اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

پسر خواندگان خدا

سرب
از بدو تولد فضا و حرفهای گره، خیلیها بودند که میگفتند شماها که نقد مدرنیته میکنید پس چرا خودتون دارید از کامپیوتر استفاده میکنید؟ میگفتند این حرفای شما یعنی خوب پس رسانه و یارانه و اینا رو ول کنید دیگه. یا خیلی ها رو شنیدم که برای زیر سوال بردن آوینی میگن بابا اون خودشم از میز تدوین و دوربین استفاده میکرد. یا خیلی ها هم از خود من میپرسیدن، خوب اگه غرب اینجوریه که تو  میگی پس واسه چی خودت بعضی وقتا خودت میری اونجا. چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم چرا بعضی ها برای فرار از مواجه خودشون با بعضی از این مسایل بنیادی که الان خودش رو به شکل جدی در بحران محیط زیست داره نشون میده، سریع یه تیکه اینجوری نثار منتقد میکنن و از این طریق سعی میکنند به نوعی این گفتمان رو ساکت نگه دارند. البته این مختص به فضای ایران نیست. خیلی از کسانی که در خود غرب هم در ایجاد چنین آگاهی هایی دارن تلاش میکنند، معمولا از طرف صاحبان قدرت و سیاست که به نوعی حفظ وضع موجود به نفعشون هست مورد چنین تهاجم این چنینی قرار میگیرند. داشتم به اینها فکر میکردم که یاد یک خاطره افتادم.ء

چند سال پیش برای رفتن از شیراز به اصفهان، سوار اتوبوس بودم. یه ده کیلومتر که رفتیم مسافر بغلی من که از همون اول تو ترمینال تا اون موقع خواب بود وکلی خر و پف میکرد یه دفعه از خواب بلند شد. بعد از چند دقیقه یه تنه به من زد و گفت غلط نکنم این اتوبوس موتورش مشکل داره، ما رو وسط راه میزاره. بهش گفتم نه بابا اینا اتوبوس رو به لحاظ فنی چک میکنن. گفت نه، من مطمئنم چون صدای موتور عجیبه. یه سری توضیحات فنی هم داد که من نه اون موقع فهمیدم نه الان یادمه. بهش گفتم شما از کجا میدونی؟ گفت که من خودم مکانیکم. شوفر رو صدا کردو قضیه رو بهش گفت. شوفر رفت پیش آقای راننده و برگشت. شوفر گفت آقای راننده گفتن اگه کسی از صدای موتور خوشش نمی آید واسه چی سوار شده؟ میتونه پیاده شه. این آقای بغلی ما کلی عصبانی شد و صداشو برد بالا و خلاصه دعوا شد و راننده زد بغل و بغلی مارو پیاده کرد. من هم یه جورایی خنثی بازی کردم. پانزده دقیقه بعد تو راه اتوبوس خراب شد و تقریبا چپ کرد. کشته ندادیم ولی چند نفر به شدت مجروح شدن.ء

نتیجه داستان اینکه تا موتور شناس نباشی و از خواب بلند نشده باشی و سوار اتوبوس نباشی نمیتونی بفهمی مشکل کار کجاست. حالا این وسط کم نیستند کسانی که نقش آقای راننده رو بازی میکنند. آقاهای راننده ای که به جای این بگن دمتون گرم. شاید شماها یه چیزایی فهمیدید، بزار بزنیم بغل و با کمک هم دیگه ببینیم چی شده، میگن اگه خوشتون نمی آید خوب چرا اصلا شوار شدید؟ چرا پیاده نمیشین. غافل از اینکه نه با پیاده شدن موتور شناس دلسوز از خواب پریده چیزی حل میشه، نه با ویراژ دادن. نتیجه این نوع مواجه واقعیت گریزانه چیزی نیست جز چپ کردن. ء

اما صرف نظر از نوع نگاه راننده اونچیزی که بیشتر در این قصه متوجه ماست و استعاره کاراکترش به ما چیزی یاد میده شخصیت بغلی منه. آقای بغلی به ما یاد میده که اگر برای خروج از این بحران و سیطره مدرنیته راه حلی وجود داشته باشه، پیش نیازش در وهله اول بوجود آمدن کاراکترهای موتور شناس از خواب پریده درون اتوبوسی است که میشه اسمش رو همون جهادگر و یا انقلابی و یا سابجکتیویتی رادیکال بیدار گذاشت. اینجا مقصود از رادیکال کسانی نیست که شیشه میشکنند و فقط برای نفی بلدند تندرویهای افراطی بکنند. سابجکتیویتی های بیدار رادیکال کسانی هستند که به خوبی مدرنیته و غرب را فهم کرده اند. و گاها نیز به تکنیک تسلط دارند اما از ماهیت درونی آن آگاه شده اند و پیوسته با نوع بودن خود در مبارزه با مبانی و مظاهر مدرنیته خط شکنی میکنند و یا آنگونه که گفته اند آنرا مسخر شرطی خود میکنند. و اینجاست که آن حرف که میگوید در شخصیتی مثل چمران دیگر دعوای سنت و مدرنیته حرف مفتی است به شدت حکیمانه می آید. در واقع با خلق چمرانها، سوال متدولوژی و اینکه برای خروج از سیطره مدرنیته چه باید کرد کم اهمیت شده و سوال اینکه چه آدمهایی را باید تربیت کرد، موضوعیت پیدا میکند. مصداق چمران به ما می آموزد که خلق چیزهای متفاوت تنها به دست سابجکتیویتی های رادیکال بیدار(‌سرب) ،‌یا همان جهادگران از این جنس محقق میشود، جهادگرانی که با حرکت در زمین بازی ترسیم شده خود راه خود را پیدا میکنند و قوه خود را از آرمانهایشان و قدرت خلاقیشان و نه از بخشنامه های اداری مدیران فرهنگی و اجتماعی میگیرند. بنابراین تنها راه برونرفت از سیطره مدرنیته، نه گوشه ای مولوی و حافظ خواندن، نه تزیین مسجد، نه سنتگرایی دکاندارانه، نه فرار ازواقیعت، بلکه پرورش جهادگران سربی است. سربها، هم سنتگرایی میکنند همه مبارزه با استعمار، هم فهم عمیق از ساز و کار مدرنیته و هم خلق چیزهای متفاوت. ء

البته این تغییر اولویت از اینکه چه میخواهیم درست کنیم به اینکه چه انسانهایی میخواهیم پرورش دهیم علیرغم سادگیش، پیامدهای جدی در تغییر نوع نگاه، سیاستگذاری و سیاست ورزی در جمهوری اسلامی به همراه خود دارد. ما و مدیران جمهوری اسلامی اگر بپذیریم که خلق چیزهای متفاوت تنها به دست سابجکتیویتی های رادیکال بیدار محقق میشود، آنوقت جهت سیاستگذاری ها را از این سوال که نتیجه کار ما در کوتاه مدت چه خواهد بود به اینکه چه نوع انسانهایی از دل ساختارهای ما، چه آموزشی چه فرهنگی چه سیاسی و چه اقتصادی آن بیرون می آید تغییر میکند. در این مدل، من به عنوان یک مدیر و یا کارگزار به جای تکیه محض بر اینکه من چی بدست می آورم، به اینکه من به تربیت چه انسانهایی میتوانم کنم تغییر رویکرد خواهد داد. در این مدل انسانها اهمیت پیدا میکنند نه نتایج و آمارهای تصنعی. و شاید تفاوت فرق عمده سیاست ورزی پیامبران و صالحان با اصحاب قدرت در عصر مدرنیته در این است که برای پیامبران و صالحان قدرت انرژی بوده است که بواسطه آن انسانهای بیدار تربیت کنند درحالیکه غایت نقش قدرت در سیاست ورزی مدرن رام کردن و اهلی کردن شهروندان به شکلی خنثی است که نوع رفتار آنان در تطابق با منافع اهل ثروت و قدرت باشد.ء. ء

