اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

آیا استیت مدرن اسلامی میشود؟

چرا در دل جبهه پایداری یک مشایی دیگر خوابیده است؟ئ


برای فهم پدیده مشایی باید دو مفهوم را در علوم سیاسی شناخت : یکی گاورنمنتالیتی و دیگری ماشین-جنگ

گاورنمنتالیتی:این مفهوم ترکیبی که به سختی به فارسی ترجمه میشود به معنای چگونه حکومت کردن است. سوالی که آنگونه که میشل فوکو توضیح میدهد ریشه در تاریخ شکلگیری استیت مدرن دارد و آنجا طرح میشود که حاکمیت دین از صحنه قدرتورزی در جهان مدرن حذف میشود. فوکو توضیح میدهد که چگونه در اروپای سکولار بعد از افول دین ممزوج با سیاست، سوال صاحبان قدرت این میشود که چطور میتوان با تکیه به قوانین همین دنیایی (‌طبیعی)‌ مکانیسمهایی را ایجاد و تعبیه کرد که بواسطه آن رفتار مردم به سمت و سوی  صاحبان قدرت که همانا حافظان نظم بازار هستند؛ سوق پیدا کند. دغدغه گاورنمتالیتی نه حفظ اصول و حکمت، بلکه بسط سود و منافع قدرت و کنترل آحاد جامعه است و کلیه ساختار هایش از قبیل وزارتخانه ها و اپراتوسها و قوانینش برای کشف نرُمهایی است که بواسطه آن بتواند قدرت خویش را تحکیم و توسعه بخشد .  در گاورنمنتالیتی هدف است که وسیله را توجیه میکند و دولتی موفق است که با تکیه  برعلم طبیعی خود راه خود را پیدا میکند. در گاورنمنتالیتی عقل ابزاری است که غالب میشود و هر آنکه بر مسند استیت مدرن تکیه میزند یا به ناچار منطق آنرا نیز پذیرا میشود و یا حذف میشود. 
 با این گونه تبارشناسی، فوکو  نشان میدهد که چگونه ساز و کارهای استیت مدرن برای پاسخ به مساله ای سکولار بوجود آمده و در نتیجه در ماهیت سکولار است

 

 جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام مبتنی بر دین در ظرف استیت مدرن، در واقع ایجاد نظامی  بر پایه حفظ اصول و مبانی در ظرفی است که ذاتا نتیجه گرا و سکولار است. جمهوری اسلامی تلاشی برای مخلوط کردن منطق گاورنمنتالیتی و منطق دینی است و با این نگاه است که ولی فقیه حافظ اصول و مبانی فقه و رییس جمهور به عنوان رییس استیت مدرن مسئول پیشبرد خرد مبتنی بر گاورنمنتالیتی است. دو رکنی که بر اساس آنچه از تبارشناسی مفهوم گاورنمتالیتی بر می آید، در تضاد با یکدیگر متولد میشوند. به عنوان مثال رییس جمهور برای پیشبرد بهره وری و رشد اقتصاد به این نتیجه میرسد که باید وجوهی از لیبرالیسم اقتصادی را بپذیرد و به بازار اجازه حرکت و جولان بدهد. این درحالیست که لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم فرهنگی را نیز طلب میکند و از آنجا که استیت مدرن مشروعیت خود را از بهره وری و رشد در اقتصاد میگیرد، آرام آرام  ناگزیر میشود که در حوزه فرهنگ نیز  به جای نفی لیبرالیسم فرهنگی به مذاکره با لیبرالیسم فرهنگی  بنشیند. و ازاین حیث است که مبارزه با بدحجابی از دستور کارش خارج میشود و سعی در بازکردن فضای فرهنگی میکند. با بازیگران عکس میگیرد و  خود را تنها مسئول بستر سازی (‌ایجاد مکانسیم های لازم)‌ و نه برخورد در زمینه حجاب میداند. این در حالیست که منطق مبتنی بر اصول، این نوع نگاه را برنمیتابد و این شروع یک نزاع در نوع پیشبرد حکومت ورزی است

