اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

عبور از آوینی

شهید آوینی از فیلم عروس دفاع می‌کرد. نمی‌توانیم به او بگوییم، چون تو از این فیلم دفاع کرده‌ای، پس دین نداری و مشکل داری و … و… که این‌ها را به او گفتند. همان زمان منتشر شده است. روزنامه جمهوری اسلامی یک نامه‌ای خطاب به آقای آوینی نوشت. تیترش این بود:” آقای سردبیر، به یاد خدا هم هستید؟ “این کی منتشر شد؟ آقای مسیح مهاجری یک مقاله مفصلی علیه شهید آوینی، در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ کرد. کمتر از یک هفته قبل از شهادت او. چرا؟ چون آقای آوینی در مجله سوره خودش شروع کرده بود و داشت در نقد ؛خطی را می‌رفت که اگر کسی سطحی نگاه می‌کرد، اگر کسی عمق نگاه آوینی را نمی‌فهمید، نمی‌توانست تشخیص بدهد که آوینی دارد چه می‌گوید.ء

اینها جملات وحید جلیلی سردبیر مجله راه و متولی نهادی به نام جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است که در یک سخنرانی مدتی پیش ایراد شده است. جملاتی که نشان از تاثیر آوینی در روح و جان جبهه انقلاب دارد و بازگو کننده این واقعیت است که آوینی همچنان زنده است. آوینی را شاید بتوان تنها اکتیویست/متفکر انقلاب اسلامی دانست به نحوی که نمی توان برای فعالان معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی حرکت، جنبش و کار فرهنگی را متصور بود بدون اینکه این فعالان با چارچوب نظری آوینی آشنا باشند. آوینی اگر به یک جریان فکری خدمت میکند آن جریان، معتقدان گفتمان انقلاب اسلامی است. آما آیا آوینی سراسر خدمت است؟ آیا وقت آن نرسیده است که ما با نگاهی انتقادی با آوینی روبرو شویم؟ آیا هم اکنون زمان عبور از آوینی فرا نرسیده است؟ آیا زمان آن نرسیده است که ما از مفهومی با نام خدمت و خیانت آوینی صحبت به میان آوریم؟ء

در همان سخنرانی وحید جلیلی که خود نیز از وارثین آوینی در سوره بوده است میگوید:ء

جریان‌های حزب‌اللهی و ارزشی و متدین، در دو دهه اخیر کارهایی کردند و حرف‌هایی زدند. اعتراض‌هایی داشتند و انتقادهایی کردند. کم هم نبوده است. .. این نشریه را تعطیل کردند، یک نشریه دیگر زدیم. از اینجا اخراج‌مان کردند، رفتیم و در جای دیگری حرف زدیم اما در هر  صورت  حجم  و کمیت فعالیت انتقادی زیاد بوده است… اعتراض کردیم، گلایه و درد دل کردیم، چقدر به نتیجه رسیده و چقدر نرسیده است؟ …اگر شما لثارات چهارده سال پیش را هم نگاه بکنید، می‌بینید جنس انتقادها و درد دل‌هایی که داشته، از جنس همین‌هایی است که الآن می‌گوید. پانزده سال پیش هم همان را می‌گفته و الآن هم همان را می‌گوید. من در سال شصت و نه یک چیزی  در یک روزنامه ای نوشته بودم، اخیراً نگاه می‌کردم، دیدم الآن هم تقریباً دارم همان حرف‌ها را می‌زنم. ما امروز خیلی حرف عجیب و غریب و بی‌سابقه‌ای را  که مطرح نمی‌کنیم.ء

این نگاه وحید جلیلی از یک نوع آسیب در میان حامیان انقلاب پرده برمیدارد که اعتراف مهمی است و از صداقت، تیزبینی و دوراندیشی او حکایت دارد. وحید جلیلی با این بیان در واقع صورت مساله، دغدغه ها و چالشهای فعالین انقلاب را نسبت به سالها قبل یکی میشمارد و به یک نوع ایستایی اندیشه و عمل اشاره میکند. نوعی ایستایی که میتواند نسبتی با نوع تفکر آوینی به عنوان متفکر این جریان داشته باشد و اینجاست که این موضوع مطرح میشود که شاید وقت آن رسیده که امروز نوع نگاه و تفکرش مورد تفحص و بررسی قرار گیرد. در همین سخنرانی وحید جلیلی در ادامه میگوید: “امروز جریانات نقد ارزشی و حزب‌اللهی، نیازمند یک بازنگری در خودشان هستند. نیازمند نقد رویکردهای انتقادی خودشان هستند و هستیم.”ء

با همین رویکرد این نوشته قصد دارد نه به نقد آوینی بلکه به نقدِ نقد وحیدجلیلی بپردازد. پردازش نگاه آقای جلیلی از این جهت مهم است که او از حامیان، مروجان و متاثران و البته بعضی اوقات منتقدان آوینی محسوب میشود. وحید جلیلی همانند آوینی سوره را تجربه کرده، به جمع کردن ژورنالیستهای حامی انقلاب همت ورزیده و فیلمسازی و کار رسانه ای را ترغیب میکند.  فکر و نوع اندیشه آقای جلیلی در جبهه انقلاب جریان سازی میکند و بیراه نیست اگر کسی راه او در با بعضی معیارها در ادامه راه آوینی تلقی کند. هدف از این نوشته قدم گذاشتن در آنچه آقای جلیلی نقدی بر “نقد خودمان”میخواند میباشد و بدیهی است که خواندن متن سخنرانی ایشان برای فهم مطالب ارایه شده در این نوشتار مفید و چه بسا لازم باشد.ء

در همان سخنرانی پس از طرح ایده ایستایی در حوزه اندیشه و عمل به عنوان یک آسیب، وحید جلیلی سه راه حل “تعریف شاخص …..”، “درک کارهای خوب” و “مطالبه از کارهایی که نمی شود” را ارایه میدهند و ایشان ابراز امیدواری میکنند که این سه راه حل میتوانند به بازشدن گره فرهنگ کمک کنند. این دغدغه آقای جلیلی در حوزه فرهنگ بسیار ستودنی است چرا که به تصریح خود  آقای جلیلی، “مهمترین میدان ما میدان فرهنگ است” و این انتظاردرستی است که کسی پیروزی انقلاب را در کنار حوزه های علم و فناوری و سیاست خارجی در حوزه ی فرهنگ نیز جستجو کند. اما آنچه در روش طرح بحث ایشان کمی مشکلزا به نظر میرسد رجوع مکرر و گاها مبهم ایشان به مفهوم و واژه ای به نام فرهنگ است. ایشان بارها از عباراتی چون “کارفرهنگی”، “عرصه ی فرهنگی”، آدم فرهنگی” “رفتار فرهنگی”و”فرهنگیان انقلاب” استفاده می کنند در حالیکه این ارجاعات به مقوله فرهنگ کمی نامفهوم به نظر رسیده  و مشخص نیست آن ایستایی که ایشان از آن یاد می کنند، دقیقا ناظر به کدام پدیده است.ء

