اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

دستگاههای تنظیم

 

 

مدرنیسم ایرانی

 

 دو هفته پیش بود که مرگ مدرنیسم ایرانی درتهران به چاپ رسید. اون چیزی که در زیرمیاد ابتدا قرار بود فقط چند خط در توضیح بیشتر این مقاله باشه که اینقدر طولانی شد خودش به یک بحث مجزا تبدیل شد و اپیکبازی شد. امیداورم این حرفا نقض غرض نباشه و این فضاهای مجازی،و این صفحه های سفید جای رقص نفسانیات ما نباشه و نیت خیر وبرای  اصلاح امور باشه. از بعضی از حرفای تنگ نظرانه نمیشه به راحتی گذشت، اما سبکبالانه تنگ نظری ها را دیدن و یادگرفتن و تذکر دادن خودش مرتبه و مهارتی میخواد. فقط میشه تمرین کرد. راستی چند روز پیش سالگرد پخش گره بود. دیدم این ور و اون ور یه سری از بچه های بلاگستان یادشون بود و از گره یادی کردن. خدا حفظتون کنه. شنیدم شبکه سه هم قسمت دوم خلاصه گره رو که بعد از برنامه با کمک بچه ها آماده شده بود رو پخش کرده. بازم دمشون گرم که پخش کردن. یادمون نره که گره یک برنامه تلویزیونی نیست، یک دغدغه است، یک آرمانه، گره یک مواجه ی انتقادی با وضع موجوده. گره اصل از خود شروع کردنه و از خودمون تغییر رو آغاز کردنه

 

 

مدرنیته چیست؟ مدرنیسم چیست؟ آیا این دو یکی هستند؟

 

مدرنیته به شکل و روح تمدن غالب که بعد از رنسانس اروپایی شروع می شود اطلاق می شود در صورتی که مدرنیسم یک جریان هنری در اواخر قرن نوزدهم در غرب است که به شدت ضد فرم های گذشته است و شعار اصلی آن هنر برای هنر است. مدرنیست ها براین اعتقادند که هنر چیزی جز ابراز احساسات و درونیات هنرمند نیست و به محض این که هنرمند و هنر به فکر مخاطب و هرگونه مسئولیتی در قبال بیننده بیفتند، آن لحظه، لحظه ی مرگ اصالت هنر بوده و آن هنر دیگر هنر نیست. در این نگاه به هنر، زیبایی شناسی یا همان استاتیک، غایت خلق هنر است و کارکرد هنر به تصویر کشیدن زیبایی است. این نگاه به هنر البته بازتاب اتفاقات آن روز دنیای غرب بود که انقلاب صنعتی و تسلط سرمایه داری همه جا را فراگرفته بود و دین به مثابه ی یک ملجأ معنوی جایگاه خود را از دست داده بود و متفکران غربی برای جبران خلأ وجود فضایی منزه از آلودگی های صنعت و اقتصاد و سیاست مفهومی به نام فرهنگ را تولید کردند. البته باید اشاره کرد که مفاهیمی به نام اقتصاد و سیاست به مثابه ی دسته بندی های مجزا نیز بعد از تولد مفهوم ملت در قرن هجدهم و نوزدهم و بعد از حذف حکومت دینی در مغرب زمین شکل می گیرد. تا قبل از روزگار مدرن پادشاه جانشین خدا بر روی زمین است و لذا اجرای قوانین الهی است که برای او موضوعیت دارد. پادشاه لزوما به موفقیت و شکست نمی اندیشد بلکه تحقق احکام خداوند بر قلمرو تحت حکومت اوست که به نظام او مشروعیت می بخشد. با تولید ملت مدرن و سالها روشنفکری ضد دینی اروپایی و انقلاب فرانسه و تکیه بر عقل بشر، منافع ملی که همانا موضوعیت پیدا کردن منافع اقتصادی است جایگزین مسئولیت های ماورایی حکومت ورزی کلاسیک می شود و این گونه است که مفهومی به نام اقتصاد به معنی امروزی آن در کنار مفهومی به نام سیاست شکل می گیرد. بدین سان است که مدرنیته، ابعاد مختلف حیات انسانی را که در گذشته، در عین یک وحدت و ذیل دین تعریف می شدند را از هم گسست و برای تسلط براین ساحت ها، از هرکدام یک کتگوری و یا یک دسته بندی مجزا ساخت؛ کتگوری فرهنگ، کتگوری سیاست، کتگوری اقتصاد و حتی کتگوری دین. مدرنیته دین را نیز به کتگوری تقلیل داد و بدین سان دین را حذف نه، بلکه کارکردش را عقیم کرد


 

