرت و سیاست که به نوعی حفظ وضع موجود به نفعشون هست مورد چنین تهاجم این چنینی قرار میگیرند. داشتم به اینها فکر میکردم که یاد یک خاطره افتادم.ء
چند سال پیش برای رفتن از شیراز به اصفهان، سوار اتوبوس بودم. یه ده کیلومتر که رفتیم مسافر بغلی من که از همون اول تو ترمینال تا اون موقع خواب بود وکلی خر و پف میکرد یه دفعه از خواب بلند شد. بعد از چند دقیقه یه تنه به من زد و گفت غلط نکنم این اتوبوس موتورش مشکل داره، ما رو وسط راه میزاره. بهش گفتم نه بابا اینا اتوبوس رو به لحاظ فنی چک میکنن. گفت نه، من مطمئنم چون صدای موتور عجیبه. یه سری توضیحات فنی هم داد که من نه اون موقع فهمیدم نه الان یادمه. بهش گفتم شما از کجا میدونی؟ گفت که من خودم مکانیکم. شوفر رو صدا کردو قضیه رو بهش گفت. شوفر رفت پیش آقای راننده و برگشت. شوفر گفت آقای راننده گفتن اگه کسی از صدای موتور خوشش نمی آید واسه چی سوار شده؟ میتونه پیاده شه. این آقای بغلی ما کلی عصبانی شد و صداشو برد بالا و خلاصه دعوا شد و راننده زد بغل و بغلی مارو پیاده کرد. من هم یه جورایی خنثی بازی کردم. پانزده دقیقه بعد تو راه اتوبوس خراب شد و تقریبا چپ کرد. کشته ندادیم ولی چند نفر به شدت مجروح شدن.ء
نتیجه داستان اینکه تا موتور شناس نباشی و از خواب بلند نشده باشی و سوار اتوبوس نباشی نمیتونی بفهمی مشکل کار کجاست. حالا این وسط کم نیستند کسانی که نقش آقای راننده رو بازی میکنند. آقاهای راننده ای که به جای این بگن دمتون گرم. شاید شماها یه چیزایی فهمیدید، بزار بزنیم بغل و با کمک هم دیگه ببینیم چی شده، میگن اگه خوشتون نمی آید خوب چرا اصلا شوار شدید؟ چرا پیاده نمیشین. غافل از اینکه نه با پیاده شدن موتور شناس دلسوز از خواب پریده چیزی حل میشه، نه با ویراژ دادن. نتیجه این نوع مواجه واقعیت گریزانه چیزی نیست جز چپ کردن. ء
اما صرف نظر از نوع نگاه راننده اونچیزی که بیشتر در این قصه متوجه ماست و استعاره کاراکترش به ما چیزی یاد میده شخصیت بغلی منه. آقای بغلی به ما یاد میده که اگر برای خروج از این بحران و سیطره مدرنیته راه حلی وجود داشته باشه، پیش نیازش در وهله اول بوجود آمدن کاراکترهای موتور شناس از خواب پریده درون اتوبوسی است که میشه اسمش رو همون جهادگر و یا انقلابی و یا سابجکتیویتی رادیکال بیدار گذاشت. اینجا مقصود از رادیکال کسانی نیست که شیشه میشکنند و فقط برای نفی بلدند تندرویهای افراطی بکنند. سابجکتیویتی های بیدار رادیکال کسانی هستند که به خوبی مدرنیته و غرب را فهم کرده اند. و گاها نیز به تکنیک تسلط دارند اما از ماهیت درونی آن آگاه شده اند و پیوسته با نوع بودن خود در مبارزه با مبانی و مظاهر مدرنیته خط شکنی میکنند و یا آنگونه که گفته اند آنرا مسخر شرطی خود میکنند. و اینجاست که آن حرف که میگوید در شخصیتی مثل چمران دیگر دعوای سنت و مدرنیته حرف مفتی است به شدت حکیمانه می آید. در واقع با خلق چمرانها، سوال متدولوژی و اینکه برای خروج از سیطره مدرنیته چه باید کرد کم اهمیت شده و سوال اینکه چه آدمهایی را باید تربیت کرد، موضوعیت پیدا میکند. مصداق چمران به ما می آموزد که خلق چیزهای متفاوت تنها به دست