اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

مرگ مدرنیسم ایرانی

من معماری معاصرمان را خیلی دوست دارم، چرا که این معماری بهتر از هر چیزی تصویر آن چیزی است که در زیر پوستمان جریان دارد. معماری کنونی ما نشان آن است که وضعیت جوامع، تصادفات تاریخی نیستند بلکه بازتاب ذهنیات غالب آن جامعه اند. معماری کنونی ما نشان از تسلط مبانی دسته چندمی مدرنیته در کشور را دارد. معماری کنونی ما محصول آن روزی است که به اسم سازندگی، مبانی توسعه را ترجمه کردیم و توسعه را در ساخت و ساز دیدیم و از پیامدهای فرهنگی معماری مدل توسعه ای بی خبر بودیم. این معماری نشان از ذهن بیمار به شدت غرب زده ما دارد که از فرهنگ یک کتگوری ساختیم و متولی اش را وزارت خانه و سازمان قراردادیم، غافل از این که  معماری در تحمیل ذات فرهنگی خود بی طرف نیست. این معماری حاصل آن فهم مدرنیستی ما به مقوله فرهنگ است که نمی تواند فرهنگ را در وحدت گرایش های انسانی ببیند. نگاهی که نمی تواند فرهنگ را در روش زندگی ببیند، نگاهی که همچون غرب، فرهنگ را نه بازتاب روش زندگی عمیق روحانی مردم، بلکه ابزار تبلیغات و سرگرمی مردم می پندارد

نگاهی که نمی فهمد در پس این برج های غول پیکر و آپارتمان های چند واحدی در کوچه های تنگ و شهرک های قوطی کبریتی، دیگر نمی توان سراغ فتوت و برادری و مهر و ایثار و رحمت را گرفت. نگاهی که نمی فهمد نماهای بیرونی این معماری، نه بازتاب روح با ایمان معمارانی است که با سبحان الله خشت روی خشت گذاشته اند و کثرت سلیقه ی ایشان وحدت ساز است. این نماهای بیرونی استفراغ نفس اماره ی ماست که به اسم “آنجور که خودم دوست دارم” کاتولوگ ها ر ورق می زند و از میان گزینه های از پیش انتخاب شده، انتخاب می کند. نماهای بیرونی ما بازتاب توهم آزادی در تمدن غالب است که آزادی را به بی مسئولیتی دربرابر دیگری پیوند زده و ارمغان آزادی اش اجساد بی روح، خودمحور و خسته اند. آزادی ای که از میان انتخاب های اربابان دیکتاتور صنعت و تجارت انتخاب می کنند و به محض عصیان کسی در برابر این انتخاب ها، او را دهاتی و دیگری و نامتمدن خطاب می کنندو یا او را به شکل نرم جذب و یا حذف می کنند. نماهای بیرونی ما استعاره منیتی است که تنها به دنبال ابراز خویش است وخود را مسئول نه کشف زیبایی بلکه به تنها تصویر کشیدن جلوه از آن می پندارد و در برابر انظار تماشاگران هیچ تعهدی را برنمی تابد. معماری ما بازتاب تسلط روح مدرنیستی است که بشر را ازتعمق در تاثیر نوع بودن خویش بر روی خود، دیگری و طبیعت بی نیاز می شمرد و مدام  به نام پیشرفت او را از تعالی معنوی و مادی اش محروم می سازد

معماری امروز ما بازتاب بی حجابی شهروندان ماست و شاید برعکس؛ بی حجابی ما بازتاب نوع معماری ماست. معماری ای که به فکر زینت اجزای مختلف اندام خویش است و پیوسته در ایجاد زیبایی اجزا در عین وحدت شکست می خورد. معماری ای که با عرف فطرت ما سازگار نیست، نه میل به زیبایی و کمال را در ما تقویت می کند و نه رمق عصیانگری را در ما تشدید می کند و ما را لحظه ای سرد،‌ لحظه ای گرم و در نهایت خاموشمان می کند. معماری ای که بهترین نوع آن، صورتش اغواگر لحظه ای است و سیرتش در لحظه اوج جان، بی جان کننده است