آنچه از استفاده همزمان دو واژه فرهنگ و هنر در کلام ایشان چه در این سخنرانی و چه در سخنرانیهای دیگر یافت میشود این است که در نگاه آقای جلیلی فرهنگ به مجموعه ای از گزاره ها و نشانه ها و محتوای مطلوب جمهوری اسلامی اطلاق میشود که باید در بسترهای های مختلف هنری از قبیل رمان، سینماو جشنواره ها ریخته شوند تا به واسطه ی آن افکار جامعه در ساحت مطلوب قدرت سیر کنند.  همچنین در نگاه آقای جلیلی دوگانه حزب اللهی/روشنفکری به مثابه ی دو قشر رقیب و یا طبقه اجتماعی بسیار پررنگ بوده و آنچه در آسیب شناسی ایستایی عمل و اندیشه ایشان به آن می رسند،  به نوعی به کم کاری حزب اللهی ها در مقابله با جریان روشنفکری در تولید نشانه ها و گزاره ها و محتوای مطلوب برمیگردد.ء

بنابراین در نگاه آقای جلیلی فرهنگ به نوعی محل نزاع ایدئولوژیک بین دو جریان روشنفکری و حزب اللهی تبدیل گشته که در این میدان بچه های حزب اللهی باید با به ثمر رساندن تکلیف فرهنگی خود یعنی تولید محتوای مناسب و ریختن آن در مدیوم های مختلف هنری، حریف را مغلوب کرده، کاری کنند تا جامعه با مصرف فرهنگ تولید شده از جنس حزب اللهی ها و درنتیجه از لنز این قشر به دنیا نگاه کنند.ء

البته این نوع نگاه در تعریف مقوله ی فرهنگ، مختص به آقای جلیلی نبوده و می توان این ادعا را کرد که این همان فهم غالب در جمهوری اسلامی از مقوله ی فرهنگ است؛ فهمی که آنگونه که از تبارشناسی مفهوم فرهنگ بر می آید، فهم و تعبیری مارکسیستی از این مفهوم است. فرهنگ همانگونه که قبلا به آن اشاره شد مفهومی جدید در تاریخ بشر امروز است بگونه ای که حتی شخصی به متاخری کارل مارکس و دیگر اندیشمندان مغرب زمین تا چند صد سال پیش از این واژه استفاده نکرده اند.ء

این اروپای سکلولار قرن نوزدهم است که در فضای سیطره بازار و اقتصاد مفهومی به نام فرهنگ را جایگزین دین میکند تا عظمت را این بار نه از دین بلکه از فرهنگ طلب کند. فرهنگ به زعم آنان فضای منزه از آلودگی سیاست و بازار است و همیشه بر قدرت است. البته این مفهوم دچار دگردیسی های مختلفی شد اما در نهایت به سیطره مارکسیستها در آمد و فرهنگ آنجا شد که میتوان با تولید گزاره هایی جایگزین قشر کارگر را از سیطره قشر بورژوازی رهانید.  این مفهوم در نهایت  با نظریه معروف  آقای گرامشی فربه تر شد و  بواسطه آن فرهنگ تبدیل شد به مجموعه ای از گزاره ها و نشانه ها که یک قشر برای تعامل کارآمد با قشر دیگر تولید میکند و به کمک  آن سعی می کند توازن قدرت به شکل موجود را منطقی جلوه داده تا افراد نه با زور بلکه با آنچه آقای گرامشی هژمونی میخواند به اختیار به تقاضای قشر و یا طبقه دیگر پاسخ دهند.ء

در  تقابل این دو قشر و رویارویی دو منبع قدرت است  که “فرهنگ” موضوعیت پیدا می کند و “عرصه فرهنگی”و “کارفرهنگی” و “اثر فرهنگی” و “آدم فرهنگی” یعنی همان چیزها و کسانی که در برآیند کنش های خود گزاره های مورد نظر قشر خود را تولید و از اشاعه ی گزاره های غلط جلوگیری می کنند. همان نگاه غالبی که در جمهوری اسلامی در نسبت با مقوله ی فرهنگ وجود دارد و به واسطه ی آن مجموعه ای از وزارتخانه ها و سازمان ها و نهاد های قد ونیم قد، به اسم مدیریت فرهنگی و کار فرهنگی به عرصه می آیند تا امکان تولید محتوا را چه به شکل سفارشی، چه به صورت خودجوش در دست گیرند.ء

آنچه در جمهوری اسلامی و در ادامه آن نگاه آقای جلیلی در فهم مقوله فرهنگ، خالی است تلاشی برای تعریفی اسلامی از مقوله فرهنگ است هرچندکه در ادبیات قرآنی و دینی کلمه ای به نام فرهنگ اصلا وجود ندارد و البته این مختص به اسلام نبوده بلکه همانطور که اشاره شد در تاریخ غرب نیز  فرهنگ، مفهوم بسیار جدیدی است . اما نکته ای که وجود دارد این است که  تعاریف جدیدتر و پسامارکسیستی از این مفهوم با تعریف دین شباهت بسیار نزدیک دارد. .بنابراین شاید بتوان با نگاهی به تعاریف غیر مارکسیستی از مقوله ی فرهنگ، شباهتهایی بین این تعاریف و جنس نگاه اسلام مشاهده کرد.ء

در تعاریف غیر مارکسیستی و انسان شناسانه، فرهنگ به – وی اف لایف- یا روش زندگی نسبت داده شده است. در این تعاریف برآیند روش تغذیه، نوع سکونت ، تعامل با فرزندان، گذراندن اوقات فراقت، پوشش، همه در کنار هم روش زندگی یک فرد را شکل داده است و هر آنچه روش زندگی یک فرد یا یک گروه می باشد را فرهنگ آن فرد و یا گروه می نامند. بنابراین در این گذار تاریخی تعریف فرهنگ کم کم از سیطره مارکسیستها در آمده و این مفهوم از مجموعه ای از نشانه ها و گزاره ها برای رقابت با قشر رقیب به مفهوم روش زندگی تغییر پیدا کرد. این تغییر در نوع تعریف فرهنگ از مفهوم مارکسیستی آن به برآیند روش زندگی در دهه هشتاد و نود میلادی اتفاق افتاد و توانست معنی فرهنگ را از بستری برای رقابت ایدئولوژیک قشری رها کرده و متفکرین رابه پرسش سوالاتی جدی در باب روش زندگی انسان سوق دهد. آنچه اینجا مورد توجه است این است که این تعریف فرهنگ به عنوان برآیند روش زندگی، با مفهوم شریعت به مثابه راه زندگی، تناسبی نزدیک دارد. دین که در فضای سنت زیست میکند روش زندگی میسازد و اگر اروپای مدرن فرهنگ را جایگزین دین کرده است زیاد بیراه نیست که بعد از صد سال امروزه فرهنگ را به عنوان برآیند روش زندگی تعریف کند.ء