سابجکتیویتی های رادیکال بیدار(سرب) ،یا همان جهادگران از این جنس محقق میشود، جهادگرانی که با حرکت در زمین بازی ترسیم شده خود راه خود را پیدا میکنند و قوه خود را از آرمانهایشان و قدرت خلاقیشان و نه از بخشنامه های اداری مدیران فرهنگی و اجتماعی میگیرند. بنابراین تنها راه برونرفت از سیطره مدرنیته، نه گوشه ای مولوی و حافظ خواندن، نه تزیین مسجد، نه سنتگرایی دکاندارانه، نه فرار ازواقیعت، بلکه پرورش جهادگران سربی است. سربها، هم سنتگرایی میکنند همه مبارزه با استعمار، هم فهم عمیق از ساز و کار مدرنیته و هم خلق چیزهای متفاوت. ء
البته این تغییر اولویت از اینکه چه میخواهیم درست کنیم به اینکه چه انسانهایی میخواهیم پرورش دهیم علیرغم سادگیش، پیامدهای جدی در تغییر نوع نگاه، سیاستگذاری و سیاست ورزی در جمهوری اسلامی به همراه خود دارد. ما و مدیران جمهوری اسلامی اگر بپذیریم که خلق چیزهای متفاوت تنها به دست سابجکتیویتی های رادیکال بیدار محقق میشود، آنوقت جهت سیاستگذاری ها را از این سوال که نتیجه کار ما در کوتاه مدت چه خواهد بود به اینکه چه نوع انسانهایی از دل ساختارهای ما، چه آموزشی چه فرهنگی چه سیاسی و چه اقتصادی آن بیرون می آید تغییر میکند. در این مدل، من به عنوان یک مدیر و یا کارگزار به جای تکیه محض بر اینکه من چی بدست می آورم، به اینکه من به تربیت چه انسانهایی میتوانم کنم تغییر رویکرد خواهد داد. در این مدل انسانها اهمیت پیدا میکنند نه نتایج و آمارهای تصنعی. و شاید تفاوت فرق عمده سیاست ورزی پیامبران و صالحان با اصحاب قدرت در عصر مدرنیته در این است که برای پیامبران و صالحان قدرت انرژی بوده است که بواسطه آن انسانهای بیدار تربیت کنند درحالیکه غایت نقش قدرت در سیاست ورزی مدرن رام کردن و اهلی کردن شهروندان به شکلی خنثی است که نوع رفتار آنان در تطابق با منافع اهل ثروت و قدرت باشد.ء. ء
خنثی
به عنوان یک دانشجویی ایرانی در غرب، نکته ای که به شدت تو ذوق میزنه خیل زیادی از دانشجویان ایرانیه که در این دانشگاهها در مقاطع ارشد و دکترا در رشته های فنی تحصیل میکنند و هر سال هم به تعدادشون اضافه میشه. دانشجویانی که بهترین هدیه جمهوری اسلامی به غرب هستند. آدمایی که به شدت در رشته های خودشون نخبن. از مسایل سیاسی بین الممل هم چیزی زیادی نمیدونن و یا اصلا براشون مهم نیست و از مسایل ایران هم، یا اینکه اونجا آزادی نیست رو تحویلت میدن..و یا اوناییشون که یه خورده مذهبی ان میگن نگاه کن غرب اسلام رو بهتر از ما فهمیده. آدمهای خنثی ای که بهترین گزینه برای استخدام در شرکتهای بزرگ نئولیبرالیستی اند، نه شکایتی دارند نه روحیه مقاومتی و تشنه وار دنبال خدمت به اقتصاد غرب هستند. حرف این نیست که اینها چرا اینجوری اند. حرف این است که نوع سابجکتیویتهای در خلا سیاستگذاری فرهنگی اجتماعی آموزشی ما شکل نمیگیرند بلکه اینها محصول یک سری گفتمان و ساختار های به شدت قدرتمند هستند. در پس پرده گفتمان پیشرفت علم، تاسیسهای دانشگاهای صنعتی یکی پس از دیگری، اولویت ریاضی بر ادبیات در دبیرستان، ضیعف بودن رشته های علوم انسانی و عدم وجود یک نظام آموزشی هوشمندانه که شکلگیری سابجکتیویتیهای رادیکال بیدار برایش موضوعیت دارد و دانشگاههای که رفتار “منضبط” رو از دانشجوهاش انتظار داره همه و همه در شکلگیری این نوع سابجکتیویتیهای خنثی دخیل هستند. ء
