اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

انقلابیهای ضد انقلاب

چگونه گفتمان انقلاب بورژوازی حزب اللهی تولید میکند!ء

روی کار آمدن دولت نهم و ارجاعات محمود احمدی نژاد به لزوم احیای ارزشهای انقلاب اسلامی بود که باعث شد واژگانی چون  گفتمان، انقلاب اسلامی، احیا و ارزشها که تا چندی پیش تنها توسط گروهی از فعالین فکری و فرهنگی مورد استفاده قرار میگرفت به شکل گسترده وارد ادبیات سیاسی ایران شود. در روزهای پایانی حضور احمدی نژاد در مسند ریاست جمهوری، ده ها مرکز و رسانه و فعالین فکری و فرهنگی ظهور کرده اند که همه خود را مدافع گفتمان انقلاب اسلامی میخوانند. کم نیستند نشریات و ارگانهای فرهنگی که در پسوند و یا پیشوند خود “انقلاب اسلامی”را یدک میشکند و یا دفاع از گفتمان انقلاب اسلامی را هدف اصلی خود معرفی میکنند. اما به راستی گفتمان انقلاب اسلامی یعنی چه ؟ و منظور از این گفتمان چیست؟ و اگر این گفتمان ناظر به یک قدرت است،‌ این قدرت کدام است؟ نسبت گفتمان و قدرت در این جایگاه به چه معنی اند؟ ء

آنچه از نظریه پردازان نسبت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی بر می آید به نظر می آید دو نگاه غالب در تبیین این نسبت وجود داشته است که هر دو نگاه را میتوان در شکل گیری جمهوری اسلامی به نحوی موثر دانست: نگاه اول : شریعتی/مطهری . نگاه دوم : نگاه آوینی. ء

نگاه اول: شریعتی /مطهری
در این روایت از گفتمان انقلاب اسلامی،‌ انقلاب اسلامی شروع نهضتی است که بواسطه آن مسلمانان انقلابی بر ناتوانی اسلام برای اداره جامعه در عصر مدرن خط بطلان میکشند، وارد عرصه قدرت میشوند تا با تکیه بر دانش و فرهنگ اسلامی و چالش ضد استعمارانه با غرب کشوری پیشرفته بسازند و ایران را به نمونه یک کشور پیشرفته اسلامی تبدیل کنند. در این گفتمان دشمن اصلی، غرب امپریالیست ماب است و مسلمانان میتوانند با تکیه بر نیروهای بومی از وابستگی به غرب خود را رها کرده و در جهت تلاش برای آبادی سرزمین خود بکوشند. برای فعال معتقد به این گفتمان، مبارزه سیاسی-دپلماتیک با غرب، تکیه بر پیشرفتهای مدرن در صنایع و استفاده از امکانات برای اسلامی کردن جامعه موضوعیت پیدا میکنند و فردیت انقلابی کسی است که در مراکز و ساختارهای قدرت حضور پیدا کرده و برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی با این روایت تلاش میکند. ء

نگاه دوم: آوینی
در این روایت، از انقلاب اسلامی به عنوان یک واکنش به تمدن غرب یاد میشود که زمینه ساز شکل گیری تمدن پسا مدرن شیعی است. در این نگاه، گفتمان انقلاب ناظر به گفتمانی است که قدرت بر آمده از آن به دنبال ایجاد زنجیره فضاهایی است که در آن ساختارهای مدرن در هم شکسته و مفاهیم بومی و دینی در شکل گیری جایگزینهای پسا مدرن در روش زندگی در حال تلاش اند. با توجه به جنس سیال و غیر ایستا قدرت در این روایت، انقلاب اسلامی شکل نهضت گونه خود را حفظ کرده و با الهام از چارچوب تعیین شده توسط ولی فقیه، به شکل غیر متمرکز، پخش و موثر دست به آلترنتیوسازی پست مدرن اسلامی-شیعی میزند. در این روایت اکتویسیم و جهادگری به جای حضور در مراکز مدرن اعمال قدرت موضوعیت یافته و اکتیویست انقلاب اسلامی فردیتی گذرکرده از مدرنیته است که با درک معنویت انقلابی برای شکستن ساختارها و مظاهر مدرن هم در لایه نظری ، نشانه ها و گزاره ها و هم در ساحت عمل تلاش میکند. او همچنین با مطالعه روشهای توسعه غیر سرمایه داری و یادگرفتن از تجربیات دیگران در ایجاد آلترناتیوهای مبتنی بر زندگی دینی و فطری تلاش میکند. ء

گفتمان انقلاب امروز: ء

آنچه از ظواهر و گفتمان رسمی و عملکرد جمهوری اسلامی در ۳۳ سال گذشته ارزیابی میشود حاکی از تسلط گفتمان شریعتی/مطهری در شکل گیری مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی است. برای جمهوری اسلامی مبارزه با غرب سیاسی و نه مدرنیته،‌ پیشرفت در علوم و صنایع مدرن نه گزار از آن و اعتماد به ساختارهای مدرن در اسلامی کردن جامعه در فرم موضوعیت داشته که همه از غیبت نگاه آوینی در توضیح نسبت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی حکایت دارد. قرائتی پست مدرن از انقلاب اسلامی هیچگاه نتوانسته است در عرصه عمل به بروز و ظهور برسد چرا که نگاه شریعتی/مطهری قدرت ورزی در قالب نیشن -استیت مدرن را تشویق کرده و اسلامی کردن را نه در ایجاد ساختارها بلکه در اسلامی کردن محتوا و گزاره ها ترغیب میکند. بدین سان است که روش قدرت ورزی از جنس نهضتهای اجتماعی آلترنتیو ساز غیر متمرکز در سایه ولایت فقیه، در چارچوب نیشن استیت تقریبا غیر ممکن به نظر میرسند چرا که نیشن استیت های مدرن در وهله اول قدرت هایی ایستا و متمرکز طلب میکنند و در وهله دوم به دلیل ذات اصول ناپذیر خود، نه تنها قابل جمع با جوهره دین نیستند بلکه برای پیشبرد اقتضایات خود، نه از بین رفتن ساختارها بلکه برعکس ساختارهای مدرن را طلب میکنند.ء