فرهنگ در نگاه آن روز و حتی امروز متفکران مغرب زمین آن فضایی است که آلوده به قدرت و اقتصاد نیست، ‌از این رو فرهنگ همیشه نه با قدرت بلکه بر قدرت است. در ذیل فرهنگ با تعریف اروپایی آن بود که مدرنیسم متولد شد،‌ مدرنیستی که لاجرم هنرمندان در مواجه و یا فرار از سیاست ترغیب میکرد و اینگونه بود که هنر برای اولین بار به مثابه ی یک کتگوری جداگانه از حیات بشری در گالریهای اروپایی نمایان گشت. تا قبل از دوران مدرن، پدیده ای به شکل گالری هنر به مثابه ی مکانی مجزا برای تولید و عرضه ی فرهنگ وجود نداشت و هنر و زندگی در هم تنیده شده بود. در واقع می توان گفت از آنجا که مفهوم فرهنگ جایگزین مفهوم دین در تمدن معاصر است، لذا مدرنیسم نیز به مثابه ی تجلی ذات فرهنگ در ژن خود غیر دینی است و با هیچ چیز رابطه ای ندارد به جز به عرضه گذاشتن منویات هنرمند که سید شهیدان اهل قلم نامش را حدیث نفس گذاشته است

 

در دهه هفتاد و هشتاد میلادی بود که خود غربیان بر مفاهیم مدرنیستی و نگاه هنر برای هنر آن شوریدند و صحبت از احیای اهمیت مسئولیت و هنر به میان آوردند و در همین دوران بود که انقلاب اسلامی ایران به مثابه ی تنها اتفاق منسجم قرن در به چالش کشیدن مبانی مدرنیته به پیروزی رسید و رهبر آن حضرت خمینی مفهوم هنر متعهد را طرح کردند. نکته ی مورد توجه در نگاه این حکیم عالیقدر نسبت به مقوله ی هنر، جنس مبارزه ای است که ایشان برای هنر امروز متصور می شوند و بدون هیچ اشاره ای به مفهوم هنر اسلامی در واقع مدل مدرنیسم اسلامی را پیشنهاد نداده بلکه هنری که با زندگی، عرفان و مبارزه و حل مشکلات عجین است را به عنوان هنر انقلاب بر می شمارند. نکته ی جالب اینکه بعدها جنسی از این نوع هنر در غرب البته بسیار کم رمق، در واکنش به مدرنیسم هنری شکل گرفت، اما علیرغم تاکید امام و مقایسه ی هنرمندان و سربازان جبهه و هنری که پیوسته سر مبارزه با اسلام آمریکایی دارد، جمهوری اسلامی هیچ گاه به سمت تئوریزه کردن و احیای نگاه امام به هنر نرفته بلکه برعکس مشتاقانه، متوهمانه و لجبازانه به سمت مدرنیسم هنری شتافت. فردای آن روز طرح نگاه امام به هنر، نه تنها روز مرگ مدرنیسم ایرانی نبود بلکه آن روز، روز تاسیس نهادهای مختلفی از جمله وزارتخانه و سازمان های متولی فرهنگ بود و این همان فرهنگ، به مثابه یک کتگوری با مفهوم غربی است که فرهنگ را نه در یک نوع بودن بلکه در نازل ترین شکلش، در مدیریت تولید و مصرف محتوای هنرهای مدرنیستی تقلیل می دهد

 

جمهوری اسلامی از این مهم غافل ماند که لازمه ی زیستن مسلمانی، تنها انجام دادن واجبات شرعیه نیست، بلکه معماری، تغذیه روش و مکان تربیت فرزند، نوع مشاغل و حتی نوع ازدواج نیز ملزومات مسلمان وار زندگی کردن در فضای جدید است. جمهوری اسلامی، در وضع سیاست های مختلفش، از اندازه گیری تاثیر این سیاست ها در نوع رفتارمسلمانان غافل ماند و همان گونه که قبلا گفته شد ایران معاصر به عنوان مثال در مورد معماری به اسم شهرسازی و توسعه و پاسخ به نیازهای امروزی شهری، هیچ گاه تاثیر آن را در نوع رفتار شهروندان خود محاسبه نکرد. و شاید به خاطر همین نوع نگاه است که وقتی از یکی از متولیان وزارت بهداشت درباره اینکه مسئولیت تاثیر فرهنگی- اینجا منظور از فرهنگ نوع بودن و سبک زندگی است- شیوع فست فودها در جامعه ایرانی در برنامه گره سوالی طرح شد، ایشان به درستی اذعان داشتند که این نوع محاسبات تاثیر فرهنگی مسئولیت ایشان نیست و وقتی سوال می شد پس مسئول چه کسی است، ایشان هیچ جوابی نداشتند

 

بر خلاف نوع نگاه کثرت درعین وحدتی حضرت روح الله، جمهوری اسلامی، فرهنگ را نه در تاثیر یکایک اجزای شکل دهنده ی سبک زندگی مدرن، بلکه به تاسیس سازمان های  فرهنگی تقلیل داده و به اسم مدیریت فرهنگ، آن را به غلط گیر بروکراتیک محتوای هنر مدرنیستی کاهش داد و با این نگاه به پلیس نفس اماره هنرمندان مدرنیستی تبدیل گشت.سازمان های فرهنگی امروزی در واقع دستگاه های تنظیم شهوت هنرمندان مدرنیستی اند و سعی می کنند با به کار گیری تمام شگردهای نرم و سخت، هنرمندان مدرنیستی را به نوعی رام کنند که حداقل آنچه از منویات آنان به بیرون در گالری های نقاشی، سینماها و تئاتر ها و بازار نشر ترشح می کند حاوی بد و بیراه های مستقیم نباشد و تا آنجا که می شود از زهرشان کم شود و در بهترین حالت هنر و استاتیکشان به شکل خنثی درآید

