اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

کدام کار فرهنگی؟

 

در چند روزی که از پخش برنامة گره می گذرد در بین تمام بازخوردهای گاه عجیب و غریب گفتگوی ما دربارة حجاب، پارادوکس جالبی هم توجهم را جلب کرده است که بد ندیدم آن را با شما هم در میان بگذارم

وقتی در برنامه از رازورانگی حجاب، و از دریافت واقعی خودم از چادر به عنوان “پوششی که در عالم خالی از راز مدرن حسی از زندگی کردن با یک راز روزمره” را به تو می دهد حرف زدم، فکر نمی کردم این حرف “راز مشترک” من با زنان و دختران بسیار دیگری هم باشد. اما نکتة جالب اینجاست؛ در وبلاگ ها و بازخوردهای شفاهی این برنامه دیده ام همان کسانی که از این فراز گفتگوی ما استقبال می کنند و این حرفها را حرف خودشان می دانند، می پرسند چرا برای توصیف حجاب از عقلانیت حجاب و کارکردهای اجتماعی و عقلانی آن حرف نمی زنی؟ چرا جمهوری اسلامی نباید با “کار فرهنگی” به گسترش حجاب کمک کند؟ چرا اعتقاد داری جمهوری اسلامی اتفاقا باید دست از “کار فرهنگی” بردارد و به جای آن ساختارهای غلط سیاسی و اقتصادی ای را که مانع گرایش طبیعی مردم به حجاب است از سر راه بردارد؟ آیا توصیف حجاب به عنوان تجربه ای عمیقا درونی و زیبایی شناسانه برای “قانع کردن” دیگران در جهت انتخاب حجاب کافی است؟ و غیره

***

به یکی، دو نمونه از آنچه میتواند “کار فرهنگی” مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی در گسترش عقلانیت حجاب قلمداد شود نگاه کنیم

اول :‌ خانم بازیگر نقش دختر چادری خوب و مثبت و زیبا را در فلان فیلم یا فلان سریال بازی می کند. چند سوپراستار زن را بهتان معرفی کنم که حداقل یک بار نقش دختر چادری خوب و مثبت و زیبا را بازی کرده اند؟ بعد، فیلم، ثمرة “کار فرهنگی” برای تبلیغ حجاب، تمام می شود و حالا وقت روی سن رفتن و جایزه گرفتن خانم بازیگر است، خارج از نقش و در عالم واقعیت. تماشاگری که قرار است هدف کار فرهنگی باشد هرچه از فیلم و نقش دختر چادری خوب و مثبت و زیبا دیده را فراموش می کند و با دقت به لباس خانم بازیگر موقع جایزه گرفتن نگاه می کند و … ثمرة “کار فرهنگی” مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی در یک لحظه به باد می رود.”واقعیت” بر “نمایش” غلبه می کند و “تبلیغ” به “ضدتبلیغ” تبدیل می شود. کسی می تواند حتی یک بازیگر زن که نه چادری، بلکه فقط محجبه باشد معرفی کند؟ حالا، خانم بازیگری که بازی کردن نقش دختر چادری خوب و مثبت و زیبا را بخشی از حرفه اش می داند اما در عالم واقعیت هنوز به دریافت تجربة درونی حجاب نرسیده و دلش نمی خواهد چادری باشد مقصر است، یا مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی که می خواهد با استفاده از جذابیت خانم بازیگری که دلش نمی خواهد چادری یا محجبه باشد، حجاب را تبلیغ کند؟

دوم :‌مدرسه تعطیل می شود و دختر دبیرستانی ۱۶ سالة پرانرژی و بازیگوش چادرش را گلوله   می کند و توی کیفش می گذارد و فردا صبح موقع رفتن توی مدرسه دوباره همان چادر چروک خورده را روی سرش می اندازد. دختربچة دبیرستانی باهوش و بازیگوشی که به هر دلیل هنوز شیرینی پذیرش دستور خداوند در جانش ننشسته است، باید دستور مدیر مدرسه اش را جای دستور خداوند بپذیرد و چون فطرتا نمی تواند چنین کند، عصیان می کند، طغیان می کند، و چند سال بعد در دانشگاه جمهوری اسلامی کاری می کند که مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی را به ستوه می آورد. توی این مدرسه_ دولتی یا غیرانتفاعی، هر چه می خواهد باشد_ که چادر در آن پوشش اجباری است، اتفاقا نوجوانی کردن و لذت بردن بیشتر از همه برای دختر ۱۶ سالة باهوش و پرانرژی اما عمیقی سخت می شود که خودش دلش می خواهد چادر بپوشد و چادرش را دوست دارد. شان انتخاب دوست داشتنی او از بین می رود و او باید تاوان ارادة غلط مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی را پس بدهد و هرطور شده به دوستان پرانرژی و بازیگوشش ثابت کند “من هم یکی مثل شما هستم، اما چادرم را دوست دارم”. حالا، دختر دبیرستانی بازیگوشی که هنوز شیرینی پذیرش حکم حجاب را درک نکرده و دلش نمی خواهد چادر بپوشد مقصر است، یا مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی که تشخیص داده دختر دبیرستانی های ۱۶ ساله برای اینکه در مدرسه درس بخوانند، لزوما باید چادر سرشان کنند؟