بنابراین نتیجه تسلط نگاه شریعتی/مطهری به بروز جنسی از جمهوری اسلامی تبدیل گشته است که به دلیل سیطره ساختارهای قد و نیم قد دولتی و تمرکز قدرت نیشن استیتی، ظهور هر گونه جنبش اجتماعی غیر دولتی موافق با مبانی جمهوری اسلامی در ساحتهای مختلف را امری غیر ممکن کرده است چرا که جنبشهای اجتماعی تنها در خلا وجود ساختار های قدرت مرکزی موضوعیت میابند. بدین سان است که نهضتهای اجتماعی مطابق با نگاه جمهوری اسلامی در عمل عقیم بوده و هرگونه آلترناتیوسازی وظیفه نمایندگان مردم در ساختارهای قدرت تلقی شده و حرکتهای غیردولتی نیز بدون ارتزاق از منابع دولتی نمی توانند به حیات خود ادامه دهند.ء

آنچه در اینجا حائز اهمیت است وجود مراکز و رسانه ها، نویسندگان و فعالینی است که با ارجاع به نگاه آوینی خود را مدافع گفتمان انقلاب اسلامی خوانده حال آنکه انقلاب اسلامی به مثابه ادامه جنبشهای قابل لمس پست مدرن شیعی که سعی در ایجاد ساختارهای جایگزین دارند اصلا وجود خارجی نداشته و نهضتهای جهادگرانه که در شکستن ساختار مدرن به اکتیویسم فکری و عملی روی می آورند جز در نظریه پردازیه های انتزاعی پراکنده در جایی یافت نمی شوند.ء

و شاید به خاطر فرار از روبرویی با این واقعیت است که بعضی به تفکیک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی روی می آورند حال آنکه انقلاب را باید در عملکرد انقلابیون در ساحت قدرت در جمهوری اسلامی فهم کرد. اگر انقلابیون صحنه نهضتهای اجتماعی رسالت محورکف خیابانی را خالی گذاشته و به مراکز قدرت کوچ کرده اند نباید انتظاری جز تبدیل جمهوری اسلامی به یک نیشن استیت مدرن دیگر با تمام خصلتهای آن که امروز جنبشهای تسخیر در صدد طغیان بر آن هستند داشت. تفکیک جمهوری اسلامی از انقلاب تنها زمانی پرمعنی است که  طرفدران گفتمان انقلاب اسلامی گاها مستقل و گاها در پیوند با ساختارهای مدرن حداقلی در حال تولید جایگزینهای دینی اند. تنها در صورت وجود چنین اکتیویسم های جهادگرانه آلترنتیوساز هستند که در صورت داشتن یک رسانه آن رسانه میتواند خود را رسانه انقلاب اسلامی بنامند و اگر در این میان هنری در فرم در مدیوم و در محتوا، راه مبارزه با ساختارهای مدرن را تسهیل میکند باید آنرا هنر انقلاب اسلامی فهم کرد و  فردیت های که این اتفاق را ذیل ولایت فقیه رغم میزنند جهاد گر انقلابی دانست.ء

در غیر این صورت گفتمان انقلاب اسلامی چیزی نیست جز ارجاع به مفهومی به شدت انتزاعی و شاید به خاطر همین است که بعضا انقلابی گری به یک بیعت سیاسی صرف - وبرای بعضی پرسود- تقلیل داده شده و لفظ انقلابی به جای مفهوم اصول گرای سیاسی در قالب نیشن استیت ایرانی استفاده میشود که هیچکدام به مفهوم فردیت انقلابی با نگاه آوینی ربطی پیدا نمیکنند.ء

در این میان هستند اشخاص و مراکز فرهنگی و رسانه هایی که خود را طرفدار گفتمان انقلاب اسلامی نامیده و با سکولار، غرب زده و  ناکارآمد خواندن اهالی قدرت درحوزه رسانه، پژوهش و فرهنگ برای حضور خود را در عرصه منطق سازی میکنند و با ایجاد رانتهای ایدولوژیک و یا گاها خانوادگی تحت عنوان کار انقلابی و مفسران برحق کلام ولی به صحنه می آیند.  این در حالیست که این مجموعه های فکری و فرهنگی در صدد پر کردن خلا بعضی فقدانها در جمهوری اسلامی در راستای قدرت ورزی در ظرف نیشن استیت مدرن هستند که نه تنها نسبتی با جهادگری انقلابی ندارند بلکه به سلطه بیرحم ساختارهای مدرن حال از جنس ایرانی آن کمک میکنند. به عنوان مثال بسیاری از این عناصر و دستگاههای فکری و فرهنگی و رسانه ای در حال جبران ضعف رسانه های رسمی و یا فضای آکادمیک در پیشبرد جمهوری اسلامی در اقتضایات امروزی هستند و حرکتهای آنان قطعه های از پازل حکومت ورزی با نگاه شریعتی/مطهری را کامل میکنند هر چند که این افراد در ساحت فکر تحت تاثیر آوینی باشند. ء