ماشین-جنگ:‌ این مفهوم را اولین بار ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی به کار برد و آنرا در برابر استیت اپراتوس قرار داد. ماشین-جنگ بر خلاف نامش لزوما به جنگ ربطی ندارد و ارجاع به نوعی از آرایش قدرت دارد که آرمان گراست، جنگجو (‌نه جنگ طلب)‌است و در حیطه آن هم روابط اعضا با یکدیگر و هم روابط اعضا با فرمانده  برحسب محبت و مودت طراحی شده است. ماشین-جنگ زمان و مکان ندارد، در همه جا میتواند باشد و در همه زمان. دلوز نشان میدهد که چگونه استیت اپراتوس برعکس ماشین-جنگ، سلطه وار،‌ به شدت حسابگر،‌ قدرت طلب و محدود به زمان و مکان است. استیت اپراتوس در واقع مجموعه ای از سازمانها و ساختارها و تکنولوژی های کنترل و اداره هستند که قدرت را متمرکز کرده و با سلسله مراتب از بالا به پایین حکومت ورزی را محقق میکنند. او با این دوگانه استیت اپراتوس/ ماشین-جنگ در واقع از دو روش کاملا متفاوت اعمال قدرت پرده برمیدارد و نشان میدهد که چگونه تلفیق استیت اپراتوس و ماشین -جنگ  تقریبا غیر ممکن است. 

در جمهوری اسلامی ولی فقیه به عنوان فرمانده کل قوا و بارویکردی انقلابی به نوعی نماینده خرد ماشین-جنگ است و رییس جمهور خرد استیت اپراتوس را نمایندگی میکند. ولی فقیه از آرمانهای نهضت اسلامی حفاظت میکند و رابطه او و طرفدارانش بر حسب عاطفه و محبت است. نفوذ معنوی اش خارج از مرزهای استیت میرود و او محدود به زمان نیز نیست.  در مقابل رییس جمهور، نماینده استیت است و نماینده تفکر هژمونیک و قدرتش محدود به زمان و مکان است. رییس جمهوری نماینده سازو کاری است که منطق آن از بالا به پایین به شکل هرمی طراحی شده، و سوژه قدرت چه بخواهد و چه نخواهد قدرت بواسطه ساختارها بر او اعمال میشود. قدرتی که در ذات خود این دنیایی، و گاها ماشینی است و از دریچه مکانیسمهای استیت اپراتوس اعمال میشود. اینگونه است که ولایت فقیه و استیت اپراتوس به طور ناخود آگاه دربرابر همدیگر قرار میگیرند

به عنوان مثال چندی پیش یکی از وزاری امور خارجه اصولگرای قبلی در یک تیتر تایید آمیز در یکی از وبگاههای زرد سیاسی آنگونه مخابره شد که گفتند:‌”باید بپذیریم که امور کشور داری عرفی”(‌سکولار)‌ است و در مقابل بعد از مدتی جمله معروف رهبر انقلاب که “من دیپلمات نیستم،‌ یک انقلابی ام” به عرصه عمومی آمد. جملاتی که هریک از دو نگاه کاملا متفاوت در نسبت آرایش و فهم قدرت پرده برمیدارد. آقای وزیر خارجه سابق به عنوان محصول  نظام استیت اپراتوس و گاورنمتالیتی بعد از سی و چند سال تلاش برای دینی کردن استیت مدرن خواستار تفکر مبتنی بر منطق مدرن و قوانین عرفی و طیبعی میشود و رهبر انقلاب به عنوان محصول مبارزه انقلابی و جنگ مدافع نظم مبتنی بر حفظ اصول و ماشین-جنگ میشود
و یا در مثالی دیگر، آقای شهاب مرادی در نوشته ای بروز مشکلاتی در حوزه فرهنگ را به کم کاری اپراتوسهای مدرن انظباطی از جمله بیمارستان و تیمارستان ها نسبت میدهد و تلویحا عصیانگریهای ضد دینی را مشکلاتی “سایکوتیک” قلمداد میکند که برای مواجهه با آن باید به “تشخیص، درمان و مراقبت” با استفاده از مکانیسمهای کنترل مدرن پرداخت. نوع نگاهی که از نفوذ خرد گاورنمنتالیتی حتی در میان مبلغین مذهبی ما پرده برمیدارد و شخص اصلاح طلبی مثل عباس عبدی را اینگونه به اعتراف وامیدارد: “آیا توجه کردید که استنادهای رسمی ما به نهج البلاغه و یا سیره امام به مرور زمان چقدر کاهش یافته به طوری که به حد صفر رسیده است؟”ء