خنثی
به عنوان یک دانشجویی ایرانی در غرب، نکته ای که به شدت تو ذوق میزنه خیل زیادی از دانشجویان ایرانیه که در این دانشگاهها در مقاطع ارشد و دکترا در رشته های فنی تحصیل میکنند و هر سال هم به تعدادشون اضافه میشه. دانشجویانی که بهترین هدیه جمهوری اسلامی به غرب هستند. آدمایی که به شدت در رشته های خودشون نخبن. از مسایل سیاسی بین الممل هم چیزی زیادی نمیدونن و یا اصلا براشون مهم نیست و از مسایل ایران هم، یا اینکه اونجا آزادی نیست رو تحویلت میدن..و یا اوناییشون که یه خورده مذهبی ان میگن نگاه کن غرب اسلام رو بهتر از ما فهمیده. آدمهای خنثی ای که بهترین گزینه برای استخدام در شرکتهای بزرگ نئولیبرالیستی اند، نه شکایتی دارند نه روحیه مقاومتی و تشنه وار دنبال خدمت به اقتصاد غرب هستند. حرف این نیست که اینها چرا اینجوری اند. حرف این است که نوع سابجکتیویتهای در خلا سیاستگذاری فرهنگی اجتماعی آموزشی ما شکل نمیگیرند بلکه اینها محصول یک سری گفتمان و ساختار های به شدت قدرتمند هستند. در پس پرده گفتمان پیشرفت علم، تاسیسهای دانشگاهای صنعتی یکی پس از دیگری، اولویت ریاضی بر ادبیات در دبیرستان، ضیعف بودن رشته های علوم انسانی و عدم وجود یک نظام آموزشی هوشمندانه که  شکلگیری سابجکتیویتیهای رادیکال بیدار برایش موضوعیت دارد و دانشگاههای که  رفتار “منضبط” رو از دانشجوهاش انتظار داره همه و همه در شکلگیری این نوع سابجکتیویتیهای خنثی دخیل هستند. ء

دانشگاه سرخپوستی
یک بحثی در محافل آکادمیک کانادایی به نام “ایندیجنازینگ آکدمی” چند وقتی بود که مد شده بود. کلمه ایندیجنس به معنی بومی و محلی است و به سرخپوستان و یا بومیان اطلاق میشود. بحث ایندوجینایزیشن آکدمی رو بعضی از سفید پوستان لیبرال آکادمیک کانادایی پیش کشیدن و حرفشون هم این بود که دانشگاهها و متدولوژی ها در علوم انسانی با ارزشهای غربی توسعه پیدا کرده اند و ما باید برای احترام به سرخپوستان به روشهای و ارزشهای اونها احترام بگذاریم و آکادمی و بخصوص متدولوژی را ایندوجینزایز یعنی بومی (‌نه به معنی بومی در ایران، بومی به معنی سرخپوستان)‌ بکنیم. مدتها سر این بحث مانور دادند تا اینکه که یک کنفرانس با همین موضوع برگذار شد و به عنوان یکی از سخنرانان اصلی از یک استاد دانشگاه به نام تاییکی آلفرد که خود از بومیان موهاک است و به عنوان یک مبارز سرسخت ضد استعماری و مدافع حقوق و زمینهای سرخپوستان شناخته میشه دعوت کردن که بیاد و از اهمیت ایندوجینایزشن دانشگاه و آکادمی صحبت بکنه. آقای تاییکی به سالن کنفرانس رفت و پس از یک مقدمه در کمال تعجب همه گفت که آکادمی ایندوجینزایز نمیشه. گفت الکی وقتون تلف نکنید و با طرح چنین موضوعاتی از حس گناه خودتون نسبت به ظلمی که به ما روا داشتید کم نکنید. استدلال تاییکی این بودکه علوم انسانی غربی تاریخچه و متدولوژی و مبانی خودش رو داره که یک شبه به وجود نیومدن و اینها محصول یک نگاه خاص تمدنی است بنابراین اصلا طرح ایندوجینایز کردن آکادمی بحث بیخودیه. بعد از تموم شدن حرف این استاد، که به مذاق برگزار کنندگان سفید پوست کانادایی اصلا خوش نیومده بود، چند تا از اساتید و دانشجویان که از موضع من نسبت به اینکه بومی کردن و اسلامی کردن مدرنیته دروغیه که خود غربی ها به مسلمونها برای کنترل اونها میگن آگاه بودن پیش من اومدن وبا شوخی گفتن به نظر میرسه ایرانیها و بومیان دارن یک حرف رو میزنن. یکی شون بهم گفت که براش خیلی این قضیه جالبه و ازم پرسید که چرا فکر میکنم نظر من و آقای تاییکی شبیه به هم هستند. من هم نظرمو بهش گفتم. جالب اینجا بود آقای تاییکی حرفشون این بود که دانشگاه ایندوجنیزانیز نمیشه،‌ ولی حضور یکی مثل خودش در دانشگاه میتونه به تربیت سفید پوستان و سرخپوستان ضد استعمار کمک کنه . او اعتقاد داشت از همین علوم انسانی میشه استفاده کرد و جنس شهروندانی کانادایی رو تربیت کرد که نسبت به ظلمی که به سرخپوستان شده آگاه بشن و بفهمن که چگونه تمدن غرب، تمدن اونها را ویران کرده. در آخر صحبتاش آقای تاییکه گفت که به این نتیجه رسیده که بهترین راه مبارزه با استعمار کانادایی، تربیت فرزندانی است که زبان بومی خود را بلدند، قبل از شروع کارهاشون دعاهای دینی خودشون رو میخونن و به یاد گرفتن شکار و سبک زندگی بومی شون افتخار میکنن. سبک زندگی که به گفته آقای تاییکی بر خلاف سبک زندگی مدرن، با طبیعت سر دوستی داره. ء

گفتمان انقلاب و محیط زیست
جدیدا یک فیلم انیمیشنی به اسم فردای دیگری نیست رو دیدم که به موضوع بحران محیط زیست و اینکه منابع زمین با این سبک زندگی مدرن همخوانی نداره پرداخته. فیلمی که از بچه ها در تهران در بام خواستم هر چه زودتر اون رو ترجمه و دوبله بکنند و در فضای رسانه ای ایران پخش کنند.  همیشه دوست داشتم یک فیلمی با چنین مضمون و پشتوانه تحقیقاتی در ایران بسازم که هیچ وقت، وقت نشد. الان کم کم زمان اون رسیده که گفتمان انقلاب اسلامی موضوع محیط زیست رو جدی بگیره تا این بحث محیط زیست از یک بحث لوکس بچه پولداری فاصله بگیره و به یکی از موضوعات مورد توجه گفتمان انقلاب در بیاید. همیجا هم از هرگروه و فعال محیط زیست هم که آماده یک کار جهادی تحقیقاتی رسانه ای تو این حوزه هستند دعوت میکنم چه با کمک یکی مثل من، چه با کمک همدیگه در اشاعه اهمیت این بحث تلاش کنند. کتاب اسلام و محیط زیست آیت اله جوادی املی و تحقیق در موضوع وابستگی سبک زندگی معاصر ایرانی به نفت میتواند شروع خوبی برای کار تحیق باشد. ای کاش این نوع کارهای جهادی رسانه ای رو ما خیلی زدوتر از این شروع کرده بودیم. اونوقت مساله محیط زیست و موضوع سبک زندگی و تحول نظام آموزشی و دانشگاهی به گفتمان امروز سیاستمدارانمون تبدیل میشد و در یک فضایی مثل رقابتهای انتخاباتی جزییات این حرفها رو میشنیدیم تایک سری شعار های تکراری. ء

مجلسیها
به عنوان کسی که از دور و از روی رسانه ها گفتمان رقابتهای انتخاباتی مجلس رو دنبال میکنم چیزی که واضح است اینه که  هیچکدام از گروهای شرکت کننده از جزییات برنامه ها و اهداف و شایستگی هاشون صحبت نمیکنن و همشون به یک سری کلی گویی های گاها ایدولوژیک بسنده میکنند. به نظر میرسه اختلاف این گروه با آن گروه  بر سر مبانی در نوع قانون گذاری برای تحول نظام آموزشی و یا شکلگیری معماری اسلامی و یا سیاست خارجی نیست. این گروه میگه به ما رای بدید چون ما حال دولت رو میگیریم، گروه دیگه میگه به ما رای بدید چون ما هوای مستضعفها رو داریم و بلدیم با دولت تعامل کنیم. جالب اینکه بعضی از کاندیدها وعده های اجرایی از قبیل ساخت بیمارستان میدهند در حالیکه وظیفه مجلس نظارت و قانوگذاری است و اصلا توان ورود به کارهای اجرایی را ندارد. خیلی ها هم در دفاع از شایستگی هاشون از اهمیت مبارزه با فقر صحبت میکنند و یا اینکه استاد فلان رشته دانشگاهند در حالیکه میزان شایستگی یک نماینده در یک حوزه یک انتخابیه باید بر اساس کارها و فعالتیهای پیشین اون کاندید در همون ناحیه باشه. آقاو یا خانم کاندید باید به ما بگه به طور مثال چه قدر در تسهیل ازدواج جوانان در شهر خودش تاثیر گذار بوده و یا چگونه قبلا با استانداران برای عوض شدن وضعیت مدارس لابی کرده و یا چگونه با ایجاد کمپین های رسانه ای در آگاهی مردم از وضعیت پرونده انرژی هسته ای ایران تلاش کرده. تحیل سیاست روز نه تخصص من است و نه موضوع مورد علاقه من. اما شاید بهترین استدلال در تبین وضعیت رقابتهای انتخاباتی رو بشه از زبان وحید جلیلی شنید:ء