دانشگاه سرخپوستی
یک بحثی در محافل آکادمیک کانادایی به نام “ایندیجنازینگ آکدمی” چند وقتی بود که مد شده بود. کلمه ایندیجنس به معنی بومی و محلی است و به سرخپوستان و یا بومیان اطلاق میشود. بحث ایندوجینایزیشن آکدمی رو بعضی از سفید پوستان لیبرال آکادمیک کانادایی پیش کشیدن و حرفشون هم این بود که دانشگاهها و متدولوژی ها در علوم انسانی با ارزشهای غربی توسعه پیدا کرده اند و ما باید برای احترام به سرخپوستان به روشهای و ارزشهای اونها احترام بگذاریم و آکادمی و بخصوص متدولوژی را ایندوجینزایز یعنی بومی (نه به معنی بومی در ایران، بومی به معنی سرخپوستان) بکنیم. مدتها سر این بحث مانور دادند تا اینکه که یک کنفرانس با همین موضوع برگذار شد و به عنوان یکی از سخنرانان اصلی از یک استاد دانشگاه به نام تاییکی آلفرد که خود از بومیان موهاک است و به عنوان یک مبارز سرسخت ضد استعماری و مدافع حقوق و زمینهای سرخپوستان شناخته میشه دعوت کردن که بیاد و از اهمیت ایندوجینایزشن دانشگاه و آکادمی صحبت بکنه. آقای تاییکی به سالن کنفرانس رفت و پس از یک مقدمه در کمال تعجب همه گفت که آکادمی ایندوجینزایز نمیشه. گفت الکی وقتون تلف نکنید و با طرح چنین موضوعاتی از حس گناه خودتون نسبت به ظلمی که به ما روا داشتید کم نکنید. استدلال تاییکی این بودکه علوم انسانی غربی تاریخچه و متدولوژی و مبانی خودش رو داره که یک شبه به وجود نیومدن و اینها محصول یک نگاه خاص تمدنی است بنابراین اصلا طرح ایندوجینایز کردن آکادمی بحث بیخودیه. بعد از تموم شدن حرف این استاد، که به مذاق برگزار کنندگان سفید پوست کانادایی اصلا خوش نیومده بود، چند تا از اساتید و دانشجویان که از موضع من نسبت به اینکه بومی کردن و اسلامی کردن مدرنیته دروغیه که خود غربی ها به مسلمونها برای کنترل اونها میگن آگاه بودن پیش من اومدن وبا شوخی گفتن به نظر میرسه ایرانیها و بومیان دارن یک حرف رو میزنن. یکی شون بهم گفت که براش خیلی این قضیه جالبه و ازم پرسید که چرا فکر میکنم نظر من و آقای تاییکی شبیه به هم هستند. من هم نظرمو بهش گفتم. جالب اینجا بود آقای تاییکی حرفشون این بود که دانشگاه ایندوجنیزانیز نمیشه، ولی حضور یکی مثل خودش در دانشگاه میتونه به تربیت سفید پوستان و سرخپوستان ضد استعمار کمک کنه . او اعتقاد داشت از همین علوم انسانی میشه استفاده کرد و جنس شهروندانی کانادایی رو تربیت کرد که نسبت به ظلمی که به سرخپوستان شده آگاه بشن و بفهمن که چگونه تمدن غرب، تمدن اونها را ویران کرده. در آخر صحبتاش آقای تاییکه گفت که به این نتیجه رسیده که بهترین راه مبارزه با استعمار کانادایی، تربیت فرزندانی است که زبان بومی خود را بلدند، قبل از شروع کارهاشون دعاهای دینی خودشون رو میخونن و به یاد گرفتن شکار و سبک زندگی بومی شون افتخار میکنن. سبک زندگی که به گفته آقای تاییکی بر خلاف سبک زندگی مدرن، با طبیعت سر دوستی داره. ء
گفتمان انقلاب و محیط زیست