بسیاری از این افراد و مراکز خود را انقلابی ، دینی و ضد غرب معرفی میکنند غافل از آنکه اینها خود آرام آرام به دستگاههای قدرت ورزی مدرن تبدیل گشته و به خاطر پیوند خود با لوازم نیشن استیت و ربط این رسانه ها و مراکز و فعالین با بودجه های مختلف رسانه ای و فرهنگی، از فردیتهای در آرمان انقلابی، پس از مدتی بورژوازی حزب اللهی میسازند که در لایه نشانه ها، در رمانها و مستندها و در ادعای رسانه ای همه تحت تاثیر آوینی، اما در عمل، در روش زندگی و در فهم از انقلابی بودن همه ضد آوینی اند.ء

Posted in Uncategorized | ۳۳ Comments

33 Responses to

انقلابیهای ضد انقلاب

  1. خیلی جالب و تبیین کننده بود
    البته من بخشی از این صحبت ها رو از خود جنابعالی شنیده بودم و به یاد داشتم
    بخشی از موضوع رو هم قبلا در مطلبی که در واکنش به “میراث آلبرتا” نوشته بودی، میشه مشاهده کرد

  2. مهسا says:

    شاید این تفکیک و تعبیر به سراغ خیلی از ما اومده باشد ،بهش فکر کرده باشیم ،تاحدی که گاهی عصبانی هم شدیم از خیلی ها،گرچه که من معتقدم شریعتی به اندازه ی آوینی مظلوم بود،اما خوب بیانش به صورت دسته بندی کردن دیدگاهها هم جالب وهم هنرمندانه بود و هم گیج کننده به جهت اینکه بعضی از آدمها هستند که در هیچ کدام جا نمی گیرند یا تشخیصش سخت می شه که کی کجاست؟البته منظور از کی یه شخص به خصوص نیست بلکه اون آدمه به نمایندگی از یه سیر فکری….یکم تند بودو تلخ اما شور نبود…سپاس

  3. فاطمه says:

    سوال اینجاست که جایگاه آوینی در تبیین این دیدگاه و گفتمان منسوب به خود وی کجاست؟
    البته سوال های زیاد دیگری هم هست که نه جاشون توی کامنت هاست و نه احتمالا پاسخی براشون وجود داره

    • مهاجر says:

      خانم فاطمه
      این کامنت ها فرصتی است برای پرسش ها وپاسخ های مهمی که نسل ما مسئول مطرح کردن وتبیین آنهاست
      اگر خود را جهادگرانقلابی میدانیم واگر به جایگاه تاریخی خود واقف باشیم
      پس شانه های محترمتان را خالی نکنید!
      سوالی که مطرح فرموده اید اشکال دارد، خیلی خوب پرداخت فکری نشده ومطالبه ی اصلیتان از این سوال مشخص نیست

      • فاطمه says:

        خانوم یا آقای مهاجر سوال من دقیقا همینه.میخوام بدونم آوینی خودش برای تبیین این گفتمان منسوب به خودش چیکار کرده؟ و میخوام بدونم دوستان چقدر در این زمینه آگاهی دارن؟
        همین یه سوال من جواب داده بشه خیلی چیزا روشن میشه.
        اگه یه کم لحنتونو منعطف تر بفرمایید بهتر هست.اینجا محل جدال احسنه.حیفه اینطور با هم بحث کنیم
        یاعلی

        • مهاجر says:

          خواهر بزرگوار ،از اینکه خواندن این جملات خاطرتان را آزرده کرد،البته عذرخواهم.اما
          لحنم هر چند پنهان است در این ارتباطات صفر ویکی!جز محبت وحسن ونیت صدق نبود.
          در مورد سوالتان ،نکته ای به نظرم میرسد شاید برخی از مسائل را روشن کند
          :
          هرکس باید جایگاه تاریخی خودش را بشناسد وبه وظیفه اش متناسب با آن شرایط تاریخی عمل کند
          بر این اساس نقش تاریخی آوینی با وظیفه ی تاریخی ما در به ثمر رسیدن این گفتمان متفاوت است
          آوینی همان فیلسوفی است که بر دهانه ی آتشفشان ایستاده وخبر از فوران وخروش آینده میدهد
          وظیفه ی او روشنگری وتبیین حقایقی بوده که امروز من وشما برای حرکت خود به آن نیازمندیم
          در پناه مولا باشید

  4. narges says:

    یه جور مغالطه در این مطلب هست.
    حتی اگر این دسته بندی را بپذیریم قرار دادن شریعتی کنار اسم مطهری در دیدگاه اول حتمن تحریف تاریخه چراکه بی اطلاعی نویسنده از نوع بینش این دو شخصیت بعید به نظر میرسه.
    وقتی اولین بار تو پنجره این مطلبو خوندم این نظرو داشتم و الان که دوباره خوندم میبینم ایرادات دیگه ای هم داره خلاصه نگاه مزخرفیه.

