اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

!میراثِ میراثِ آلبرتا، آلبرتا است

میراث آلبرتا به مثابه ی یک پدیده ی رسانه ای از آن دسته اتفاقات در کشور ماست که در عین مبارک و امیدوار کننده بودن به شدت مشکل زا و نگران کننده است.ژ

  این جمعبندی در حالی به ذهنم خطور کرد که خود را به طور تصادفی در میان بحث شورانگیز دو ایرانی یافتم که نظراتی کاملا متفاوت درباره ی فیلم میراث آلبرتا داشتند.  نفر اول که خاستگاه فکری او از ناامیدی اش از جمهوری اسلامی حکایت می کرد به شدت از فیلم خوشش آمده بود و آن را بازتاب حقیقت های ناگفته ی ۳۰ سال گذشته می دانست و نفر دوم که از طرفداران جمهوری اسلامی بود فیلم را به خاطر پردازش سطحی اش مورد نکوهش قرار می داد و بر این باور بود که فیلم کولاژی از تصاویر پراکنده و به هم چسبیده است. در طول مدت بحث سعی کردم تنها نظاره گر باشم و از آنجا که هر دو نفر از سابقه من بی خبر بودند خیالم راحت بود که قرعه نظرخواهی را به نام من نخواهد زد تا اینکه یکی از آنها گفت: شما بگو ! شما اگر جای سازندگان این فیلم بودی چیکار می کردی؟

سوالی که پاسخ به آن سخت بود از آنجا که من با تیم سازندگان این فیلم آشنایی داشتم و موضع من نسبت به محتوای این فیلم نمی توانست خنثی و بی طرف باشد. پارسال همین وقت ها بود که ملاقاتی با تیم سازنده این فیلم رقم خورد. بچه های سازنده فیلم در تماس تلفنی خود را گروهی از دانشجویان شریف معرفی کردند که درحال تحقیق و پیش تولید برای ساخت فیلمی با موضوع غربزدگی فضای نخبگان ایران بودند. از این قضیه به شدت خوشحال شدم که بالاخره محافل دانشجویی ما به خود آمده اند و می خواهند به طور خود جوش ابتکار به خرج دهند و فیلم دانشجویی بسازند و وضع موجود را به چالش بکشند. به شدت از ملاقات و گپ و گفت و انتقال تجربیات استقبال کردم.ژ

در بوستان نهج البلاغه ملاقات کردیم. بچه ها از کار قبلیشان یزدان تفنگ ندارد صحبت کردند و گفتند موضوع فیلمشان نه نقد فضای نخبگانی بلکه مهاجرات نخبگان است. آنجا بود که حسین شمقدری را شناختم. نزدیک به دو ساعت قدم زدیم و حرف زدیم. حرفهای مختلفی رد و بدل شد اما یادم هست همان وقت به بچه ها گوشزد کردم که فراموش نکنید که شما چند دانشجوی معمولی نیستید که از سر دغدغه مندی در حال ساخت یک فیلم هستید. شما چه بخواهید و چه نخواهید نماینده ی گفتمان قدرت هستید که به خاطر یک سری تعارفات و خط قرمزهای ناکارآمد، خود قابلیت طرح بعضی مسایل را ندارد و از سر بی اعتمادی به دیگران، فضایی را در اختیار نزدیکان خود قرار می دهد که در پوشش فیلم دانشجویی، فیلم مستقل فرهنگی و جشنواره فلان، مسئولیت  کنترل افکار عمومی را بر عهده گیرد. برداشت بچه ها از این حرفها اشاره  به رانتی بودن نوع پروژه بود که اصلااولویت بحث من نبود. بچه ها تشکر کردند و قرار شد ملاقات ها ادامه پیدا کند.  یادم هست با این جمله از بچه ها خداحافظی کردم که داشتن رانت یک بحث است چگونه از رانت استفاده کردن بحثی دیگر. 

هرچند هیچ گاه هیچ خبری از بچه ها نشد اما به خاطر شناختی که از آنها پیدا کرده بودم امیدوار بودم که فیلم خوبی بسازند. دیروز نسخه ی کامل فیلم را دیدم. فیلمی که بدون اغراق ورای انتظار ظاهر شد. فیلمی که با استاندارهای یک فیلم دانشجویی،‌ اصلا آماتور به نظر نمی رسد. روایت خوب، تدوینی قابل قبول ، تنوع تصویری و ریتم خوب و پخش موفق در فضای سایبر همه از میراث آلبرتا یک فیلم قابل اعتنا می سازند که باید آن را دید و اگر نه محتوای فیلم، بلکه خود فیلم را به مثابه ی یک پدیده ی رسانه ای جدید مورد تحلیل قرارداد. ژ

واقعیت این است که اگردر کشور ما چند دانشجوی رشته مهندسی از سر دغدغه مندی دور هم جمع می شوند و فیلمی این چنین می سازند این بسیار جای تقدیر و خوشحالی دارد. این اتفاق بسیار مبارکی است. اما آیا میراث آلبرتا تنها یک فیلم دانشجویی است؟

آنچه از نشانه ها برمی آید این است که نه خود فیلم ونه تیم فیلمساز اصراری بر دانشجویی بودن فیلم ندارند بلکه برعکس همه تلاش ها از طرف سازندگان فیلم بر آن است که میراث آلبرتا را به مثابه ی رحم مصنوعی به تصویر کشند که در اختیار زاد ولد رسانه ای اهالی قدرت قرارگرفته است. ژ

اصرار حسین شمقدری در قرارگرفتن در جلوی دوربین، جولان در پشت صحنه جشنواره ی فیلم فجر، دسترسی نمایشی به آقای رییس جمهور، حضور مسعود فراستی و شریفی نیا در اتاق تدوین ، مجوز تصویر برداری از فضاهای ممنوعه مانند پیست اسکی و مصاحبه ساختگی با خانم عینکی لم داده در برف همه دال بر این است که میراث آلبرتا خود می خواهد همه چیز باشد جز یک فیلم دانشجویی. ژ

اما آنچه میراث آلبرتا را به نسخه ی خمیده ی صدای جمهوری اسلامی قدرت و نه جمهوری اسلامی انقلابی، تبدیل می کند بازتولید چارچوب و نوع نگاهی است که در تحلیل مشکلات در ایران توسط دولت مردان در سی سال گذشته به کار برده شده است. میراث آلبرتا به مثابه یک استدلال سه گزاره اصلی دارد :ئ

گزاره اول) ایران پر است از معضلات اجتماعی و فرهنگی – نه مشکلات سیاسی- که موجب نارضایتی برخی شده است. این در حالی است که زندگی در غرب هم مشکلات خود را دارد وغرب یک مدینه فاضله نیست
گزاره دوم)‌ اگرکسی می خواهد خدمت بکند در ایران هم می تواند و وطن دوست ها و عشاق ایران در ایران می مانند
گزاره سوم)‌ آنانی که میروند مدگرایان غرب زده اند و سبک زندگی سوسن خانمی غایت زندگی آنان را شکل داده است

فیلم از این سه گزاره برای پیشبرد روایت خود استفاده می کند و این در حالی است که چینش این سه گزاره بسیار شبیه به نوع استدلالی است که جمهوری اسلامی قدرت همواره در رویارویی با معضلات اتخاذ کرده است. زیاد اتفاق افتاده است که ما از مسئولانمان چنین استدلال هایی را شنیده ایم: ئ

 ما مشکل داریم. اما غرب هم مشکل دارد پس هر کس با ما نیست مشکل خودش است و غرب زده است. اگر هم کسی بخواهد می تواند همینجا رشد کند. پس مسئول نابسامانی نه ما بلکه غرب و غرب زدگان اند.ئ

و این یک دایره و به نوعی دور باطل استدلالی است که به واسطه آن هیچ کس مسئولیت وضع موجود را گردن نگرفته و به تبع آن هیچ عزم جدی ای برای ارایه ی راه حل به معضلات ایرانی در میان دولت مردان دیده نشده و وضع موجود بازتولید می شود. میراث آلبرتا نیز مبانی استدلالی خود را نیز از چنین دور باطلی انتخاب می کند و به همین خاطراست که فیلم هیچگاه این سوال راطرح نمی کند که براستی مسئول وضع موجود چه کسی است؟ آقای احمدی نژاد قهرمان لیبرال قصه معرفی می شود و فیلم در نشان دادن علائم بیماری( خودکشیها، صف طویل در مقابل سفارتخانه ها، گزینشهای اعتقادی) بسیار موفق اما از ریشه یابی عمیق آنچه وضع موجود را رقم زده سربازمی زند و دلیل مهاجرت نخبگان را به مدگرایی غربگرایانه تقلیل می دهد و با کوبیدن بر طبل ناسیونالیسم ایرانی و ایجاد فضای احساسی که به یکی از شگردهای آقای احمدی نژاد در چند سال اخیر تبدیل شده است راه حل را در وطن پرستی ایرانی معرفی می کند.ژ

البته اینها به هیچ وجه به معنی نادرستی گزاره های بالا به صورت جز نیستد. بلکه این نوع چینش گزاره ها در کنار یکدیگر است که چارچوب نظری خاص در نوع نگاه به مسایل ایران تولید می کند که در باروری در خلاقانه اندیشیدن به شدت عقیم است. و این نوع استدلال از جنس گفتمان غالب در جمهوری اسلامی است که روح استدلالی فیلم را جان می بخشد و از آن فیلمی با کلوز آپ دختران جوان و موسیقی لس آنجلسی می سازد که در پشت آن همان نگاه قدیمی صاحبان قدرت خوابیده است. ژ

میراث آلبرتا می توانست توسط پسر آقای شمقدری ساخته شود اما انقطاع نسل جدید از نسل قدیم در نوع نگاهش به ایران معاصر را نمایندگی کند. میراث آلبرتا می توانست آقا زاده باشد اما آقازادگی نکند و آرمان گرایانه از جنس انقلاب اسلامی سوالات سخت طرح کند. آرمان گرایی اینجا لزوما کات موازی سوسن خانم با اردوی جنوب نیست. آرمان گرایی اینجا خلق چارچوب های نظری و مشاهداتی جدیدی با مبانی انقلاب اسلامی است که فهم جدیدی از صورت مساله و نه لزوما راه حل، بلکه ابزار جدید برای اندیشیدن را در اختیارمخاطب قرار می دهد. به عنوان مثال یک فیلم می تواند با چارچوب نظری “جذب حداکثری ودفع حداقلی” سوالاتی سخت را درباره چگونگی دفع نخبگان ایرانی طرح نماید. به همین منوال یک فیلم می تواند درباره  نسبت فریفتگی ایران معاصر با مدرنیته و فرار مغزها سوالاتی جدی طرح کند و یا یک دانشجوی فیلمساز می تواند با به چالش کشیدن سیاستهای فرهنگی و آموزشی دلیل خنثی بودن دانشجویان ایرانی در مغرب زمین را آسیب شناسی کند. ژ

نوع نگاه این فیلم اما به هیچ کدام از این سوالات نزدیک نمی شود. هرچند که در مجموع میراث آلبرتا فیلم جذابی است چرا که همانند اخراجی ها برآیند و پیام اصلی فیلم را مبنا قرارداده بدین سان چراغ سبزی دریافت می کند تا از خطوط قرمز جاری در رسانه های رسمی فراتر برود واز رقص و موسیقی و تصویر دختران جوان و حرفهای به ظاهر انتقادی به نوعی بهره گیرد که  برآیند آن در خدمت آنچه مسعود ده نمکی “پیام ارزشی فیلم” می خواند باشد. این نوع مدیریتِ مخالف برای قدرتمند کردن خود، صرف نظر از اخلاقی و یا غیراخلاقی بودنش، به یکی از اقتضائات قدرت ورزی مدرن و در امتداد آن رسانه امروز تبدیل گشته است. این همان شگردی است که ابرقدرتهای رسانه ای جهان آنرا به کار می بندند و ما نیز به عنوان تهیه کنندگان جوان در شبکه ی پرس تی وی از آن بهره می بردیم و بدین واسطه برای این شبکه هم در میان مخاطبان خارجی و هم در بعضی محافل هیجان زده رسانه ای داخلی کسب مشروعیت می کردیم. در این مدل، تریبون دادن به مشاور آقای بوش مسئله ی ما نبود. مسئله ی ما این بود که تهیه کننده چه بازی رسانه ای را می تواند طراحی کند که به واسطه آن از همه ترفندها نظیر سوالات مجری، تقدم و تاخرسوالات ، گزینش مهمان دوم قوی تر، نور و صدا و دوربین به نحوی استفاده کند که حضور صدای مخالف در خدمت استحکام استدلالی برنامه باشد. و یکی از دلایلی که در نظر برخی رسانه های برون مرزی از کیفیت بهتری نسبت به رسانه های داخلی برخوردارند آزادی عمل تهیه کنندگان در بکارگیری شگردهای این چنینی است و به همین خاطر است که برای بعضی مدیران رسانه برونمرزی نه لزوما تعهد سیاسی و مذهبی کارمندان بلکه میزان چیرگی آنان به این شگردهای کنترل افکار عمومی موضوعیت دارد. این درحالی است که در شبکه های داخلی تریبون دادن به مخالف به مثابه مشروعیت بخشیدن به مخالف فهم می شود و در بیشتر موارد مدیر باید افراد متعهد سیاسی هرچند ناکارآمد- با تعاریف مدرن- را به کار گیرد. ژ

اما اگر جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است وارد این مدل رسانه ای از جنس کنترل نرم بشود باید به جای صدور گهگاهی چک سفید برای دوستان و نزدیکان، آن را در کلیتش به رسمیت شناخته و با یک تغییر عمده در سیاست گذاری ها، آموزش تهیه کنندگان و برنامه سازان و توجیه افراد حساس، موجبات این نوع برنامه سازی های تاثیرگذار-با معیارهای مدرن-را برای همه بوجود بیاورد و از پس آن پروژه دولت ورزی مدرن خود-که شالوده آن بر کنترل نرم بنانهاده شده- قوی تر پیش گیرد. به همین منوال فرآیند ساخت میراث آلبرتا نیز باید مورد مهندسی معکوس قرار بگیرد تا با شناسایی مجموعه عواملی که به ساخت این فیلم منجر شده اند برای تغییر پیش فرض های سیاست گذاری رسانه ای بهره جویی شده تا این نوع مستندسازی دانشجویی به یک جریان تبدیل شود و موجبات آنچه بعضی “عدالت رسانه ای” می خوانند بوجود بیاید. سیاست گذاران باید بپرسند چه عواملی به شکل گیری میراث آلبرتا کمک کردو چگونه می توان با ایجاد تسهیلات و ضوابطی جدید راه ساخت فیلمهای این چنینی را برای افراد دغدغه مند دیگر فراهم کرد. ژ

خانم جوان رتبه بالای کنکور درفیلم به داستانی اشاره می کند که به خاطر عدم شباهتش به انتظارات رسمی در پوشش مورد تبعیض بروکراتیک قرار می گیرد و این را یکی از انگیزه های مهاجرت خود توضیح می دهد. میراث آلبرتا بر این نکته صحه گذاشته،  نابرابری در دسترسی به امکانات را به عنوان یک معضل معرفی می کند. این در حالی است که ساخت میراث آلبرتا خود درشرایط دسترسی نابرابر به قدرت محقق شده وساخت این فیلم هیچ گاه میسر نمیشد اگر مستندسازان و هنرمندان با استعداد زیاد دیگری توسط آقای فلان وزارتخانه به آخر صف و در نتیجه به آلبرتاها رانده نمی شدند. گویی که ساخت میراث آلبرتا در شرایط نابرابر، خود بازگو کننده این نکته است که چرا عده ای سراز آلبرتاها در می آورند و همانا میراث میراث آلبرتا، آلبرتا است! ژ

اما در مجموع باید ساخت این فیلم را به مثابه یک پدیده رسانه ای به فال نیک گرفت،‌ این پدیده را فهمید، از آن درس آموخت و برای اصلاح پیش فرض های سیاست گذاری رسانه ای کشوراز آن استفاده کرد. شاید اگر این کار زودتر انجام شده بود افرادی مانند میلاد دخانچی نیز در همان آخر صف می ماندند و فرصت برای با استعدادترها فراهم می شد.ژ