جدیدا یک فیلم انیمیشنی به اسم فردای دیگری نیست رو دیدم که به موضوع بحران محیط زیست و اینکه منابع زمین با این سبک زندگی مدرن همخوانی نداره پرداخته. فیلمی که از بچه ها در تهران در بام خواستم هر چه زودتر اون رو ترجمه و دوبله بکنند و در فضای رسانه ای ایران پخش کنند. همیشه دوست داشتم یک فیلمی با چنین مضمون و پشتوانه تحقیقاتی در ایران بسازم که هیچ وقت، وقت نشد. الان کم کم زمان اون رسیده که گفتمان انقلاب اسلامی موضوع محیط زیست رو جدی بگیره تا این بحث محیط زیست از یک بحث لوکس بچه پولداری فاصله بگیره و به یکی از موضوعات مورد توجه گفتمان انقلاب در بیاید. همیجا هم از هرگروه و فعال محیط زیست هم که آماده یک کار جهادی تحقیقاتی رسانه ای تو این حوزه هستند دعوت میکنم چه با کمک یکی مثل من، چه با کمک همدیگه در اشاعه اهمیت این بحث تلاش کنند. کتاب اسلام و محیط زیست آیت اله جوادی املی و تحقیق در موضوع وابستگی سبک زندگی معاصر ایرانی به نفت میتواند شروع خوبی برای کار تحیق باشد. ای کاش این نوع کارهای جهادی رسانه ای رو ما خیلی زدوتر از این شروع کرده بودیم. اونوقت مساله محیط زیست و موضوع سبک زندگی و تحول نظام آموزشی و دانشگاهی به گفتمان امروز سیاستمدارانمون تبدیل میشد و در یک فضایی مثل رقابتهای انتخاباتی جزییات این حرفها رو میشنیدیم تایک سری شعار های تکراری. ء
مجلسیها
به عنوان کسی که از دور و از روی رسانه ها گفتمان رقابتهای انتخاباتی مجلس رو دنبال میکنم چیزی که واضح است اینه که هیچکدام از گروهای شرکت کننده از جزییات برنامه ها و اهداف و شایستگی هاشون صحبت نمیکنن و همشون به یک سری کلی گویی های گاها ایدولوژیک بسنده میکنند. به نظر میرسه اختلاف این گروه با آن گروه بر سر مبانی در نوع قانون گذاری برای تحول نظام آموزشی و یا شکلگیری معماری اسلامی و یا سیاست خارجی نیست. این گروه میگه به ما رای بدید چون ما حال دولت رو میگیریم، گروه دیگه میگه به ما رای بدید چون ما هوای مستضعفها رو داریم و بلدیم با دولت تعامل کنیم. جالب اینکه بعضی از کاندیدها وعده های اجرایی از قبیل ساخت بیمارستان میدهند در حالیکه وظیفه مجلس نظارت و قانوگذاری است و اصلا توان ورود به کارهای اجرایی را ندارد. خیلی ها هم در دفاع از شایستگی هاشون از اهمیت مبارزه با فقر صحبت میکنند و یا اینکه استاد فلان رشته دانشگاهند در حالیکه میزان شایستگی یک نماینده در یک حوزه یک انتخابیه باید بر اساس کارها و فعالتیهای پیشین اون کاندید در همون ناحیه باشه. آقاو یا خانم کاندید باید به ما بگه به طور مثال چه قدر در تسهیل ازدواج جوانان در شهر خودش تاثیر گذار بوده و یا چگونه قبلا با استانداران برای عوض شدن وضعیت مدارس لابی کرده و یا چگونه با ایجاد کمپین های رسانه ای در آگاهی مردم از وضعیت پرونده انرژی هسته ای ایران تلاش کرده. تحیل سیاست روز نه تخصص من است و نه موضوع مورد علاقه من. اما شاید بهترین استدلال در تبین وضعیت رقابتهای انتخاباتی رو بشه از زبان وحید جلیلی شنید:ء