    • Narcissus says:

      سلام
      نظر خوتو نظر منم بودن نرگس خانم.
      حضرت امام خمینی (ره) در پیامی به مناسبت شهادت استاد می فرمایند : “مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود ، رفت و به ملا اعلی پیوست ، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود . او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت . آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت ، برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست
      آقا میلاد تو نه روح بزرگ شریعتی رو درک کردی ونه بزرگی مطهری ونه حتی سید اهل قلم ،اوینی رو
      این سه، حرف شون اسلام بود
      شریعتی با قشر دانشجو برخورد داشت پس باید اسلام رو درقالب عرفان ،فلسفه و ایمان به خدا نشون میداد
      استاد مطهری برای مردم وطلاب برتری دین رو با مواضع آشکار دین بیان کرد
      وآوینی میدونست که مردم رو میتون از طریق همین مدرنیته با خدا پیوند بده
      هنوز مونده تا بتونیم این اشخاص رو بشناسیم
      خوبی اسلام اینه که نا خالصی هارو از ذات حتی مدرنیته میتون پاک کنه

      • مهاجر says:

        دوست گرامی مختصرا “دو نکته را تقدیم حضورتان می دارم
        :
        اول اینکه-اسمی که برای خودتان انتخاب کرده اید از نظر روانشناسی به معنای “خود شیفته” است
        و دوم
        بر اساس همین اعتماد شدید به خودتان!اعلام کرده اید که از نظر این سه اندیشمند در مورد اسلام مطلعید
        وحال آنکه حداقل بند آخری که به شهید آوینی نسبت داده اید
        حکایت از فاصله ی بسیار شما در درک صحیح اندیشه ی آوینی دارد

      • زهرا ن says:

        مساله اینه که شما می خواهید براساس خوش بینی خیلی زیادی نگاه کنید تا کار خودمون آسون تر بشه .من هم مثل شما فکر می کنم هر کدام از این استاد ها در زمان خودشون و بعضی هاشون هم در زمان الان ما ،حرفاشون کارایی خودش رو داره ولی وقتی بخواهید بر اساس نظریات نظام سازی کنید متوجه می شید که بین اساتید تفاوت روشی وجود داره که باید در اون به یک اجماع رسید تا بشه یک نظام رو شکل داد یا حداقل فهمید که برای تدوین استراتژی نهاد های مختص یک حرکت از کدام حرف کجا استفاده کرد.در نتیجه این حرف شما مشکل مطرح شده توسط آقای دخانچی رو حل نمی کنه.

    • مهاجر says:

      اگر شما مثلا طلا ونقره را کنار هم قرار دهید آیا آن دورا یکی دانسته اید؟
      مثلا هر دو خواص فلزات را دارند واز این لحاظ کنار هم قرار میگیرند
      این نه مغالطه است ونه تحریف.
      نظر “خلاصه” ی شما به این نگاه آن را “مزخرف” قلمداد کرده است
      لازم است با دقت بیشتر وبا حضور، در عالمی که این نظریه را شکل داده است
      به درک تفاوت مورد نظر بین نگاه شریعتی/مطهری ونگاه آوینی دست یابیم.

      • narges says:

        دوست عزیز دقیقا معتقدم از این نظر که کنار هم قرار گرفتن وجه اشتراک ندارند.
        وگرنه آنقدرها در باغ (عالمی که نظریه را شکل داده )هستیم که بدانیم منظور نویسنده چه بوده!
        کلمه مزخرف هم تعریفی دارد که مطمئنن شما بهتر از من مطلعید.
        راستی از این وقتی که صرف می کنید و نظرات مخاطبان را به طور جداگانه قرائت کرده و
        از نکات مورد نظرتان بهره مند میفرمایید بسی سپاسگذارم.
        واقعا قلم شیوایی هم دارید احسنت احسنت.طیب الله انفاسکم ان شاالله.

        • یک دانشجو says:

          حقیقتش به این شکل صریح مزخرف دونستن یه دیدگاه نشون دهنده ی اینه که شما اصلا آدم اهل بحث نیستید و خیلی سریع دنبال بهونه برای کوبیدن طرف مقابل هستید.
          نظر من اینه که در اینجا بحث سر شناخته یا ناشناخته بودن شخصیت سه بزرگوار مطهری و شریعتی و آوینی نیست که بیایم اینجا فغان راه بندازیم که فلانی تو اصن نشناختی و من خوب شناختم! نه اینطور نیست و بحث سر چیز دیگست. اگه بخوام اینطوری بحث کنیم که من میتونم بگم که تفکر آوینی به همون اندازه مهجور مونده که تفکر شریعتی و تفکر مطهری توی این سی سال و در وضعیت الان جمهوری اسلامی شناخت تفکر همه ی اینا تقلیل پیدا کرده به برگزاری دوره های سیر مطالعاتی که آخرشم هیچی از توشون در نمیاد و تفکر هر سه نفر همچنان مهجور مونده برای هممون.(بماند که کتاب های شریعتی حتی سانسور هم شدن و یا در مورد آوینی هم به شکل دیگه و خود جمهوری اسلامی هم نمیخواد ما این اشخاص رو بشناسیم چون میترسه عقل مردم زیاد بشه و باهاش به مخالفت بپردازن)
          با برداشتی که من کردم از این نوشته هدف از این نوشته مقایسه ی کل نظام فکری این سه نفر نیست، چون این سه نفر هرکدوم توی شرایط متفاوت و در دوره های متفاوت(تفاوت دوره ی آوینی با مطهری و شریعتی) بودن و وجود یه همچین متفکرینی جای شکرش باقیه و دردی که الان داریم نبود چنین متفکرینی هست!!!
          از همه ی این حرفا که بگذریم این نوشته میخواد بگه که با برداشت هایی که از تفکر مطهری و شریعتی توی این سی سال شده(که ممکن برداشت غلط باشه و شخص اونا واقعا دیدگاهشون چنین چیزی نبوده، مثل نظریه ی داروین که خود شخص داروین هیچ وقت نمیخواست بی خدایی رو اثبات کنه و تا آخرین لحظه ی زندگیش آدمی معتقد به خدا بود ولی الان نظریش شده مبنای فکری عقل گراها که خدارو از طریق اون زیرسوال میبرن) میشه چنین استنتاج کرد که دیدگاه اونا با مدرنیته اسلامی چندان تناقضی نداره و در حال حاضر هم جمهوری اسلامی چنین رویکردی رو در پیش گرفته. از ظرف و ساختارهای مدرن استفاده کردن و محتوا را اسلامی کردن که همین مسئله باعث بی رمقی و عدم کارایی اسلام به اون شکلی که باید در جامعه شده و باعث تناقضات زیاد توی جامعه ی ما شده. این درحالی هست که با برداشتی که از تفکر آوینی میشه داشت میشه چنین استنتاج کرد که آوینی یه نگاه پست مدرن به جمهوری اسلامی داره و بقیه مواردی که ایشون ذکر کردن…