Posted in Uncategorized | ۸۱ Comments

81 Responses to

!میراثِ میراثِ آلبرتا، آلبرتا است

  1. سلام میلاد جان
    ممنونم از دو چیز: یکی از تمجید و تعریفی که از ساختار فیلم کردی( چون من عاشق تعریفم:)) و دیگر اینکه تحلیلی آزاد اندیشانه نسبت به سیاست سیاستگذاران ارایه دادی.
    اما از قضاوتی که نسبت به گروه سازنده میراث آلبرتا داشتی ممنون نیستم.
    گفتی:
    این در حالی است که ساخت میراث آلبرتا خود درشرایط دسترسی نابرابر به قدرت محقق شده است وساخت این فیلم هیچ گاه میسر نمیشد اگر مستندسازان و هنرمندان با استعداد زیاد دیگری توسط آقای فلان وزارتخانه به آخر صف و در نتیجه به آلبرتاها رانده نمی شدند
    به نظرم قضاوتت از روی نادانیست‫.‬ چرا که ساخت این فیلم کاملا مستقل بوده و اصولا هیچ جای فیلم هیچ مجوزی نداشتیم و به فلان وزارت خانه ای نیز وصل نبوده ایم.
    ‫—–‬
    در آخر هم باید بگم که رزومه شما و عملکردتان با تحلیلی که از قدرت جمهوری اسلامی ارایه دادی نمی خوره‫.‬ شاید اولین مستند رییس جمهور توسط شما ساخته شده‫، پس احتمالا قرار است رویه خود را عوض کنی.‬
    ‫اما به نظرم اصلی ترین اتفاق در میراث آلبرتا، صداقتش در بیان موضوعات بوده. صداقتی که شاید امثال خیلی ها سخت به سمتش بروند.‬

    • نیلوفر says:

      خسته نباشید وامیدوارم همییشه مثل امروز موفق .اما من هم چند سوال دارم که اگر جواب شان را بدهید ممنون خواهم بود و همچنین من را نسبت به وضیعت موجود روشن و دلگرم کرده اید.
      منظورتان از اینکه برای هیچ بخشی از فیلمتان مجوز نداشبید چیست؟!در شهری که دوربین عکاسی بدست داشتن کافیست برای اینکه شما مضنون به حساب بیایید و به کلانتری و پرسش و پاسخ برده شوید(تجربه شخصی) معنی اینکه برای فیلمبرداری آن هم در همچون جاهایی چطور مجوز نداشتید؟
      در مرحله بعد چطور فیلم شما با همچین رویکرد بازی ساخته میشود و در دانشگاه اکران میشود در حالیکه یک فیلم داستانی در جشنواره حذف میشود صرف اینکه در نام فیلم کلمه “عاشقانه ها”وجود دارد و سازنده دلش نمیخواهد آنرا حذف کند پس حاصل درخشان تلاش یک ساله اش را راهی انبار میکند؟
      بنظرم مهم نیست {} چه باشد؛ معیارهایمان را بالاتر تعریف کنیم.واقعا همه آن ساخته هایی را که به دلایل واهی دیده نشده اند و خاک میخورند ببینیم وبعد کار خود را قضاوت کنیم.همیشه صداقت داشتن بسیار سخت است و با ارزش

      • با سلام
        برای مستند قبلیمنون یه مجوز از نیروی انتظامی گرفتیم. اما در عمل برایمان فرقی نکرد و در هر کوچه و برزنی به راحتی دوربین ما ضبط می شد و گرفتار می شدیم. چرا که نهاد های مختلفی با عناوین مختلف از فیلمبرداری ما جلوگیری می کردند. لذا نهایتا به این نتیجه رسیدیم که باید بزن در رو کار کنیم و عملا نیازی به مجوز نیست. همچنین با شاخ بازی و شامورتی بازی فیلمتو بگیری و بری. مثلا تو پیست اسکی با دو تا دوربین که اندازه هندی کم بودند رفتیم و مردم هم با ما همکاری می کردند تا ما بتونیم باهاشون مصاحبه کنیم

    • محمد says:

      سلام
      :من بخش
      “هیچ جای فیلم هیچ مجوزی نداشتیم”
      رو نفهمیدم. یعنی بقیه ی افراد معمولی هم میتوانند بدون هیچ مجوزی مستند بسازند و به همه جا سرک بکشند

      حسین آقا، شما کاری دوچندان سخت تری دارید. آدم های کمی نبودند که کارشون در سایه ی نسبت های خانوادگیشون مورد کم لطفی و یا تعریف بیجا قرار گرفته
      شاید راه برون رفت از این مخمصه، شنیدن نظرات موافق و مخالف با صعه ی صدر و غربال کردن اونها باشه و نه تخطئه کردن

      :یک نکته ی بامزه
      وقتی در دفاع از خودتون و اثرتون، به جای ارائه ی مسائل فنی، شروع کردید از رزومه ی منتقد صحبت کردن، یاد یه بنده ی خدایی افتادم

      • سلام
        تو کامنت قبلی توضیحاتی دادم
        اما مثلا برای جشنواره فجر باید همه فیلم ها پروانه موقت برای خود جشنواره و کرانشون بگیرند. فیلم ما به شرط یک سری اصلاحات و سانسور ها وارد جشنواره فجر شد و نهایتا در هیچ بخشی کاندید هم نشد. اما برای اکران های دانشگهیمون یا آپلود کردن تو اینترنت باز هم نیازی به مجوز نیست و خود دانشگاه باید رضایت نشان دهد

        • سروش says:

          سلام به همه مخصوصا به اقای شمقدری
          اینجا توفیق داشته ام هم با میلاد هم صحبت باشم و هم با هم دانشگاهی تان آقای سعید م. با سعید در مورد شما و فیلم ها صحبت داشته ام و با میلاد هم تقریبا هر دو هفته یک ساعتی صحبت می کنیم. این ها را گفتم که بگویم تا حدودی در فضای فکری شما و منتقدان هستم. چند سالی هم هست که اینجا دانشجو هستم و فضای اینجا را هم تا حدودی دیده ام.
          یک نکته را بگویم حسین جان. من یک انتقاداتی به انتقادات میلاد به گفتمان قدرت ج.ا.ا دارم که جایش اینجا نیست. ان شا الله در دیدار بعدی با خودش مطرح می کنم.
          اما در مورد آن چیزی که بهش رانت گفته می شه. حسین جان رانت خیلی وقت ها ناخواسته و نا دانسته به جیب آدم ریخته می شود. بگذار از خودم مثال بزنم. پدرم زمانی در یک کارخانه مسئولیتی داشت. سال ها در آن کارخانه بود و مدتی هم رئیسش. همه ایشان را می شناختند و هم به خاطر مقامش و هم به خاطر صفایش احترامش را داشتند. یادم هست که از بچگی وقتی همراه پدرم به کارخانه می رفتیم، هیچ کس ما را نمی گشت. یعنی اصلا من تا سال ها نمی دانستم یک همچین چیزی هست و قانون هم هست! قانونا می بایست ماشین همه افراد را وقت خروج بگردند ولی من هیچ وقت یادم نیست ماشین پدر ما را گشته باشند. همین باعث شده بود اصلا ندانیم همچین قانونی هست. یک بار که دیدم دارند ماشین یک نفر را می گردند با تعجب از پدرم پرسیدم و گفت این قانون است. قانونی که ما نخواسته و ندانسته ازش مستثنا بودیم.
          اوج این استثنا را یادم هست. یک روز با برادرم با ماشین پدر رفتیم کارخانه. ماشین بابا را می شناختند و ما همینطوری بدون اینکه بدانیم رفتیم داخل و کسی هم جلوی مان را نگرفت. وقتی پدرم فهمید گفت شما با ماشین آمدید داخل؟ ما هم گفتیم کسی جلوی ما را نگرفت!
          همه این داستان ها را گفتم که بگویم من آن روز فهمیدم رانت قرار نیست چیز عجیبی باشه. یعنی حتی برخی اوقات ما ندانسته و نخواسته بهمان رانت می دهند! حتی اگر بدمان هم بیاید.
          آقا حسین من از فیلمت خوشم آمد. کارت هم خوب بود دلیلش هم فحش هایی بود که دیدم بهت دادن. کار فرهنگی وقتی خوبه که بهت فحش بدهند. و به نظرم در کل فیلمت خوب بود.
          موفق باشی.

    • فاطمه says:

      آقای دخانچی در تکمیل صحبت های آقای شمقدری باید عرض کنم که:
      این تفکیکی که کردید:جمهوری اسلامی قدرت و جمهوری اسلامی انقلابی قابل قبول نیست.در جمهوری اسلامی قدرت از انقلاب جدا نیست.افراد در راس قدرت(و از همه بالاتر آنها رهبر عزیز)از بدنه ی انقلاب هستند و اساسا به همین خاطره که اسمش شده جمهوری+اسلامی.یعنی خود مردم انقلابی حکومت اسلامی رو (تا قبل از ظهور صاحب اصلی انقلاب) اداره میکنند.البته قطعا در بین افراد اداره کننده جامعه مثل روسای جمهور یا مثلا نخست وزیر(در گذشته)آدم هایی که تناسبی با انقلاب نداشتند وجود داشته ولی اساس کار و مبنای این انقلاب برا این اصل است که عرض کردم.این شیوه انتقاد شما بسیار متفاوت از نظرات قبلیتون بوده و بنده هم این حساس رو دارم انگار میخواستید (شایدم ناخواسته بوده) که از دیدگاه یک اپوزیسیون انتقاد کنید.بهرحال یک تهیه کننده یا برنامه ساز هم میتونه شگردهای کنترل افکار عمومی رو بلد باشه و هم به آرمان های انقلاب و جمهوری اسلامی پایبند باشه و این دو هیچ منافاتی باهم ندارند.
      یاعلی

      • زمینی says:

        اگر انقلاب اسلامی رو فقط ازدریچه دولت-ملت نبینیم بهتر متوجه این تفکیک می شیم
        یا حق

      • baran says:

        من با شما موافقم نمیشه انقلاب رو از قدرت جدا کرد وبدون قدرت هم نمیشه هیچ انقلابی رو سر پا نگه داشت وقدرت ذاتا بد نیست مهم اینه که قدرت از ان چه کسی باشه وچه استفاده ای ازش بشه.

    • یه نخبه says:

      سلام علیکم

      مطلب پر نکته ای است که جای بحث بسیار دارد. غرض ورزی یا بد سلیقگی در نوشته های میلاد دخانچی نمی بینم، با اکثر نکاتی که ذکر کرده اند موافقم. اگر بخواهیم برچسبی بر مطلبشان بزنیم، عنوان “دردمندی” سزاوارتر است. از میان مطالب بسیاری که در ذهن دارم ، فقط چند مورد را عرض می کنم: ۱٫ نکته اوّل خدمت حسین شمقدری: یکبار دیگر و اینبار منصفانه تر متن را بخوانید. مثلا در این جمله تأمل کنید: ” شما چه بخواهید و چه نخواهید نماینده ی گفتمان قدرت هستید که به خاطر یک سری تعارفات و خط قرمزهای ناکارآمد، خود قابلیت طرح بعضی مسایل را ندارد و از سر بی اعتمادی به دیگران، فضایی را در اختیار نزدیکان خود قرار می دهد که در پوشش فیلم دانشجویی، فیلم مستقل فرهنگی و جشنواره فلان، مسئولیت کنترل افکار عمومی را بر عهده گیرد.”ا
      به نظر من این جمله نقطه عطف این مطلب است. من حرف شما(آقای شمقدری) را قبول می کنم که وابسته به جایی نبودید و خود تلاش کردید امّا؛ تصور نکنید که قرار گرفتنتان در این موقعیت اتفاقی وصرفا از روی شایستگی بوده است. البته قصد جسارت هم ندارم، چه بسا اگر در این موقعیت ناخواسته(منظور امتیازاتی است که به ناچار به خاطر پدرتان بدست آورده اید)هم قرار نمی گرفتید، باز با عزم و همت والا می توانستید همین فعالیت ها را داشته باشید. امّا به هر حال نمی توان این نکته را نادیده گرفت!ا
      در “یزدان تفنگ ندارد”، محوریت امر بر “طه رضا” می چرخد؛ پس فشار چندانی بر ذهن مخاطب وارد نمی شود که بــــــــــــعله، خدا نگه داره باباشو!! اما در “میراث آلبرتا”، پررنگ بودن حضور شما، مخاطب مخالف را در یک لجاجت بی جا گرفتار می سازد.ا
      و به نظر من، اگر کاری انجام ندهیم، خیلی بهتر است که حس لجاجت افراد را تحریک کنیم و بر مخالفت های لجبازانه بیفزائیم! من معتقدم که با عملکردهای غلط و بعضا نابخردانه بعضی افراد، در بعد از انقلاب، بر جمعیت لجبازها افزوده شده است. ما قبل از انقلاب معاند و مخالف داشتیم و حالا لجباز داریم! مخالف را با برهان و استدلال میتوان همراه و همسو با خود کرد، اما لجباز را ؟!ا ۲٫ نکته دوّم: میلاد دخانچی، در مطلبی از آوینی گفته بود و تولد آوینی ها! باید به خاطر داشت که شهید آوینی، گمنام بود تا سالها، مگر در بین عده ای از دوستان و همکارانش. مگر نه اینکه تا مدتها کسی نمی دانست که برنامه های به حق ماندگارِ “روایت فتح” نتیجه تلاشهای اوست! دنبال نام نبودن، و کار درجه یک انجام دادن فقط برای رضای خدا؛ امری دشوار است. اینکه تاب بیاوری و حتی آب هم در دلت تکان نخورد که همه زحمات را تو بر دوش کشیدی، اما تشویق ها برای دیگری ابراز می شود! ۳٫ نکته سوّم و مسئله مهم دیگر که همیشه نیز نادیده گرفته شده و می شود؛ تفاوت “نخبه” و “استعداد درخشان” است. طبق تعریف بنیاد نخبگان؛ “نخبه کسی است که توانایی و استعداد وی در حل مسائل و پیشرفت علمی و عملی کشور به اثبات رسیده باشد”. بر این اساس کسی که صرفا در یک آزمون ، امتیازی را کسب کرده نمی توان نخبه دانست. او برای موفقیت شخص خود تلاش کرده و هنوز این استعداد و نخبگی را به فعلیت نرسانده که اغلب هم به این مرحله نمی رسند. دلیل تأکیدم بر این امر آن است که در این صورت بی دلیل هر ساله ۴۰۰- ۵۰۰ نفر متوقّع را بر این جمعیتِ به اصطلاحِ عوام، “نخبه” نمی افزائیم. منطقی که به مسئله نگاه کنیم، درمی یابیم که اساسا هم؛ در برابر هزینه هایی که می شود از قبیل کلاس های مختلف، اساتید خصوصی و … کسب رتبه یک رقمی در کنکور، کار شاقّی نیست. پس دیگر کوبیدن بر طبل “فرار مغزها(!)” امری عبث و بیهوده است. ذکر این نکته که بنده خود در مقطع دکتری هستم و از خیل همین استعدادهای درخشان؛ ذهن عزیزان را از انحراف مصون می دارد. با این تفاوت که به لطف الهی این استعداد به مرحله نخبگی رسیده و دیگر مانند بچه مدرسه ای ها به دنبال کسب بالاترین نمره در یک آزمون جمعی نیستم. ۴٫ و نکته آخر؛ از جمله دلایل نارضایتی “استعدادهای درخشان”بایستی به ناکامی در دریافت امتیازات نیز اشاره کرد. توضیح آن که؛ امتیازاتی از طرف دولت برای ما در نظر گرفته شده است که در ظاهر خیلی هم عالی به نظر می رسد، مانند ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر بدون کنکور، جذب هیأت علمی دانشگاه ها شدن، تسهیلات مالی و…! امّا وقتی پای استفاده و دریافت آن ها می رسد، سنگ است و پای نحیف آن متقاضی درخشان!!! تبصره و آئین نامه و … . من نام این وضع را گذاشته ام “سیکل معیوب رشد و هدایت علمی”! این امر نه به پوشش اسلامی فرد متقاضی ربطی دارد، نه به سلیقه شخصی او نسبت به نظام ج.ا.ا.ا
      من در این زمینه ساختارها و دستگاه های اجرایی و دانشگاه ها را مقصر می دانم که در حقیقت هر کدام یک خودمختاری و امپراطوری برای خود به راه انداخته اند.
      امپراطوری دانشگاه تهران، امپراطوری دانشگاه شریف و … که انتقال از یک امپراطوری به امپراطوری رقیب اغلب ناممکن است. وقتی این همه دشواری در مسیر ادامه تحصیل است، مگر من دیوانه ام که اینجا بمانم. آنهم در مملکتی که اگر یک فردِ “به واقع بی سواد” در کِسوت استادی، با مدرکی از یک دانشگاه اروپایی یا امریکایی به سر کلاس برود، و به جای دانشجویان عزیز بگوید، “دی یر استیودنتز” دانشجویان ما از خود بیخود می شوند! اما چندان ارزشی برای اساتید “به واقع باسواد، صاحب دید و نظریه پردار” داخلی قائل نیستند. از نظر من این مشکلات به شدت جدّی و آتش زیر خاکستر است که به قول شماها به صورت فرار مغزها، و گاه عناد با نظام ج.ا.ا.ا بروز می کند