اما آنچه مورد تعجب است این است که چرا این تعریف متاخر از فرهنگ که نسبت نزدیک تری با دین دارد هنوز نه در فضای دانشگاهی و نه در میان اهل قدرت و نه در میان فعالان و جهادگران ورود پیدا نکرده است. آنچه از روایت غالب در ایران استنتاج میشود استفاده کلمه هنر و فرهنگ در کنار و گاها به جای یکدیگر است و فرهنگ چیزی نیست جز گزاره ها و نشانه های مطلوب و کارفرهنگی یعنی تولید گزاره های مورد نظر قدرت. شاید به خاطر همین است که پارچه نویسی و دیوار نویسی و تولید بروشور و تقویم و عکس مذهبی و کتاب و فیلم و تئاتر و غیره ذیل مفهوم فرهنگ تعریف میشوند.ء

با این نگاه بنابراین شاید این انتظار بیجایی نباشد که جمهوری اسلامی و در ادامه آن فعالان فرهنگی انقلاب، از فهم مارکسیستی از مفهوم فرهنگ عبور کرده و فرهنگ در روش زندگی فهم شود. عبوری که البته پیامدهایی جدی در شکل گیری نوع سیاستگذاریها و به طور کلی مختصات نسبت فرهنگ و قدرت در جمهوری اسلامی خواهد داشت.ء

همچنین این عبور، مدافعان جبهه ی فرهنگی انقلاب را با سوالاتی کاملا جدید از آن که کار فرهنگی چیست روبه رو می کند چراکه تعریف فرهنگ به عنوان برآیند روش زندگی، تعریف سنتی کار فرهنگی به عنوان چاپ پوستر و بنر و ساخت فیلم و برگزاری جشنواره را کاملا زیر سوال برده و در آن هنگام تنها کاری را میتوان به معنای واقعی کلمه کار فرهنگی شمارآورد که آن به تغییر و تحولی در روش زندگی افراد جامعه بینجامد. با این نگاه تنها کار فرهنگی میتواند کار فرهنگی انقلابی تلقی شود که در برآیند این کارهای فرهنگی و مجاهدات علمی و عملی یک انقلاب و دگرگونی در روش زندگی افراد جامعه به شکل ملموس دیده شود. مادامی که  روش زندگی افراد جامعه دستخوش تحول جدی نشود هیچ کار فرهنگی انقلابی انجام نشده است و هر آنچه به نام کارفرهنگی انجام شده تلاش یک قشر برای منطق سازی برای ادامه وضع موجود است.ء

اما آنچه ما از فهم شکل گیری روش زندگی افراد در عصر مدرنیته میدانیم این است که آنچه روش زندگی افراد را شکل و جهت می دهد، نه فیلم های اصطلاحا ارزشی و رمان های دفاع مقدسی و نه جشنواره های گوناگون با مضامین انقلابی، بلکه سیاستگذاریها، تصمیم های کلان و به زبانی دیگر، بردار های قدرت است که در ساحت های مختلف روش زندگی به فردیت ها جهت می دهد. فرهنگ در اینجا نه مادر قدرت بلکه قدرت، مادر فرهنگ است و هر آنکه دغدغه فرهنگ به مثابه روش زندگی را دارد باید از پوسته های مدرنیستی خود خارج گشته و سعی کند با جهادی نهضت گونه سمت و سوی بردارهای قدرت را عوض کند. حضور افراد در مدارس جمهوری اسلامی، سبک معماری دانشگاه های ایرانی، سیاستهای اقتصاد و مصرف، وفور فست فود ها و کثرت بازی های رایانه ای، سیاست های تشویقی در حوزه ی مهدکودک ها، معماری چوب کبریتی شهری، کنکور و خدمت سربازی و کارت های ساعت زنی و حضور در شرکت های خصوصی و دولتی و دیگر ساختارها و مولفه های این چنینی هستند که روش زندگی و درنتیجه فرهنگ جامعه ی ایرانی را رقم می زند. سرمایه داری شبه مدرن ایرانی و پیوندش با ساختارهای دولت مدرن ماست که فردیتهارا شکل و در ادامه روش زندگی افراد جامعه را بوجود می آورد. و این جای تعجب دارد که چرا هنوز عده ای در کشور بحران روش زندگی را به ماهواره ها و توطئه دشمن نسبت میدهند حال آنکه روش زندگی مردم  هر آنچه هست محصول کنش و واکنش بردارهای قدرت است.ء

در تابستان گذشته همایشی با نام سبک زندگی ایرانی اسلامی توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار شد. همانگونه که در آنجا نیز عنوان شد اگر شورای عالی انقلاب فرهنگی اکنون  صحبت از لزوم رسیدگی به مقوله سبک زندگی میکند این بدین معنی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی در سی سال کذشته شکست مطلق خورده است. چرا که موفقیت شورا را نه در بخشنامه های مزین به مفاهیم دینی بلکه باید این موفقیت را با سبک زندگی ملموس افراد کف خیابان جستجوکرد. اگر شورای عالی خود اذعان دارد که کشور در حوزه سبک زندگی با وضعیت نامطلوب روبروست  بنابراین این اعتراف خود شوراست که بردارهای قدرت در ایجاد روش زندگی یعنی همان فرهنگ مطلوب شکست خورده اند. البته زیاد هم تعجب آور نبود که حرفهای این چنین جز برای یک کارمند آن نهاد که برای انجام تز دکترای خود احتیاج به مرجع داشت به مذاق کسی خوش نیامد و در نهایت بحران سبک زندگی در نظر دبیر شورا به جنگ نرم دشمن نسبت داده شد و مقداری کم کاری دوستان اجرایی. و البته ما هیچ انتظاری هم از این شورا و نهادهای مشابه در دولت/استیت مدرن نداریم چرا که استیت مدرن آنگونه که آوینی در نقد مبانی تمدن به ما یاد میدهد همانند ماشینی بیروح، برای سلطه و غایت پول طراحی شده است. آوینی مینویسد:ء

بدون رودربایستی باید گفت که ادارات موروثی ما همگی بر همین محور شکل گرفته‌اند و کارمندان موروثی ما ـ بجز عده‌ای قلیل ـ همه برای پول است که کار می‌کنند و اینچنین است که کار کردن دیگر معنای خود را از دست داده است. آنها منتظرند تا ساعات مشخص کار در اداره پایان پیدا کند و به خانه‌ها بروند، و زندگی واقعی آنها تازه از آن لحظه است که آغاز می‌شود.آنها که همواره می‌خواهند ماهیات را انکار کنند ممکن است بگویند: «آقا! این به خوبی یا بدی افراد برمی‌گردد و به نظام (سیستم) بازگشت ندارد.» حال آنکه اگر درست نظر کنیم، این فاجعه بیشتر ناشی از سیستم است تا افراد، هر چند افراد نیز در آن مقصرند.ء