  5. سیده زهرا says:

    سلام خدا قوت,خیلی جالبه که ما با سیاست غرب مشکل داریم ولی با مدرنیته نه!در حالی که همه ما می دونیم مدرنیته یکی از ابزارهای سیایت غربه…پس اگر ما بخوایم با این رویه پیش بریم با این حساب باید به زودی منتظر یه ژاپن اسلامی باشیم…موجودات بی نظیر و جالبی هستیم ما ایرانی ها, خدا حفظمون کنه ان شاالله
    التماس دعا

    • مهاجر says:

      البته لازم است بدانید که مدرنیته ابزار سیاست غرب نیست بلکه ذات مدرنیته، سیاست مربوط به خود را ظهور میدهد.
      والبته ما هرگز منتظر ژاپن اسلامی نمینشینیم
      مابرای تحقق گفتمان تمدن ساز انقلاب اسلامی ایستاده ایم.

  6. یک نفر says:

    سلام من با توصیفی که شما از وضعیت موجود ایران ارائه کردید موافقم اما در مورد منشا منتسب به این وضعیت سوالاتی وجود دارد و نمی توانم به راحتی بپذیرم .شما با چه استناداتی اندیشه های شهید مطهری را در برابر شهید آوینی قرار می دهید ؟

  7. سیده زهرا says:

    علیک سلام مهاجر عزیز
    خیلی واضحه که مدرنیته دارای ذاته و همین ذات مدرنیته اس که فرهنگ و سیاست غرب رو به همراه داره, منم حرف شمارو میزنم,پس مدرنیته ابزار سیاست غربه اگه خوب نشناسیمش و ندونیم که چه جوری و کجا باید ازش استفاده کنیم طبق نگاه اول واسه خودمون یه پا ژاپن اسلامی میشیم…و البته اگر واقعا انقلابی باشیم و رفتارمون مثل یه انقلابی واقعی اونم از نوع شیعی باشه هرگز کشورمون ژاپن اسلامی نمیشه…ایستادن برای تحقق گفتمان تمدن ساز انقلاب اسلامی کافی نیست باید حرکت کرد ناسلامتی ما قراره الگوی یه جامعه مهدوی برای بقیه کشورها باشیم.

    • مهاجر says:

      سید بزرگوار،خواهر ارجمند ،سلام بر شما
      بهشتی مظلوم می فرمود:”ما تا آخر ایستاده ایم”،پای ارزش ها وانقلاب وآرمان هایمان . واکنون چه کسی منکر حرکت های موثر وعمیق آن ملت شهید است

      امروز ما در ادامه ی همان حرکت، برای معرفی اسلام ناب محمدی -روحی فداه_وتحقق جامعه وحکومت الهی در جهان، فریاد “لبیک یا محمد” سر میدهیم تا به سلامت به آنچه مورد نظر ولی عصر وولی اوست نائل شویم -انشاالله
      اراده ی شما برای این حرکت ستودنی است برای این حقیر هم دعا بفرمایید-یاعلی

  8. زهره لک says:

    تاریخ انقضای مدرنیته مدت هاست که گذشته است . این را از بوی فساد تهوع آورش می شود فهمید . حالا دوباره نوبت پست مدرن است ، می گویم دوباره چون این تمدن یک بار قرن ها پیش بوجود آمده است :مدینة النبی
    جداَ دنیای عجیبی است مدرن بعد از پست مدرن بوجود می آید . تنها یک تمدن پست مدرن وجود دارد که آن هم بانظام الهی (اسلامی) ایجاد می شود . نظامی که غایتی فرا بشری را دنبال می کند و به هیچ وجه به دنبال کسب جایگاهی برای خواسته های نا بجای انسان نیست ،بلکه می خواهد انسان را به مبداء هستی متصل کند و کرامت او را زنده کند . رسیدن به این تمدن بهای سنگینی دارد که خیلی ها دوست ندارند متحمل این بها شوند و با تمام ابزار و نیرویی که در اختیارشان است سعی خود را برای نرسیدن به این تمدن (تمدن به معنای واقعی کلمه نه آن لفظ مبتذلی که می شناسیم ) می کنند .
    تنها کسی قدم در این راه خواهد گذاشت که هیچ تعلقی به این نظام موجود و ابزارهای آن ندارد و آمادگی این را دارد که بقول آقا مرتضی خانه اش ا در دامنه آتشفشان بنا کند .
    چند نفر به دنبال این زندگی دشوار (به زعم من عزتمندانه و غرور انگیز ) هستند ؟ تا غلام همتشان شویم .
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