من همیشه گفتهام که ادعاهای کاندیداها باید فعل گذشته داشته باشد. نمره ادعای “من فلان کار را خواهم کرد” بدون نگاه به گذشته صفر است. طرف باید بگوید من این کار را کردم. من فلان جا بودم و منشأ این اتفاق شدم…. این که بگوییم فساد صرفا متجلی شده در آقای فلانی یا در فلان جریان، عوامفریبی است. یکی از اتفاقهایی که باید بیفتد، مبارزه با نوعی از فساد سیاسی است که متأسفانه در انتخابات توسط یکسری از نما اصولگرایی نهادینه شده است. کسی که میگوید در شرایطی که اصلح وجود دارد، شما بیایید به صالح مقبول! رأی بدهید ـکه خودش یک دروغ بزرگ استـ فردا روزی از او بعید نیست که بگوید در شرایطی که صالح وجود دارد، شما بیایید به فاسد مقبول رأی بدهید که افسد رأی نیاورد. یعنی به جای اینکه پیشرفت نظام و مسیر حرکت نظام را به سمت رفتن به سوی اصلح طراحی کنیم و پیش ببریم، دقیقاً دارند برعکس عمل میکنند که من به اینها میگویم جریانات برانداز “یستَدَلَّ عَلَی ادبارِ الدُّوَلِ بِاَربَعٍ”. یکی از آنها “تَقدیمِ الاَراذِلِ وَ تَأخیرِ الاَفاضِلِ”. بعد اینها چه میگویند؟ میگویند با اینکه میدانید ما صلاحیت بالایی نداریم و اصلح نیستیم، بیایید به ما رأی بدهید که براندازها رأی نیاورند! من میگویم تو خودت برانداز هستی. کسی هستی که داری سلسله مراتب نظام جمهوری اسلامی را جوری میچینی که اصلح در آن حذف شود. ء
نقد درون گفتمانی و یک استثنا
نکته جالب در ایران اینه که بعضی وقتا تند ترین نقدها رو به جمهوری اسلامی رو خود بچه ها انقلابیها طرح میکنند. شده بعضی وقتا این جوجه لیبرالها من رو میبینند و قیافه اپوزوسیونی میگیرند و بعد چهار کلمه حرف که میزنند اینقدر که نقدشون سطحیه آدم نمیدونه بهشون چی بگه. بهشون میگم ماها خیلی گنده تر از این حرفا رو تو گره طرح کردیم و با دوستامون دربارش حرف میزنیم. هرچند که البته بعضی وقتها این فضای باز نقد با مبناهای انقلاب اسلامی استثناهایی رو هم داره که نمونش توقیف نشریه هابیل بود که بسیار خبر بد و عجیبی بود. قصاری از آخرین سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی شاید بهترین تمام کننده حرفهای این اپیکباز باشه:ء
وقتی میگوییم انقلاب، مرادمان چیست؟….راجع به انقلاب وقتی صحبت میکنیم باید روشن بشه که ما یک موجودی و یا پدیده ای به نام انقلاب نداریم اساسا. یه کسی به نام آقای انقلاب و یا خانم انقلاب وجود خارجی نداره….انقلاب یعنی انقلابیون…. اگر انقلابیون در یک انقلاب آدمهای عمیق و دارای فکر روشن نسبت به ابعاد یک حرکت باشند اون انقلاب به لحاظ نظری و تئوریک ریشه داره. اگر انقلابیون ضعیف باشن، عقل نظری نداشته باشن، اون انقلاب بازی میخوره زود. متوقف میشه…. بنابراین ما یک چیزی جدا از آدما به نام انقلاب نداریم…. بنابراین اینکه ما جداگانه فکر کنیم من و شما میتونیم یک مسیری رو بریم، مسیر الف و بعد یه کسی یه چیزی هست به اسم انقلاب، خودش داره یک مسیره دیگه ای رو میره به نام ب، همچین چیزی دروغه. وجود نداره. اگرم کسی میگوید این انقلاب چون اسلامی است خداوند تضمینش کرده، اینم وعده خداوند نیست. این رو من نمیدونم از کجا میگن بعضی ها. خداوند هیچ حرکت اجتماعی و فردی رو تضمین به طور مطلق نکرده… ضمانت اللهی مشروطه… خداوند پدر خواندگان من و شما نیست. قوم و خویش من و شما نیست. ما پسرخواندگان خدا نیستیم. ء