بنابراین میتوان نتیجه گرفت که آرایش کلی قدرت در جمهوری اسلامی در دو محور گاورنمنتالیتی/ نظام اصولی و ماشین-جنگ/استیت اپراتوس حاوی تناقض مبنایی میباشد. در یک طرف منطق اصول فقه تشیع و آرمانگرایی انقلابی از جنس ماشین-جنگ و در طرف دیگر منطق حسابگر، قدرتطلب و خودبنیاد کانتی، نتیجه گرا و سود محور مبتنی بر گاورنمنتالیتی خوابیده است. البته این دوگانه همواره دوقطبی عمل نکرده، به نحوی که در مواردی یک منطق جایش را بادیگری عوض کرده است اما به هر حال این تناقض نه یک تناقض مقطعی بلکه یک  تناقض ریشه ای دردل مفهوم و ساختار جمهوری اسلامی است. و لاجرم به خاطر همین تناقض است که  آنچه در ایران بعد از انقلاب اتفاق افتاده است (از بنی صدر تا احمدی نژاد) ظهور و بروز  افرادی طرفدار انقلاب است که در ظرف استیت مدرن، در حالی قرارگرفته اند که گاورنمنتالیتی در تحمیل ذات و منطق خود بیکار ننشسته و سیاستورزی مبتنی بر حسابگری مدرن، حفظ و بسط قدرت و سلطه هژمونیک و نتیجه گرایی را بر آنان تحمیل کرده است. نفس حضور طرفداران رویکرد انقلابی در ظرف استیت مدرن است که آنان را آرام آرام دستخوش تغییر از آرمانگرایان انقلابی به قدرت طلبان مدرن کرده است. اینکه در ایران بعد از انقلاب،‌نخست وزیرامام، برای کسب قدرت شورش میکند و هاشمی انقلابی، سردار آدام اسمیتی میشود و‌ رییس روزنامه کیهان  بعد از مدتی رییس اصلاحات، واز دل احمدی نژاد ساده زیست انقلابی، پدیده مشایی متولد میشود، هیچکدام نه تصادفی  بوده و نه محصول توطئه خارجی،  بلکه معلول نفوذ و سیطره  سازو کار مبتنی بر گاورنمنتالیتی در ظرف استیت مدرن میباشد و از آن حیث که گاورنمنتالیتی در تضاد با منطق ماشین-جنگ و نظام اصول  متولد شده است بسیار خارج از قاعده نیست که این روسای جمهوری همه  یا در زمان صدارت و یا بعد آن یا خود و یا شبکه وابسته به آنان برعلیه ولایت فقیه ایستاده اند

 

 با این نگاه بنابراین پدیده مشایی، به عنوان سمبل چرخش احمدی نژاد از رویکردی انقلابی و اصولی به رویکردی مبتنی بر خرد حسابگردر حفظ و بسط قدرت و تقابل این فرایند با ساختار کلی قدرت، معلول تناقض وجودی  رویارویی منطق گاورنمتالیتی با نظام اصولی و ماشین-جنگ بااستیت اپراتوس میباشد. پدیده ای که چون از دل تناقضی وجودی که در دل مفهوم جمهوری اسلامی خوابیده است برمی آید محکوم به تکرار است



البته روند تاریخ را نمیتوان پیشبینی کرد. اما میتوان از درسشهایش  آموخت. درسهایی که می تواند برای همه کسانی که امروز به نام “گفتمان انقلاب،” و “رییس جمهوری مکتبی” و “اصولگرای انقلابی” و “ساده زیستی” و”پایداری” و “حس تکلیف”  در سودای تصاحب استیت مدرن هستند نهیبی باشد تا لااقل سرخوردگی دوره قبل را تکرار نکند و بدانند در حال ورود به عرصه ای هستند که هیچ نسبتی با دیانت انقلابی ندارد