      زیاده عرض کردم؛ امّا باز هم در این دنیای مجازی، انتقال معنا و مفهوم ذهنی به دیگران بدون ایجاد سوء تعبیرهای خواسته و ناخواسته، کاری بس دشوار است
      یا علی

    • سلام میلاد جان
      نگاه جالبی بود
      اما شاید برای تازه کارهایی مثل برادر حسین زیاد عمیق بود
      بعید می دونم این ها از طرح نگاه ایران گرایی قصد بدی داشتند و مثل بعضی ها می خواستند ایران رو در مقابل اسلام قرار بدهند اما در هر حال دوستانی مثل حسین آقا باید بدونند که با ضد اسلام ها نمیشه سر ملیت به توافق رسید چون اصولا ملی گرایی بهانه است و اصل ذات ملی گرایی همان غرور و نفسانیت شیطانیست.
      اولین انسان حزب اللهی ای که در چنین دامی افتاد از معاصرین ده نمکی بود در اخراجیهای دو که یادمه به قدری از دستش ناراحت شدم و از سطحی نگریش جا خوردم که اصلا دیگه به هیچ قیمت حاضر نبودم اخراجیهای سه رو ببینم
      البته بحث حسین آقا با ده نمکی خیلی متفاوته
      حسین آقا جوان متعهد و سالمیه که احتمالا در مورد ملیت گرایی بی دقتی کرده یا فریب خورده ولی کار ده نمکی جنایت بود.
      برای ده نمکی هیچ دلیل قانع کننده ای وجود نداره که بخواد ملیت ایرانی رو وجه اشتراک برای جذب شیطان گرایان به سوی حکومت خداگرایان قرار بده.
      اگر قصد جذب غافل داشته باشه آدم چی بهتر از حب فطری امام حسین علیه السلام.
      اخیرا حاج آقا
      پناهیان خوب این بحث رو مطرح کردند
      زیاد صحبت کردم ایشالا که خسته نشدید.
      در هر حال باید طیف حزب اللهی هوشمند مستند ساز انقلابی تقویت بشن
      هر چند نظام و نیروهای مخلص درون نظام قطعا ساخت مستند رو برای این دوستان راحت می کنند و به نظرم دست نامرئی ای تو کار نبوده
      شما که این کاره ای چرا چنین تصوری کردی..
      شاید از وجهه استقلال این گروه (سفیر)از رسانه های ملی یک لحظه غافل شدی
      موفق باشدید التماس دعا یا حسین

  2. محمد says:

    بارک الله

  3. حامد قربانی says:

    خیلی جیگری آقا میلاد. بوس بهت
    بند آخر نوسته ات را بیشتر دوست داشتم

  4. عابدینی says:

    نمی دونم چی بگم اما این مستند یه جاش خیلی ذهنمو مشغول کردو نظرمو برگردوند اونم چسبوندن نمایش سوسن خانوم به اردوی جنوب بود

  5. سلام آقا میلاد
    نظراتت کمی متفاوت با قبل بود
    از نظر سیاسی به نظر میاد معتقد به این شدی که احمدی نژاد مرد قدرت سیاسی شده و میخواد با باز گذاشتن محدود فضای رسانه ای، ذهن مردم رو از مشکلات منحرف و به قول تو به صورت نرم کنترل کنه
    به شخصه این اتهام رو به رئیس جمهور وارد نمی دونم
    به نظر من احمدی نژاد همون احمدی نژاده و راهش همون راهه
    چیزی که تغییر کرده افکار عمومیه و تحت تاثیر رسانه های فراوانی که قصد زدن ریشه احمدی نژاد رو دارن این اتفاق افتاده

    • عامی says:

      سلام آقای داس زرین
      تفاوت بارز انقلاب اسلامی با بقیه انقلاب ها وجود اصلیه به اسم ولایت فقیه
      قهر یازده روزه ی آقای رئیس جمهور چه معنایی میتونه داشته باشه؟
      اینقدر مدارک در مورد این یازده روز وجود داره که واقعا نمیشه کتمانش کرد
      من احمدی نژاد ۸۴ تا ۸۸ رو دوست دارم و هنوزم از اون احمدی نژاد حمایت میکنم. از منشش و از فکرش
      ولی این احمدی نژاد جدید رو نمیتونم پذیرم. احمدی نژادی که دقیقا همون چیزایی اطرافش رو گرفته که دم از مبارزه باهاشون میزد.

      • masiha says:

        من چندان نسبت به اقای احمدی نژاد حس خوبی ندارم(طرفدارش نیستم )اما به نظر من شما ها به قول رهبری که درمورد انتقاد شهید مطهری
        به دکتر شریعتی می گویند که نگاه شهید چه در اول اشنای وچه دربعد مبالغه امیز بود شما نگاهتون صفر صدی شما اگه در مورد اطلاعات دقیقی در
        این مورد دارین بذارین تا ما هم مطمئن یشیم منتظر دلایلتون می مونم

        • عامی says:

          من عذر میخوام که این بحث مربوط نیست به پست آقای دخانچی
          ولی کوتاه جواب میدم و اگه جای بحث بیشتر بود تشریف بیارید وبلاگم
          نگاه من صفر و صدی نیست. من هم همیشه سعی میکنم خوبی های آقای احمدی نژاد رو ببینم
          ولی متاسفانه اتفاقاتی که در اون یازده روز افتاد(هر روزش پر از اتفاق بود) باعث شد زاویه دیدم عوض بشه
          به تدریج اتفاقات دیگه ای افتاد و کم کاریهای در بعضی از زمینه ها دیدم که متوجه شدم ایشون رئیس جمهور ۸۴ تا ۸۸ نیست که با تمام وجود ازشون حمایت میکردیم.
          به هر حال امیدوارم چیزایی که در موردشون احساس خطر میشه نگرانی بی مورد باشه…
          که نیست متاسفانه

          • madi says:

            در ابتدا از آقای دخانچی و دوستان به خاطر این پست بی ارتباط با موضوع عذرخواهی میکنم
            من داعیه ندارم که طرفدار احمدی نژادم و معتقدم هم در طی سال های ۸۴ تا ۸۸ تو کاراش ایراد و حسن وجود داشته و هم ۸۸ به بعد. ولی
            به نظر من واسه اینکه ما بتونیم معیار و الگوی صحیح در دفاع از ولایت فقیه رو پیدا کنیم باید ببینیم نحوه برخورد یاران خاص حضرت علی(ع) در برابر ایشون چی بوده، مثلا مقداد در روزی که حضرت علی(ع) رو برای بیعت اجباری به مسجد بردن با اون اتفاقاتی هم که برای حضرت زهرا(س) افتاده بود به حضرت علی عرض میکنه:
            ” یا علی به من چه دستور می دهی؟ به خدا قسم اگر امر کنی با شمشیر می زنم و اگر امر کنی خود داری می کنم. علی (ع)فرمود: ای مقداد خودداری کن و پیمان پیامبر علیه السلام و وصیتی که به تو کرده را به یاد بیاور.”
            ولی من واقعا تعجب میکنم چرا الان اونایی که سنگ آقا(رهبر عزیز) رو به سینه میزنن هرگز حاضر نیستن ببینن موضع ایشون نسبت به قضایای ۱۱ روز چیه؟ و جالب اینجاست همین افراد از این ۱۱ روز اندازه ۱۱ سال حرف در میارن!! و خیلی از کسانی که در فتنه (که اوج حمله به ولایت بود) استراتژی سکوت رو در پیش گرفته بودن حالا طرفدار دو آتیشه ولایت شدن!!
            در آخر توصیه می کنم به همه اونایی که “همیشه” طرفدار ولایت فقیه هستن دوباره سخنرانی آقا در ۳اردیبهشت ۸۸ در جمع مردم فارس رو مطالعه کنن و ولایت مداری رو مقداد وار از سر بگیرن.

          • عامی says:

            من بازم معذرت میخوام
            ولی جواب به madi
            بله…دقیقا درست میفرمایید…
            من هم به دلیل صحبت های اقا این بحث رو اونجور که باید ادامه ندادم و خیلی از مباحث رو مطرح نکردم.
            وگرنه اگه قرار بود موضوع گیری بشه خیلی حرفا رو میشد زد

      • سلام
        من اون یازده روز رو قهر نمی دونم
        چنانچه یادتون باشه بعد از اون یازده روز هم که رئیس جمهور در جلسه دولت شرکت کرد بسیار محکم از ولایت فقیه دفاع کرد و رابطه خودش با رهبر رو بسیار صمیمی دونست
        رئیس جمهور خیلی مودبانه و محترمانه از رهبر فرصت خواست که درباره ادامه کار یا استعفا چند روزی فکر کنه، هیچ وقت هم این رو علنی نکرد مثل زمان اصلاحات که تا اتفاقی می افتاد آقایون تو روزنامه هاشون تهدید به استعفا می کردند تا رهبر و مسئولین رو تحت فشار بذارن
        خیلی دیپلماتیک و قانونی و با احترام بسیار نسبت به رهبر، فکرهاش رو کرد و خدا رو شکر آخرش هم به این نتیجه رسید که برگرده سر کار
        علتش این تامل هم فقط تاکید رهبر بر ابقای وزیر اطلاعات نبود، بلکه جو ناجوانمردانه و ددمنشانه ای بود که رسانه ها برای احمدی نژاد درست کردند و مدام او و کابینه اش رو تحت فشار قرار می دادند
        به نظرم اگر دوست داشتید برای بحث حول این موضوع به وبلاگ بنده تشریف بیارید بهتر باشه، اینجا وبلاگ آقای دخانچیه و این مطلبی که نوشته ربطی به بحث ما نداره
        ;)

  6. حسین وحیدی says:

    تحلیل پر از تناقش با خودش و سوابق میلاد دخاچی در کل هم چیزی نداره و فقط یه سری واژه های رسانه ای رو کنار هم چیده تا تحلیل ارایه کنه که به نظر میرسه پشت زمینه اش حرفای دیگه ای از جنس انتقام گیری است.
    انشالله که من اشتباه میکنم

  7. فاطمه هموطن says:

    بسم الله
    سلام
    چون میراث آلبرتا رو ندیده بودم از حرفهایی که گفتید چیز زیادی دستگیرم نشد امروز مستند رو دیدم
    به نظرم چون یه جورایی آلبرتا نخستین مستندی هستش که به طور اختصاصی به این موضوع پرداخته مورد توجه قرار گرفته وگرنه زیاد هم ساختار قوی نداره
    علی الخصوص که اگه به جای صحنه هایی که سازنده بیهوده وقت کشی می کنه تصویر خودش رو قرار میده بخش های مهمتری قرار می گرفت خسته کننده نمیشد
    نکته ی دیگه اینکه هم کسی میتونه بمونه وبه کشور خدمت کنه وهم کسی میتونه بره وجای دیگه ای درس بخونه درست
    اما اینکه چرا ان کسی که میره وجای دیگه میخونه وترجیح میده فرار کنه به عنوان یک فرد منفی دیده میشه
    مطمئنا اونایی که میرن از ته قلب راضی نیستن
    امیدوار بودم بیشتر مشکلات انها بررسی بشه
    ولی تدوین فیلم خوب بود جذابیت خاصی داشت

  8. محسن همتی says:

    فقط کمی مقایسه کنیم این کارو با نشت نشای امیرخانی… تا بفهمیم عمق یعنی چی. !

  9. فتانه ارجمند says:

    سلام.

    من و دوستم وقتی برای دیدن این مستند داشتیم به شریف میرفتیم ، مدام بحث این بود که قرار است یک مستند ی راببینیم که در آن چه به به ها و تعریف هایی از ایران نشده است! بخاطر نام آقای شمقدری و نوع تبلیغاتی که وسعتش به دانشگاه های دیگر هم رسیده بود
    اما خب باید بگم وافعا اینطورنیود.نمیگویم به طور کامل توانستند مقایسه و یانقد کنند دو دونیای متفاوت را ،اما خب تلاش شده بود برای ارائه ای شفاف و مناسب.
    نقدهایی که در انتهای مستند توسط دانشجویان شده بود خیلی ها اردوی جهادی و سوسن حانم را مقایسه کرده بودند و آفت مستند میخواندند.ولی من فکر میکنم اگر فقط به بافت فرهنگی نگاه کنید شاید کافی باشد تا کمی آن هضم کنیم.که اگر سوسن خانم در این مستند جای میگیرد میخواهد نشان دهد اگر میروید آن ور فرهنگش با این طرف فرق دارد.(نمیگویم فرهنگش سوسن خانم هست،نه !)وفرهنگ این طرف اردوی جهادی فقط نیست! نمود مذهبی اش اردوی جهادی است.
    آما یادم است همین حرف شما آقای دخانچی به عنوان اینکه تدارک دیدگان این مستند خود نمود نابرابری هستند در تایم انتقادات دانشجویی در آخر مستند
    توسط یکی از دانشجویان مطرح شد
    ،من هم کمی با شما موافقم ولی خیلی دوست داشتم میتوانستم از آن دانشجو بپرسم واقعا فقط مشکلش نداشتن پشتیبان پخش و تدراکات است؟!
    منظورم این است گاهی تنبلی میکنیم وآن موضوع را سیاسی و غیر قابل پخش میدانیم ووقتی کسی دغدغه ی ذهنی ما را به عینی تبدیل میکند ، میگوییم او حتما کسی خاص بوده !
    مستند کاملی نبوده است من این را قبول دارم و نقدهای زیادی وارد است
    درانتها باید بگم اکران این مستند در تهران و بهشتی هم اتفاق افتاد و همین امر به نظرم بسیار مثبت است ولی خب نمیشود گفت بی اشکال و نقص است.
    امیدوارم بازهم شاهد این مستندها باشیم که باز هم آن جمعیتی که در آن سالن جمع شده بودند ،جمع شوند و دانشجو حس کند که دیده میشود..