بنابراین ما با تاسی از آوینی نمیتوانیم از نهادهای استیت مدرن انتظاری داشته باشیم و اگر عده ای فکر میکنند با فرستادن این جبهه و فلان گفتمان به بهارستان و پاستور تغییر عمده ای قراراست اتفاق بیفتد سخت در اشتباه اند. تجربه آقای احمدی نژاد به ما این درس بزرگ را داد که از قدرت ورزی مدرن، طلب انقلابی گری نکنیم چراکه اساس نهضت اجتماعی آرمانخواهانه دینی با روح استیت مدرن قابل جمع نیست. استیت مدرن تنها در خدمت سرمایه داری، منعطف و پربازده عمل میکند چراکه منطق و اصالت وجودی خویش را از نظم دادن به اقتضائات سرمایه داری بدست آورده است و در همه جا چه در آمریکا و چه در ایران نشان داده است که چگونه با یک وبلاگ نویس بیسواد تعامل میکند.ء

استیت مدرن آنجایی متولد میشود که غایت قدرتورزی از اشاعه و بسط دستورات خداوند  به حفظ منافع ملی تغییر پیدا میکند و مکانیسم های انضباطی مدرن جایگزین تربیت دینی میشوند و هدف قدرت، تولید انسانهایی خود محور است که خود را در نسبت با منافع خود تعریف میکنند. استیت مدرن، محصول چنین فرایند تاریخی است و از آن حیث که جایگزین ولایت الله است در ذات خود طاغوتی است. این خشنونت و فساد موجود در دستگاهای اجرایی کشور ما نه نتیجه نیت بد مجریان در جمهوری اسلامی بلکه نتیجه ماهیت طاغوتی استیت مدرن است.ء

حال معلوم نیست چگونه چنین ساختارهای طاغوتی قرار است انسان دینی و روش زندگی دینی را به ارمغان بیاورند. اینکه از دل شعارهای آقای احمدی نژاد فلان جریان ظهور میکند واز دل گفتمان عدالت طلبی اختلاس بیرون می آید و از دل سینمای بچه های یک روز ارزشی فیلمهای به زعم بعضی ضدارزشی متولد میشود همه دال بر فهمیده نشدن این حرف آوینی است که  “این فاجعه بیشتر ناشی از سیستم است” که در ذات خود طاغوتی است. بنابراین نه از استیت مدرن انتظاری است و نه از نسخه پیچی های پرتناقض نئولیبرال مآب در حمایت از بخش خصوصی و بازار آزاد.  اگر جبهه  فرهنگی انقلاب، سودای کار فرهنگی دارد وتغییر فرهنگ برایش موضوعیت دارد، تنها زمانی میتواند خود را در این عرصه بیابد که با جهادی انقلابی در حوزه ی نظر و عمل، هم در شالوده شکنی ساختار های امروزی و هم در ساخت فضاهای جایگزین وارد عمل شود.این نوع کار فرهنگی ‌جهادگرانی نیاز دارد که نه تنها در محتوا و اعتقادات ایدئولوژیک بلکه در منش نیز انقلابی عمل کرده، با شکستن عالمانه ی وضع موجود، جایگزین سازی کنند.ء

آنچه امروزه با سیطره ی نگاه مارکسیستی در میان جبهه فرهنگی انقلاب اتفاق افتاده است، به شکل گیری بنیاد های قد و نیم قدی انجامیده است که همه برچسب انقلابی بودن را به یدک می کشند.این در حالیست که  همه اینها ماشینها(‌اپراتوسها)ی دولت مدرن در پیشبرد اقتضایات قدرتورزی آن هستند که هیچ نسبتی با انقلاب به مثابه نهضتهای اجتماعی آلترناتیو ساز ندارند. این واقعا جای سوال دارد که چرا این نهادها یکی پس از دیگری قارچ گونه به عرصه می آیند و برآیند همه این ماشینهای فرهنگی چیزی نیست جز حضور خانم کریمی و فراهانی درکنار یکدیگر در جشنواره فیلم ابوظبی و ساختن فیلمهایی که بدون هیچ دستاوردی  تنها ژورنالیسم زرد ایرانی را  پر رونق کرده اند. این نهادها همه از بودجه های نفتی ارتزاق کرده و در ماهیت هدف گذاری های کلان بسیار به هم شبیه بوده، تنها در اعمال بعضی سلیقه ها با هم تفاوت دارند.هدف تمام این مراکز مرد محور، تولید محتوای فرهنگی برای ایجاد هژمونی قشری و نه یک اکتیویسم جهادی برای تغییر روش زندگی است که به تصریح آقای جلیلی هر چند وقت یکبار با هم گلاویز می شوند و امروز دیگر کاملا مشخص است این گلاویز شدن ها بیشتر اهداف سیاسی را پی می گیرند تا آرمان های انقلاب را.ء

آنچه گفتمان انقلاب به آن نیازمند است، ظهور و بروز جهادگرانی است که خارج از مراکز مارکسیستی فرهنگی با تاثیر از ولایت  فقیه، در کف خیابان جهاد علمی و عملی می کنند ودر شکل گیری جایگزین مطلوب انقلاب اسلامی دست به  کار میشوند . غیر از این بزرگترین دستاورد های فرهنگی این نهادها در بهترین حالت تهیه فیلمی چون اخراجیها است که معلوم نیست به چه میزان مخاطب امروز جامعه ی ایرانی را به خاطر سرگرمی و فیلم مفرح به سینما کشانده است تامحتوای به زعم بعضی ارزشی آن. آنچه واضح است این است که فیلمی مانند اخراجیها، سبک زندگی ایرانیان امروز را دستخوش تغییر نمی کند، اما این فیلم در ایجاد لحظات مفرح برای مخاطب خسته ی سینمای امروز و تبدیل مسعود ده نمکی از یک فعال انصار حزب الله به کارگردان جریان مین استریم، چرخش اقتصاد سینما، پررونق شدن گیشه، دیده شدن سوپراستار های سینما که زندگیشان هیچ قرابتی با آرمان های آقای ده نمکی ندارد موفق ظاهر شده است.ء

نکته ی دیگری که در صحبت های آقای جلیلی به چشم می خورد، ارجاع آقای جلیلی به رهبر انقلاب و معرفی ایشان به عنوان  یک شاخص و الگو در تشخیص محصولات فرهنگی است، این در حالی است که آقای جلیلی در این سخنرانی و تریبونهای مختلف از هر فرصتی برای نقد( اگر نگوییم تخریب) افراد منتصب رهبری در پست های کلیدی در حوزه ی مدیریتی استفاده می کنند. در همین سخنرانی آقای جلیلی رییس سازمان تبلیغات و در صحبت هایی مشابه ریاست سازمان صدا و سیما را افرادی ناکاربلد معرفی کرده اند و این خود یک تناقض حل نشده است. آقای جلیلی در یک جا اذعان دارند: “واقعیت تفکر رهبری بر عرصه ی فرهنگ و هنر به جامعه منتقل نشده است” و این در حالیست که اگر کسی وظیفه این انتقال را برعهده دارد آن سازمان هایی همچون صدا و سیما و تبلیغات اسلامی می باشند. آقای جلیلی رهبر انقلاب را به عنوان یک شاخص در امور فرهنگ و هنر معرفی می کنند اما از طرفی انتصاب های ایشان را تلویحا ناکارآمد معرفی می کنند و این یک پارادوکس است که امروز نیز بسیار فراگیر است.  آقای جلیلی شاخص رهبری در هنر را مدح اما شاخص ایشان در انتخاب افرادی که وظیفه شان اجرای شاخص های رهبر است را رد می کنند. آقای جلیلی ممکن است در پاسخ به این مشکله این بحث را مطرح کنند که انتصاب این افراد توسط رهبری به معنی نقد نکردن این افراد نیست  و اساسا قحط الرجال است که به تصمیماتی این چنینی می انجامد. بحثی که قابل تامل به نظر می رسد اما نکته ای که وجود دارد این است که در این میان اگر وظیفه ای بر عهده ی فعالان فرهنگی انقلاب باشد، تربیت افرادی است که هم با ایجاد فضاهای فکری و عملی  بستر را برای  تصمیم گیریهای غیر متعارف آماده کنند، و هم خود به تراز افراد مجری کف خیابانی شاخص های رهبری در آنچه آقای جلیلی “حوزه فرهنگ” می خواند رسیده باشد.ء