من همیشه گفته‌ام که ادعاهای کاندیدا‌ها باید فعل گذشته داشته باشد. نمره ادعای “من فلان کار را خواهم کرد” بدون نگاه به گذشته صفر است. طرف باید بگوید من این کار را کردم. من فلان جا بودم و منشأ این اتفاق شدم…. این که بگوییم فساد صرفا متجلی شده در آقای فلانی یا در فلان جریان، عوام‌فریبی است. یکی از اتفاق‌هایی که باید بیفتد، مبارزه با نوعی از فساد سیاسی است که متأسفانه در انتخابات توسط یک‌سری از نما اصول‌گرایی نهادینه شده است. کسی که می‌گوید در شرایطی که اصلح وجود دارد، شما بیایید به صالح مقبول! رأی بدهید ـ‌که خودش یک دروغ بزرگ است‌ـ فردا روزی از او بعید نیست که بگوید در شرایطی که صالح وجود دارد، شما بیایید به فاسد مقبول رأی بدهید که افسد رأی نیاورد. یعنی به جای اینکه پیشرفت نظام و مسیر حرکت نظام را به سمت رفتن به سوی اصلح طراحی کنیم و پیش ببریم، دقیقاً دارند برعکس عمل می‌کنند که من به اینها می‌گویم جریانات برانداز “یستَدَلَّ عَلَی ادبارِ الدُّوَلِ بِاَربَعٍ”. یکی از آنها “تَقدیمِ الاَراذِلِ وَ تَأخیرِ الاَفاضِلِ”. بعد اینها چه می‌گویند؟ می‏گویند با اینکه می‌دانید ما صلاحیت بالایی نداریم و اصلح نیستیم، بیایید به ما رأی بدهید که براندازها رأی نیاورند! من می‌گویم تو خودت برانداز هستی. کسی هستی که داری سلسله مراتب نظام جمهوری اسلامی را جوری می‌چینی که اصلح در آن حذف شود. ء

نقد درون گفتمانی و یک استثنا
نکته جالب در ایران اینه که بعضی وقتا تند ترین نقدها رو به جمهوری اسلامی رو خود  بچه ها انقلابیها طرح میکنند. شده بعضی وقتا این جوجه لیبرالها من رو میبینند و قیافه اپوزوسیونی میگیرند و بعد چهار کلمه حرف که میزنند اینقدر که نقدشون سطحیه آدم نمیدونه بهشون چی بگه. بهشون میگم ماها خیلی گنده تر از این حرفا رو تو گره طرح کردیم و با دوستامون دربارش حرف میزنیم. هرچند که البته بعضی وقتها این فضای باز نقد با مبناهای انقلاب اسلامی استثناهایی رو هم داره که نمونش توقیف نشریه هابیل بود که بسیار خبر بد و عجیبی بود. قصاری از‌ آخرین سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی شاید بهترین تمام کننده حرفهای این اپیکباز باشه:ء

 وقتی میگوییم انقلاب، مرادمان چیست؟….راجع به انقلاب وقتی صحبت میکنیم باید روشن بشه که ما یک موجودی و یا پدیده ای به نام انقلاب نداریم اساسا. یه کسی به نام آقای انقلاب و یا خانم انقلاب وجود خارجی نداره….انقلاب یعنی انقلابیون…. اگر انقلابیون در یک انقلاب آدمهای عمیق و دارای فکر روشن نسبت به ابعاد یک حرکت باشند اون انقلاب به لحاظ نظری و تئوریک ریشه داره. اگر انقلابیون ضعیف باشن، عقل نظری نداشته باشن، اون انقلاب بازی میخوره زود. متوقف میشه…. بنابراین ما یک چیزی جدا از آدما به نام انقلاب نداریم…. بنابراین اینکه ما جداگانه فکر کنیم من و شما میتونیم یک مسیری رو بریم، مسیر الف و بعد یه کسی یه چیزی هست به اسم انقلاب، خودش داره یک مسیره دیگه ای رو میره به نام ب، همچین چیزی دروغه. وجود نداره. اگرم کسی میگوید این انقلاب چون اسلامی است خداوند تضمینش کرده، اینم وعده خداوند نیست. این رو من نمیدونم از کجا میگن بعضی ها. خداوند هیچ حرکت اجتماعی و فردی رو  تضمین به طور مطلق نکرده… ضمانت اللهی مشروطه… خداوند پدر خواندگان من و شما نیست. قوم و خویش من و شما نیست. ما پسرخواندگان خدا نیستیم. ء

Posted in Uncategorized | ۵۹ Comments

59 Responses to

پسر خواندگان خدا

  1. ابوالفضل says:

    آقای دخانچی
    با سلام
    سوالهای جالبی مطرح کرده اید. از آن جهت می گویم سووال که این مباحث اساسا جوابی ندارد. صرف تامل در مورد این مسایل خود موجب رشد است. و این جای تقدیر دارد. در مورد نقد مدرنیته و مدرنیته ایرانی من با یک لطیفه وارد بحث شما می شوم. می گویند روزی زنی از همسرش پرسید تو از چه چیز من بیش از همه چیز خوشت می آید؟ از زیبایی یا هنرم؟ مرد هم در جواب گفت از اعتماد به نفست! داستان مدرنیته ایرانی شباهت زیادی به این لطیفه دارد. اول ما باید به این سووال جواب دهیم که ما چه نسبتی با مدرنیته داریم؟ مگر ایرانی در فضای مدرنیته می زید که بخواهد مشکلات خود را تحت عنوان نقد مدرنیته حل کند؟ به نظر من، ما اصلا مدرن نیستیم که بخواهیم بواسطه نقد مدرنیته مشکلات خود را حل کنیم. به نظر من ایرانیان مانند بسیاری از ملل دیگر دارند از تفاله های مدرنیته تغذیه می کنند و نصیبی از شیره آن نبرده اند. البته این به آن معنا نیست که مدرنیته ضرورتا خوب یا بد است و باید تاکید کنم که به لحاظ فکری من به کارایی بسیاری از ارکان مدرنیته، مانند علم ، فردیت تردید جدی دارم. اما آنچه که مسلم است استفاده از مظاهر مدرنیته لزوما به معنای مدرن شدن نیست. اساسا بسیاری از مشکلات ما ناشی از مدرن نبودن ماست. همزمان ما سنتی هم نیستیم. شاید تنها تلفیق موفق سنت و مدرنیته در ایران اختراع دوغ گازدار باشد که آنهم به دلیل استفاده از تفاله های مدرنیته در بطری های پلاستیکی آلوده کننده محیط زیست به بازار عرضه می شود.
    ما مدرن نیستیم به این دلیل که هیچ یک از اصول بنیادی مدرنیته از علم گرفته تا نظم و قانون و فردیت در کشور ما جایگاهی ندارد.

  2. فرشته says:

    این پستتون هم عالی ولی ای کاش شرایطی رو فراهم می کردید که به نظر ها پاسخ میدادید.

  3. فاطمه شیرازی says:

    سلام
    با این توضیح خوب و مفصلی که دادید فکر کنم بیشتر انرژی رو باید گذاشت رو بچه های نسل جدید .بچه هایی که آرزو دارن بشن یکی مث بن ۱۰که یهو میشه یه هیولای وحشتناک. الآن نسل من که میشه نسل دهه ۷۰،تقریبا کپ کرده از این همه اطلاعات جورواجوری که دارن میدن بهش .از قضیه فراماسونری گرفته تا بحث ولایت فقیه و حجتیه و همین مدرنیته و بیداری اسلامی و… فکرکنید یه دختر یا پسر ۱۸ ساله که همه اینا میره تو مغزش توانایی تحلیل همزمان درست رو داره ؟آیا می تونه همه اینا رو درست بچینه کنار هم ؟آیا می تونه یک سرب موثر بشه؟
    شاید بشه اما از هر ۱۰۰۰۰تا یکی
    بچه های نسل من شدن یه نسل ترسو و محافظه کار رفتن پی کارشون
    به فکر بچه های نسل جدید باشید اونایی که قراره نبیره های انقلاب باشن

  4. صابری says:

    ***
    به وجود آمدن کاراکترهای موتور شناسِ از خواب پریده یِ درون اتوبوسی
    ***
    جهادگر و یا انقلابی و یا سابجکتیویتی رادیکال بیدار
    ***
    مصداق چمران به ما می آموزد که خلق چیزهای متفاوت تنها به دست سابجکتیویتی های رادیکال بیدار(سرب) یا همان جهادگران از این جنس محقق می شود
    ***
    تغییر اولویت از اینکه چه می خواهیم درست کنیم به این که چه انسان هایی می خواهیم پرورش دهیم
    ***
    در این مدل انسان ها اهمیت پیدا می کنند نه نتایج و آمارهای تصنعی
    ***
    .سیگنال های دیفرنتیویتی ای توی این پست بود که جا داره ادامش بدید هر چند که بحث گسترده و مهمی هست؛خلاء این نگاه باعث خیلی از بی راه رفتن ها شده
    یا حق

  5. farateh says:

    سلام
    کی میشه که به مکانیکهای جامعه ما بها داده شود تا بعد با جان مردم وبا اصالتهای ان جامعه بازی نشود….
    کی میشود که مکانیکمان را بیرون نکنیم با دستهای خودمان و بعدافسوس بخوریم ونچ نچ کنیم که چرا؟چرا به حرفش گوش ندادیم…واینطوری شد؟
    مکانیکها را دریابند انانکه باید…..