    موفق باشید آقای دخانچی

  10. فتانه ارجمند says:

    حیفم آمد خواندن اینجا را پیشنهاد ندهم !

    badumchi.blogfa.com

  11. یک دانشجو says:

    این تفکیکی که بین جمهوری اسلامی قدرت و جمهوری اسلامی انقلابی قائل شدید تفکیک به جا و درستی بود و شاید بتونم بگم مبنای بقیه ی بخش های این پستتون بود و اگر کسی این بخش رو درک کنه بقیه ی پست قابل درکه و عین واقعیته و من نمیدونم چرا دوستانی که در بالا نظردادن با این تفکیک مشکل دارن و گفتن که متفاوت بود این نوشته با نوشته های قبلتون.
    این دوستان رو ارجاع میدم به پست قبلی شما با عنوان “آیا جمهوری اسلامی میتواند آوینی تولید کند؟”.
    “در جایی در یکی از این سایت ها، شخصی را در توصیفش دیدم که می گفت:‌ “آدم هایی که با آوینی کار می کردند، نه همفکر با او و نه هم نظر و نه شبیه او بودند. اما آوینی جمع اضداد بود و با همه طیف و همه بخش ها کار می کرد. مثل یک نخ تسبیح بود که همه عناصر حول او کار می کردند و آوینی می توانست که این کار را انجام دهد.” جمهوری اسلامی برای حیات خلاقانه خود کافی است که هنرمندش،‌ مدیرش،‌ متفکرش ، دانشجویش و حتی دیپلماتش، آوینی وار شوند. این گونه هنرمندی لازم نیست با تیغ سانسور کنترل شود. بلکه او جنس سابجکتیویتی ای را دارد که حتی فریاد کشیدن و نقدش از جنس گفتمان انقلاب اسلامی است. البته باید به این نکته اشاره کرد که این جا مقصود از جمهوری اسلامی، نه جمهوری اسلامی قدرت، بلکه جمهوری اسلامی انقلابی است. چرا که همان طور که امروز دیگر فهم عمومی شده است؛ جمهوری اسلامی قدرت،‌ آوینی وار ها را برنمی تابند، بلکه از هر مکانیسمی برای حذف آنها استفاده می کند. اما جمهوری اسلامی انقلابی،‌ همانند فرزند گفتمان انقلابی است که برای پیشبرد اهداف و ادامه حیات خلاقانه خود،‌ نه به انجام یک سری کارها، بلکه به یک سری سابجکتیویهای خاص احتیاج دارد. فقط کافی است که آن ها را به وجود بیاورد. لحظه خلق این سابجکتیویتیها، لحظه رها کردن آن هاست. آن ها خود یک جمهوری اسلامی انقلابی اند. آن چه امروز، در مورد آوینی محرز است این است که او هم امکان فهم از مبانی و مظاهر غرب را داشته است و هم فضای عصیانگری،‌ شک و نیهیلیسم و روشنفکرنمایی را تجربه کرده است. در عین حال، هم از تربیت سالم دینی در کودکی و هم فضای آگاهی از عقلانیت دین در لحظه بیداری برخوردار بوده است. آوینی هم به مبانی نقد و استدلال تفکر انتقادی مسلط بوده است و هم امکان یادگیری غایت تکنیک را داشته است. آوینی محصول آن چیزی است که نامش را “فضای سوم” گذاشته اند.”

    جمهوری اسلامی قدرت جمهوری اسلامی هست که نیروهای نظامی توی اون حرف اول رو میزنن برخلاف گوشزدهای امام بزرگوار پایه گذار این انقلاب درباره ی عدم دخالت نیروهای نظامی در امور غیر نظامی… جمهوری اسلامی قدرت جمهوری اسلامی هست که وقتی رهبردینیش جایی برای سخنرانی میرن نیروهای پلیس تمام اون منطقه رو محاصره میکنن و فضای ترسی ایجاد میشه در دل مردم که بیشتراز این که احساس شعف داشته باشن که رهبردینیشون الان اومده اونجا، یه حس دلهره و ترس به وجود میاد در اونا. جمهوری اسلامی قدرت جمهوری اسلامی هست که رئیس جمهورش و دیگر سیاست مداراش هر روز به نوعی دنبال یه جور حالگیری از هم و بازی های سیاسی هستن و تنها چیزی که کمترین ارزش رو داره مردم هستن و امور مملکت و از همه کم اهمیت تر دین و اسلام. و در نهایت جمهوری اسلامی قدرت جمهوری اسلامی هست که از اسلام فقط یه پوسته و ظاهر اون توش باقی میمونه و باقی همش جاه طلبی و قدرت طلبی سیاست مداران هست و استفاده از نیروهای نظامی برای حفظ این قدرت .(همانند کشورهای دیگر) اما جمهوری اسلامی انقلابی یک تحول آرمانگرایانه بر مبنای اصول و مبانی اسلام بود، یک نگاه جدید به مسائل سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و حتی به انسان که به دیگر مکتب های بشری “نه” گفت… جمهوری اسلامی انقلابی میتونه آوینی و چمران و همت و باکری و بابایی تربیت کنه، اما جمهوری اسلامی قدرت، آوینی ها و چمران ها رو قبل از اینکه آوینی و چمران بشن در نطفه خفه میکنه و از اونا انسان های معمولی میسازه که حتی حاضر نیستن کمی از بیرون از چارچوبای فکریشون به مسائل نگاه کنن و حتی اجازه ی فکر کردن داشته باشن و به شدت خلاقیت کش هست.
    اگه سازندگان این فیلم به همین منوال ادامه بدن و قسمت های دیگه ای از این فیلم رو بسازن سرنوشتی مثل اخراجی های ۲ و۳ پیدا خواهند کرد. فیلمی که اولیش قوی بود و از دل مردم بود، اما رفته رفته شد صدای جمهوری اسلامی قدرت و باعث انزجار تمام مخاطبینی شد که از فیلم اولشون استقبال کرده بودن.

    • سروش says:

      آقای دانشجو تو هم نفهمیدی ج.ا. قدرت یعنی چی! پاراگراف اولت را خوب آمدی ولی آنجا که خواستی از حرف های میلاد برای مقاصد سیاسی خودت ماهی بگیری (پاراگراف دوم) بد زدی به خاکی!
      به کار بردن عباراتی چون “رهبر دینی” به جای ولی فقیه و یا رهبر انقلاب بد جوری داد می زند افکارت چیه. اگر یک چند خط آوینی خوانده بودی و یا اعتقاد داشتی به آوینی از این حرف ها نمی زدی. حفظ امنیت ولی فقیه چه ربطی دارد به ج.ا. قدرت؟ اصلا مگر ج.ا. انقلابی می شود باشد بدون ولی فقیه؟
      تو نفهمیدی که اصلا آن چیزی که قدرت مدرن را مشروعیت می بخشد و می شود آن چیزی که آوینی گفته همین ولی فقیه است والا هیچ فرقی نمی ماند میان حکومت شاهنشاهی یا جهموری فرانسه با ج. ا. ایران.

      شما اتفاقا اصلا متوجه نشدی حرف میلاد چیه. این را به جرات می گم. شما که هنوز رابطه ولی فقیه با قدرت را متوجه نشدی و با عبارت “رهبر دینی” از ولی فقیه نام می بری و نمی دانی به کار بردن این عبارت یعنی اساس ساختار ج.ا. را زدن و زیر سوال بردن اصل مشروعیت قدرت نظام، شما که دقت در این مسائل نداری لطفا به شرح افکار دیگرانی چون آوینی نپرداز. لطفا!

      • یک دانشجو says:

        آقای سروش سلام. اول از همه اینکه از کجا معلوم من آقای دانشجو هستم؟ یعنی یک خانم دانشجو نمیتونه از این حرفا بزنه؟
        از لحن این کامنت شما مشخصه که آدمی نیستید که بشه باهاتون بحث کرد و اهل منطق نیستید و صرفا دنبال انگ چسبوندن به افکار دیگران و قرار دادن اونا در دو دسته ی موافق و مخالف نظام هستید و به دنبال حذف افکاری متفاوت(نه متناقض، بلکه صرفا متفاوت) با افکار خودتون هستید و شدید کاسه ی داغتر از آش! دقیقا کاری که جمهوری اسلامی قدرت میکنه! نکنید این کارو! چون دقیقا افرادی با طرز فکرای شما که بر مبنای دو سه تا کلمه و پیش فرضاشون قضاوت میکنن و آدما رو دسته بندی میکنن به یه عده ولایت مدار و انقلابی، یه عده ضد نظام و ضد انقلاب، یه عده گروه فتنه، یه عده گروه انحرافی و غیره ، در اتاق فکرهای جمهوری اسلامی قدرت هستن و این افراد در هیچ زمینه ی دیگه ای به اندازه ی دسته بندی کردن تفکرات افراد جامعه و خودی و غیر خودی کردن اونا تبحر ندارن که این یکی دیگه از ویژگی های جمهوری اسلامی قدرته!
        شما از کجای این متن دو پاراگرافه ی من مقاصد سیاسی من را کشف کردید؟ فکر نمی کنید که کمی زود قضاوت میکنید و اتهام بی روایی رو دارید وارد میکنید؟ از کجا معلوم شما صلاحیت این قضاوت را داشته باشید؟ فکر نمیکنید که افرادی با طرز فکر شما توی این جامعه شدید کاسه ی داغتر از آش؟! من با یک روحانی که ۱۰ساله داره تو حوزه درس میخونه و ته مبانی اسلامی و ولایت فقیه و این مسائل رو درآورده صحبت میکردم اینطور که شما جبهه گرفتید جبهه نگرفت!!! میتونم بگم که خیلی خیلی بیشتر از شما اهل منطق بود و حداقل حرفای من رو شنید و انقدر زود قضاوت نکرد و نگفت تو مقاصد سیاسیت و افکارت چیه!!! انقدر راحت قضاوت نکنیم… درست نیست.
        من واژه ی “رهبر دینی” رو طبق مطالب کتاب “نگاهی گذرا به نظریه ی ولایت فقیه: نظرات آیت الله مصباح” متناقض با “ولی فقیه” نمیدونم! اگه تناقضی هست بفرمایید ما هم بدونیم. صرفا یه کلمه ی دیگست که ظاهرا با پیشفرض ها و کلمات قبلی ذهن شما همخونی نداره و این عدم همخونی خیلی زود مبنای قضاوتتون شد. بیایم یاد بگیریم که کسی که نقدی میکنه، نقدش رو با حسن نیت بشنویم و صرفا دنبال دادن یه جواب پینگ پنگی به اون نباشیم که بهش فهمونیم که تو سخت در اشتباهی و برو خودتو درست کن و تو حق اظهار نظر نداری!!! این نوع تفکر و قضاوت های از این دست امثال شما خیلی بیشتر باعث میشه که جمهوری اسلامی قدرت فرق چندانی با حکومت دیکتاتوری و شاهنشاهی و غیره از نگاه یه نفر از بیرون نداشته باشه. حالا چه ولایت فقیه در اون باشه چه نباشه!
        من برخلاف تصور شما مخالفتی با کلیات نظریه ی ولایت فقیه ندارم و منم معتقدم به این که دقیقا در زمان غیبت لزوم یک جامعه ی اسلامی داشتن یه ولی فقیه و یا رهبر و یا پدر دینی هست که بالای سر سه قوه ی دیگه و دیگر دستگاه های اجرایی در کشور باشه و نذاره اونا دست از پا خطا کنن تا مطابق با مبانی اسلامی رفتار کنن و از طرفی مایه ی امید و رهبر معنوی برای مردم جامعه هم هست و باعث دلگرمی مردم میشه و در تئوری تفاوت و برتری یک جامعه ی اسلامی با سکولار و غیره هم در همینه. پس تا اینجا با بحث نظریش مشکلی نیست! دقت کنید که من جایی نگفتم که ج ا انقلابی بدون ولی فقیه هست!!!(قضاوتی دیگراز جانب شما)
        اما نقد من بیشتر به نحوه ی اجرایی شدنش در حال حاضر بود و پیچیدگی امروز این مفهوم به جهت تلفیق آن با مصادیق مدرنتیه! به عنوان مثال استفاده از تعدادی زیادی نیروهای سرکوبگر پلیس برای مراقبت از جان یک رهبر که موجب دلهره در مردم عوض شعف میشه و عدم امکان نزدیک شدن و ارتباط نزدیک مردم با ایشون…(به غیر از گروه خاصی) و تعداد زیادی از این مصادیق دیگه که خود به خود باعث میشن از دید انسانی از بیرون جمهوری اسلامی خیلی شبیه به همان حکومت های دیکتاتوری و یا حکومت کلیساها بر مردم بشه توی فضای فعلی که این مسئله برای کسانی که نظریه ولایت فقیه رو قبول دارن باید قابل تامل باشه و راحت از کنار این مسئله نگذرن و به عنوان یه دغدغه و کسی که با تفکرات آدمای مختلف زیاد سروکار دارم گفتم مطرح کنم.
        دیگر اینکه مرحبا به شما که آوینی رو خوب فهمیدید،چه بسا که اگر فهمیده بودید … بازم تاکید میکنم اگر انقلابی هستید انقدر زود قضاوت نکنید، چون این قضاوت های بی پایه هست که آگاهانه و یا ناآگاهانه داره تیشه به ریشه ی جمهوری اسلامی انقلابی میزنه.

        • سروش says:

          ۱- این بحث خانم یا آقا بودن چون از اساس باطله اصلا واردش نمی شم خانم یا آقای دانشجو
          ۲- اگر از لحن نوشته بنده این برداشت را کرده اید که اصلا صلاحیت بحث ندارم چرا وقت گذاشته اید برای نوشتن؟
          ۳- نه شما من را می شناسید و نه من شما را. انگ چسباندن و این حرف ها چیه؟ شما یک چیزی نوشتید و در دو سه خط نوشته جواب گرفته اید. حالا بنده به یک شخص (که حتی جنسیتش را هم نمی دانم!) می توانم چه انگی بچسبانم؟
          ۴- بازم می گم شما متوجه این بحث ج.ا. قدرت و ج.ا. انقلابی نشده اید درست. ج.ا. قدرت الزاما این چیزهایی که شما گفتید ندارد. خیلی هم می تواند دموکراتیک و آزاداندیش باشد (نمونه اش همین کشورهای غربی و دموکراتیک مدرن) این ها همه ساختارهای مدرن قدرت هستند. البته قدرت نرمی که بلد است شما را در ظاهر تحمل کند، به شما به ظاهر ازادی می دهد و… یعنی تمام شاخصه هایی که شما به ج.ا. قدرت نسبت دادید می شود در یک نظام مدرن قدرتمند متبلور باشد. اگر دقت کنید کل بحث میلاد سر این قدرت نرم است. آنچه شما از آن دلگیر هستید و بنده را هم به آن متهم کرده اید نه ج.ا.قدرت بلکه ناشی گری ج.ا. انقلابی است در ساختار مدرن. یعنی آنچه به ظاهر خیلی ها مشکل نظام ماست در واقع حسن آن است. یعنی هنوز صدا و سیمای ما اینقدر حرفه ای (در معنای مدرن و غربی آن) نشده که بتواند طوری سر شما را شیره بمالد که خودتان هم نفهمید. این چیزهایی که شما گفتید در نظام فعلی ما مشکل است اکثر آن از عدم حرفه ای گری نشات می گیرد نه الزاما صفات ج.ا. قدرت.
          ۵- باز هم می گویم شما نمی توانید از این آب گل آلود ماهی خودتان را بگیرید. “پلیس سرکوب گر” لحن ادبیات کسانی است که اعتقادی به نظام ندارند. فکر می کنم ترورهای اخیر خیلی واضح نشان داده باشد که جان مسئولین باید به شدت حفظ شود. حال اگر یک عده ای خوششان نمی اید بحث دیگری است. کاش یک وقتی از نزدیک حضور “پلیس سرکوب گر” کانادا را در حفظ جان نخست وزیر شان و یا در سرکوب مخالفان می دیدید تا خوب بفهمید پلیس ما هم چوب سادگی اش را می خورد.