لزوم تربیت و به وجود آمدن چنین افرادی تعامل جهادگرانه با بردار های قدرت، فهم از سیاستگذاری ها، مطالعه ی عمیق در حوزه نظر و به صحنه آمدن در حوزه ی عمل است. واِلا ساخت دهها اخراجیها و رمان های به اصطلاح ارزشی ممکن است در اقتصاد چاپ و نشر و تبدیل حزب اللهی های کف خیابانی به سوپر استار های فرش قرمزی، رونق گیشه و بوفه های سینمایی موثر باشد اما این فعالیتها نه در تغییر روش زندگی مردم تاثیر می گذارد و نه در تربیت جهادگرانی که مسلط به حوزه ی نظر و عمل، زمان و مکانهای جدید خلق میکنند.ء

با همین نگاه آنچه باید  اولویت قرار گیرد نه راه انداختن یک سر و صدای ژورنالیستی در باب اینکه چرا فلان فیلم در باره خیانت ساخته شده است، بلکه سوال جبهه فرهنگی انقلاب باید این باشد که چرا خیانت به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است؟نسبت سرمایه داری ایرانی و خیانت چیست؟ نسبت بردارهای قدرت مدرن و خیانت چیست؟نسبت اختلاس و خیانت چیست؟ نسبت سیاستهای آموزشی و خیانت چیست؟ نسبت تکنولوژی و خیانت چیست؟ نسبت سرکوب جنسی جوانان ایرانی قبل از ازدواج و خیانت پس از ازدواج چیست؟ و چگونه میتوان وارد صحنه شد و مشکلات را حل کرد. در این میان اگر هنری مورد استفاده قرار گیرد میتوان آنرا هنر انقلاب نام گذاشت همان هنری که به دنبال نشادن دادن نقلاط کوراجتماعی وحل مشکلات  است.ء

غیر از این، دغدغه فرهنگی چیزی نیست جز یک نق نق از جنس مارکسیستی آن و رمان نویسی انقلابی چیزی نیست جز برج عاج نشینی حزب اللهی و دعوا نه بر سر آرمان بلکه بر سر پاستور و نحوه پاستوری بودن است.  البته این سیطره ی نگاه مارکسیستی که امروزه گریبانگیر فعالان فرهنگی حزب الله است تا حدودی وامدار آوینی است. اوست که با خط کشی حزب اللهی / روشنفکر، مقدار زیادی از انرژی خود را صرف مقابله با جریان روشنفکری می کند و مجادله ی حزب اللهی ها با روشنفکران را به یک سنت تبدیل می کند. اوست که با ارائه تعریفی نوین اما به شدت انتزاعی از انقلاب اسلامی مصادره این مفهوم را هم برای گَنگهای خیابانی معترض و هم برای نسخه پیچیهای نئولیبرالیستی در مدح بازار آزاد باز میگذارد.ء

با این نگاه و با توجه با آنچه طرح  شد باید گفت هم اکنون زمان عبور از آوینی فرا رسیده است. عبوری که فرهنگ را نه در تولید مجموعه ای از گزاره ها و نشانه ها، بلکه فرهنگ را در روش زندگی و کار فرهنگی را در آنچه به تحول در این حوزه می انجامد تعریف میکند. عبوری که انقلاب اسلامی را نه در یک مفهوم انتزاعی بلکه در نهضتهای اجتماعی قابل لمس شیعی تعریف میکند و انقلابی، آن کسی  است که از شیعه مفهوم اخذ کرده، زمان و مکان جدید خلق میکند.ء

البته عبور از آوینی آنقدر ها هم ساده به نظر نمی رسد، چرا که همین آوینی منتقد جریان روشنفکری، در تعامل با بردار های قدرت بیکار ننشسته و در تغییر سمت و سوی بردار های قدرت نیز فعال است. آوینی است که در دوران خفقان دولت شبه لیبرال دهه ی هفتاد به صراحت ممنوعیت ویدیو و ماهواره را به چالش می کشد و به طور جدی با ” سیاستگذاری های” روز مقابله و سعی در تغییر آن می کند. همین آوینی از بچه های غیرخودی آن روز به نفع انقلاب یارگیری می کند و شخصی همچون مسعود فراستی را به نفع جمهوری اسلامی به حرکت می اندازد. کم دیده ایم در میان فعالان فرهنگی انقلاب که ناخودی ها را خودی کرده باشند. ندیدیم فعالان فرهنگی انقلاب را که به عنوان مثال درباره گشت ارشاد حرفی برای گفتن داشته باشند و درباره  نظام آموزشی و سرمایه گذاری مذبوحانه ای که حول محور کلاسهای کنکور و یا فست فود ها شکل گرفته اند حرفی زده باشند و جایگزینی ارائه کرده باشند. بنابراین اگر آوینی همچنان متفکر انقلاب اسلامی است و زمان عبور از وی فرا نرسیده است، حداقل می توان گفت که زمان عبور از آوینی اول  به آوینی دوم فرارسیده است.ء

آوینی است که بزرگترین مانع انقلاب اسلامی را بعضی ساختارهای خود جمهوری اسلامی قلمداد میکند و مجاهدانه با آنها سرچالش دارد. حق با آقای جلیلی است وقتی می فرمایند:ءءء

اگر ما می‌خواهیم در وضعیت فرهنگی کشور، تغییر مثبت و تحول درستی انجام بشود، لازمه‌اش این است که ما جریان نقد خودمان را بازنگری و تکمیل بکنیم.ء

Posted in Uncategorized | ۳۱ Comments

31 Responses to

عبور از آوینی

  1. سلام!
    خیلی عالی بود.
    ببین اخوی! ینی ببین حرف دل من یکیو می دونم زدی ، بیشتر و بهترم زدی!
    این واژه ی ولایت فقیهو که خوندم یهو قلبم تیر کشید!یاد بعضی کتابا افتادم دست برخی دوستان! و برخی دیگر از دوستان که اندر کف نصف دیگه ی کتاب ماندند!!
    :)
    دم شما گرم.ان شاءالله همیشه فکر و قلمت همینجوری ظریف و عمیق و دقیق باشه!
    یاعلی مدد

  2. فاطمه says:

    باز هم میگم امروز بهترین موضوعی که میشد انتخاب کنید عبور از آوینی بود.چیزی که این روزها مبتلا به بعضی از آقایون اهل فکر ما شده پز دادن به گذشته س و نه تولید فکر و حرف و ایده جدید.