  9. Narcissus says:

    اول سلام و تشکر فراوان از مهاجر عزیز برای وقتی که واسه ی تک تک بچه ها قرار داد
    این نظریه حتی صورت ظاهریشم درست نیست استاد مطهری زمان فوت دکتر شریعتی فرمودن اسلام آزاد شد پس این نشون دهنده تفاوت بین نگاه شریعتی ومطهری
    البته من این نگاه شهید مطهری رو قبول ندارم
    شریعتی، مطهری وآوینی هر سه تکه های پازلی هستند که در کنار یک دیگر شکل می گیرند جامعه به هر سه این افراد نیاز داره
    جامعه فعلی ما هم، نه تنها نگاه آوینی ،شریعتی ومطهری بلکه دیگر اندیشمندان رو هم دربر می گیره
    که البته این نگاه ها از فیلتر بزرگ رهبر عزیز مون رد میشه که اگه قرار بود هر کدوم از این نگاه ها توسط عده ای خواسته دنبال بشه الان …
    من نمیدونم مشکل شما با ژاپن اسلامی چیه اگه واقعا قرار باشه ما، ژاپن اسلامی باشیم مشکل چی میتون باشه شما به این دلیل با ژاپن اسلامی مخالفید که نگاهتون به اسلام نگاه شیعه علی نیست
    الان مشکل جامعه ما توجه به نگاه آوینی یا شریعتی یا هر کس دیگری نیست مشکل بزرگ ما این که به معنای واقعی کلمه نگاهمون به افق دست های رهبری نیست

    • یک دانشجو says:

      افق دست های رهبری ؟؟؟
      آیا ایشون از آسمون اومدن و منصوب شدن و معصوم هستن و علم معصوم دارن که فرقی با بقیه صاحب نظرا در عرصه ی دین و جامعه داشته باشن که حرفاشون بی بروبرگرد حق باشه؟؟؟ آیا ایشون تافته ی جدابافته هستن و علم به آینده دارن ؟ بس کنید این تفکرات رو. همه این تفکرات و نگاه ها و دغدغه های دینی آدمای مختلف مثل شریعتی و مطهری و آوینی و بهشتی و امام و خود شخص آقای خامنه ای و خیلیای دیگه هست که چیزی به اسم جمهوری اسلامی رو ساخته و از کنار هم قرار گرفتن دیدگاه های تک تک این آدما جمهوری اسلامی معنی پیدا میکنه و شخص ایشون از بقیه جدا نیست و از آسمون نیومدن. این روش استدلالی که آهاااای بس کنید و همه چی رو ول کنید و ببینید افق دست های رهبری چی میگه یه جور فقط روش مغالطه هست که متاسفانه خیلیا از همین روش استفاده میکنن و دنبال اینن که بقیه رو بکوبونن و خودشون رو برنده دغدغه مند جمهوری اسلامی معرفی کنن… بس کنید.

      • یک دانشجو says:

        افق دست های رهبری همین دغدغه هاست و پرداختن ما به همین مسائل و حل کردن مشکلات وضع موجود و تحقق اسلام در جامعه. به همین سادگی. هیچ گونه مغالعه هم لازم نیست.

        • Narcissus says:

          سلام
          من نگفتم بس کنید یک. دو من هرگز نگفتم که ایشون معصوم هستند اما این رو یادتون باشه که در جایگاه معصوم قرار گرفتند. ولی وفقیه!من نگاه آقا میلاد رو قبول ندارم به دلیل این که این نگاه ها رو در تقابل با یک دیگه قرار داده حال این که خودتون گفتید از کنار هم قرار گرفتن این افراد ،جامعه اسلامی به وجود اومده
          من نگفتم که خودمون بشینو دست بزاریم روی دست وکاری نکنیم ما میتونیم از رهبر به عنوان یک راهنما استفاده کنیم
          یادمون شده که میتونیم تفکراتمون رو با یک کاتولزگر قوی تبدیل کنیم به یک جامعه واقعا انقلابی واسلامی
          در پناه حق

      • زهرا ن says:

        آدمی که با وجود امثال ما توانسته رهبری تنها نظامی که لااقل از لحاظ سیاسی به تنهایی جلوی دروغ بزرگی که که طی جهانی سازی به خوردمون می دند ایستادگی کنه و حرفهای امثال شما و دشمنی ها و دوستی ها رو مدیریت کنه حتما خداوند به طور ویژه صبر و علم و نیرویی بهش داده که تا حالا دوام آورده با این همه دسیسه و حرف دروغی که همه ی رسانه های تبلیغاتی جهان بهش نسبت دادند .معصوم نه البته ولی تحمل امثال ماقدرت و درایتی می خواهد که جز با عنایت خدا به دست نمی آید..