    انشالله حرکتمان برایمان به روشنی روز باشدوبدانیم که چیست؟برای چیست؟چرا هست؟
    تا محکم شود…تا باهر نسیمی بر خود نلرزد..تابه هر سمتی منحرف نشود…منحرفش نکنند…
    درنهایت:درجاییکه سایه ی ادمهای کوچک بلند می شود انجا خورشید رو به زوال وغروب است…..

  6. farateh says:

    خداقوت

  7. زهره لک says:

    سلام

    چرا ساکت ماندن این گفتمان؟ اگه پاسخ قانع کننده ای داشته باشی سکوت معنایی نداره. اگه برای یه انسان دارای شعور توضیح بدی که منظور عدم استفاده نیست بلکه استفاده صحیحه .اگه برای یه انسان ناآگاه توضیح بدی که پسماند لوازمی مثل رایانه و تلوزیون ….. چقدر برای طبیعت و درنتیجه برای انسان مخربه چرا نباید قبول کنه که از این لوازم تا زمانی که عمر مفیدشون اجازه میده استفاده کنه؟ «البته خیلی از این ابزار طول عمر کوتاهی دارن و سازنده با هدف این کار را انجام میده» آخرش اینکه اگه ناآگاهی دلیل باشه چاره آموزشه. چندوقت پیش یک آقای روانشناس درمورد شیوه آموزش صحبت می کرد ؛ می گفت :اگه مثلا می خواید این موضوع رو که در کوچه و خیابان آشغال نریزید در جامعه نهادینه بشه باید اگه بطور مثال من یا شما در خیابان فردی را دیدیم که زباله ای را روی زمین انداخت و رد شد ؛اونو صدا نزنیم که فلانی چرا آشغال ریختی ؟ بلکه در حالی که دیگران متوجه ما هستن خودمان آشغال را برداریم و در سطل زباله بندازیم . این عمل تاثیز فوق العاده ای در افرادی که این صحنه را می بینن داره و امکان این که آن افراد نیز عملی مشابه عمل ما انجام بدن زیاد میشه .در ضمن چرا راه برون رفتن از سیطره مدرنیته حافظ و مولوی خواندن نیست؟ هست! «البته فقط به عنوان یکی از راهها » کاش نظامی می خواندن و از منظومه های عاشقانه اش رسم وفاداری می آموختن . کاش مولوی می خواندن و متوجه ندای درونشان که اصل و ریشه اش را می جوید می شدند . …شما دیگه چرا؟

  8. طهورا says:

    به نام خدا
    سلام
    من متوجه نمی شم، شما می گید نمی شه مدرنیته رو اسلامی کرد نمیشه علوم انسانی رو اسلامی کرد چون تو یه بستری به وجود اومدن و متولد شدن که تغییر دادنی نیست،اون روح سکولارشون قابلیت قدسی شدن رو نداره، بعد می گید اگه قراره تغییری هم تو وضع موجود بدیم با همین علوم انسانی و سینما و دانشگاه و کلا با همین مظاهر مدرنیته است! این یعنی چی؟
    این یا به این معنیه که شما اصلا تضاد بین مدرنیته و دین رو قبول ندارید(که می دونم این مورد نیست چون تو وبلاگتون هم صریحا به این تضاد اشاره کردید) یا مثل دکتر سروش اعتقاد دارید که اصلا دین برای این کارا نیومده و ما نباید از دین انتظار دادن یه مدل مثلا برای اقتصاد و نوع حکومت و … رو بدیم، شما که ارجاع دادین به سخنرانی استاد رحیم پور پس چه طور این همه سخنرانی ایشون رو تو اسلامی کردن علوم انسانی نادیده می گیرید؟

  9. بسم الله
    سلام
    یه موضوعی وجود داره اونم اینکه ما نباید تلاش کنیم که چیزی رو اسلامی کنیم چون ااون چیز مثلا انسانی از اول اسلامی بوده وخواهد بود باید تلاش کنیم که
    اون علمی که قراره استفاده کنیم همون علم اسلامی باشه نه علمی مخلوط شده با مدرنیته
    مثلا اگه از علوم انسانی می خوایم استفاده کنیم همون اسلامی رو استفاده کنیم نه اینکه اسمش اسلامی باشه و علمش علم مخلوط شده با تفکر غرب باشه
    واینکه استفاده از لوازم مدرنیته هیچ تناقضی با دین نداره
    یک زمان همین کرسی که برای ما نماد سنت هستش برای افراد زمان خودش یک وسیله ی مدرن بوده و هرکسی هم نداشته اما به مرور رسیده به الان که یک وسیله ی سنتی به حساب میاد
    الان هم استفاده از کامپیوتر و موبایل و این چیزها ربطی به مدرنیته نداره انسان هرروز در حال پیشرفت هست
    به برداشت من جایی باید با مدرنیته مخالفت کرد و در مقابلش ایستاد که و از امکانات اون استفاده نکرد که آسیب جدی هم به روح و جسم بزنه
    همین بحث محیط زیست که عصر حاضر استفاده از ظرف یک بار مصرف رو به ما اجباری میکنه اما ما میتونیم با یکسری روش های ساده در مقابلش بایستیم
    یا حتی همین شلوار لی
    ویه نکته اینکه به نظرمن دیگه نباید روی این موضوع ها مانور بدیم وقتی یک موضوعی روشن شد برای مثال مقابله با تفکر دین ستیزی غرب ما باید اون هدف رو در پیش بگیریم و برای نابودیش کار کنیم دیگه اگه بخوایم این وسط همش از هم ایراد بگیریم که تو چرا اینجوری اون چرا اونطوری تو کارامون لنگ میزنیم
    توی مسیر هدف کم کم مشکلات برطرف خواهد شد اما این ایراد گیری ها فقط کار رو کند پیش میبره
    من کارم مشکل وتناقض داره تو الگوت من نیستم که الگوی تو اون هدف والای توئه تو باید به اون نگاه کنی نه به من
    من فقط یه همفکرم همین
    دروغ میگم بگید دروغ میگید
    وا الله
    یا علی

    • ghazal says:

      فاطمه جان!!!!شلوار جین!!لی یعنی چی؟

      • مهدیه says:

        غزل خانوم نمیدونم که فاطمه هموطن می خواسته برای شلوار لی چی بگه…یه چیزی میگم که شاید زیاد ارتباطی به حرفای ایشون نداشته باشه…اگه یه سرچی بزنی توی سایت های پزشکی یا ازچند تا پزشک در مورد شلوار لی و تنگ بودنش بپرسی…به یه چیز جالب بر می خوری….شلوار لی برای عقیم کردن مردها…(یا بهتر بگم عقیم کردن فرزندان پسرشون)شدیدا تاثیر گذار هست….شاید برات خیلی خنده دار باشه ولی اگه یه کم بگردی توضیحش رو هم پیدا میکنی…که اتفاقا توضیح ساده و قابل فهمی برای امثال من که شناخت زیادی در این زمینه ها ندارند…داره….فکر کنم توی وبلاگ دکتر رائفی پور بتونی چیزی در این مورد پیدا کنی..
        http://www.antisemitism.blogfa.com
        میدونم خنده داره اما یه سرچ کوچیک در این مورد ضرری نداره
        ایام بکام

  10. زهرا says:

    به نام خدا
    با سلام
    چند روز پیش داشتم سخنرانی آقای رحیم پور ازغدی رو گوش می کردم ایشون می گفتند که بزرگترین مغالطه ی صد سال اخیر این بوده که ما چون مدرنیته ی غرب رو دیدیم واین که در علم وفناوری پیشرفت بالایی داشتن پس فکر کردیم که چون در علم رشد کردن پس علوم انسانی شونم درسته و روبراهه و کاملا برداشتهای اونا رو از انسان وعلوم انسانی پذیروفتیم . ما میدونیم مشکل کجاست و حالا باید مشکلو حل کنیم شما در برنامه گره اومدینو مشکلاتو گفتید پس کی میخواین راه حل مشکلاتو در برنامه دیگر بگید. به امید اون روز.