          • یک دانشجو says:

            من با افراد زیادی از جنس موافقین نظام و همچنین به قول شما مخالفین نظام تا الان بحث کرده ام و آن چه تا الان متوجه شده ام این است که در زمان بحث در لحن هر دو گروه عوض تفکر، تعصب موج میزنه و همین مسئله باعث میشه که بحث ها نتیجه بخش نباشه و صرفا فضایی برای تخلیه ی عقده ها و سرکوب افکار طرف مقابل بحث و فضایی برای بزن بزن و تهاجم مهیا میشه. آن یکی فقط کافی است از نظام دفاع کنی و تو را یک انسان بسته و بی خرد میداند و خود را روشنفکر و آن یکی اگر از نظام انتقاد کنی تو را ضد انقلاب و ضد نظام و ضد ولایت فقیه می داند!!! و تا وقتی هم وضع به همین منوال هست وضع مملکت روز به روز بدتر خواهد شد و جامعه هر روز دوقطبی تر و هیچ وقت فضایی برای تبادل افکار و اندیشه و اتحاد باقی نمیمونه چون تعصب و قضاوت های بی خردانه حرف اول رو میزنه. کاش کمی این تعصبات را کنار بگذاریم و به آزاد اندیشی بهای بیشتری دهیم. چون راه حل بهبود وضع موجود تنها در وحدت و یکدلی افراد جامعه و حاکمیت تفکر است.
            میبینم که خیالتان از بابت ولایت فقیه راحت شد و مطمئن شدید که من ضد ولایت فقیه نیستم و رفتید سراغ مباحث دیگر!!! درد امروز جامعه ما هم همین جایگزینی “ولایت پرستی” به جای “خداپرستی” و تقدس بیش از حد قائل شدن و بی چون و چرا برای یک انسان غیرمعصوم است که راه هر انتقاد از وضع موجودی را از جانب هر کسی می بندد. این را از من بشنوید که به ولایت فقیه اعتقاد دارم و از سر بی اعتقادی و مخالفت این حرف را نمیزنم(هرچند که ممکن است باز هم محکومم کنید به دلیل همون کاسه ی داغ تر از آش شدنتان) بلکه از سر دردمندی و دغدغه و اتفاقا حفظ نظام و ولایت فقیه این حرف را میزنم چون میدانم اثرات بسیار مخربی دارد این کار و بهانه را به دست مخالفین میدهد که البته داده است! پس این مسئله جای تامل دارد.
            اگه یه بار دیگه دو تا کامنتتون رو بخونید متوجه میشید که مبنای استدلالی شما هم به آن چیزی که آقای دخانچی در نقد اندیشه ی دولت مردان فعلی ج.ا. قدرت در متنشان نوشته اند “ما مشکل داریم. اما غرب هم مشکل دارد پس هر کس با ما نیست مشکل خودش است و غرب زده است. اگر هم کسی بخواهد می تواند همینجا رشد کند. پس مسئول نابسامانی نه ما بلکه غرب و غرب زدگان اند” نزدیک است و شما هم علاقه دارید همه چیز را بیندازید گردن غرب و از این طریق وضع موجود را توجیه نمایید و به دنبال ریشه یابی مشکلات نیستید و وضع موجود را عالی و بی نقص می دانید.
            از آنچه من از متن ها و برنامه ی گره برداشت کرده ام، آقای دخانچی سه حالت را متصور هستند : ۱- جمهوری اسلامی انقلابی که سی سال پیش شکل گرفت و مبنایش اسلام بود(در تمام شئون زندگی و سبک زندگی) و در ماهیت بسیار متفاوت با جمهوری اسلامی فعلی بود و تنها راه حفظ این جمهوری اسلامی انقلابی خلق سابجکتیویتی های بیدار رادیکال از نوع آوینی و چمران و غیره است. ۲- جمهوری اسلامی قدرت با قدرت مدرن و شیوه های کنترل نرم رسانه ای و نظامی و … یا همان ژاپن اسلامی که راه حلی است که هنوز به صورت ساختیافته در شکل کلان اعمال نشده است ولی به صورت کم و و ناآگاهانه در بعضی بخش ها وجود دارد.(مثل همین مستند میراث آلبرتا یا اخراجی ها و غیره) ۳- جمهوری اسلامی قدرت ناشی فعلی در عمل و جمهوری اسلامی انقلابی در تئوری که آشی است از همه ی مفاهیم و مضامین و معلوم نیست چی هست!!! قدرت از آن جهت که از ابزارهای مردن کنترل نرم استفاده میکند مثل رسانه و پلیس و ساختارهای بروکراتیک و غیره اما نمیداند چگونه باید استفاده کند و این “استفاده ی غلط” روز به روز محبوبیت آن را نیز در نظر مردم کمتر میکند !!! چه بسا که اگر استفاده ی مناسب از آن ها میکرد وضع بهتر از الان بود!(منظور از استفاده ی درست، کارکرد واقعی این ابزارهای مدرن است) و انقلابی از آن جهت که الان خود را مدیون انقلاب سی سال پیش به رهبری امام میداند و میداند که باید انقلاب را حفظ کنید و”انقلابی” فقط در همین تعریف خلاصه میشود و در دیگر شئون و ساختارهای نظام نشانی از این انقلابی بودن وجود ندارد.
            و بخشی که شما گفتید درباره ی اینکه هنوز صداوسیمای ما بلد نشده است شیره به سرکسی بمالد و غیره بحث مورد سوم را فرمودید که آقای دخانچی هم گفتند که باید نظام تصمیم خود را بگیرد که میخواهد جمهوری اسلامی قدرت با شیوه های کنترلی مدرن باشد یا جمهوری اسلامی انقلابی! این در حالی است که جمهوری اسلامی فعلی به نوعی “جمهوری اسلامی قدرت ناشی” تلقی می شود و زمین تا آسمان با جمهوری اسلامی انقلابی و جمهوری اسلامی قدرت فاصله دارد. و راه حل آرمانی نه در حفظ وضع موجود بلکه جهت گیری به سمت جمهوری اسلامی انقلابی است. جمهوری اسلامی انقلابی با خلق سابجکتیویتی ها دیگر نیازی به استفاده از ابزار مدرن پلیس برای حفظ جان رهبر خود و یا حفظ قدرت با استفاده از نیروهای نظامی و استفاده از رسانه برای اثبات برتری خود و کنترل افکار عمومی و موارد دیگری از این قبیل ندارد و خودبه خود امر ولایت فقیه و لزوم نظامی با مبنای اسلامی در نظر مردم مقبولیت لازم را پیدا کرده(نه با زور و یا به صورت نرم بلکه از درون و آگاهانه) و این همان جامعه ی آرمانی امام زمانی است که بسیار نزدیک به آرمان امام خمینی است. اما وضع موجود کجا و این آرمان کجا؟! برای دستیابی به آن آرمان صرف دفاع از وضع موجود و چارچوب های موجود مشکلی را حل نمیکند و باید از وضع موجود گذار کرد. چگونه؟ با آزاد اندیشی و حاکمیت تفکر و حسن نیت به دور از تعصبات موجود و درک معنای واقعی اسلام و “درد دین” داشتن و یکدلی و وحدت افراد جامعه چه مذهبی ها و چه غیر مذهبی ها …
            بدرود

      • فاطمه says:

        احسنت

        • فاطمه says:

          من به آقای سروش گفتم احسنت ولی کامنتم اینجا اومد.
          این روند همون چیزیه که من به شما گفتم آقای دخانچی
          حکایت همون: هرکسی از ظن خود…‏

          • پندار says:

            احسنت من هم به سروش!
            دانشجوی محترم گرچه حرفای شما به ظاهر مستدل و به قول خودتون منطقی به نظر میاد ولی اگر به اذعان خودتون به اصل مترقی ولایت فقیه ایمان داشته باشید باید بدونید که وحدت و هم دلی افراد جامعه به دست نمیاد مگر با اتحاد حول محور ولایت فقیه یا رهبردینی کما اینکه مشکل به نتیجه نرسیدن خیلی از خیزش ها و جنش های مردمی فعلی همین خلاء رهبر است! مقبولیت ولی فقیه هم باعث سعادت جامعه اسلامی میشه والا قبول و رد و حتی نقد او به مشروعیتش خدشه ای وارد نخواهد کرد.نمونه این امر هم بسیاره و نیازی به مثال های فراوانش در طول تاریخ نیست!
            در ضمن مقایسه ولی فقیه جامعه اسلامی با پاپ کم لطفی شدیدی بود که حتی از سوی مخالفان هم چنین حرفی تا به حال شنیده نشده بود شاید با یک تحقیق میدانی ابهام برطرف شود!(حرف از پلیس و سرکوب در این مورد بسیار مضحک است).
            هم چنین با خطاب کردن افرادی مثل سروش به عنوان” کاسه داغ تر از آش” نه حقانیت و روشن فکری کسی اثبات می شود و نه تحجر و تعصب دیگری…گرچه خوبه انسان در زندگی دارای تعصباتی باشه و همه ارزش ها رو در لوای روشن فکری و آزاد اندیشی به فنا نبره!
            در پناه و در مسیر حق باشید

    • عابدینی says:

      سلام دوست عزیز!
      همین یه کامنتتونو خوندم به بحثایی که با سروش داری هم کاری ندارم…اصلن…
      اما به شدت با اصطلاح رهبر دینی ت مشکل دارم…
      بحث عدم دخالت نیروهای نظامی در امور غیر نظامی رو باز کردی…
      اینجا خیلی مهمه که تو امور غیر نظامی رو چه اموری تعریف کنی…اگه منظورت به حجاب باشه…مثلن…من صد در صد باهات موافقم…
      در مورد بازیای سیاسی به نظر من تو هر دوره و هر زمانی از این مدلا زیاد دیده میشه اگه ما بخوایم بنشینیم همش این سیاسیون رو بگیریم زیر ذره بینو حرص بخوریم هیچ چی عوض نمیشه…بعدشم اینکه یه کمی شما داری سیاه نگاه می کنی…
      این اصطلاح جمهوری اسلامی قدرتت که نمی دونم از کدوم زاویه فضای فکری شخصی ت متولد شده با حرفای شمایی که انقدر دغدغه تو نطفه خفه شدن سید مرتضی آوینی و امثالشون رو داری یه کم تناقض داره شاید مصداقها و مشکلاتی که تو ذهن شماست با یک اصلاح دیگه بشه تعریف کرد یا شایدم هیچ اصطلاح دیگه ای براش نشه تعریف کرد
      در هر حال…
      روی این اصطلاح رهبر دینی ت بیشتر کار کن به نظرم عوض میشه…
      اگر شما بیشتر روش کار کنی فکر می کنم به یک مرز خیلی خیلی روشن بین این رهبر دینی ت و بقیه مسائل برسی…اون وقته که دیگه این رهبر دینی یه شخصیتی خیلی بالاتر از رهبر دینیه که سید مرتضی آوینی ازش به عنوان یه نیاز فطری یاد می کنه…شخصیتی که که همه رو می تونه از این بازیای سیاسی نجات بده و ما رو به سمت آوینی وار فکر کردن سوق بده…

      • عابدینی says:

        این اصطلاح جمهوری اسلامی قدرت تو ذهن هر کسی یه جور می تونه مصداق پیدا کنه ولی من فکر نمی کنم که اون اصلاحی که شما تو فضای فکری خودتون و حتاااا انشای متنتون استفاده می کنین با اون اصطلاح ج.ا.قدرتی که اقای دخانچی استفاده می کنن شباهتی داشته باشه

      • عابدینی says:

        رفت و امد کردن دولتهای مختلف با فضاهای فکری مختلفو دیدن و شنیدن یه سری حرفا و کارای واقعن…چیزی نیس که ادم بخواد از اصل موضوع غافل بشه…
        شهید اوینی با تکیه بر اصل موضوع و درکش کار کرد از در بیرون شدو از پنجره اومد تو…
        کار کردن تو یه زیر پله تنگو تاریک و تحمل حرفای مختلف اون شهید بزرگوار رو از اصل موضوع غافل نکرد چون با تمام وجودش به اون رسیده بود…
        اون قدرتی که شما میگین…اون قدرتی که من میگم اون قدرتیه که دم به دقیقه سریالای اشغال تولید کردو اجازه حرف به روایت فتح نداد اون قدرتی که از سرو ته مستندی که بعد شهید اوینی گروه روایت فتح با پول خودشون با بدبختیو خون دل خوردن رفتن بوسنی ساختنو زدو…

  12. salam says:

    آقای دخانچی مبنای شما برای جداکردن جمهوری اسلامی به جمهوری اسلامی قدرت و جمهوری اسلامی انقلابی چیه؟
    به نظر شما این شکاف از چه زمانی آغاز و علت اصلیش چی میتونه باشه؟

  13. زکیه دوستی says:

    با سلام ، خداقوت به همه دوستان ، من متن آقای دخانچی را حدود یک هفته پیش خواندم اما چون هیچ چیز در مورد مستند مورد بحث نمی دونستم نظری ندادم خیلی سعی کردم از طریق اینترنت و دانلود کردن، فیلم مستند مورد بحث رو ببینم ولی به علت زمان طولانی دانلود شدن مستند که حدود ۳-۴ ساعت طول میکشید و از آنجایی که من دارای مشغله کاری هستم نمیتوانستم زمان کافی صرف این کار کنم و از اطرافیان خواستم تا مستند رو برام دانلود کنند که اونم ناقص و بدون نتیجه ماند ، از تهیه کننده فیلم مورد نظر میخوام که اگر به غیر از اینترنت از محل دیگه ای میشه مستندشون رو تهیه کرد توی کامنت ها شون قرار بدن ،اما در مورد متن آقای دخانچی ؛ وقتی من متن ایشون رو خوندم تضاد و تناقضی در دیدگاه ایشون با مواضع قبلیشون ندیدم ایشون جزء به جزء مستند رو مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بودند وحتی تعریف ایشون بیشتر از نفدشون بود و به نظر من جواب اول آقای شمقدری و موضع گیری نسبت به ایشون کمی شبیه برنامه های مناظره ی دوره ی ریاست جمهوری بود که اصل موضوع رو رها میکردند و به فرعیات که گاهی اوفات حریم خصوصی افراد بود می پرداختند که این آفت سیاستمداران این مملکت است که داره به جوونای ماهم میرسه ، آقای شمقدری میتونست خط به خط جملاتی که توی متن احساس میشد نقا د برداشت اشتباه در مورد نظرات ایشون داشته رو مورد پاسخگویی منطقی قرار دهد نه که با پیش کشیدن رزومه منتقد شخصیت اون رو مورد حمله قرار بدهد ، من خیلی حرف در مورد متن ایشون داشتم اما بعد که نظرات دوستان رو خوندم که به محل دفع و جذب دو نویسنده پرداخته بودند و قهر آقای احمذی نژاد به میون اومده بود که اصلأربطی به مستند نداشت و موضوعات حاشیه ای بیشتر مطرح شده بود تصمیم گرفتم در مورد نوشته های دوستان مطلب کوتاهی بنویسم متأسفانه این مشکل از جوامع کوچک چند نفره ما شروع میشه تا بزرگان مملکت که درمورد یک مشکل جلسه برگزار میشه هزارتا مسئله دیگه مطرح میشه و آخر که جلسه تمام میشه نه تنها مشکل اصلی حل نمیشه و راهکار مناسب براش پیدا نمیشه بلکه تازه سر چند مشکل قدیمی هم باز میشه که اوناهم بدون حل شدن باقی میمونه و این گونه کارها توی این مملکت از یک دوره ریاست جمهوری به دوره ریاست جمهوری بعد میرسه و دور تسلسل شروع میشه و بعد اون موقع است که روشنفکران ما در کتاب های درسی دبیرستان این سئوال رو مطرح میکنند که چین در دوران اول انقلاب از نظر توسعه یافتگی در حد ایران دوران قاجار بود و با گذشت بیست سال توانست به خودکفایی برسد در حالیکه ما برسر خانه اول خودمانده ایم و انتظار دارند سئوالی که خودشون در نشست هایشان به جوابش نرسیده اند به دلیل حاشیه های زیاد مباحث نوجوان ما پاسخ بدهد بیایید وقتی کسی نقدی برکار ما مینویسد اول نقد را بخوانیم و در آخر متن اسم نویسنده را تا بتوانیم منصفانه و گسترده تر به کار خودمان نگاه کنیم اگر ما جوانان هم مانند بزرگان سیاسی مملکت خود دارای خودمحوری باشیم بدانید که هیچ گاه چرخ این مملکت به درستی نخواهد چرخید یاد بگیریم موافق و مخالف در کنار هم باشیم نه در مقابل هم ، به امید فردایی بهتر با جوانانی روشن تر از پدران خود

  14. سروش says:

    به یک دانشجو:
    آقای دخانچی نه خودش مدعی است که نظریه پرداز است و نه می خواهد یک فضایی ایجاد کند که مرید دور خودش جمع کند. یکی از ارکان همین آزاداندیشی که شما گفتید نقد افکار کسانی چون میلاد است. میلاد هم مثل بنده و شما در حال شدن است. در حال بررسی. افکار امروزش ممکن است با دیروزش فرق کند و مثل همه ما با مطالعه بیشتر و تجربه بیشتر به صورت دائم باید در جهت خود-اصلاحی پیش برود که به نظرم دارد می رود. این نشود که ما از میلاد و امثال میلاد یک بت بسازیم که بشود مرشد ما و ما هی از حرف های میلاد نقل قول بدهیم بدون اینکه آن را نقد کنیم. شما که قائل به نقد ولی فقیه هستید نباید زیاد در مورد اشخاص تعصب داشته باشید.