نباید فراموش کرد که استیت مدرن در ذات خود برای نظم دادن به نفس اماره بشر و کانالیزه کرده غرائز انسانی پراکنده در بازار متولد شده است و هر آنکه در مسند آن قرار میگیرد به ناچار به  مدیری برای غرائز انسانی تبدیل میشود. وابستگی انسان مدرن به خواهشها و هواههای انسانی است که سازوکار استیت مدرن را به شکل امروزی آنرا رغم زده  و آنچه امروز از آن به عنوان “کارآمدی،” “رشد اقتصادی،” “پیشرفت” و “حفظ منافع ملی” یاد میشود روی دیگر سکه سیاست ورزی غریزه-محور است. بنابراین ظهور و بروز ولایت بر هوای نفس شهروندان (طاغوت) از پیامدهای قرارگرفتن در سازوکار نیشن استیت مدرن است و شاید به خاطر همین است که استیت-گرا بودن و انقلابی بودن تقریبا غیرممکن به نظر میرسد. کمتر کسی بر مسند میزهای استیت تکیه زده است و انقلابی مانده است و هرآنکه سعی بر انقلابی ماندن داشته است و دارد همواره خود رابه نحوی در تنازع و تناقض با اهالی استیت دیده است

روزگاری سید شهیدان اهل قلم آمد و گفت سینمای اسلامی نداریم. همه براو تاختند. شاید با تاسی از آوینی امروز میتوان گفت نیشن استیت اسلامی نداریم

Posted in Uncategorized | ۲۱ Comments

21 Responses to

آیا استیت مدرن اسلامی میشود؟

  1. سلام
    دیدگاه بسیار پخته و نویی بود
    درک حقایق نهفته در دل سیاست، به ما کمک خواهد کرد تحت تاثیر شرایط روز قرار نگیریم و چشم انداز را از دید خارج نکنیم

  2. فاطمه شیرازی says:

    سلام
    خیلی ممنون بابت این توضیحات پیچیده اما جدی.
    آقای دخانچی می دونم حرفم براتون تکراریه اما واقعا نثر سختی دارید مخصوصا وقتی اصطلاحات انگلیسی واردش میشه . اما اشکالی نداره
    شما فقط بنویسید ، ما خودمون بااین مشکل کنار میایم
    توی فضای چند لایه ای و سانسوری اینجا ، پیدا کردن دو کلام حرف حساب صادقانه ی منصفانه واقعا غنیمته
    فکر کنم کسی جز شما نیست که برای واشکافی کردن این مسائل وقت بذاره و یا حتی بهشون فکر کنه

  3. امیر says:

    سلام

    ممنون مطلب خوبی بود
    ولی خوشبختانه یا متاسفانه از این دست مطالب روشنگرانه در طی سالهای اخیر بسیار زیاد گفته شده و همه در همین حد باقی می مانند
    یعنی کسی بعد از تبیین به چه باید کرد نمی پردازد
    سوال این است :
    آیا امکان اداره جامعه بر مبنای اسلام وجود دارد ؟ چطور ؟؟؟!!! با قبول این نکته که با اسلام مالی کردن فلسفه و ساختارهای غربی نمی شود مدل زندگی اسلامی از دل آنها بیرون آورد به این نمیرسیم که چطور باید جامعه را بر مبنای اسلام اداره کرد

    در واقع این “لا اله” گفتن ها لزوما ما را به “الا الله” مشخصی راهنمایی نمیکنند

  4. سلام
    ای کاش از راه حل یا مسیر آینده هم مینوشتی ، اینکه در چه صورت ممکن است ساختار های مدرن ماهیت نظام را عوض کند و از آن جزپوسته ای باقی نگذارد ، یا اینکه در چه صورت عمل نظام سازی انجام میشود و ساختاری بوجود می آید که از دل نیاز های نظام اسلامیبیرون آمده باشد. از زمانبر بودن این امر مینوشتی و… (این را برای این گفتم چون ممکن است کسی بخواند و ناامید شود)

  5. narges says:

    چند وقت پیش نطق اقا درجلسه بررسی کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس رو میخوندم بی ربط به این متن شما نیست.
    یه جا اقا فرمودند:
    در “انقلاب” و نیز در “جمهوری” ما که “ثمره‌”ی آن بود، ویژگی بارز چشم‌گیری می‌توانست آن را از همه‌ی تجربه‌های متشابه متمایز کند. «حقیقت‌گرایی» به جای «سیاست‌گرایی» بوده. همه‌ چیز در روش و رفتار امام و در خطوط سیاسی داخلی و خارجی ما از چنین روشی خبر می‌داد. آقای بنی‌صدر در مقام ریاست جمهوری این روش را نقض کرد و سیاست‌بازی را جانشین حقیقت‌گرایی کرد. نمونه‌ی این رفتار را در ایشان می‌توان به وضوح و تکرار دید.
    وجالبتر اینکه گفته بودند:
    امام را پدر و مراد خود می‌نامید و نام امام، آری فقط نام را گرامی می‌داشت، اما در عمل همه‌ی جوانب دیگر ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می‌داد.
    و در یه بخش دیگه از نطقشون به حرف بنی صدر اشاره داشتند که گفته بود (این جمهوری جمهوریی نیست که من فخر کنم که رئدس ان باشم)

  6. نا شناس says:

    سلام دیدگاهتون زیاد جالب نبود.ما تو انقلابمون مشاییهای زیادی داریم و خواهیم داشت اما با روند هیچ وقت نمیشه مدرنیته و اسلام رو در یک سو هماهنگ کنیم.

  7. Yoni says:

    من چنین دوگانه ای در وضعیت حال فعلی جمهوری اسلامی نمی بینم. رهبری با فرمان اصل ۴۴ (خصوصی سازی)، نامگزاری سال ها بر اساس اولویت های اقتصادی (اصلاح الگوی مصرف، کار مضاعف، جهاد اقتصادی، حماسه اقتصادی، تولید ملی) کاملا دغذغه هایی اقتصادگرا رو دنبال می کنه و ابزار اعمال قدرت نهادهای اقتصادی هست که برای پوشش فساد خودشون به روکش اسلامی-انقلابی نیاز دارند که توسط رهبر باید نمایش داده بشه.

  8. rad says:

    آیااین مقاله تلویحاً به جدایی دین از سیاست اشاره دارد؟

  9. Fattaneh arjmand says:

    آخرای متن بنده که تازه گشتالت موضوع رو درک کردم حس اولیه ام واقعا تلخی بعد فهمیدن هر حقیقت بود .باید تشکر کنم بابت این پست! بعد مدتها یه متن فوق العاده خوندم. خوبی متنهای شمالااقل برای من علاوه بر محتوای آنها آشنایی بیشتربا مکاتبی است که من وقتی آنها رو در یک متن تحلیلی اروپایی یا در کتابهایی با بافت سیاسی غیر اسلامی میخوتم در وهله ی اول ارتباطی با سازه ایرانی نمیبینم .اما بعد با کمی کند و کاو میشود تمثیل پیدا کرد.
    .
    این متن دقیقن نوعی گوش به زنگ بودن برای دیدن دوباره نشانه های این تناقضات در دولت های بعدی بود. البته دید خوشبیناته اتان برای عدم تکرار جای شکر دارد که البته …البته کو گوش شنوا ! ؟
    درضمن ممنون بابت لینک مصاحبه ی آقای پناهیان.
    موفق باشید

  10. حسینی says:

    سلام.
    حتماً برای نوشتن این متن تا حد خوبی نظریات آقای مشایی را هم بررسی کرده و به حدسیات اکتفا نکرده اید،
    ممکن است آنها را هم ارائه بفرمایید؟

    دو. تصور اینکه به طریقی ایشان را پاسخگوی این نظر بخواهیم تصور ساده لوحانه ای است؟ به نظر میرسد به این شکل نه یک طرفه به قاضی رفته ایم، نه امکان اصلاح احتمالی را گرفته ایم.