  11. عابدینی says:

    سلام!
    اینو از آقای پناهیان یاد گرفتم مستند رنگین کمان ایرانی تون که می گفتن الان دارن به ذهنو دل ما علاقه تزریق می کنن با تحمیل!
    چرا همش داریم ابزارو نقد می کنیم!
    به نظرم باید علاقه هامونو محکم نگه داریم نبرنش…
    علاقه هاس آرمانها و فکر ماست که می تونه از دوربین ما از قلم ما از کار ما درس خوندن ما و یا حتا تفریح کردنو آشپزی کردن ما محصولات متفاوتی بده…
    باید روح مدرنیته رو تغییر داد همون نظام سلطه…
    سلطه فکری روحی عاطفی…باید اینو رفع کرد وقتی این رفع بشه ابزار هم خود به خود ممیزی میشنو انتظارات آرمانی و به تدریج طبیعی ما رو برطرف می کنن…

  12. فاطمه says:

    عالی بود
    ادامه اش بدید.بحث مدرنیته واقعا جای حرف های بسیاری دارد

  13. baran says:

    سلام خسته نباشید من دیروز در سمینار تخصصی تعلیم تربیت متوجه شدم که اگه ما در علوم انسانی به هیچ جا نمیرسیم دو تا علت مهم داره یکی اینکه اگه یک استاد دلسوز هم وجود داشته باشه ومباحث علوم انسانی رو تحلیل کنه وبا معیار های اسلامی وفق بده ممکنه اونقدر غرق تحلیل های خودش بشه که فراموش کنه این مباحث قراره یک روز عملیاتی بشن واین که مسئو لین هنوز به اندازه کافی به این مباحث اهمیت نمیدهند دیروز مسئولین و اساتید خیلی دیر به سمینار امدند و هرکدام بعد از چند دقیقه به بهانه های مختلف از سالن خارج شدند استاد علی رضا صادق زاده هم از ابتدای جلسه گزارشی از تحلیل های فلسفی که از تعلیم وتربیت داشتند ارائه کردند اما مسئله این جاست که سالهاست بحث تحول نظام اموزشی در حد بحث های فلسفی باقی مانده است و هنوز کاربردی نشده.

  14. مریم says:

    سلام
    با ابوالفضل و فرشته موافقم
    .
    .
    با این وضعیت, ما برای محیط زیستمون ,برای نفت و گاز و …باید چه اقداماتی انجام بدیم ؟
    اصلا میتونیم به اصلاح وضع موجود کمکی بکنیم؟ یا اصلا هیچ چاره ای به جز خنثی بودن داریم!؟

    موفق باشید
    یا علی

  15. سیده طهورا says:

    لطفا قالب وبلاگتون رو عوض کنین اینجوری جذاب تر می شه!!!!!!!!

  16. dh,v says:

    منم با نظر خانم شیرازی مواقم نسل من شاید حتی یه نسل ترسو هم نباشه یه نسل بی دغدغه وبی خیال وشاید مرده است
    از طرفی یه سری بچه هم که مثل ماها تشنه ی دونستنن و دغدغه مندن هضم خیلی از این چیزا که شما ها میگید براشون سخته چون هیچ کس نیست که این مطالب را به طور عمیق و
    مبنایی براشون بگه و به سوالاشون با دقت و حوصله جواب بده
    یه انتقاد:قالب وبلاگتون خیلی تکراری وبیمزه شده خواهشا عوضش کنین

    • بینایی says:

      سلام
      من هم با نظر dhv موافقم
      متنها سخته که فکر کنم ناشی از این باشه که این مباحث چون جدید هنوز روش فکر نشده یا شاید فرصت نشده که نقادان یا مسئولین علمی مربوط به آن برنامه ای برای ارائه ی مطالب،درخور فهم دهه هفتادیهاداشته باشند
      بنده برخی مواقع بسیار مشتاق نظر دادن بودم ولی فکر می کردم شاید در این فضا و جمع جاش خیلی کوچیک باشه و همین طور شاید کسی حوصله ی جواب دادنشو نداشته باشه
      ولی بازم یه پیشنهاد به هم نسلی های خودم دارم که باید تا می تونیم مطالعاتمون رو زیادکنیم

      • میلاد دخانچی says:

        تا میتونیم مطالعاتمون رو زیاد کنیم

        • فاطمه says:

          آقای دخانچی بدنیست هرازچندگاهی هم یه کتاب به این مشتاقان مطالعه معرفی کنید.کتابای قبلی تون که معرفی کردید خیلی خوب بود

        • بینایی says:

          سلام
          دقیقا لحن این عبارتی که خواستید کپی کنید رو متوجه نشدم(شاید۹۵ درصد یک تیکه بود)،نیومدم بی حرمتی لفظی داشته باشم می دونم یک انقلابی مجاهد وقتی ایمانش کامل است که اخلاق وزبان درست و محترمی داشته باشه(اینرو به خودم دارم میگم)به عنوان یک خواهر یا برادر یا یک هموطن دیدم گفتمان شما و دوستانتون حرف اسلامهبازگشت به اصله… و این ارتباطات می تونه شرایط خوبی رو برای ادامه ی حیات وحدت در تمام کشورمون ایجاد کنه
          و اما اصل مطلب:
          بنده اصلا نمی خواستم اینطوری بگم که شما یا دیگر دوستان متوجهه شدید،شاید هم منظورم رو بد رسوندم
          وقتی گفتم :حوصلهشون رو ندارند فکر کردم شاید جاش نباشه (بلا نسبت دهه هفتادیها) که مباحثه های فردی به سن و سوا د بنده تو فضایی باشه که اغلب دانشجوهای کارشناسی یا بالاتر از اون درش شرکت دارند لطفا یه خورده به خواننده هاتون حق بدید و قبول کنین که گاهی اوقات متنهاتون سخت بوده(خواهشا…) وکمی حق بدید که آدم اینجوری نگاه کنه
          حالا چه اون رو به صورت یک نظر توی یک وبلاگ بگذاره چه فقط تو ذهنش داشته باشه
          و مطمئنا که معرفی کردن چند تا کتاب برای هم نسلیهای ما،کمتر وقت می گیره تا یک مباحثه تو ی وبلاگ وبه همین دلیل آدم فقط به چندتا درخواست معرفی کتاب و جملات ادبی مربوط به آرمانهای خودش وملتش قناعت کنه .
          همچنین باید بگویم که در هر پستی که میذاشتید تو این چند مدتی که با وبلاگتون آشنا شدم بارها دوست داشتم نظر خاص همون پست رو بذارم .
          ولی به هر صورت از اینکه اون پیام رو بد نوشتم عذر می خوام!

          • ramin says:

            سلام
            کتابای دکتر علی شریعتی کتابای خوبیه
            اگه واقعا علاقه داری بهت توصیه میکنم بخونیشون

          • هدیه says:

            بینایی عزیز من که اصلا فکر نکنم چیزی که آقای دخانچی گفتن یه تیکه باشه.تایید کردن که چیزی که گفتی صد در صد درسته.یادم میاد که حاج آقا پناهیان همیشه میگن یکی از اشکالات بچه حزب اللهی ها اینه که وقتی هم یه حرف درست می زنن یا یه کار درست می کنن هی توش شک می کنن.حرفت خیلی درست و خوبه .ما باید مطالعاتمون رو زیاد کنیم از من و شما گرفته تا آقای دخانچی و هر کس دیگه ای که میخواد واقعا یه کاری انجام بده.

    • shahrzad says:

      man fk mikardam faghat khodam tuye in jam daheye haftadiam amma mibinam na engar

      akh joon

    • فاطمه شیرازی says:

      ممنون که انقد موافقید
      اما بگم که خیلی ها هستن که همین الآن در حال عمقی توضیح دادن همین مطالبن کسی که واقعا می خواد بدونه دنبال لقمه آماده نیست

      راستی این جا هیچ کسی نیست که یه راه حل برای نسل جدید بده
      نسلی که هنوز مثل ما ترسو و بی دغدغه نشدن؟؟

  17. ah says:

    حالا با همه ی این اوصاف چی کار باید کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  18. farateh says:

    سلام

    به طورکلی زمانی دعوا ویا جنگ و به عبارتی تقابل ویا تضاد یبن سنت ومدرنیته کاملا بیمعنی وحرف مفتی محسوب میشه که:
    ما جهت گیری خودمان را داشته باشیم و از مدرنیته در جهت رسیدن به خواسته های خودمان استفاده کنیم و
    در واقع جهت ما اسلام وسنت می شود و ابزارمان مدرنیته …
    ما یابد مبانی و نگاه خودمان را داشته باشیم ومدرنیته را برای رسیدن به خواسته های خودمان استخدام کنیم…

    دراین صورت است که تضاد ودعوای بین سنت ومدرنیته حرف مفتی هست
    پس باید همواره خودمان باشیم و نگاه خودمان را داشته باشیم …

    درغیر اینصورت نه….
    ودرواقع در غیر اینصورت همواره به جای دورشدن از مدرنیته به ان نزدیک خواهیم شد….