    بنده در حد فهم خودم به حرف ها و تقسیم بندی آقای دخانچی نقد دارم هر چند خودم هم هنوز در راه شدن هستم. ولی اینطور نیست که شما فکر کنید هر چه امروز میلاد و امثال میلاد می گویند وحی منزل است. کار بسیار خوبی که میلاد کرده شکستن یک سری چیزهایی است که بچه مذهبی ها و حزب اللهی ها سال ها در ذهن شان داشته اند. یک فضایی ایجاد شده است برای تفکر عمیق تر و خارج از چهارچوب هایی که مدت ها درگیرش بودیم.

    برنامه گره هم بیشتر در همین جهت ساخته شد که ایجاد سوال کند و ذهن بچه ها را درگیر سوالاتی کند که شاید تا دیروز حتی برای مان مطرح هم نمی شدند و نمی دانستیم از کجا داریم ضربه می خوریم. از این جهت ما مدیون میلاد هستیم. ولی میلاد برای پیشرفت بیشتر از اینکه نیاز به تعریف داشته باشد و به جای اینکه دنبال مرید جمع کردن باشد به دنبال ایجاد یک موج و جریان است. البته خود ایشان می داند که برای رسیدن به یک تفکر پویا بایستی جنبه اسلامی تفکرش را هم تقویت کند.

    اما یک اصل جدایی ناپذیر در این جریان وجود دارد و آن حفظ اصل نظام است. اصل نظام باید حفظ شود والا همه این حرف های میلاد کشک است. امثال فوکو و هایدیگر سال ها پیش حرف های بسیار عمیق تر و اساسی تری در نقد مدرنیته گفتند اما همه در حد همان کتاب مانده و تدریس هم می شود و به به و چه چه هم می کنند اما نظام همان نظام سرمایه داری لیبرال مدرن هست که هست. تا یک قدرتی نباشد که به واسطه آن بشود این نظریات را اجرا کرد همه این حرف ها به درد همان کتاب ها می خورد و دانشگاه های مدرن که خروجی اش دانشجویان مدرن است! پس نباید از این اصل غافل شویم که نقد و انتقاد ما به نظام ج.ا. اگر باعث تضعیف آن شود نقض غرض است. یعنی ما اگر غرضمان تغییر و انقلاب علیه روش فعلی زندگی مدرن است، این تنها در ایران امکان دارد به برکت انقلاب اسلامی و لاغیر.

    شما ببینید امثال دکتر سید حسین نصر که میلاد خوب می شناسد و می فهمد چقدر عمیق نقد کرده غرب را، امثال ایشان صد کتاب هم بنویسند و در آمریکا بنشینند هیچ اتفاقی برای غرب مدرن نمی افتد. اتفاقا همین سیستم غربی تشویقش هم می کند، بهش کرسی استادی دانشگاه می دهد، کتاب هایش را هم چاپ می کند، ازش تقدیر و تشکر هم می کند! جوک از این خنده دار تر که شما عمرتان را برای نفی یک چیز بگذارید بعد همان چیز معاش شما را تامین کند و کار به شما بدهد و از شما تقدیر و تشکر کند؟!!!! سید حسین نصر هم اگر دقیق می فهمید اعتراف می کرد که همه این حرف هایش ظرفی برای اجرا جز ایران و در سایه نظام ج. ا. ندارد.
    اینکه امام می گفت “حفظ نظام اوجب واجبات است” یک حرف بسیار عمیقی است.

    • فاطمه شیرازی says:

      برای آقای سروش و یک دانشجو :
      سلام
      ببخشید که دخالت می کنم اما از زاویه نگاه سطحی من که دارم از بیرون بحث جنجالی شما دو عزیز رو می خونم : دقیقا هر دو تون دارید یه چیز می گید ، فقط لحنتون با هم فرق داره .
      چرا انقد با هم با خشونت حرف می زنید
      کلا همه ی دوستان عزیز ، چرا انقد همه با هم دعوا دارید
      همه آرماناتون یکیه ، همه تقریبا دارید به یه جا نگاه می کنید ، همه بچه شیعه اید ، همه تون احتمالا درستید .
      بازم معذرت می خوام به عنوان کوچیکترین این جمع که دارم پر رویی می کنم.
      اما چرا هر کدومتون تا ته جمله اون یکی رو نخونده سریع می خواد حالشو بگیره ؟

      هیچ کدومتون حرف همدیگر رو درست نفهمیدید
      یه نگاه به موضوعات نظرها و موضوع این پست آقای دخانچی بندازید ، خودتون این حرف رو تایید می کنید
      بازم عذر می خوام که دخالت کردم

      • سروش says:

        متشکر از تذکر شما. بنده قصد حال گیری از کسی را نداشته و ندارم. چرا بخواهم چنین کاری بکنم؟
        دلیل این سو تفاهم ها بیشتر همین فضای نوشتاری و محدودی است که همه ما گرفتارش هستیم. یعنی قضاوت ما در مورد دیگری بر اساس همین چند خط نوشته است و عجیب نیست اگر فرد نویسنده بگوید نه من چنین چیزی نگفتم. گاه بی دقتی در به کار بردن عبارات است که موجب این سو تفاهم ها می شود و گاهی به قول شما نخواندن دقیق مطلب افراد.
        اما لب کلام بنده این بود و هست که ما در نقد ج.ا باید دقت کنیم که اصل نظام زیر سوال نرود. زیرا وجود و بقا اصل نظام اصل و اساس همه این بحث هاست. این بحث ها و نظریه پردازی ها در نقد مدرنیته همه بی ثمر است اگر ما یک جایگاه و یک دولتی برای اجرایی کردن آن نداشته باشیم و در دنیای کنونی تنها و تنها ج.ا است که این امکان را به ما می دهد که این نظریات را تا حدودی عملیاتی کنیم. والا همه این بحث ها قبلا خیلی بهتر و دقیق تر و موشکافانه ترش در اروپا و آمریکا شده است اما به دلیل نبود یک ضمانت اجرایی همه در همان کتاب ها مانده اند. اگر ما هدف مان واقعا اصلاح است باید بدانیم (و با دلیل و مدرک هم ثابت می شود) که این مسائل تنها در قالب یک نظام ضد مدرن و ضد غربی می تواند اجرایی شود که در دنیای کنونی تنها نظامی که این خصوصیات را دارد و در قانون اساسی اش صریحا به آن اشاره شده نظام ج.ا.ایران است.
        اصل حرف بنده همین بود

    • عامی says:

      حرفتون کاملا درسته آقای سروش…
      مخصوصا بند آخرش.

  15. مجموعه سفیر نباید مخاطب محور باشند و استقبال مثلا۲۵۰۰نفری شریف و به به و چه چه کردن های افراد مختلف آنها را کور کنند و دچار بی اخلاصی کنند.
    وتوجه به نظرات منتقدین و دلسوزانشان را داشته باشند
    همین

    • فاطمه says:

      بابا مجموعه سفیر کجا دچار بی اخلاصی شده.بنده خداها دارن کلی زحمت میکشن بااخلاص انشاالله(تف به ریا البته)‏

  16. بنا بر مشاهداتی این را عرض کردم
    موفقیت بچه های حزب الله در سیستماتیک کردن و پرستیج و جایزه و جشواره نیست به اخلاص فردی و جمعی آن مجموعه است.
    گاهی این مجموعه های خوب کاری می کنند هرچند ناقص و کم ولی اخلاص در کار این کار ها را کامل و بزرگ می کند

  17. علیرضا says:

    سلام آقا میلاد چند نکته و یک درخواست.
    ۱-به عنوان یک فعال رسانه ای فکر می کنم نیاز نیست انقدر ثقیل و فلسفی بنویسی شاید بهتر باشد کمی راحت تر نه برای اینکه متنت خوب باشد بلکه برای اینکه مخاطب رغبت بیشتری به خواندن داشته باشد
    ۲-واقعا دریافتت خوب بود از میراث آلبرتا به عنوان کسی که می خواهد نقادانه نگاه کند کلیت میراث آلبرتا به نظر من یعنی تضاد.تضادی که بارزترین نمونه آن تایید زیرپوستی فیلم بر نظرات دختر دانشجو و آوردن روکش راهیان نور بر این باور قلبی فیلم ساز است.
    ۳-به عنوان کسی که در شرایط مشابه آن دختر(بین ماندن و رفتن مردد) قرار دارم از میراث آلبرتا تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که باید رفت ،حتما باید رفت اما آنجا که رفتی سوسن خانم بازی در نیاوری.
    ۴-میلاد جان حالا نیاز نیست برای یک مقاله کلی از ترفند های رسانهی بچه های پرس را لو بدی دیوار اینترنت سوراخ موش زیاد داه برادر
    ۵-….د{}
    ممنون برادر
    یا علی

  18. یک دانشجو says:

    در جواب آقای سروش باید بگم که ممنون از این کامنت های تکمیل کننده ی آخرتان. شما مرا بارها متهم کردید به نفهمیدن منظور آقای دخانچی، من هم برداشت خود را از حرفای ایشان گفتم! من نگفتن که لزوما حرف ایشان سند است. حرفای من هم تناقضی با این حرف شما نداشت و در تایید همین بحث آخرتان بود و نمیدانم از کجای حرفم شما “زیرسوال بردن اصل نظام” را برداشت کرده اید؟ ابهامات فضای مجازی را تا حد زیادی قبول دارم! مطمئن باشید اگر جامعه ی ما فضای بازتری داشت که میشد ۵ نفر با عقاید متفاوت بشینن کنار هم و بحث کنند، نیازی به این بحث های مجازی بی سروته و بی نتیجه ی پراز ابهام نبود!!!(قابل توجه دوستانی که علاقه ی خاصی به حفظ وضع موجود دارن)… من نمیدانم چرا هر نقدی از رویکردهای اجرایی نظام و یا هر نقدی از وضع موجود مخصوصا روش اجرایی مفهوم “ولایت فقیه” در حال حاضر بشه به معنای زیرسوال بردن اصل نظام است و طرف مقابل سریعا ضد نظام تلقی می شود؟ آیا نیازی نیست کمی متفاوت در این باره بیاندیشیم؟ آیا نیازی نیست یک بازنگری درباره ی چارچوب های ذهنی خود داشته باشیم؟ چارچوب هایی که بعضا اجازه ی هر گونه متفاوت فکر کردن را از انسان سلب میکند و نتیجه اش میشود همین اوضاع نابسامان داخلی کشور؟
    در جواب فاطمه خانم باید عرض کنم که اگر در نظر شما من یک ضد نظام هستم(که نیستم)، اتفاقا این هنر آقای دخانچی هست که ضدنظام ها هم از ظن خود یار ایشون شده اند!!!هنری که جمهوری اسلامی و طرفدارای کاسه ی داغتر از آشش توی این سال ها نداشتن متاسفانه و فقط و فقط دافعه داشتن مگر روی تعدادی از خودی ها… این هنر به معنای خدشه و نقص در تفکر ایشان نیست و اتفاقا باید الگوی بقیه شوند از این منظر.
    در جواب پندار هم باید بگم که شما هم بهتره کمی با افراد غیر همفکر خودتون هم گپ بزنید تا متوجه بشید که اینایی که میگید یه سری ایده آل های ذهنی شما و حاصل مطالعات کتب اسلامی و وبسایت های طرفدار نظام و گفته های صداوسیما هستن تا واقعیت موجود…از ولایت فقیهی که حولش فقط خودی ها هستند چگونه وحدت و همدلی همه ی افراد جامعه انتظار میره؟ در حالی که رویکرد امام چنین نبود. حرف شما در حالت ایده آل درست است و خدشه ای بهش وارد نیست ولی در حال حاضر در عمل نه!حداقل من که چنین برداشتی ندارم از وضع موجود. مقایسه ی جمهوری اسلامی با حکومت کلیساها که جزو ساده ترین مقایسه ها بود! بروید ببینید چه مقایسه ها که نمیکنند…مقایسه ی جمهوری اسلامی با کلیه ی حکومت های دیکتاتوری در طول تاریخ!
    من هیچ ادعایی به روشنفکری ندارم و اصلا چیزی به اسم “روشنفکر مذهبی” در نظرم واژه ای بی معنیست. روشفنکری یک معنی دارد و آن هم همان غربزدگیست و جایگزینی کامل فکر انسان به جای خالق او و من چنین ادعایی ندارم و صرفا خود را یک مسلمان میدانم، مسلمانی که میخواد کمی متفاوت از چارچوب های موجود فکر کند و نقد درون گفتمانی کند. تعصب نسبت به هر چه باشد بد است و خالی از خلوص و تقواست و نفس اماره در آن حکفرماست، در حالی که ارزشمدار بودن است که ارزش است. این دو را با یکدیگر اشتباه نگیریم. من هم قبول دارم که خیلی ها به اسم آزاداندیشی دیگر مفهومی تحت عنوان ارزشمداری برایشان بی معنیست و حالتی خنثی نسبت به همه ی مسائل دارند. این هم غلط است.
    با آرزوی موفقیت برای دوستان و ممنونم از وقتی که اختصاص دادید
    امیدوارم کسی از لحن من ناراحت نشده باشه، بنده قصد بی ادبی و توهین به کسی نداشتم و اگر چنین برداشتی شده صمیمانه عذر میخوام.

    • سروش says:

      متشکر بابت خوش بینی تان

      این اصل که غیر معصوم باید نقد شود جای بحث ندارد. هیچ عاقل و مسلمانی هم غیر از این نمی گوید. همه حرف هم این است که باید به ولی فقیه کمک شود برای اینکه بهتر اسلام را اجرا کند. اما چند نکته مهم:
      ۱- نقدی که اصل را تضعیف کند ممنوع است و شرعا حرام. این را تقریبا تمامی مراجع تقلید فعلی قائل هستند که هر کاری (از جمله نقد) که باعث تضعیف حکومت اسلامی شود حرام است.
      ۲- از لحاظ منطقی و عقلی (برون دینی) هم همه دنیا می گویند وقتی یک دشمن خارجی پشت در خانه است، حتی اگر و بر فرض اینکه یک فرد نالایقی در راس است که عوض کردنش باعث می شود دشمن خارجی وارد شود و یا تهییج شود این کار عقلا باطل است. چه برسد به اینکه بنده معتقدم شخص سید علی خامنه ای اولا بسیار روشنفکر است و ثانیا بسیار منصف است و واقعا بهتر از ایشان وجود ندارد یا ما نمی شناسیم. شما در جریان حوادث یازده سپتامبر امریکا ببینید همه (حتی آنهایی که جرج بوش را یک آدم دیوانه می دانستند) برای مدتی دست از انتقاد برداشتند. قوانین مارشال حاکم شد (قوانینی که اجازه می داد خیلی از آزادی مطبوعات محدود شود و خیلی قوانین آزادی خواهانه موقتا لغو شود). حالا شما مقایسه کنید با ایران امروز:
      اسرائیل اتمی هر روز تهدید به حمله می کند
      آمریکا دور تا دور ایران نیروی نظامی دارد
      دانشمندان ما را در تهران و روز روشن ترور می کنند
      سیستان و بلوچستان آن طور در نفوذ جندالله است
      در غرب پژاک و پ.پ.ک لحظه ای ارام نمی گیرند
      عراق سمت غرب مان انبار اسلحه قاچاق است و افغانستان شرق مان بزرگ ترین تولید کننده مواد مخدر

      با این شرایط آیا شما عقلا یا شرعا خود را مجاز می دانید بیایید بگویید: “از ولایت فقیهی که حولش فقط خودی ها هستند چگونه وحدت و همدلی همه ی افراد جامعه انتظار میره؟ در حالی که رویکرد امام چنین نبود.” خوب این حرف یعنی چی؟
      انصاف داشته باشید و بگویید آقای خامنه ای (نه به عنوان ولی فقیه) چه کار غلطی کرد؟
      آخه انصاف هم خوب چیزی است. مگر همین آقای خامنه ای نبود که آمد در نماز جمعه از کروبی و موسوی دفاع کرد؟ در صورتی که همه می دانیم آقای موسوی از سال ها پیش با ایشان اختلاف نظر داشته.
      آقای خامنه ای حرف غیر حسابی زد که گفت بیایید انتخابات تعیین تکلیف کند؟ بیایید آرا را باز شماری کنید؟ حرف بی حسابی ضد گفت مردم را نکشانید در خیابان چون در اوضاع بحرانی دیگر نمی شود کنترل کرد؟
      کی هی بیانیه داد؟ هی مردم را تحریک کرد؟ هی داد زد تقلب تقلب. این بی انصافی ها به نظام را و این ظلم عظیم در بی آبرو کردن نظام را رها کرده ایم و چسبیده ایم به یک سرباز که چرا با بتوم زده توی سر یک دانشجو توی خیابان؟ بله این هم ظلم است اما باعث و بانی اش کی بود؟

      من جدا نمی فهمم این ظاهر “نقد دلسوزانه “از نظام گرفتن و بعد زیرآب ضدن چه معنی می دهد؟ کاش خارج از کشور بودید و می دیدید اینجا چه وضعی است.
      بگذریم…..