  11. روزگار says:

    سلام
    کمی با نگاه تقریبا مطلق شما مخالفم،به نظر بنده مشکل اساسی ما استیت مدرنی که نام بردید نیست ،،اینکه چرخ انقلاب کند میچرخد نه به خاطر ظرف اجرایی آن است که اتفاقا ظرفیت انقلاب بالاتر از این محدوده هاست بلکه مشکل اساسی کسانی هستند که با هر تفکری احساس تکلیف میکنند تا این چرخ را بچرخانندو متاسفانه ظرفیتشان کمتر از آن است که فکرش را هم میکنند،چرا که بیشتر اینان شاعران تئوری انقلابند تا عاملان شعار انقلاب(وبه نظر من انقلاب از اینان بیشتر ضربه خورده تا آمریکایی که مرگش را میخواهیم) …اگر یک انقلابی دردمند اصیل این مسئولیت را به دست بگیرد به حتم این ظرف استیت مدرن را هم به نفع اهدافش مصادره به مطلوب خواهد کرد.اگر با نگاه مطلق شما ببینیم پس باید رئیس جمهور را یک ایثارگر دانست که اگر به خطا هم رفت جای توجیه دارد در حالی که اینگونه نیست و مثال به روزش آقای احمدی نژادی که گفتید،به نظر من ایشون اتفاقا از این ظرف ضربه نخورد بلکه از غفلتی که دچارش شدضربه خورد و فراموش کرد که در برابر مقام و قدرتی که دارد باید زره ایمانش چند لایه بیشتر از قبل باشد.البته این نگاه خوشبینانه است ،نگاه غیر منصفانه اش این میشود که شاید از همان ابتدا ما بازی خورده ایم و ایشان همان است که بود که البته من با نگاه اول موافق ترم…در هر صورت مطمئنم ایشان جانباز استیت مدرن نیستند چرا که سالهای اجراییشان در این ظرف مدرن محدود به این چند سال نیست.

    • فاطمه شیرازی says:

      سلام روزگار جان ! برداشت من از این مقاله مثل شما نبود
      یعنی من این طور برداشت کردم که به طور کلی رهبری و ریاست جمهوری ( نه صرفا با بررسی دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد ) مشمول این جداییه . مثل صدر اسلام که خلافت اسلامی امیرالمومنینی با سلطنت کسرایی و قیصری هیچ وجه اشتراکی نداشتن و کلا ساختار حکومت اسلامی با تعریف معمول حکومت ها فرق داره .
      بله درسته ، حکومت اسلامی و ولایت فقیه کاملا درست و منطقیه اما تا زمانی سعی به تلفیق ساختارهای مرسوم حکومتی با حکومت اسلامی نشه .
      برداشتی که من کردم و نتیجه گیری من این بود که ما لزوما به رئیس جمهور (روش مرسوم حکومتی در جهان) نیازی نداریم . ریاست جمهوری مهره قابل حذفیه .
      اگر اشتباه کردم لطفا راهنمائیم کنید دوستان

      • روزگار says:

        سلام خانم شیرازی
        به نظر برداشت شما از حرفهای بنده درست نبوده!من مطالعه زیادی نداشتم اما فکر میکنم در حکومت مهدوی هم رئیس جمهور جایگاهی نداشته باشداین درست!ولی صحبت من در این زمینه نبود،عرض بنده مربوط به آن بخش های مقاله نگارنده بود که از چرایی تغییر حاکمان اجرائی انقلابی بعد از قرار گرفتن در سیستم استیت مدرنی گفته بودند ،شاید این نظر تا حد بالایی درست باشدچرا که من دانش سیاسی ندارم ،ولی با این حال بدون دانش هم مطمئنم این توجیه نمیشود برای کسی که به نام انقلابی از مردم رای میگیرد چرا که ظرفیت انقلابی خیلی بالاتر از شناخت حداقلی ماست،و این یعنی اینکه ما شاید به آدم های خوبی رای داده باشیم اما به حتم به انقلابی رای نداده ایم و نکته آخر اینکه اصلا آدم غیر انقلابی نیاز به استیت مدرن ندارد برای تغییر و …در حکومت ولایی اش هم اگر باورش پایدار نباشد کافیست در باغ سبزی نشانش دهند تا اسیر شود و این یعنی حکومت هر چه باشد ناجی نیست برای کسی که نفس سرکشی دارد!!!!!!!اگر باز هم برداشت و نظرم اشتباه است راهنماییم کنید لطفا

        • فاطمه شیرازی says:

          سلام
          درست فهمیدید . دوباره کامنتت رو خوندم و فهمیدم اشتباه برداشتم کردم
          نمی دونم ! شاید حرف شما هم درست باشه منطقی به نظر می رسه .منم متاسفانه دانش علوم انسانیم کمه
          من هم به راهنمایی واقعا احتیاج دارم
          باز هم ممنونم

  12. فاطمه says:

    بسم الله
    اول خدا قوت
    و اما بعد…کلیت بحث در چارچوب کلان اگرچه تکراری اما قابل پذیرش بود ولی تقریبا با نیمی از حرف هاتون اگر نگم مخاف بودم حداقل بهشون نقد داشتم که خب بعضی از اونها رو هرچند مختصر، دوستان در این کامنت ها اشاره کردن.‏
    بیان پیچیدگی ها بدون ارائه راه حل تا جایی به عنوان هشدار خوبه اما از جایی به بعد مثل زنگی در گوش، هم تکراری میشه و بی اثر و هم فرسایشی
    درضمن تیترتون هم مثه تیترای نشریات و سایت های زرد شده!!!‏

  13. rad says:

    سلام ممنون از پاسختان
    به نظر شما تغییر در ساختار حکومت می تواند به نوعی این پیچیدگی را دور بزند؟

  14. منتظر حماسه says:

    با خوندن این مطلب یاد این حکایت عامیانه افتادم که میگفت طرف فوتبال بلد نبود میگفت زمین کجه!
    راستش بیشتراز هرچیز دیگه ای در این وبلاگ توجه منو نقد ساختارها وعلوم جلب کرد مگه اینها اقتضای زمان نیستند اگر مدرنیست باشید!
    در واقع من علوم وساختارها رو به عنوان” ابزاری” میپندارم که متناسب با هدف معین شده افراد خاص خود را طلب میکنند .
    برای آشنایی با موضع بنده بهتر است با یک سوال شروع کنم: آیا غایت ونتیجه علم تجربی ماهیتا تکنولوژی ومظاهر مدرنیسم است؟ در واقع صورت مساله ای که طرح کردید بهتره عوض بشه ویا طرح مباحثی مثل سینمای اسلامی ومقایسه آن با استیت مدرن شاید به خاطر این باشه که شما سینما واستیت مدرن را ظرفی در نظر میگیرید که اسلام میشود مظروف آن که اگر از این نظرگاه نگاه کنیم کاملا درست است ما سینمای اسلامی نداریم همانطور که سینمای مسیحی ویهودی نداریم!.اما بحث اینجا مطرح میشود که ما به سینما ویا علم ویا ساختار های مختلف به عنوان ابزار نگاه کنیم . و بعد آن این است که از سینما در قالب رسانه یاد کنیم که با برداشت بنده بیشتر سینما در قالب رسانه مدنظر است ومنطقی است چون سینما نمیتواند مفاهیمی مانند حیا وعفت یا بندگی را منتقل کند پس اسلامی نیست وخب از این منظر درست مینمایاند .اما اینکه از آن در قالب هنر یاد شود واقعا بدیهی است که هنر هنر است اسلامی یا غیر آن ندارد(بحث مهم موجودیت رسانه ی اسلامی است نه صرفا “هنر” اسلامی).
    واینکه میگویم هنر هنر است را میتوانم به علم هم تعمیم دهم.زیرا این دو را مانند چاقویی میبینم که افراد خود را طلب میکنند برای کارکرد در هر عرصه( اصولا وقتی میگوییم هنر اسلامی یعنی به مسلمانی نیاز است تا مهارت کار اسلامی کردن را به وسیله ی هنر داشته باشد)وفکر میکنم هر قراعت دیگری از علم اسلامی یا هنر اسلامی مضحک باشد… .
    وکارکرد اسلامی یا مسیحی داشتن هرکدام را چه ساختارمدنی
    چه علم وچه هنر را نه به ماهیت که به مسلمان یا مسیحی نسبت میدهم که آیا میتوانند در اقتضاعات مدرن از این ابزارکار اسلامی بکشد!
    مثل اینکه طاغوتی بودن یا نبودن علم نه به علم که به عالم برمیگردد.اشکالی به استیت مدرن بودن وارد نیست چرا که این یکی از مقتضیات زمان مدرن است وفراری از آن نیست اما باید آدم پیدا شود تا بتواند از این اقضاعات جان سالم بدر ببرد برای اسلامی بودن یا ماندن؛ از این منظر میتوان آقای احمدی نژاد راشکست خورده تصور کرد زیرا پارا از چارچوب ترسیم شده توسط اسلام شیعی فراتر گذاشت!
    کوبیدن بر طبل نقد برعلم ویا ساختار مشکلی را حل نمیکند بلکه باعث مغلوب زمان شدن میشود واین به دور از انقلابی گری است.
    من فکر میکنم دیگه زمان این حرفا که آیا ما سینمای اسلامی داریم یا علم تجربی اسلامی یا مسیحی داریم گدشته !بحث سر اینه که :رسانای مطلوب برای پیام اسلام چه نوع رسانه ای است ویا چگونه میتوان اقتصادی داشت که شِءون اسلام را رعایت کند ؟
    زمان نقد زمین وزمان گذشته زمان تربیت خود افراد رسیده .
    وجمله زمین کجه کمک نمیکنه فرد لایق کمک میکنه تا بتوان فوتبال درست وصحیح رو بازی کرد وبه تماشا گذاشت!
    یه جورایی نزدیک به حرفای آقای پناهیان…
    و مغلوب زمان خود نشدن انقلابی گری (جهادگری)است نه آنارشیزم.
    به قول مارک بل که در مستند علم واسلام میگفت:” مسلمانان باید خودشان را کشف کنند”.و واقعا باید کشفی دوباره صورت گیرد… .
    چند هفته پیش واسمون همایش مهندسی کنکور گذاشته بودن ومسعولین آموزش وپرورش ناحیه مون هم حضور داشتن خانم مشاور شروع کرد به اینکه چرا اینقدر بیحالید؟وکلا تقصیر شما دانش آموزان است هرچه در آموزش وپرورش کشور وجود داردمنم با جسارت تمام شروع کردم به نقدسیستم آموزش والبته پرورش خیلی چیزا گفتم واینکه ما حفظیات محور هستیم ونه مثل غرب از منابع مختلف استفاده میکنیم ونه شور وشعور حوزه را داریم چسبیدیم به یک کتاب که باید فقط از اون کتاب بدونیم وبگیم ونه چیزدیگه و… خانم مشاور برتربا کلماتی به این مضمون که ما کاری به این کارا نداریم ووقت نیست خداحافظی کرد ورفت ومسعولین هم به این بسنده کردند که بحث های جالبی مطرح شد.امیدوارم در سطوح بالاتر دچار این نوع جواب نشوم!(آقای پناهیان ما از همین جا اعلام میکنیم که داریم شروع میکنیم به کمک خدا با جمع دوستان)چند درسی ونه یک درسی!

  15. Hassan says:

    مثل همیشه متفاوت و بدیع.

    هر چند به نظر من نگاه شما به مشایی کمی اغراق آمیز و متاثر از غلو جریان های سیاسی است اما در کلیت حرف کاملا قابل پذیرش است

    ایده ی من اینجاست آیا می توان در این وسط نقشی برای رسانه ها در نظر گرفت؟

    آیا میتوان به شرط وجود آزادی و تعهد، رسانه را ابزار اعمال قدرت انقلابیون و جهت دهی بر نیشن استت مدرن براساس اصول و آرمانها دانست؟ یا این نگاه بیش از اندازه ساده لوحانه است؟ آیا رسانه ها هم چنان که امروز (متاسفانه) در ایران شاهدش هستیم خود بخشی از ساختارهای بروکراتیک قدرت هستند یا اینکه می توانند با فاصله گرفتن از این ساختارها و ایجاد مطالبه های مردمی نقش های گاورنمنتالیتی را کاهش دهند و ابتکار عمل را در دست بگیرند؟

    آیا رسانه های مستقل و متعهد می توانند در کنار ولایت فقیه حریف استیت مدرن شوند و نقش مدیران را به متصدیانی تحت کنترل و با مسئولیت های حداقلی تنزل دهند؟