    خداقوت

  19. میدونید چی بعد از کلاسهای دکتر عباسی و آقای رحیم پور و مجالسی از این دست دیوونم میکرد؟
    اینکه بچه ها از سخنران میپرسیدند حالا باید چی کار کرد!

  20. dh,v says:

    وای منم به شدت با پیشنهاد مطالعه کتاب موافقم به خصوص الان که نزدیک تعطیلات عید
    خواهشا اقای دخانچی یه کتاب معرفی کنید فقط کتابتون مثل مقالات و پستاتون اینقدر پیچیده و ثقیل نباشه چون داری برا یه سری دهه هفتادی کتاب معرفی میکنی
    ممنون

    • عابدینی says:

      این خیلی خوبه که دوست دارین مطالعه کنین و پی شو می گیرینو درخواست راهنمایی می کنین…
      ولی دیگه بیشتر از این دهه هفتادیا رو دست کم !
      در ضمن یه تعدادی از رفقای گره مونم نزدیک خودمونن فک نکنین خیلی از ما بزرگترن
      خودتونو دست کم نگیرین انقدم نگین دهه هفتاد دهه هفتاد!
      الکی بیشتر از این جو ندین لطفن!

  21. سلام.سابجکتیویتی یعنی چی؟اون وقت آبجکتیویتی چیه؟
    یکی لطف کنه برام توضیح بده.ممنون
    یا علی

    • farahani says:

      سلام
      اقای دخانچی من این مطلبو خیلی وقته که خوندم.راستش گاهی اوقات متوجه نمی شم که منظورتون ومعنی این کلمات چیه…اما امروز فقط می خواستم نوروزو بهتون تبریک بگم وارزو کنم که امسال همرنگ ارزوهاتون باشه.
      ممنون …راستی جای شما وگره خیلی توی تی وی خالیه امیدوارم که دوباره پر انرزی ببینمتون.

  22. farateh says:

    سلام اقای حسینی

    درحد فهم اندک خودم یه توضیحاتی رو میدم اگه اشتباه کردم امیدوارم دوستان دیگه اشتباهم رو بگن…ولطف کنندگفته ی ناقصم رو کامل کنند

    سابجکتیویتی از نظر لغوی میشه=فردی,درونی
    ابجکتیویتی هم از نظر لغوی میشه=مادیت,واقع بینی
    و برای کامل شدن اینها رو هم باید بدونیم که
    رادیکال هم میشه=ریشه,اصل
    کریتیویتی هم میشه=قدرت خلاقانه,قوه
    دیفرنتیویتی هم که خود جناب اقای دخانچی اختراع کردند که بر وزن بالایی هست اگه درست بگم میشه خلاقانه خلق کردن…دگرافرینی کردن

    اما اگه بخواهیم معنی حرف اقای دخانچی رو بدونیم از سرب یا همون سابجکتیویتی های رادیکال بیدار باید به توضیحات کاملی که خودشون در متن دادند برگردیم…جهادگران انقلابی…کسانیکه پیوسته با نوع بودن خودشان با مدرنیته ومظاهرش مبارزه می کنند..خط شکنی می کنند….کسانیکه بیدارند…از مشکلات اگاهی دارند …فهم عمیق دارندو صد البته دلسوزند
    البته اینها با همان قوه دیفرنتیویتی وحتی کریتیویتی کامل تر می شوند یعنی متفاوت اند متفاوت فکر می کنند و متفاوت خلق می کنند……

    امیدوارم که کمکتون کرده باشم….
    خداقوت

    • سلام.ممنون لز توضیحاتتون.پس منظور از سابجکتیویتی قیام برای خدا از نوع “فرادا” هست،یعنی یه تنهایی و توجه به اصل شروع از خود .ء
      رادیکال هم که همون اصول گرایی حقیقیه که با بینش و تفکر و آگاهی عمیق همراههء
      بیدار هم یعنی حواسمون جمع باشه که از ملّق بازی های شیطان، بازی نخوریم. چون هر دفعه با یک جلوه ای میاد ولی دستش پیش یک بیدار متوکل خیلی سریع رو میشه!ء
      ایشالا همگی تبدیل به سرب بشیم و در قلب شیطان فرو بریم!ء
      یا علی

  23. سلام اخوی ما آماده کار جهادی تحقیقی درباره ی محیط زیست هستیم
    قبلا هم از این کارها کردم، شاید ایندفعه مدلش فرق می کنه

  24. z.s.h says:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ماجرایی که تعریف کردید جالب بود
    من فکر میکنم اگر اون آقای موتورشناس به جای اینکه مشکل رو به شوفر بگه ، مستقیم می رفت و با لحن و ترفندی دوستانه مشکل رو به خود راننده میگفت داستان طور دیگه ای به پایان می رسید
    منظورم اینه که خیلی وقتا انتقاد اگر درست مطرح نشه به جای اینکه مشکل رو حل کنه ۲ برابر میکنه
    اینکه ما پامونو بذاریم رو پامونو مدام انتقاد کنیم و بگیم که اگر اینطوری میشد بهتر بود دردی رو دوا نمیکنه
    من شخصا نوع انتقادات شما رو میپسندم برای اینکه ازش بوی دلسوزی به مشام میرسه
    اما باید دید آیا این نقدها واقعا اثری داره؟ اصلا به گوش کسی میرسه
    شاید بعضی ها بگن همین که چارتا جوون بیان اینجا و اینا رو بخونن و تصمیم بگیرن که بی خیال و خنثی نباشن خودش خیلی خوب باشه، بله شاید اینم خوب باشه ولی نقدهای شما خیلی گسترده است و حتی پیشنهادی برای خرده پاها نداره ، شما دائما دارید میگید باید کارهای زیربنایی انجام بشه
    مثلا میگید جمهوری اسلامی باید سابجکتیویتی های رادیکال بیدار تربیت کنه ، خوب تا زمانی که این اتفاق نیافتاده اون جوونی که دوست داره جهادی باشه! اما نیست ،دوست داره خلاق باشه! اما نیست ، دوست داره با استکبار مبارزه کنه! اما راهش رو نمیدونه باید چکار کنه؟
    البته من جواب این سؤالها رو در گفتاری از امام خامنه ای عزیز پیدا میکنم که جوونها رو توصیه میکنند به تحصیل ، تهذیب و ورزش
    ولی خود این کلی تفسیر داره
    چه تحصیلی؟
    چطور تهذیبی؟
    چگونه ورزشی؟
    وقتی دیدم پیشنهادی برای اسلامی شدن دانشگاهها دارید خوشحال شدم ولی هر دفعه که به وبلاگتون سر میزنم و میبینم مطلبی در این باره ننوشتید حالم گرفته میشه
    اگر هنوز این پیشنهادها رو تدوین نکردید به مسائل و پیشنهادات جزئی برای دانشجوها هم فکر کنید
    …………………………..
    در مورد استفاده از ابزار، روحانی عزیزی میگفت باید از ابزار، چه مردن چه غیر مدرن در حد ضرورت استفاده کرد
    و اون داستان معروف سلمان و ابوذر رو تعریف کرد که پیامبر به هر کدوم از این دو عزیز مبلغی میدهند و میگن بروید واین پول رو خرج کنید و بعد به من بگید که چی خریدید
    سلمان تمام پول رو انفاق میکنه و ابوذر چند وسیله حلال برای خودش تهیه میکنه
    وقتی پیش پیامبر میان و می خوان گزارش بدن پیامبر میگن برید روی این سنگ داغ و بگید با پولتون چه کردید
    سلمان سریع میگه در راه خدا انفاق کردم و پایین میاد ولی ابوذر با اینکه پول رو در راه حلال هم خرج کرده بوده برای اینکه بگه با پولش چه کرده مجبور میشه مدت بیشتری روی سنگ بایسته و باعث میشه پاهاش بسوزه
    پیامبر میگن در روز قیامت باید همینطور در پیشگاه خداوند پاسخگوی اعمالتون باشید حتی استفاده از عمر و زمانهاتون
    الآن که دارم اینا رو مینویسم خودمم میترسم
    سخته پاسخگو بودن پیش خدا
    خدا ههممون رو کمک کنه

    و من الله توفیق

  25. آینه says:

    سلام آقای دخانچی
    انسانهای به تعبیر شما خنثی همه جا اطراف ما رو گرفتن.
    ،انگار آدم ها را تربیت کردن برای اینکه علمی بیاموزند که راه مستقیمی به پول دار شدن داشته باشد
    صحبتی کنند که به طریش قبای کسی بر نخورد، و وقتی برای کسی قدمی بردارند که آن شخص توانایی داشته باشد که بعدا کاری نیز برای آنها انجام دهد تازه ادعای فهم و کمالات هم دارن
    جدیدا موضوعات جدیدی برام مطرح شده، مثل عظت نفس و آزادگی ، به نظرتون چطور میشه آزاده بود