  3. روزگار says:

    سلام
    شما گفتید فرهنگ همون روش زندگیه،ولی در واقع این طور نیست،روش و سبک زندگی بخشی از فرهنگه،فرهنگ هم روش ما وهم آگاهی ها و دانسته های ما در زندگیمون در بر میگیره در صورتی که سبک زندگی فقط عمل ماست که شاید خیلی وقتها حتی منطبق بر آگاهی ما هم نباشد چه دینی ،چه غیر دینی(که به نظر من بزرگترین درد جامعه امروز ما همینه که به دانسته ها وباورهای خودش عمل نمیکنه.)نکته بعد اینکه وقتی چیزی به اسم فرهنگ در دین ما سندیت نداره به گفته شما، پس چرا پیشنهاد میدید که حالا ما بیایم فرهنگمون از شرع بگیریم و دینیش کنیم و بعد روش زندگی را از فرهنگ دینی کسب کنیم،چه کاریه،ما که دین را داریم و مثل غرب از زندگی حذفش نکرده ایم که دست به دامان فرهنگ شویم ،بهتر نیست فرهنگ را به عنوان یک واسطه دلال مآب حذفش کنیم و بعد به طور مستقیم تمام روش و سبک زندگی خود را از دین بگیریم که به طور حتم کامل تر وجامع تر است.

  4. farateh says:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    خداقوت

  5. z.s.h says:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    نقد قابل تأملی بود
    توجه به واژه فرهنگ مسئله جدیدی بود برایم
    امروز در نشست تشکیلاتی بسیج هرچه از فرهنگ و سیاست صحبت شد چیزی جدای از دین به نظرم نیاورد
    نمیدانم بقیه مسئولین درباره سیاست و فرهنگ چگونه فکر میکنند ولی خب مشخص است که در بعضی مسائل درست عمل نکرده اند
    ولی بعد از این نشست داشتم فکر میکردم که اگر تفکر بسیجی همه گیر شود چقدر خوبتر است با اینکه شاید عملکرد خود بسیج هم جاهایی دچار مشکل باشد اما تفکرش درست و منطقی است
    و موضوع دیگر خط کشی حزب اللهی و روشنفکر است
    نمیدانم درست متوجه شدم یا نه
    شما میگویید که شهید آوینی از یک تناقض برخوردار بوده؟
    چطور میشود که کسی هم منتقد و جریان ساز مقابله با یک قشر باشد و هم آن را به نفع جریان خودی به حرکت وادار کند!!!؟
    یا شاید هم هنر شهید همین بوده!!!؟
    اما واقعا این تقابل بین حزب اللهی و( به اصطلاح ) روشنفکر تقابلی است قابل نقد

    ان شاالله توفیقاتتان بیشتر شود

  6. 255815 says:

    !سلاام
    مطلب خوبیه
    ازش استفاده میکنم حتما و البته با اجازه شما
    میدونم که در انتخاب کلمات وسواس خاصی دارید
    به هر ترتیب من باید دو دوره دیگه مطلب شما رو بخونم چون روی استفاده شما از بعضی کلمات خاص, حساس شده ام.
    ممنون که هستید و جریان سازید. و این شجاعت رو به خرج میدید که چالش های جدید ایجاد کنید.شخصا به تضارب آراء و ایجاد گفتمان بسیار اهمیت میدم.
    .و از هر نوع اپیک باز جدید هم مخلصانه استقبال میکنم. ضمنا امیدوارم اپیکباز جدیدتان کامنتدانی اش مثل این قالب انقدر ستم نباشد. باور کنید نشد یکبار شبیه آدمیزاد کامنت را بفرستد.
    برقرار باشید

  7. سیدعلی says:

    سلام. شما اولین کسی نیستید که اقتصاد و فرهنگ و سیاست جمهوری اسلامی را مارکسیستی می نامید. اما آنچه برای من جالب است انتقاد شما به تلقی مارکسیستی از فرهنگ است در حالی که خودتان همان تلقی مارکسیستی را از فرهنگ دارید و فقط مفهوم آن را از «علائم و نمادها» به «روش زندگی» ارتقا داده اید و همچنان مثل مارکسیستها به تسلط بورژوازی و دولت مدرن و سرمایه داری بر فرهنگ انتقاد میکنید. البته این خلأ و تناقض در سخنان شما اتفاقی نیست. سودای غیر سیاسی شدن فرهنگ را خیلی ها در سر دارند. لیکن در ایران و جمهوری اسلامی معمولا تیرشان به خطا می رود. زیرا نه جمهوری اسلامی استیت مدرن است و نه فرهنگ ما جدای از سیاست ورزی است.
    با این همه مطلب شما را خالی از نکات و ظرایف جدی نمیدانم. هر چند پیش فرضها و تعاریف شما از جمهوری اسلامی و فرهنگ و قدرت و سیاست و سبک زندگی را به شدت تجدد مال شده می دانم. یاحق

    • فلاح نژاد says:

      بسم الله الرحمن الرحیم

      به نظرم نکات ایشان نکات قابل تامل و جدی بود در خصوص این پست …
      نویسنده در عین نقد رویکرد مارکسیستی قالب در چمهوری اسلامی خودش از پارادایم
      مارکسیستی بخصوص مارکسیست های ساختار گرا از جنس التوسر و والرشتاین و .. دارد به جمهوری اسلامی و سیاست های فرهنگی نگاه می کند
      و حتی روش و راهکاری که ارائه می دهد و مفری که متصور می شود خود به شدت با منطق تجددی است … و سوال این جا است
      که ایا با منطق و عقلانیت مدرن و یا پست مدرن می توان
      عالمی که مد نظر است ساخت … یا در عرصع فرهنگ به غایت مطلوب رسید ؟ یا چمران و اوینی بازتولید کرد ؟

  8. زکیه دوستی says:

    سلام ، فقط میتونم بگم رشد کاملی کردید ، امیدوارم موفق باشید ، خدا قوت

  9. اسماعیل says:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    به نظر من شما یک تحلیل فوق العاده از وضع موجود پدیده ای به نام کار فرهنگی ارایه دادید. اما خب تازه مساله رو طرح کردید. !
    سوالاتی هم که برای رسیدن به وضع مطلوب مطرح میشوند بسیارند.
    به نظر من بنیادی تر باید به این قضایا نگاه کرد. یعنی از جایی مشکل رو برطرف کنیم که آلترناتیوی نداشته باشد.
    موفق باشید
    ( لطفا در نسخه جدید وبلاگ مطالب قبلی رو حذف نکنید!)