      • زمینی says:

        ای کاش که همه ما اگر مسائل را بررسی می کنیم بصیرانه و دلسوزانه وجامع نگرانه بررسی کنیم.می دونید خانم دانشجو شما درست که تحلیل خوب می کنید و ممکن که نقدهاتون هم وارد باشه اما من که صحبت هاتون رو می خونم احساس می کنم اون چاشنی بصیرت رو باید بیشتر به نقداتون و تحلیلاتون اضافه کنید.بهتون پیشنهاد می کنم کتاب بصیرت و استقامت که انتشارات صهبا بیرون زده رو بخونید شاید بهتر منظور من رو بفهمید.یاعلی

      • یک دانشجو says:

        ای خدا خیرتون بده!
        خوب از اول میرفتید سر اصل مطلب و این هارو میگفتید… چون اگه دقت کنید هردفه من یه چیزی گفتم شما یه چیز دیگه گفتید و علاقه ی زیادی به فرافکنی برای اثبات نوشتار و حق به جانب بودنتان دارید. چرا؟ چون تحمل شنیدن حرفی متفاوت با عقایدتون رو ندارید و به هر دری میزنید که بگید من در اشتباهم.
        همه ی مصادیقی که پیرامون تهاجم ها و نفوذ و دخالت بیگانگان دراین سال ها فرمودید درست و در این باره بحثی نیست. اما با این استدلال دوباره برگشتید سر خونه ی اولتون که روش توجیه دولت مردان ایران هست که غرب بد است و علت ضعف ما غرب است …(یه بار دیگه توی متن هم گفتم بهتون) . این روش استدلال فقط یه روش توجیه برای فرار از وضع موجود هست. مطمئن باشید ریشه ی مشکلات بیشتر از اینکه در خارج باشه در خود ماهاست و در داخله و باید بگردیم دنبال ریشه ها عوض اینکه صورت مسئله رو پاک کنیم!(عادت سیاسیون ما اینه که صورت مسئله رو کلا پاک میکنن). حرف از موسوی و کروبی زدید، من میگم اگه مشکلات در داخل حل میشدن و اوضاع داخلی بهتری داشتیم چیزی به اسم موج سبز هم در واکنش به وضع موجود و تندروی ها و تعصبات وضع موجود شکل نمیگرفت، درحالی که خود این اقدام هم بسیار همراه با تندروی و تعصب بود. مدام اشتباه پشت اشتباه.
        در کل بحث من از خودی و غیر خودی صرفا موسوی و کروبی نبود. کمی کلان تر به این مقوله نگاه کنید.نمونش همین ساخت میراث آلبرتا که چون فیلم خودی هاست ازش استقبال شد و تا جامعه ای به این شکل داریم انتظار وحدت و همدلی انتظار بیجاییست.
        در کل من اعتقاد دارم که نقد دلسوزانه و به قول شما زیرآب نظام را زدن توسط من خیلی ارزشمندتر و مفیدتر از دفاع بی چون و چرای افرادی مثل شما از نظامه. چون حداقل من دارم یه حرف جدید از خودم میزنم اما شما همش دارید حرفای دیگران و شنیده هاتون رو تکرار میکنید. کاش امثال شماها صدای افرادی امثال من رو خفه نکنید و بذارید این نقدها در جامعه وجود داشته باشن و جریان پیدا کنن اگر واقعا علاقمندید این نظام پابرجا بمونه و طرفدارای بیشتری جذب کنه چون وضعیت امروز نظام اصلا خوش حال کننده نیست و داره روز به روز مخالف پرورش میده.
        موفق باشید.

    • madi says:

      یک دانشجوی عزیز من هم کاملا با شما در زمینه بازنگری چارچوب های ذهنیمون موافقم اما چن تا نقد به حرفاتون دارم:
      ۱-شما (طبق برداشت بنده) افرادی که با کامنت هاتون به نحوی موافق نبودن رو به صورت غیر مستقیم به داشتن تعصب محکوم کردین در حالی که بهتره این احتمال رو داد باوری که الان اونها بهش رسیدن نتیجه همین بازنگری چارچوب های ذهنیشونه و اگه دارن از یه مفهوم دفاع میکنن در نتیجه تعصب یا گپ نزدن با افراد غیر همفکر نیس!
      ۲-شما حرف از “نقد روش اجرایی ولایت فقیه زدید” که فکر نمیکنم تویه این وب کسی شما رو به خاطر گفتن چنین حرفی به ضد نظام بودن محکوم کنه اما اون چیزی که حداقل من نفهمیدم تفاوت روش اجرایی امام و ولی فقیه حاضره که ممنون میشم اگه با ذکر مصداق هاش این تفاوت ها رو که باعث میشه شما بگید “رویکرد امام چنین نبود” بیان کنید و افرادی مثل من رو از گیجی در بیارید.
      ۳- نکته سوم اینه که “همه” اونهایی که دارن مطالب این وب رو دنبال میکنن انتقادهای زیادی(دلسوزانه) به وضع موجود دارن و اگه وضع کنونی ج.ا از نظرشون ایده ال بود سایت های زیاد دیگه ای هست که اونجا مطالب باب میلشون ارائه بشه اما نکته اینجاست که مفهوم متفاوت فکر کردن و نقد درون گفتمانی چیه؟ آیا به این معناست که بدون بیان هیچ منطقی همه چیز رو به باد انتقاد بگیریم البته این اشتباه پیش نیاد که منظورم اینه نباید دور و بر نقد “بعضی مسائل” رفت. نه! منظورم اینه که یک انقاد زمانی وارد و موثره که بر اساس منطق و علمی باشه.

    • ل says:

      من تمام کامنتهای این پست رو دنبال کردم و به نظرم مطالب “یک دانشجو” کاملا منطقی و مستدل و با کمی آزاداندیشی قانع کننده به نظر میاد…..فقط در مورد این جمله که روشنفکر به معنی غربزدگیست به نظرم حرف چندان درستی نیست چون روشنفکر در ذهن خیلی ها از جمله خود من صرفا به معنی آزاداندیش است. به این ترتیب روشنفکر می تواند غربی باشد که اندیشه اش از قیود دینی هم آزاد است و یا روشنفکر مذهبی باشد که بینش دینی دارد ولی از تعصبات در زمینه های دیگر به دور است

  19. علوی says:

    امیرمؤمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه در بخشی از خطبه قاصعة می فرماید: «فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّةُ تَکُونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِه؛ شراره های تعصّب و کینه های جاهلیّت را که در دلهای شما پنهان شده است، خاموش سازید؛ زیرا که این تعصّب [ناروا] در مسلمانان از القائات و کبر و نخوت و فریبها و وسوسه های شیطان است.»

    این جملات اشاره به عصبیت و تعصّب منفی دارد؛ امّا در ادامه خطبه به تعصّب مثبت اشاره می کند و می فرماید: «فَإِنْ کَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ فَلْیَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ لِمَکَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ الَّتِی تَفَاضَلَتْ فِیهَا الْمُجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِنْ بُیُوتَاتِ الْعَرَبِ … فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِیَةِ لِلْکِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْلِ وَ الْکَفِّ عَنِ الْبَغْی؛ اگر بناست تعصّبی در کار باشد، پس تعصّب خود را برای اخلاق پسندیده و کارهای نیک و امور نیکی که افراد با شخصیّت و بزرگان از خاندانهای عرب داشتند، قرار دهید!… پس تعصّب بورزید در راه صفات ارزشمند، همچون: حفظ [حقوق[ همسایگان، وفای به عهدها، اطاعت از نیکیها، سرپیچی از تکبّر، جود و بخشش و خودداری از ستم.»
    منبع:http://www.hawzah.net/fa/magart.html?MagazineID=2689&MagazineNumberID=6593&MagazineArticleID=76890

    • یک دانشجو says:

      ممنونم از شما بابت این توجه و دقتتون و استفاده کردم از این نوشتار.
      اما من یه نکته ای رو عرض کنم. من وقتی در متن های خودم حرف از تعصب زدم و چندین بار این واژه رو تکرار کردم، به ویژه اونجایی که گفتم ” تعصب نسبت به هر چه باشد بد است” منظور من تعصب نسبت به باورها و اعتقادات بود! تعصب از این نوع جای هر گونه فکر و تامل وسبک سنگین کردن با معیارهای عقلی رو میگیره و این خطرناکه. وگرنه تعصب در اخلاقیات و صفات پسندیده همونطور که امام علی فرمودن که جای بحثی نداره و به ذات ارزشمنده و خیلی زیبا داره میگه خوبی کنید و خوبی حدومرز نداره(برخلاف ماها که فکر میکنیم اگه زیادی خوبی کنیم طرف مقابل پر رو میشه)

  20. فاطمه شیرازی says:

    سلام
    میشه لطفا یکی به طور سلیس و روان توضیح بده این جمهوری اسلامی قدرت دقیقا چیه ؟؟
    فکر کرده بودم می دونم اما حالا فهمیدم که نمی دونم!!

  21. سیده زهرا says:

    سلام بالاخره موفق به دیدن مستند کامل میراث آلبرتا شدم,تا حدی با نظرات شما موافقم اینکه مقایسه سوسن خانوم و اردوی جنوب اصلن مقایسه درستی نیست من فکر نمیکنم همه افرادی که برای ادامه تحصیل راهی غرب میشن غایت و هدفشون سوسن خانومی باشه, مطمئنا وجود دارن افرادی که با وجود دوست نداشتن این حکومت و این نظام فقط و فقط برای پیشرفت از مملکت و از خونوادشون جدا میشن و هستند افرادی که عاشقانه جمهوری اسلامی رو دوست دارن ولی احساس میکنن امکانات اینجا در حد رفع نیازهاشون نیست,با اینکه بعضی از صحنه ها زیادی نمایشی بودن هم موافقم,اما با دیدن میراث آلبرتا این به نظرم نیومد که هر کی میره غربزده اس بیشتر اینکه جمهوری اسلامی داره چه کاری انجام میده که این همه نخبه دارن از این مملکت میرن به ذهنم رسید. اگر قبل از انقلاب تحصیل در اروپا و آمریکارو داشتیم جای تعجب نداره چون سیاست ها و اهداف فرهنگی اون زمان ایران با غرب یکی بوده اینکه چرا الآن با وجود پیشرفت هایی که داشتیم داریم از اینجا کوچ میکنیم جای تعجب داره به نظر من اگر جوانانمون رو طوری تربیت کنیم که غرب رو بفهمن و درک کنن دیگه نگران رفتنشون نیستیم البته نه با زور وسیاه نمایی ,مشکل ما اینه که فکر میکنیم هر کی میره خارج بده …و به شدت با این جمله فیلم موافقم ما الآن در برهه ای از تاریخ قرار گرفتیم که حکومت شیعه رو در دست داریم,پس باید برای حفظش تلاش کنیم چه ایران زندگی کنیم چه غرب…

  22. سیده زهرا says:

    سلام بالاخره موفق به دیدن مستند کامل میراث آلبرتا شدم,تا حدی با نظرات شما موافقم اینکه مقایسه سوسن خانوم و اردوی جنوب اصلن مقایسه درستی نیست من فکر نمیکنم همه افرادی که برای ادامه تحصیل راهی غرب میشن غایت و هدفشون سوسن خانومی باشه, مطمئنا وجود دارن افرادی که با وجود دوست نداشتن این حکومت و این نظام فقط و فقط برای پیشرفت از مملکت و از خونوادشون جدا میشن و هستند افرادی که عاشقانه جمهوری اسلامی رو دوست دارن ولی احساس میکنن امکانات اینجا در حد رفع نیازهاشون نیست,با اینکه بعضی از صحنه ها زیادی نمایشی بودن هم موافقم,اما با دیدن میراث آلبرتا این به نظرم نیومد که هر کی میره غربزده اس بیشتر اینکه جمهوری اسلامی داره چه کاری انجام میده که این همه نخبه دارن از این مملکت میرن به ذهنم رسید. اگر قبل از انقلاب تحصیل در اروپا و آمریکارو داشتیم جای تعجب نداره چون سیاست ها و اهداف فرهنگی اون زمان ایران با غرب یکی بوده اینکه چرا الآن با وجود پیشرفت هایی که داشتیم داریم از اینجا کوچ میکنیم جای تعجب داره به نظر من اگر جوانانمون رو طوری تربیت کنیم که غرب رو بفهمن و درک کنن دیگه نگران رفتنشون نیستیم البته نه با زور وسیاه نمایی ,مشکل ما اینه که فکر میکنیم هر کی میره خارج بده …و به شدت با این جمله فیلم موافقم ما الآن در برهه ای از تاریخ قرار گرفتیم که حکومت شیعه رو در دست داریم,پس باید برای حفظش تلاش کنیم چه ایران زندگی کنیم چه غرب….

  23. Pingback: مستند میراث آلبرتا » میراثِ میراث آلبرتا، آلبرتا است

  24. مهاجر says:

    عجب بحث مبارکی صورت گرفت بین خانم دانشجو وآقای سروش (البته میتواند خانم سروش هم باشد!!) بسیار بهره بردیم.
    .
    .
    .
    یک فرهنگ ،وقتی بالنده میشود که بر وسعت ابزاری که در اختیار اندیشه اش قرار میگیرد افزوده گردد
    وابزار مهم اندیشیدن “کلمات” است.
    میلاد عزیز با طرح دو مقوله ی ج.ا قدرت وج.ا انقلابی وبحث پیرامون آن،
    کلمات تازه ای را در اختیار اندیشیدن ما قرار داد.
    واین،حرکت نافعی برای عبور از ج.ا قدرت ونائل شدن به ج.ا انقلابی است

  25. احسان کریم خانی says:

    سلام برادر لطف کن این فیدخوانتو راه بیانداز کار نمیده،مخاطبای بیشتری از مطالبت استفاده میکنن

  26. فاطمه شیرازی says:

    سلام
    ممنون از توضیحی که تو وبلاگ مستند میراث آلبرتا داده شده بود . اما بدتر گیجم کرد . خیلی سرسری یه حرفایی نوشته شده بود و بعد خیلی سریع شروع کرده بود به نقد دیدگاه آقای دخانچی و ایشون رو با سوالات مختلف متهم به اشتباه کردن کرده بود . حالا اینا خیلی مهم نیست ،در هر صورت من با این تفسیر از جمهوری اسلامی قدرت توجیه نشدم بلکه توش ضد و نقیض هایی دیدم .
    میشه لطفا یکی بهم یه کتابی ، یه مقاله ای یه چیزی بهم معرفی کنه؟؟؟

    راستی در مورد مستند ، وقتی متوجه شدم آقای سید مجتبی حسینی از پژوهشگرای این مستند بودن خیلی خوشحال شدم . ایشون کارشون درسته!