  26. بسم الله
    در مورد نکته ی چهارم که در مورد محیط زیست هستش یه برنامه هر روز صبح تقریبا ۷ تا ۸ میداد
    برنامه ای بود که به روستاهای مختلف کشور سفر میکردند ودر مورد آداب ورسوم وموضوعات مختلف برنامه تهیه می کردند و نکته ی مهمش این بود که خیلی زیاد به محیط زیست اهمیت می دادند و این مجری میانی که پیام و گزارش میخوند که یه جورایی کارشناس محیط زیستی بود خیلی به این موضوع اهمیت میداد و خیلی به نظرم دغدغه ی محیط داشت و این در نوع خودش توی رسانه جالب بود
    مخصوصا استقبال مردم علی الخصوص از شهرهای مختلف خیلی خوب وجالب بود
    حالا که برنامه تموم شد ولی واقعا امیدوارم دوباره برنامه ای بهتر از این در سال جدید تهیه بشه
    یه نکته ی جالب هم این بود که این بحث مدرنیته که اینقدر نفوذ پیدا کرده خیلی توی شهرستان ها وروستاها کمرنگ بود یعنی هنوز خیلی از مردم شهرهای دیگه با اون رسوم سنتیه خودشون زندگی میکنند و سختی اون رو به راحتیه تجهیزات مدرن نمیفروشن
    نکته ی جالب وخوبی برام بود
    یا علی

  27. فرشته says:

    منم با این نکته موافقم که نسل ما ده هفتادی ها داره محافظه کار میشه . یه جورایی هیچ حس انقلابی یا جهادی نداره در واقع دوست داره با محافظه کاری به هدف و نفع خودش برسه دیگه انقلاب و روحیه ی جهادی براش کمرنگ شده . اما همه همینطور نیستند خیلی ها هم از این نسل دغدغه دارند اما کم هستند و اون تعدادی هم که این روحیه رو دارند با بعضی کارا و رفتار ها وبعضی کار های بعد فرهنگی نا امید میشند .

  28. فرشته says:

    من حسابی از بعضی ها دلگیرم من به عنوان نسل جدید دل گرفته از بعضی کار های نادرست و عدم همدلی هستم . من دانشجو ترم دو هستم قبل از رفتن به دانشگاه روحیه جهادی عجیبی داشتم که فکر می کردم با ورود به دانشگاه خیلی کار ها که نمیشه تو دبیرستان کرد تو دانشگاه انجام میدم اما متاسفانه وقتی اومدو دانشگاه و فضای هم دوره های خودم رو دیدم که اکثرا یا بی تفاوت اند یا ضد یا محافظه کار من رو خیلی آزار داد ونا امید کرد نمیشه گفت افراد خوب و با روحیه انقلابی نیستند هستند اما من انتظار متفاوتی داشتم نه اینکه همه خوب باشند از اینکه دانشگاه محیطی فراهم کنه بتونم افراد دیگه هم با اندیشه انقلابی آشنا کنم اما در اوج نا باوری در ترم اول چند تا اون به اصطلاح روشن فکر ها تویک کنفرانس درسی به من و هم قطارام و هم اندیشه هام توهین کردند به من چادری گفتند کسی که چادری نمیتونه پیشرفت کنه یا در دوران مدرن چادری بی معنی است
    من خودباختگی و غرب نا اگاهی رو تو اونا دیدم که فکر می کنند اگر درست از نظر ظاهر غربی بشیم پیشرفت می کنیم ولی من به عنوان یه ایرانی مسلمان دوست دارم ثابت کنم که من با چادرم هم میتونم پیشرفت کنم و مدرنیته رو به شکل که اونا قبول دارند قبول ندارم در واقع اونا میخوان راهی که غربی ها رفتن و خودشون دارند میفهمند اشتباه رفتن و کورکورانه تکرار کنم . شاید اینا یه درد دل دانشجو سال اولی باشه که دغدغه ایران اسلامی مستقل و دور از سیطره ی مستبدانه مدرنیته رو داره . خوشحال میشدم شما به نظر های من خسته که از همه جا بریده شده و فکر میکنه با نظر گذاشتن تو وب شما آروم میشه یا به راه حلی میرسه پاسخ بدید که میدونم این کار رو نمی کنید و این برای من خیلی سخته چون فکر می کردم با پیدا کردن وب شخصی شما خیلی مشکلام حل میشه و به راه حل می رسم . ولی افسوس …

  29. فریبا says:

    اقای دخانچی شما یه جوون هستید هم سن وسالای ما اما اندیشه های رشد یافته و والایی دارید به نظر خودتون علت این مسئله چی؟خیلی ها هم سن و سال شما هستند ولی این اندیشه ها رو ندارند من که هنوز اول راهم وعلاقه ی زیادی به مستند سازی دارم ممنون میشم من و راهنمائی کنید .

  30. baran says:

    سلام علیکم طرز بیان شما واصطلاحاتی که استفاده میکنید جالب است اما من فکر میکنم با این وجود شما همیشه تعداد محدودی مخاطب خاص خواهید داشت ودر این صورت به نتیجه خوبی نمیرسید اگر بخواهیم فرهنگ جامعه را اصلاح کنیم باید تفکر عامه مردم را تغییر دهیم به نظر من اگر شما ادبیات خود را تغییر دهید وبا زبان عامیانه بنویسید به نتیجه بهتری میرسید (مثلا من وبلاگ شما را به دوستم معرفی کردم اما مطمئنم با خواندن چند جمله اول وبلاگ حوصله اش سر می رود وبقیه را نمی خواند) موفق باشید

  31. baran says:

    نظرات با در نظر گرفتن فاصله زمانی ایران وکاندا ثبت میشود جالبه
    یه باری از امروز رو دوشته که واسش یه عمر زمین میخوری همه منتظر تا ببینن که تو کی از جاده عشق دل میبری

  32. جوجه انقلابی says:

    قشنگ اما سخت می نویسید…سال۱۳روزه که نو شده بد نیس مطلب شما هم نو بشه,لطفا.

  33. آقای دخانچی نمی خواین مطلب جدید بزارین؟

  34. سپهر says:

    عالمی که هریک از ما ،در اطراف خویش می یابد عالم روان خود اوست ،چرا که انسان ناگزیر در جهان معرفت خویش می زید(شهید سید مرتضی آوینی)
    سالگرد شهادت سید مرتضی است یادمون نره

  35. فاطمه خدادادزاده says:

    شاید این کامنت به اندازه کمی حالو هواتوو عوض کنه و شایدهم خوب تر.

    خدایا هرچه را دوست داشتم از من گرفتی، بهر چه دل بستم، دلم را شکستی، بهر چیز عشق ورزیدم آنرا زائل کردی، هر کجا قلبم آرامش یافت تو مضطرب و مشوش کردی، هر وقت دلم بجایی استقرار یافت تو آواره م کردی، هر زمان به چیزی امیدوار شدم تو امیدم را کور کردی… تا به چیزی دل نبندم، و کسی را به جای تو نپرستم و در جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم و فقط تو را بخوانم و تو را بخواهم و تو را پرستش کنم و تو را بجویم…

    ای درد اگر تو نماینده خدایی ،که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشته ای تو را می پرستم، تو را در آغوش می کشم وهیچ گاه شکوه نمی کنم… بگذار بند بند م از هم بگسلد ،هستی ام در آتش بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود باز هم صبر می کنم و خدای بزرگ را عاشقانه می پرستم. ای خدا این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار دادی، این شکنجه های کشنده ای که بر من روا داشته ای همه را می پذیرم. خدایا با غم و درد انس گرفته ام، ای خدا، کودک که بودم از بلندای آسمان و ستارگان درخشنده لذت می بردم اما امروز از آسمان لذت می برم؛ زیرا اگر وسعت و عظمت آن از شدت درد روحی م نکاهد، دیگر خفه می شوم…

    باتشکرازدکتر چمران عزیز …

  36. عامی says:

    به این فکر کردین که به محل شهادت شهید آوینی برید؟
    حتما برید
    وگرنه چیز بزرگی رو از دست میدین…

  37. یاور says:

    تارعکبوت بست اینجا اصلا پست جدید پیشکش لااقل میامدی عیدا تبریک میگفتی

  38. نمیدونم چرا این مطلبتون رو تاحالا ندیده بودم
    جای حرفی نمونده دیگه
    کامل و بی نیاز از تعریف
    مشتاق دیدار

  39. هدایت says:

    سلام آقامیلاد من همین تازگیا وبلاگتو خوندم
    کارت درست داداش
    دمت گرم

  40. زکیه دوستی says:

    سلام ،خداقوت ،مسیر طولانی است ادامه دهید تا روشنایی ، اما مواظب بیراهه ها باشید ،شیطان درکمین است و ما رابا مظاهر مدرن و شیک ازمسیری که فکرش را نمیکنیم به نیستی می کشاند امیدوارم خدا همیشه و همه جا درکنا رتان باشد و حافظ افکا رتان ، به امید روزی که هر جوان ایرانی یک عنصر فعال برای خاکش باشد.