معماری ای که الان فقط می خواهد باشد و دیده بشود و وقتی با او صحبت ازتجلی ارزش ها می شود، آن را غیرکاربردی می خواند و میگوید که “این حرفها قشنگه اما تو بازارامروز خریدار نداره.” معماری ای  که به اسم واقعیت و ترس از تنها ماندن، به عریان کردن خویش روی می آورد. معماری که مرزهای اندرونی وبیرونی آن از بین رفته است و آشپزخانه اش نه مامن برکت بلکه صحنه ی دیدن شدن است.  معماری ای که خود به تو می گوید که تنها موقتی با من باش، فقط برای خوابیدن با من باش، هروقت خسته شدی مرا عوض کن. معماری ای که دلالانش آن را نه با مقیاس تعالی روح، بلکه به میزان پول مشتریان با اصطلاحاتی از قبیل “کارتو راه می اندازه” و یا “یکی دیگه سراغ دارم که اون ماهه” تقسیم می کنند. معماری ای که حس زیبایی شناختی خود را از دست داده و به جای اینکه تجلی روح ایمان باشد، شرطی شده تا با یک سری مقررارت سخت و ترس از جریمه های سنگین مدرنیستی ذره ای خود را جمع جور کند

معماری امروز ما بازتاب مظلومیت جمهوری اسلامی انقلابی در برابر جمهوری اسلامی بی رمق غرب زده ی متمایل به حفظ قدرت است. این معماری بازتاب آنانی است که انقلاب کرده اند اما انقلاب نکرده اند. این معماری بازتاب سلطه طاغوت در اذهان آنانی است که انقلاب را به تغییر رژیم سیاسی تقلیل داده اند و انقلاب را نه انقلاب مبناها بلکه چرخش نوبت حمالان گاری مدرنیته ی مسموم ایرانی قلمداد کرده اند. آنانی که می گویند ولایت پذیرند اما از پذیرش اصل ولایت که روحش مبارزه با اسلام آمریکایی در تک تک ساحت های سبک زندگی است سرباز می زنند. آنانی که از فهم پیچیدگی های حیات دینی در روزگار تسلط مدرنیته درجه سومی طفره می روند و پروژه دینداری با مسئولیت را در مرحله ی انجام واجبات شرعیه نگاه می دارند و شتابان به نام پیشرفت و توسعه با نگاه های خنثی به این ساز و کار عصر حاضر، اسلام را آمریکایی می کنند. این معماری بازتاب تفکر آنانی است که شکست های پروژه های مدرنیستی خود را نه به عدم سازگاری آن با فطرت بشر،‌ بلکه  به خیانت فلان حزب و گروه و دخالت استبکار نسبت می دهند و بدین سان مقاومت ما در برابر استکباررا به مرگ بر آمریکاهای شعاری و پروپاگاندایی تقلیل می دهند

معماری عصر ما نه شورش انقلاب اسلامی در برابر مبانی تمدن غرب را نمایندگی می کند، نه روح استقلال و مقاومت و مبارزه ی ضد استکباری ما را، نه این روح تشنه، صبور و واقعگرای ما برای تحقق مبانی اسلام در همه ساحتها. معماری فرودگاه امام با نور پردازی مهتابی اش،‌ کرنش ما را در برابرتمدن غرب نمایندگی می کند و نه روح عظیم و بلند خمینی کبیر قدس السره شریف. برج میلاد روح فردگرای، جنسیتی جامعه ی شهری ما را نمایندگی می کند و نه میلاد یک تمدن جدید . ساختمان مجلس ما را یاد اهرام ثلاثه مصر می اندازد و با این تفاوت که عکسبرداری در کنار آن ممنوع است و نماد تقلید سالاری است به جای مردم سالاری. و مصلای همیشه در حال ساخت و ساز ما نماد مدیریت فرهنگی نفتی غربزده  است که هیچگاه پروژه اش به سرانجام نمی رسد