  10. زکیه دوستی says:

    سلام ، خدا قوت ؛ مطلب بالا به چند بخش اصلی تقسیم می شود که هرکدام به تنهایی دارای هویت خاصی است و در کلیت سعی در بیان یک رویداد یا جریان یا غایت یک تفکر را بیان میکند ، از قسمت اول شروع میکنیم ، چگونه گفتمان انقلاب بورژوازی حزب اللهی تولید میکند ؟ در این قسمت به اتفاقی پرداخته میشود که توسط دولت محترم در روزهای پایانی حکومت خود شکل می گیرد که به نظر من ادامه سیاست های دولت موردنظر است برای بقای فکری و جریانی در قدرتی که تا چند وقت دیگر باید تحویل جریانی دیگر شود وچه بهتر که زمینه ساز آن خود قدرت کنونی باشد ، نویسنده محترم در جریان سازی انقلاب دو نگاه را بیان کردند نگاه شریعتی ، مطهری ۲- نگاه آوینی که به نظر من هرسه این بزرگان در جامعه آن روز ایران برخواسته از درد و تفکر مشترک بودند با سه دیدگاه و نگرش متفاوت، شاید نگاه مطهری و شریعتی رسیدن به مدرنیته انقلابی نبوده ، شاید کسانی که خود را ادامه دهندگان آنها در دایره حکومت بیان میکنند نتوانسته و یا نخواسته اند که نظرات انان را اجرایی کنند بلکه با پوسته ای از سه نظر عزیزان آش شله قلمکاری برای کشور پخته اند که هیچ گونه نمی توانند آن را جمع کنند .جالب اینجاست که جدیدأ پزهای روشنفکری در جامعه به حدی زیاد شده که آدمی گیج این همه نظریه پرداز میشود که خود را طرفدار آوینی و مطهری و شریعتی میدانند ، اقای دخانچی محترم هنگامی که مارتین لوتر در مقابل کلیسای قرون وسطی قد علم کرد و تفکراتش را بر سردر کلیسایش نوشت که غلط هم زیاد داشت نمیدانست سالها بعد نظریات ساده اش تبدیل به کشور و قدرتی بزرگ در جامعه جهانی به نام آمریکا میشود شاید اگر الان به نظریات لوتر و یک عده کشیش آن دوران نگاه کنیم نباید غایتش بورژوازی کنونی یا همان حکومت های پیشه وری و صنایع باشد. بلکه اکنون تبدیل به غول های استعماری جهان شده اند که روزگار زوالشان نزدیک است ، شاید اگر در جامعه ماهم نظریات این سه عزیز به درستی استفاده میشد و چرا راه دور برویم تا زنده بودن و در میان ما نفس میکشیدن به تکفیرشان نمیپرداختیم و می گذاشتیم خودشان تفکراتشان را توضیح دهند اکنون به این همه گفتمان نمی رسیدیم. در یک مقاله ای خواندم که نوشته بود از قول مارکز اگر اشتباه نکنم که حکومت های پرولتاریا یا همان کارگری کمونیستی ایجاد شدند برای برابری بین انسانها کم کم یک عده از سران حکومت کارگری به این تنیجه رسیدند که این کارگران نمی فهمند و باید عده ای بر آنها حکومت کنند و دوباره چرخه حکومت عده ای بر عده ای دیگر در نظام برابری پرولتاریا شکل گرفت و شد نقض تفکرات انقلابیون کشور روسیه باتشکر از همه دوستان و دلسوزان این انقلاب ،{راستی ای کاش به جای کلمه نیشن – استیت از کلمه دولت – ملت استفاده میکردید ملموس تر بود}

  11. احسان says:

    آقای دخانچی سلام. سؤالی دارم
    شما اگر گفتمان شریعتی-مطهری را با گفتمان آوینی تقابل میدهید حتماً این دومی را در قد قواره های ارائه ی یک الگوی مدیریتی، سیاسی و اجتماعی جایگزین نیشن استیت ها و بروکراسی مدرن میدانید.
    این ادعای بزرگی است. خیلی هم بزرگ است و لذا در تأئید آن شما باید حداقل یکی دو مورد بیاورید که چگونه “جهادگری انقلابی پست مدرن ساختار شکن در زیر سایه ولایت فقیه” میتواند امور جامعه را مدیریت کند مثلا بودجه ریزی عملیاتی یا برنامه ریزی شهری انجام دهد. اگر چنین کارهائی از این گفتمان بر می آید لطفا مثالهائی بزنید یا تبیین کنید.

    متشکرم

    • یک دانشجو says:

      سلام. من نکته ای رو عرض کنم.
      همونطور که روش هایی که مثال زدید مثل بودجه ریزی عملیاتی و برنامه ریزی شهری قبلا وجود نداشتن و یواش یواش بعد از سلطه ی مدرنتیه در غرب شکل گرفتن (ما هم که اصولا فقط مصرف کننده هستیم و فقط کپی پیستشون کردیم)، مفاهیم و روش های جدیدی هم یواش یواش میتونن با مبناهای دیگه ظهور پیدا کنن و جایگزین اینا بشن و کار یه شبه نیست(همونطور که اون قبلیا یه شبه به وجود نیومدن) و نباید از یه نفر انتظار داشت که فلانی زودباش راه حل جایگزینش رو بگو. بلکه اول از همه این تحول فکری باید در خیلیا ایجاد بشه و نیازش حس بشه و یواش یواش خود آدمای از این جنس راه حل های جایگزین خلق کنن و همت همه جانبه میطلبه. این رویکرد “فلانی زودباش راه حل جایگزین بگو” بیشتر حالت فرسایشی داره و نه سازنده و شاید بهتر باشه که جایگزین بشه با این جمله که “به نظر من راه حل جایگزین میتونه این باشه که …” بسم الله.از خودمون شروع کنیم. البته اگه ایشون مصداقی تر حرف بزنن برای همه ی ماهم مفیده…

      • احسان says:

        ممنونم دانشجو. شما خیلی شبیه یک نفری مینویسی که من یک موقعی خیلی باهاش بحث میکردم. بگذریم. من جائی نگفتم که “فلانی زودباش راه حل جایگزین بده” و اگر هم چنین استنباطی شده منظورم این نبوده. منظور اینه که اگر شما یا ایشون میگیدباید بجای محتوا به ساختارها توجه گرد و این ساختار یا نسخه ای هم که شما الان پایه گذارش شدید باید یک حداقلی از خصوصیات یا بنیانهای یک ساختار مبنائی رو داشته باشه که بتونه از خودش زایش کنه. که بشه امیدوار بود تا ۲۰ سال دیگه مثلا از روش بودجه ریزی عملیاتی! اسلامی-انقلابی در آورد یا باهاش ادارات رو مدیریت کرد.(امیدوارم نگید که ادارات هم مفهومی مدرن اند) راه اثباتش هم ساده است…. یکی-دوتا مثال ساده ی ناقابل.. که آقا این الگوی اوینی مثلا در فلانجا تونسته یک سیستم اجتماعی رو مدیریت کنه (غیر از ساخت مستندروایت فتح و نگارش مقاله تو سوره و اینا). همین.
        متشکرم.

  12. آرش says:

    سلام و تشکر از نوشته های خوبتان
    بی اغراق بگویم که اگر نه هر روز، هر دو سه روز یک بار به سایت شما سر می زنم. از خواندن مطالبت لذت می برم و چیزهایی هم یاد می گیرم اما واقعیت این است ؛ با اینکه فارغ التحصیل علوم اجتماعی از دانشگاه تهران هستم اما بیش از نیمی از محتوای مطالب را درک نمی کنم! اصطلاحات لاتین را زیاد به کار می برید و اشاره هایتان هم کمی انتزاعی است. برخی مسائل را باید با مصداق توضیح دهیدتا مخاطب مقصودتان را بهتر دریابد. باز هم ازشما ممنون هستم.

  13. …نیشن استیت های مدرن در وهله اول قدرت هایی ایستا و متمرکز طلب میکنند و در وهله دوم به دلیل ذات اصول ناپذیر خود، نه تنها قابل جمع با جوهره دین نیستند…
    سلام آقای دخانچی.اول از همه آرزوی سر افرازی در هر دو دنیا رو دارم برات.چون به روشن شدن ذهنم خیلی کمک کرده ای و می کنی به خصوص در این خشکسال تفکر و سخن تازه.بعدش اگه لطف کنی توضیح بدی که چطور نیشن استیت اصول پذیر نیست؟با توجه به سخنان قبلیتون بسیجی و انقلابی واقعی رو نمی شه با سبک زندگی آمریکایی قالب زد نه یه سیتی زن بی خطر سازی شده رو.این برای من قابل فهم نبود.توضیح بدید سپاسگزار می شم.

  14. سحر says:

    سلام مطلب جالبی بود بخصوص تفاوت بین دو نگاه که یکی باغرب سر جنگ دارد ودیگری سر مسالمت اینکه میگویم مسالت به نظر بعضی برمیگردد به تفاوت بین اثار مطهری انقلاب ی(انقلابی به وعنای توصیف اثارش درکوبیدن غرب) و اثار او در اواخر عمر که ناشی از غرق شدن او در فلسفه ی غرب است ویا پرداختن بیش از حد به آن
    بحرحال این نوع تقسیم بندی نگاه را از بعضی دیگر شنیده ویا خوانده بودم با دلایل متفاوت.اما نکته جالب اینجاست که آوینی را مقابل این نگاه تعریف میکنید
    وخب شاید جمهوری اسلامی انقلابی را نگاه ونوع جهانبینی او تولید کند
    بنابراین فکر میکنم اگر هرکدام از ما برای خدا قیام کنیم ونپذیریم آنچه طاغوت است هرچه قدر هم که سخت باشد بزودی شکل خواهد گرفت آنچه مطلوب همه ماست

  15. رضا says:

    سلام برادر مجاهد
    بحث قابل تامل و دقبقی بود.

  16. Mahvash Nasehi says:

    اگر مرسوم شود اشخاصی که به شخصیت های مختلف اعتقاد و ایمان دارند به جای تعریف و تمجید از آنها ابراز کنند مثلا” به کدام بخش از تفکر آنها علاقمند هستند و آیا آن بخش در حال حاضر هنوز هم قابل اجراء است یانه در ضمن یادمان نرود در طول تاریخ اکثر شخصیت های مطرح در زمان خودشان یا ترور شده اند یا به فجیع ترین شکل آنها را کشته اند و بعد از سالیان طولانی و یا حتی قرنها از چکیده افکار آنها تازه به شکل ناقص طرفداری شده نتیجتا” بخش فرهنگی نادرستی که به افکار نمی پردازد و به شخصیت می پردازد می باید اصلاج شود چون معیار نادرستی را در جامعه نهادینه میکند که عده ای فرصت طلب همانهائی که در زمان بودن این شخصیت ها شمشیر علیه آنها کشیده اند خود را منتصب به آنها میکنند و هویت کاذبی برای خود درست میکنند و این معیار نادرست جلوی هر بحث سازنده و مفیدی را می گیرد
    اما برعکس اگر افکار مورد تحلیل قرار گیرد دست مزوران رو خواهد شد چون عملکردشان مسلما” خلاف ادعاهایشان از شخص مورد نظرشان میباشد و به خوبی در بین طرفداران شخصیت های ملی ، مذهبی و غیر مذهبی میتوان محک زد مدعیان دروغگو با عملکردهای کاملا” متفاوت می باید این افراد را خلع سلاح کرد