  41. z.s.h says:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هفته پیش سعی کردم وارد وبتون بشم نشد، بافیلتر شکن وارد شدم
    ولی فضا تغییر کرده بود
    مطلب جدید رو هم سریع خوندم و فرصت نکردم نظر بدم
    اما حالا دوباره میبینم همونطوریه
    اگر اشتباه نکنم عنوانش این بود
    “آیا جمهوری اسلامی می تواند آوینی تولید کند؟”
    فکر کنم چنین چیزی بود
    باید بگم آوینی تربیت کردن خیلی خوبه اما چرا ما به آوینی قانع باشیم ؟
    وقتی مطلبتون رو خوندم یاد این ماجرا افتادم
    میگن روزی یه کسی از پسر یه عالمی(ایشون فرد معروفی بودن اما الان حضور ذهن ندارم) میپرسه تو دوست داری وقتی بزرگ شدی مثل کی بشی؟
    پسر میگه من دوست دارم مثل پدرم بشم
    پدر وقتی حرف پسرو میشنونه میگه من میخواستم امام صادق بشم این شدم ، وای به حال تو که میخوای مثل من بشی
    ……………………..
    فضای وب جدیدتون جالب بود
    و عکسش هم خیلی بهتر بود
    احساسم میگه عکس بالا سیاه نماییه
    و کمتر شبیه به یه نقده

    اگر وبتون دچار مشکل شده انشاالله مشکلش زودتر بر طرف بشه

    انشاالله در این ایام فاطمی بشیم
    در پناه حق

  42. سیده زهرا says:

    سلام امکان ورود به وب جدیدتون نیست!امیدوارم اگر مشکلی هست زودتر برطرف بشه اما اینجا یه مشکل بزرگتر وجود داره قبلن هم گفتم به شما که آموزش و پرورش ما متاسفانه دیگه یک نهاد انقلابی نیست,و حالا وضع داره بدتر میشه آموزش و پرورش قراره یکسری نیروی جدید بگیره که نه تنها نیروهای انقلابی نیستن بلکه یه عده ای از اینها- البته اون تعدادی که من میشناسم -از انقلاب راضی نیستن و…آخه چرا داریم به بیراهه میریم,قراره کسانی معلم نسلهای بعداز ما باشن که خیلی صلاحیت ندارن,خدا به همه ما کمک کنه…

  43. Mahvash Nasehi says:

    میلاد اینقدر نکاتی که گفتی دقیق و درست است که من نمیدانم به کدام بپردازم …واقعا” وجود جوانهایی امثال شما نور امیدی را در دل تمام انسانهای عدالتخواه ، که جنگ ها ، اشغالگری ها ، تبعیض ها، و از همه مهمتر از بین رفتن کره زمین دغدغده شبانه روزیشان است را بوجود می آورد . در آمریکا بارها و بارها به من گفته شده اگر این کشور را دوست نداری برو .این جوجه فاشیست ها متوجه نیستند که برای ما محدودیت جغرافیائی وجود ندارد و اگر ..در ایران هم بودیم و یا هر کشور دیگری ، اگر به کشورهای دیگر تجاوز میکرد و آنها را اشغال میکرد ما اعتراض می کردیم برعکس آنها باید توضیح دهند که چرا نه تنها اعتراض نمی کنیدبلکه از فعالیت در این زمینه نیز ناراحت میشوند بنابراین بحث اسارت “متمدانه “حاکم را اکثر این ” نخبگان ” هم متوجه نیستند و اصلا” برایشان اهمیتی ندارد این آسایش و ارامشی که فکر میکنند دارند به چه قیمتی است ؟ اینجاست که نقش دین و مذهب وقتی آوینی ها را بوجود می آورد و عمیقا” با مدرنتیه اشگال پید امیکنند رنگ دیگری می گیرد اینجاست که نقش ایمان و اعتقاد و آرمان وقتی با مسئولیت توام میشود شکل دیگری می گیرد اما از طرف دیگر اگر این نقش را یک بعدی ببینیم نیز باز دچار اشتباه شده ایم به بیان دیگر افکار جامعه با هر اعتقادی که هستند باید هدفمند شود و معنا و شکل پیدا کند هیچ معیاری یک بعدی نمیتواند کار را به پیش ببرد اگر معیار درست باشد زیر آن چتر انسانهای متفاوتی می توانند با هدف مشخصی قرار گیرند نمونه نزدیکی مسلمانان با سخنران ” تاپیکی آلفرد ” است . اینجاست که نظام اشتباهات فاحش داشته و متاسفانه نیروهای بسیاری را از خود رانده است صرفا” به خاطر معیار گذاری نادرست بخصوص نیرهای ایرانی ، اما همانطور که شما نیر اشاره کردید تمام نیروهای انقلابی و رادیکال با تمام قوا می باید در جهت برطرف شدن این کوتاهی مجدانه کوشش کنند و این به معنای اصلاحات ظاهری نیست رادیکال بودن یعنی ریشه ای پرداختن ، یعنتی تغییر دادن نحوه فکر نه تغیر ظاهری تغییر عمیق و باوری شما از جوجه لیبرالها صحبت کردید اینها مدام در پی تغریف جهان هستند و همه چیز رااماده و حاضر می خواهند مسئولیت پذیری ،ایمان و ارمانشان در حد برده شدن سیستمی است که از استعداد آنها نهایت سوء استفاده را میکند و آنها نیر برای رفاه ظاهری به آن تن در میدهند. …بنابراین تغییری نیاز است که تمام اقشار جامعه بتوانند سیاسی و عمیق فکر کنند مگر در فرهنگ کشور ایران شخصیت های ایرانی و مذهبی دانشگاه هاروارد می رفتند ؟ دانش واقعی را خود باید به دنبال آن بود در دنیای کنترل شده همه ارگانها به تصرف در آمده ….مطلب بسیار خواندنی و با ارزشی بود تشکر

  44. Mahvash Nasehi says:

    فاطمه شیرازی نکته ای که گفتی بسیار مهم است متاسفانه تکنولوژِ داره دردسر بوجود می آورد دلیلش هم مشخص است چون در کنترل است اما از طرف دیگر انسانهای جستجو گر همدیگر را پیدا میکنند و تا زمانی که این وسیله از بین نرفته و یامحدودتر نشده باید نهایت استفاده را کرد. درمورد نسلی که از آن صحبت کردی درست است یک طوری قربانی تمامی این اطلاعات زیاد شده است اطلاعاتی که جنبه علمی ندارد و بسیار طولانی است بحث در مورد ولایت فقیه ، فراماسون جواب آن بسیار کوتاه و مشخص است . نه تنها ولایت فقیه هر مسئولی تحت هر نامی در هر کجای دنیا موضع گیریش در شرایط مختلف تاریخی مد نظر است به بیان دیگر مثلا” در کشور ایران در زمانی که برای استقلال سیاسی و اقتصادی خود در حال مبارزه است در زمانی که اشغال نظامی است در زمانی که همه روزه با شدیدترین تهدیدها مواجه است اگر هر شخصی با هر عنوانی چه ولایت فقیه و یا هر عنوان دیگری تسلیم نشود و برای اصل استقلال و حمایت از انسانهای تحت ستم مبارزه کند از طرف انسنهای تسلیم پذیر ، قدرت طلب و وابستگان ثروت مورد هجوم قرار می گیرد اما اگر همین ولایت فقیه همسو شود با آنها دیگر ابدا” مشگلی وجود نخواهد داشت بنابراین محتوی مطرح است نه شخص از نظر ساختاری نیز به همین شکل است هر پدیده ای را باید با شرایط مختلف زمانی و تاریخی در نظر گرفت بنابراین اگر در هر موقعیتی مطالب فورموله شود مشگل اساسی پیدا خواهد شد. در مورد فراماسون هم اینکه اطلاعات کهنه شده را بخواهی مطرح کنی و حواسها را پرت کنی فایده ندارد اگر فراماسون به معنای یک نیروی منسجم کنترل کننده ذهن است الان همان نیرو به شکل دیگری دارد عمل میکند فراماسون وجود داشته و خواهد داشت اما در زمانی که فاشیزم ظهرو کرده و اشغال کشورها و مبارزه علیه جنگ و اشغالگری باید در راس امور قرار گیرد حواسها را پرت کردند به یک سری اطلاعات کهنه شده نیز کاری است که باز باید دقت کرد از طرف چه کسانی ترویج میشود . در آمریکا هر پنجاه سال یا بیست و پنج سال یکبار یک سری اسناد را می دهند بیرون اما چه فایده ؟ قرقره کردن مطالب که فایده ندارد باید شیوه های جدید کنترل را آموزش داد ….