  10. 133 says:

    سلام
    نه خسته بزرگوار

    طیب الله انفسکم
    خوب گفتید ولی به دید من
    الان باید از خیلی چیزهای دیگه و اشخاصی که در موردشون تقدس زایی شده هم عبور کنیم
    تا بتونیم انشا الله
    مبنا خودمون اهل بیت و قرآن قرار دهیم و کار کنیم

    در ضمن بزرگوار
    ادبیات متونتون برای من سنگینه بعضی لغات اصلا نمی فهمم و البته معنیش جای دیگه هم گیر نمی یاد
    اگه می شه یا یه فرهنگ لغت شامل این اصطلاحات به ما معرفی کن یا لطف کنید به صورت تول تیپ یه توضیح کوچیک برای کلمات صقیل متونتون ایجاد کنید

    یا حق

  11. masiha says:

    با سلام
    گفتی آقای جلیلی همواره به نزاع بین دوقشر بچه حزب اللهی و متفکران به مثابه دو قشر رقیب بایک دیگر نگاه میکنند اما مشخص نکردی که از نگاه آقای جلیلی بچه حزب الله ی به چه معناست و روشنفکر به چه معنا.
    ساختن فیلمی مثل اخراجی ها زمانی جواب میده که ادامه ی مثل دو قسمت دیگرش نداشته باشه ساختن فیلم اخراجی ها زمانی جواب میده که بعد از مدت فیلمی از همون آقای کارگردان که هیچ تناسبی بافیلم قبلیش نداشت مثل ندارها
    گفتی”آنچه در جمهوری اسلامی و در ادامه آن نگاه آقای جلیلی در فهم مقوله فرهنگ، خالی است تلاشی برای تعریفی اسلامی از مقوله فرهنگ است هرچندکه در ادبیات قرآنی و دینی کلمه ای به نام فرهنگ اصلا وجود ندارد”
    پس۱ همین طور که یکی از دوستان هم اشاره کرد ما نیاز به این واژه نداریم زمانی که در قران واژه ی مانند سنت بیان می شود. سنت که به معنای راه روش فکر میکنم جایگزین بهتر باشه۲همچنین نیاز برای پیدا کردن مفاهیم مطلوب که بخواهیم در یک ساختار قرار بدیم هم نیست همون طور که میدونید مشکل ما این که سنت های رو که پیامبر برای ما باقی گذاشته بود رو عملی نکردیم
    این طور که بیان شد مشکل درچهار چوب یا همون سیستم به تعبیر شهید آوینی است. اتفاقا الان باید بازگشت دوباره داشته باشیم به شهید آوینی .
    سخن آوینی ازاندیشه خودش نبود که ما بخواهیم اندیشش رو قدیمی بدونیم واز مفاهیم جدید صحبت کنیم اندیشه آوینی وامدار شریعت . آوینی خوب مشکل رو فهمید بود آره مشکل از سیستم چون سیستم یک سیستم طاغوتی بود و کسانی که در این سیستم هستند از باقی مانده همون نظام شاهی هستند زمان انقلاب خیلی از افراد که چاره جز پذیرش نظام نداشتند در لباس نفاق خزیدند افراد که در صدا سیما بودند تخصص داشتن اما مردم بیرون چی؟ پس اون افراد موندن به خاطر تخصص شون شهید آوینی متوجه شد که باید راه رو یاد بگیر ودست به کار بشه
    فراموش نکنید افرادی می تونن باعث تغییر سیستم بشن که اول در درون خودشون تغییر رو احساس کنند ویکی از راهای که میشه با اون به اهداف مون برسیم همون رهنمود های رهبری واینکه آقای جلیلی در واقع راه شهید رو دنبال میکنند که االبته به نظر من صحیح است. الان بهترین راه آگاهی دادن به مردم که بدونند دارن درون چه سبکی از زندگی قدم برمیدارند البته خیلی ها هم متوجه غلط بودن این سیستم شدن صحبت های شما بیان کننده همین حرف
    دیر نیست رسیدن به جامعه ی مطلوب
    درپناه ایزد

  12. mohsen.fallah says:

    ما قبل از رفع ایستایی مان باید یک رجوع به درون و معنویت داشته باشیم و درصد خلوصمان را بالا ببریم . فرق آوینی در زمان خودش وحال و آینده این است که او مشکلات و دغدغه ها رامیدید و جریان های مخالف را میدید برسی می کرد.وبعد نتیجه کار را با زبان مخالفین به آنان با شیوایی قلم محکم جواب می داد .
    ما امروزه ترس قلم داریم بعد ترس مال منال داریم که شاید به مزاج کسی خوش نیایید و یا سفارشی نقد می نویسیم و تحلیل می کنیم . آنقدر پراکنده کار فرهنگی می کنیم تا جگر فرهنگ از این کار بسوزد وبعد خودمان آنها را می فروشیم .

  13. حبیب اله says:

    سلام. نقد جالبی بود ولی یه کم گیج کننده
    کلا با این نوع ادبیات مشکل دارم!ا
    من با بیان خودم اینطور میگم که دین پیامبر رو باید با روش پیامبر پیاده کرد نه روش های من درآوردی.

    یک نکته هم اینکه مبنای این نقدی که وارد کردید با چه مبنایی بود؟ اگر این تلقی از فرهنگ مارکسیستی هست شما چطور بهش نگاه می کنید. اگر از نگاه دین بهش می پردازید پس در کل نقد باید مبنا رو دین بگذارید./ فضای فکریتون یه خورده سنگینه و سطح بالا. شانس آوردیم پیامبر هر قوی به زبون خودشون بود وگرنه هیچی نمی فهمیدیم!ا

  14. زهره لک says:

    تاریخ غربو نمی دونم اما فرهنگ در تاریخ ما نه تنها مفهوم جدیدی نیست بلکه تاریخ هزار ساله داره ایرانیان فرهنگ را به معنای نهایت خرد و هوشیاری به کار می بردن . کار فرهنگی یعنی کار بخردانه و انسان فرهنگی یعنی انسان بخرد.