    • سروش says:

      فکر می کنم در آدرس زیر یک توضیحات خوبی در مورد تفاوت میان این دو داده شده است:
      http://mirasealberta.ir/archive/blog_41/

      • فاطمه شیرازی says:

        سلام
        خیلی ممنون . اما من توضیحات همینجا رو خوندم و بدتر گیج شدم . یعنی بالاخره نفهمیدم این ج.ا.قدرت چیز خوبیه یا بده ؟ مقدسه یا مدرن زده اس؟ اگه مقدسه پس چرا الآن وضع این جوریه ؟ااگه مدرن زده اس پس چرا وقتی شروع به نقدش می کنن یهو کلی آدم گارد میگیرن ؟
        مشکلات جمهوری اسلامی از این قسمت قدرتش برخاسته یا از بخش انقلابیش؟

        مشکلم اینجاست آقای سروش!

        • سروش says:

          البته اینکه منظور آقای دخانچی از این عبارات چیست، چیزی است که خودشان باید بگویند و بنده از طرف ایشان صحبت نمی کنم. آنچه در ادامه می گویم برداشت بنده است و شاید آقای دخانچی با یک جاهایی موافق باشد یا نباشد.
          اگر توضیحات آن وبلاگ را خوانده باشید فکر می کنم تا حدود زیادی متوجه شده باشید که ریشه اصلی اختلاف میان ج.ا. انقلابی با ج.ا. قدرت در این ارتباط قدرت با حقیقت مطلق (خداوند) است. آن مقدمه قانون اساسی (که در وبلاگ میم شین آمده بود) یک توضیح خیلی خوب از نحوه دید ج.ا. انقلابی است به مقوله قدرت. اما به گفته دکتر شریعتی یک انقلاب (مویمنت) وقتی تبدیل به یک نظام (اینستیتوشن) می شود یک خطر جدی آن را تهدید می کند و آن تبدیل شدن قدرت از یک وسیله به هدف است.
          به زبان دیگر ج. ا. انقلابی آن است که مسئولین آن مدام در کار تکاپوی صادقانه و بدون چشم داشت مالی یا مقامی باشند برای رساندن جامعه به آن جایی که شرایط ظهور فراهم شود. اما ج.ا. قدرت آن نظامی است که مسئولین آن جای خوبی پیدا کرده اند پشت میز، حقوق بگیر شده اند، به حفظ وضعیت موجود راضی هستند، دغدغه شان به جای آرمان ها و شعارها افزایش حقوق و مبلمان دفتر و تحصیل بچه هاست. در ج.ا. انقلابی مسئولین هم قدرت دارند و هم حقوق می گیرند اما اولی (قدرت) هدفی نیست که از آن لذت ببرند و وسیله ای است برای شکستن طاغوت های مدرن برای رساندن دنیا به اوج فهم مهدوی و دومی (حقوق) برای رفع حداقل های نیاز زندگی است. اما در ج.ا. قدرت، قدرت تبدیل می شود به یک وسیله ارضا کننده و لذت بخش که حفظ آن هدف اول و آخر مدیر است و حقوق می شود میزان بهره ای که مسئول از طریق چاپلوسی خود و ابراز منافقانه وفاداری به ولی فقیه و یا نظام دریافت می کند.
          در ج. ا. قدرت ساختار مدرن یک امر مقدسی است (حتی مقدس تر از اسلام) زیرا این ساختار تامین کننده قدرت و روابط آن است در حالی که در ج.ا. انقلابی ساختارها همواره دستخوش نقد هستند تا خود را منطبق کنند با آرمان ها و اهداف انسانی.
          نمونه مسئولین ج.ا. قدرت را می توانید در برخی مسئولینی ببینید که امروز برای حقوق نماز می خوانند، برای میز اعلام وفاداری به ولی فقیه می کنند، برای حفظ جایگاه دیگران را لجن مال و متهم می کنند. نمونه مسئولین ج.ا. انقلابی را هم در افرادی می بینید که با کمترین حواشی در گوشه و کنار مملکت در حال خدمت هستند و هنوز روحیه انقلابی گری شان حفظ شده است.
          روحیه انقلابی گری شان حفظ شده است یعنی هنوز اگر می بینند یک فقیر گوشه خیابان خوابیده رنگشان از شدت عصبانیت و یا شرم سرخ می شود، هنوز وقتی می شنوند یک خانواده از شدت فقر رو به فساد آورده اند از شدت غصه شب خوابش نمی برد، هنوز خودش را راضی به این نکرده است توجیه کند و یا به اسم اینکه دولتی هست شانه از زیر بار مسئولیت فردی-انقلابی اش خالی کند.
          این چیزهایی بود که به ذهن بنده رسید.
          یا حق

          • فاطمه شیرازی says:

            سلام
            خیلی خیلی ممنون از لطفتون
            هم توضیحات خوب شما هم مقاله ای که تونستم پیدا کنم مشکلم رو حل کرد
            اجرتون با خدا
            التماس دعا

          • فاطمه شیرازی says:

            سلام
            خیلی خیلی ممنون از لطفتون
            هم توضیحات خوب شما و هم مقاله ای که تونستم پیدا کنم ،مشکلم رو حل کرد

            التماس دعا

  27. بسم الله
    سلام
    فاطمه خانم اگه ساکن تهران هستید هماهنگ کنید تا خود آقای دخانچی حضوری بهتون توضیح بدن تو فضای مجازی محدودیت گفتاری وجود داره

  28. farateh says:

    سلام

    این مطلب نمیدونم که چقدر ربط داره…اما به نظرم بی ربط هم نیست….

    سخنرانی امام خمینی (ره)بعد از خنثی سازی کودتای نوژه :

    توطئه‌ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم وقیام هم کرده بودند مردم آن را خفه می‌کردند.ما از این امور ترس نداریم. ما از قشرهای خودمان می‌ترسیم شما صنف روحانیت اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهید که از چشم ملت نیفتد ولو در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست خود ملت شما را کنار می‌زنند وملت هم بی هادی کاری نمی‌تواند انجام بدهد…من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که بر عهده اوست صحیح انجام دهد

    خدا قوت

  29. سعید تاجیککاش عاشق اینقدر تنها نبود…
    کاش دلبستن فقط رویا نبود…
    کاش لیلی دست مجنون می گرفت…
    تا که مجنون در پی صحرا نبود…

    چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی …
    چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی …
    خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن …
    خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی …
    برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی …
    برای عده ای چه خوب شد نیامدی ….
    تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام …
    دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی…

    • میم says:

      از شنبه درون خود تلنبار شدیم
      تا اخر پنجشنبه تکرار شدیم
      خیر سرمان منتظر دیداریم
      جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم
      از جلیل صفربیگی

  30. الف says:

    بهترین تحلیلی بود که از این فیلم خوندم
    امیدوارم سازنده هاش از بین صدای کف و سوت دوستانشون، صدای نقدهای درست هم به گوششون برسه…

  31. میتیل says:

    دارم به این فکر میکنم چطوری میتوان در مستندی دلیل مهاجرت نخبگانی را با گزارهای ج.ا انقلابی به تصویر کشید؟؟

  32. عون says:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    فارسى رو از راست به چپ مى نویسند تا خواننده سرگیجه نگیره محض رضاى خدا
    پانوشت:این همه قالب وبلاگ نویسى مجبورت کردن اینجا بنویسى؟

  33. سلام به همه دوستان
    این داستان در مورد امام خمینی هستش پس لطفا با دقت بخونیدش
    یکی از دوستای من داستانی رو برام تعریف کرد که من تصمیم گرفتم برای شما بنویسم
    یه روز یه بنده خدایی یه اما خمینی (ره) جسارت کردن که ایشون بی سوادن !!!!!!!!!!!دوست من در جوابش فقط این حرف رو زد برو یکی از کتابای امام رو ۴۰ بار بخون اگه تونستی یه خط ازش بفهمی من هم میگم امام بی سواد بود بهش گفت امام اگه اون شکل حرف میزد دلیلی داشت که من الان اون رو براتون توضیح میدم
    میدونید راز حرف زدن امام چی بود ؟امام به صورت ساده و مثل عوام مردم حرف میزد این یعنی عمل به تمام عقایدش دوستانی که میاد اینجا و حرف ای روشنفکری و … میزنید اگه امام می فرمود انقلاب پابرهنه ها خودش هم مثل همون مردم زندگی میکرد اگه امام میفرمود انقلاب کوخ نشین ها واسه این بود که میدونست مردم چی می خوان این بحث هایی که مشا انجام میدید خوبه اما برای خواص قشری که اکثریت رو تشکیل میده عوام هستند و عوام همیشه پیرو خواص بودند و هستند پس اگه شما میخواید این انقلاب به بیراهه نره لطفا اول به اصلاح خودمون بپردازیم و نه سعی در راضی کردن دیگران که تفکر من درسته– باشه بابا همه ی شما راست میگید اما با این حرفا که نشد آبادی بحث خوبه اما در قالب اصل آزادی و نه نفی هم ! خب آیا اگه امام زمان الان اینجا بود و میخواست با شما بحث کنه فکر میکنی با چه چیزی بحث رو شروع میکردن ؟به احتمال زیاد میگفتن به فکر اون دختری باشید که شیطان داره درخونش در میزنه و بچه اش از گشنگی جیغ میزنه مامان درو باز کن شاید بابا باشه و خوراک آورده باشه !
    دوستای من این بحثا خوبه والا خوبه بلا خوبه اما شما رو از اصل دور نکنه اینا فرع هستن اصل اول قبول مشکل هستش یعنی ما قبول کنیم مشکلی هست اما من تو این نظرات جز نقد تفکرات هم که گاهی بوی توهین و کج خیالی هم شنیدم . و دیدم .یا علی نوکرتم سید علی

  34. Mahvash Nasehi says:

    با سلام
    آقای میلاد من فیلم شما را در مورد رئیس جمهور دیدم و تعدادی از برنامه های ” گره ” را هم مشاهده کردم همینطور فیلم آقای شمقدانی ..” میراث آلبرتا ” اولا” به نظر من شما دو جون پدیده ای هستید بر آمده از انقلاب عظیم ایران و کارهایتان بسیار خوب است و امید است که راه خود را ادامه دهید تا نسل جوان بخصوص در خارج از کشور که پراکنده هستند و جایگاهی ندارند را گرد هم آورید. . آقای میلاد مطالبی را که در مورد فیلم مستند میراث آلبرتا نوشته اید را خواندم درست است هنوز خیلی مسائل به آن پرداخته نشده و شاید بتوان گفت فیلم یک گزارش مستند است . در مورد حجاب هم مطلب شما را خواندم هنوز فرصت نکردم تمام مطالب را بخوانم اما همینقدر بگویم که هر کدام خود میتواند فیلمی شود. برا ی حل معضلات مسلما” یک فیلم یا چند نوشتار کافی نیست کار مداوم نیاز است و زمانی که کار انجام میشود موضوع شکل میگیرد و کاملتر میشود اما ضوابطی را نیز میطلبد . من در آمریکا زندگی میکنم مدت بیست سال است که در این کشور کار کرده ام با فرهنگ مردمانش به خوبی آشنا هستم فیلم آقای شمقدانی واقعیتی را نشان میدهد که بسیار تلخ است و آن اینکه ، در کشوری که سابقه طولانی مبارزات استقلال طلبانه دارد و انقلاب عظیمی در آن بوجود آمده و سیستم پادشاهی مزاحم از سر راه برداشته شده است ….تفکر سیاسی لازم وجود ندارد و اگر دنبال اشگال می گردید باید جواب این سئوال داده شود چرا در زمانی که کشور ایران اشغال نظامی است و در طول تاریخ سابقه نداشته این همه تهدید علیه کشوری باشد نخبگانش اینقدر سطحی مسائل را بنگرند چرا باید دختری که رده بالای کنکور را گذرانده بگوید تلاش کردم تا بروم دانشگاه شریف که بتوانم از کشور خارج شوم ؟ چرا روحیه مبارزه و حق خواهی جای خود را به تمایل به سفره آماده شده ای که دیگران برایمان پهن کرده اند و با مقاصد مشخص میباشدتبدیل شود؟ نه تنها در این فیلم بلکه در سفرهای متعددی که همه ساله به ایران دارم کمبودهای جدی را مشاهده میکنم پریشانی فکری بیداد میکند ….بنابراین واقعیت را همانطور که هست باید دید تا چاره ای اندیشید اما با ذهنی گرایی کار درست نمیشود. آقای فراستی را نمی شناسم اما از شیوه تحلیل ایشان ، بغض و کینه ای را مشاهده کردم که بسیار تاسف بار است. من از حامیان دکتر احمی نژاد هستم که هر چه بیشتر گذشت به حقانیت این شخص بیشتر پی بردم و نه تنها تحت تاثیر هیاهو قرار نگرفتم بلکه تازه دریافتم چرا در زمانهای مختلف و مبارزات استقلال طلبانه ایران ، همواره خدمتگزاران خود را نابود کرده است. آقای شمقدانی شما اظهار داشتید که فیلم را بدون مجوز گرفتید اگر واقعا” اینطور باشد به نظر من کار درستی نیست که نظام انجام میدهد اتفاقا” در شرایط کنونی می باید حواسها بسیار جمع باشد حرف من این است که می باید برای خواستهای به حق مبارزه کرد نه فرار کرد وقتی کارهای شما جوانان را دیدم در عین حال نگرانی هم برایم بوجود آمد پیش خود گفتم آیا این ها هم بعد از مدتی در فرهنگ غرب حل خواهند شد ؟ نکاتی را که نخبه در کامنت خود گذاشسته بود نیز حائز اهمیت است . شرایط بسیار دشواری است در امریکا امکان فعالیت اصلا” وجود ندارد مغزها خورده شده واقعیاتی وجود دارد که متاسفانه جوانان ایران از آن کاملا” بی خبر هستند و زمانی هم که قرار میشود دگر اندیشان صحبت کنند دوباره بلند گو در اختیار دگر اندیشان مرعوب شده قرار می گیرد نه کسانی که با منطقی متفاوت با فرهنگ فکری حاکم در غرب مشگل دارند. بحث بر سر مسائل در زیر نویس بسیار مشگل است اما امیدوارم بتوان فضایی برای بحث بوجود آورد م.ن

  35. Mahvash Nasehi says:

    آقای آرمان ضمن تصدیق حرفهای شما باید اضافه کنم اما متاسفانه همواره گروه کمی که به پشتوانه ثروت قدرتی به دست می آورند اول تمام ارگانهای مهم را به تصرف خود در می آورند بعد رسانه ها را قبضه میکنند و در حال حاضر در عصر تکنولوژی نیز با این وب سایت ها و انواع و اقسام رسانه های صوتی و تصویری از یک طرف کار و گرفتاری های روزمره از طرف دیگر اصلا” فرصتی برای فکر کردن و اندیشیدن و راه حل پیدا کردن نمی ماند اون صحبت هایی که شما انتظار دارید بشنوید اصلا” نمی گذارند به گوش کسی برسد. من هم مثل شما فکر میکنم بسیاری از صحبت ها متاسفانه اتلاف وقت است اما از طرف دیگر واقعیت است حال چگونه باید هدف خود را مشخص کرد و راه را گم نکرد این اصل است ما در حال حاضر درست مانند زمان ظهور فاشیست آلمان هستیم . و این بار به سرکردگی آمریکا کشورها را یکی پس از دیگری می گیرد و اعمال زور میکند اگر فقط در داستانها میخواندیم چگونه میلیونها انسان در جنگها از بین میروند الان جلوی چشممان اتفاق می افتد بعد در بین این همه هیاهو و فشار و زور یک نفر هم که پیدا میشود از موقعیت شغلی خود استفاده کند و از بلندگوهای جهانی حمایت از محرومین کند اینگونه بی رحمانه به او حمله ور میشوند چه از داخل کشور چه از خارج با بهانه های واهی بنابراین واقعیت موجود بسیار تلخ است . سیستم ضد بشری درست مانند داستان ضحاک با خوراک مغزها به بقای خود می پردازد و انسانها هم آگاهانه یا نا آگاهانه در این راه شریک هستند