دهه نود اما، دهه ی مرگ مدرنیسم ایرانی است. در این دهه ی پر از فراز و نشیب، نسلی به صحنه می آید که متوهم نیست، جرات نه گفتن به مبانی تمدن دارد و در عین حال صبور و آرام است. این نسل با همه گفتگو می کند و مثال الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ است. این نسل با آمریکای درون خویش که همان نفس اماره است سر چالش لحظه ای دارد و برای جاری شدن روح دین در جامعه هم به شدت می خواند و هم به شدت از خود مراقبت می کند. این نسل به شدت به تدبیر و فهم از پیچیدگی های عصر حاضر تکیه دارد.  برای او حضور مخالفانی جدی نشان از سلامت خویش است.او در دفاع از اصول تعارف نمی کند، اما در دفاع از اصول شعار نمی دهد. این نسل از ساختار های مدرن به کف خیابان باز می گردد و از هوش خود به جای یورش به سمت مراکز ناکارآمد قدرت،‌ در تسهیل زندگی فطری مردم بهره می جوید. معماری نسل بعدی این نسل با فطرت و طبیعت و خوی پاک زندگی انسانی سر دوستی دارد

6 Responses to

مرگ مدرنیسم ایرانی

  1. yasna says:

    salam in postetonam mesle hamishe alie . amidvaram movafagh bashid.

  2. فرشته says:

    نوشته هاتون به قلب اونایی که برای اسلام واقعی قلبشون می تپه آرامش بخشه . امیدوارم ما جوان ها بتونیم اون نسلی باشیم که با اسلام آمریکایی مبارزه کرده واز مرگ بر آمریکای شعاری به مرگ بر آمریکای عملی درهمه وجه برسیم . من گاهی دل سرد میشم از اینکه بتونیم بر آرمان های والای اسلام وانقلاب پایبند بمونیم ولی این پست شما من و خیلی آروم کرد .اجرتون با امام زمان

  3. alavi says:

    besyar aali bood…nasle ma dar hal takapoo baray sheklgiri dahey90 inchenini ast, kheily az furmolha dar hal taghir ast…be omid movafaghiat

  4. بینایی says:

    سلام
    الهی! آن روز برسان
    که هر ایرانی وهرمسلمانی با زبان جان به یکدیگر این را گویند
    روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
    زدم این فال و گذشت اختر و کار آخرشد
    آن همه ناز و تنعم که خزان( مدرنیته) می فرمود
    عاقبت در قدم باد بهار آخر شدد
    و با گوشهای جان نیز بشنوند،آمین

  5. سلام چون اسم خداست
    مطلب جالبی بود اما یه چیزی میگم بهتون برنخوره…یه گوشه نشستن و نقد کردن کاری نداره مهم اینه که بتونی راهکار براش ارائه بدی
    مثلا برای همین معماری اسلامی…با این افزایش جمعیت کجای دنیا رو میخواین معماری اسلامی با سبک بوی نمناک خاک خیس بسازی تا روح متعالی توش جریان داشته باشه؟؟؟؟

    • فاطمه says:

      درود دوست عزیز
      واقعا دیگه خسته شدم از بس که همیشه و همه جا این همه حرف شنیدم
      البته مخاطبم به طور خاص نویسنده وب سایت نیست
      اما در کل به نظر من مشکل بزرگ جامعه ما اینه که همه فقط بلدن خوب حرف بزنند
      پس جای خوب عمل کردن کجاست؟
      اگر تنها ۱۰ درصد حرفای قشنگمون رو عملی می کریدم الان خیلی جلوتر بودیم.
      با سپاس