سوم :‌ دربارة تابلوی “خواهرم به احترام خون شهدا حجاب خود را رعایت کنید” لازم است توضیحی بدهم؟ دربارة تابلوی “با حجاب اسلامی وارد شوید” یا “از پذیرش بانوان بدحجاب معذوریم” چطور؟

***

جالب است! تا بن دندان غرب زده ایم و در پارادایم های شناختی مدرن غرقیم. نگاه مدرن ماست که به ما می گوید بهتر است حتی امری عمیق و انسانی و درونی مثل “پذیرش حکم ایمانی خداوند” را هم روی میز تشریح بگذاریم و از تبیین کارکردها و فواید عقلانی آن شروع کنیم، نه از توصیف رابطة درونی من انسان با آن. ما به مثابه ایران معاصر مدرن دوست داریم امر رازآلود رابطة میان انسان و حکم قطعی دین خداوند را هم به نحوی  تقلیل دهیم که پذیرش آن آسان شود؛ دوست داریم “کار فرهنگی” ما زود نتیجه بدهد تا بتوانیم جامعه را با آن کنترل کنیم، غافل از آنکه امر ایمانی به مسیر سلوک فردی احتیاج دارد تا محقق شود و سپس به نظم طبیعی و فطری جامعة انسانی منتهی شود. در “کار فرهنگی” تو با انسان به مثابه “ابژه” سر و کار داری و به راحتی می توانی از هر روشی برای اقناع  او و القاء “پیام فرهنگی” به او استفاده کنی، اما در “تبلیغ دین” با انسان به مثابه “خلیفه الله” سر و کار داری و به هیچ دلیلی، حتی برای تبلیغ دین خدا، حق نداری از ابزارهایی استفاده کنی که اختیار، استقلال روحی، و خودآگاهی انسان را ذره ای سلب می کند. حجاب، یک دریافت معنوی بسیار باشکوه، رازآمیز، زیبایی شناسانه، و پویا و پرانرژی در رابطة میان من به عنوان یک زن و خدای من است، نه چیزی کمتر از این. اما مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی فکر می کند این تجربة عمیقا درونی را می تواند با استفاده از ابزارهای فرهنگی مدرنی که در اختیار دارد، به راحتی انتقال دهد

از مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی انتظار زیادی نیست؛ او محصول عالم مدرن است و یاد گرفته است “فرهنگ” چیزی است که می شود آن را “ساخت”. و مثلا همانطور که برای بستن کمربند ایمنی می شود “فرهنگ سازی” کرد، برای پذیرش ایمانی حکم عبادی خداوند هم باید “فرهنگ سازی” کرد. مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی نمی داند که

اول: شان فرهنگ ذیل معنویت است. فرهنگ را می شود ساخت، اما معنویت را باید به نحو وجودی تجربه کرد

دوم: حجاب امری ایمانی ست. پس برای اینکه حجاب گسترش پیدا کند، معنویت باید گسترش پیدا کند، پس موانعی که شهروند جمهوری اسلامی را از گرایش طبیعی به سمت معنویت دور می کند باید از سر راه برداشته شود

سوم: ابزارهای فرهنگی مدرن اساسا برای “تبلیغ دین” طراحی نشده اند، پس استفاده از این ابزارهای کهنه برای تبلیغ حجاب هم در بیشتر موارد نتیجة معکوس دارد. مثلا وقتی سینما اساسا عالم جلوت و جلوه گری و تظاهر است، اصلا می شود از خانم بازیگر انتظار داشت چادر بپوشد و زیبایی اش را پنهان کند و رازورانگی و خلوت و عدم جلوه گری را که چادر با خودش می آورد تحمل کند؟

مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی باید شجاع باشد و بتواند “فرهنگ سازی” را کنار بگذارد و خودش را وقف “تبلیغ دین” کند. مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی ضمنا باید باهوش و اهل فلسفه هم باشد و بداند “تبلیغ دین” رویکرد متفاوتی است، مبنا و ماهیت متفاوتی دارد، و ابزارها و روش های متفاوتی هم می طلبد. مدیر فرهنگی جمهوری اسلامی باید بداند در جمهوری اسلامی ساختارهای غلط سیاسی، اقتصادی، و حقوقی ای هست که زندگی مردم را چنان به تنگنا می اندازد که آنها را از گرایش طبیعی به سمت معنویت و سپس پذیرش احکام الهی، ازجمله حجاب، در زندگی روزمره دور می کند. مدیری که از امتیازات مدیریت در جمهوری اسلامی استفاده می کند اگر شجاعت تغییر یا اصلاح این ساختارهای غلط را ندارد، حق  ندارد به اسم “کار فرهنگی” موانع گرایش طبیعی مردم به سمت معنویت را مدام زیادتر کند. به این معنا ما در جمهوری اسلامی “زیاده کاری فرهنگی” داریم، نه “کم کاری فرهنگی.” و این قصه ادامه دارد

شیما عالی

 

One Response to

کدام کار فرهنگی؟

  1. برنامه صحبتتون با شیما عالی ،عالی بود . واقعا حق مطلب رو ادا کردید در مورد چادری شدن در جمهوری اسلامی

    به کارتون ادامه بدید
    خدا حامی مومنان است

    یاعلی