  15. داشتم فکر می کردم منظورت از
    “در همه جا چه در آمریکا و چه در ایران نشان داده است که چگونه با یک وبلاگ نویس بیسواد تعامل میکند.”
    همین قضیه ی ستار بهشتی باشه به عنوان مثال
    هست واقعا؟

  16. مهدی حسینی says:

    سلام.بنده دو دفعه برنامه ی “بازی کامپیوتری” رو دانلود کردم ولی فایل دوم و سوم مشکل داره.ممکنه وارسی و اصلاح کنید؟
    منبعم بود:
    gereh3.ir
    خدا عوضتون بده.
    اجر قیام للهتان با خدا
    یا علی مدد

  17. baran says:

    فکر کنم که گفته بودید وبلاگتون قراره یه تغییراتی کنه پس چی شد؟؟

  18. فاطمه شیرازی says:

    سلام
    مقاله هاتون واقعا عالیه !
    اما یکی مثل من باید حداقل سه بار بخونه و در کنارش یه مطالعات و تحقیقات مختصری انجام بده تا خوب بفهمه.
    ان شاء الله موفق باشید

  19. سحر says:

    یاسلام
    دهه هفتادی ام اما نیستم ورشته ی دبیرستانم ریاضیه وواسه دانشگاه برای دل خانواده میخوام برم فیزیک چون چیزی تو مهندسی نمیبینم.
    دنیامو توی حوزه پیدا کردم وبا توفیق خداوند واردش میشم.
    وجالبه که پسر همکار مامانم هم که اتفاقا اونم ریاضی میخونه تصمیمش همینه!
    جدایی از اینکه بعضی از همکلاسهام هم سال پیش وامسال وارد حوزه شدن ومیشن! کما اینکه به کمک خدا زیادن از این نسل وخب میدانید
    اینا گفتم برای حرف اصلیم واون اینه که راه متفاوت بودن و جایگزین سازی واین جور چیزا از حوزه میگذره
    امیدوارم مفهوم کلی حوزه روکه
    منظور منه گرفته باشین!
    پس لازم نیست که آنقدر بر سر غرب بکوبیم که قاطی کنیم واصل یادمون بره
    وهمون طور که میدونید بحث های کلامی وفلسفی زیادی بوده وهست وعمیق تر حتی!
    پس فکر میکنم انرژی مونو اگه روی جایگزین سازی بزاریم بهتر باشه واینکه چیکار باید کرد
    (این کلمه جایگزین سازی آقای دخانچی
    خیلی بجا بود و مرد میخواد واسه انجامش)
    درکل فکرکنم بیخیال غرب بشیم و به فکر اسوه شدن مفیدتر باشه چرا که پروردگارمتعال مارو امت وسط قرار داد.

    • ... says:

      چطوره همه ی دکتر مهندسا برن بشینن تو حوزه؟ چون چیزی توش نیست
      این طوری همه چی زودتر جای گزین میشه

      • فاطمه شیرازی says:

        سلام
        چه اشکالی داره که همه ی دکتر مهندسا برن و دروس حوزوی رو فرابگیرن؟
        من افراد موثر و فعال زیادی رو می شناسم که هم تحصیلات آکادمیک دارن و هم به درس حوزه شون رو میرن
        حتی هستن کسایی که با مدرک دکترا به درجه اجتهاد رسیدن
        یه فرد انقلابی تاثیر گذار باید چندبعدی باشه
        برای همین از قرن سه تا هفت هجری اوج قدرت و شکوه مسلمانان بوده
        آیا این یه روشنفکری دینی نیست؟
        سحر جان موفق باشی

        • سحر says:

          سلام
          بعد یه مدت که جواب ندادم. با خودم میگفتم که بزار فکر کنه “این انتخاب یه روشنفکری دینی”
          اما باید بگم که فاطمه جان بهم فحش دادی ! راستش اگه همچین تناقضی هم وجود داشته باشه ( که بعضی میگن وجود داره ) به ما نمیچسبه .
          اینو بگم که حوزه رو انتخاب کرذم درحالی که اصلا فکر نمیکردم ( شما فرض کن بچه بودم) اما خب عامل موثر وجرقه اولیه اش اون کاریزما ی موجود در تصویر امام بود که منو با این قشر آشنا کرد. … تا این اواخر … واتفاقاتی که رخ داد ودیدم که چه جوون های شایسته ای کلا بیخیال دنیا شدن و یه جاهای دیگه سیر میکنن!! از مهندس بگیر تا
          اون استاد دانشگاه دغدغه مند ویا دانش آموزی که فقط دانش آموز نیست !
          باید زیاد بخونی ونگاه کنی روایت های متفاوت از این نوع سبک از زندگی رو توی لجنزار دنیا!! وبفهمیشون!ولی هیچ چیز به اندازه مطالعه زندگانی بزرگانی که فقط اسمی ازشون شنیدیم کمک نمیکنه . واین وظیفه هم نسلان ماست!!اگه مسئولیت پذیری !وگرنه که فکرکنم دوتایی بریم بپردازیم به دل مشغولی های یک دهه هفتادی خیلی لذتش بیشتره !!
          ومن الله التوفیق

  20. سحر says:

    چرا اینجا به جای اینکه به تعداد کامنتها اضافه بشه ازشون کم میشه??
    در ضمن کامنت من هم پابلیک نشد??!

  21. یه نخبه says:

    سلام
    این آدرس، پیام آیت الله جوادی آملی به ششمین همایش ملی نخبگان در مهرماه امسال است. صحبت هاشون بسیار راهگشا و شنیدنی است.
    http://news.bmn.ir/Pages/VideoNews-104.aspx
    برای خودم پیاده سازی کرده بودم فایل صحبت هاشون رو که برای مطالعه عزیزان، قرارش می دهم

  22. منتظر حماسه says:

    سلام
    واینک قهرمانی دیگر از میان رفت …
    تسلیت میگم بخاطر درگذشت هوگو چاوز …
    خدا مورد رحمت قرارش بده ان شاءالله امیدی بود واسه ملت ها

    اینجا مثل اینکه خبری نیست?!!

  23. عبور تنها وقتی معنی می یابد که به چیزی رسیده باشی و ایراد ما- جوانان اکنون!- شاید بیش از همه آن است که به عبور قبل و بی رسیدن مشتاقیم و شاید به خاطر این اشتیاق اینهمه حرف از عبور را میپسندیم و به مذاقمان خوش می آید…و ایراد این تکنولوژی شاید بیش از همه آن است که هر چه به صفحه کیبورد فشرده شود لحظاتی بعد دیده میشود و خوانده میشود و رشدها و مسیرها در معرض دید همگان اتفاق می افتد و اگر حرفها بعد از بلوغ و رسیدن چیده میشدند شاید اینهمه مسیرها در خود نمیپیچیدند… شاید میرسیدیم و توقف میکردیم و سپس شاید! عبور میکردیم

  24. عون says:

    بسیار ممنونم از این نوشته اما و اما و اما
    ساختارهای لیرال سرمایه داری نتیجه لیبرال سرمایه داری بوجود میاره درست…اما نکته مهم تولید جایگزین این سیستمهاست
    کار خیلی پیچیده و سختی است و اندیشه ورزی عجیب و غریبی می طلبد که هنوز دغدغه ها ما نیست متاسفانه

  25. فاطر says:

    بسم الله….
    آقای دخانچی قوف العاده بود..
    جوارحتون ب خدمت وفکر وفطر قوی باشه…
    ..
    یاعلی

  26. روزگار says:

    زندگی با یه کافر مودب به ز مسلمان بی ادب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  27. روزگار2 says:

    سلام من باشما موافقم کسایی که فقط ظاهر مذهبی دارن و از خداپیغمبرو حق الناس میگن در صورتی هیچکدومو رعایت نمیکنن و مسلمونیو اسلام زیر سوال میبرن.به تمام معنا هم بی ادب هستن….مشخصا روزگار دلم پر ازاین بظاهر مسلمونا