 

و شاید به خاطر همین است که آنچه در مورد اصغر فرهادی به شدت آزار دهنده است، نه نوع نگاه سیاسی او و نه فیلمهایی که تکرار فیلمهای قبلی اند، بلکه آنچه از مصاحبه های متعدد او در خارج از کشور مشهود است، ختثی بودن او به مثابه ی یک هنرمندان ایرانی در قبال پیچیدگی های فضای داخلی و بین المللی ایران است. هرچند اصغر فرهادی استاد به تصویر کشیدن معضلات جامعه امروز ایرانی است، اما آنجا که با خبرنگاران و یا در جمع دانشجویان آمریکایی صحبت میکند با افتخار از اینکه فیلمش موضعی خاص در برابر رفتار نقش اول فیلم خود نمی گیرد صحبت می کند. او به این قضیه افتخار می کند که فیلم او بین ماندن و رفتن از ایران موضعی ندارد-هرچند که از نشانه های که خود او در فیلم گذاشته است برعکس این حرف او به تماشاگر القا می شود. خبرنگار آمریکایی از او می پرسد آیا درست است که شما با قرار دادن کاراکتر سیمین و سودای ترک وطن او در واقع به نوعی یک اعتراض سیاسی را به نمایش در می آوردید؟ فرهادی پاسخ می دهد: “به نوعی آری اما دقت کنید من در عین این که سیمین را به تصویر کشیده ام نادر را هم به تصویر کشیده ام که از رفتن بیزار است.” این جاست که خبرنگار آمریکایی با سماجت به او می گوید آری، ولی نادر نه به خاطر تعلقات میهنی و سیاسی و عقیدتی بلکه تنها به خاطر پدرش است که نمی خواهد از ایران برود. اینگونه است فرهادی خود را لو داده و این عدم موضع گیری روشن فکرانه او نیز همانند بحث مورد نظر فیلمش بیشتر به دروغی می ماند. البته فرهادی اینقدر صادق است که در جایی دیگر، خود نیز به این قضیه اشاره می کند که شاید خود نیز دارد دروغ می گوید و در مصاحبه با همان خبرنگار آمریکایی بارها اشاره میکند که او یاد گرفته با توجه به محدودیت ها پیام فیلم خود را پنهان فریاد بزند. نکته ای که درباره آقای فرهادی وجود دارد این است که فرهادی از کره دیگری نیامده بلکه او محصول سیاست گذاری فرهنگی خود جمهوری اسلامی است. نباید فراموش کرد که فرهادی دانش آموخته دانشگاه های ایران است، او آزمون و خطاهای فیلم نامه نویسی اش را در صدا و سیما انجام داده است و فیلم هایش با بودجه های لابی های مختلف قدرت در جمهوری اسلامی ساخته شده است. بنابراین اگر قرار باشد انگشت مواخذه ای پس از آسیب شناسی پدیده فرهادی به سمت کسی بلند شود، یکی از آنها، خود سیاست های مدرنیستی جمهوری اسلامی در حوزه به اصطلاحفرهنگ است

 

مفاهیمی از قبیل فیلم ارزشی، موسیقی ارزشی، هنر دینی، رمان انقلاب همه و همه ناشی از توهمات ما و عدم تسلط ما به مبانی و ذات مدرنیسم است. ژن مدرنیسم آنقدر قوی است که حتی هنرمندی مانند مسعود ده نمکی که از فیلمسازان جریان غیر روشنفکری در جمهوری اسلامی به حساب می آید در وصف دلیل موفقیت اخراجی ها در گیشه به این نکته اشاره میکند که اخراجیها و دیگر فیلمهای او صدای مردم در برابر مسیولین را پژواک میکند. او بر این اعتقاد است که دوربین او از موضع مسئولین با مردم حرف نمیزند، بلکه از نگاه مردم با مسئولین روبرو شده و با این اوصاف او نیز همانند هنرمندان مدرنیست دو قرن گذشته، دلیل اهمیت هنرش را رویارویی آن در برابر قدرت میداند و بدینسان به مفهوم “فرهنگی” که در رویارویی با سیاست مدرن شکل گرفته است دامن میزند

 

در این که جمهوری اسلامی در دوران گذار بسر می برد و تکیه به بعضی از مصادیق، محتوا، ابزار و فرمهای مدرنیستی جز ضروریات عصر حاضراست، هیچ شکی نیست که آن نیز اقتضائات و برنامه ریزی ها، تئوریزه کردن ها و ریز بینی های خاص خود را می طلبد. اتفاق مطالعاتی-جهادی که بدیهی است در جمهوری اسلامی هیچ گاه نیفتاده است چرا که دست اندرکاران فرهنگ هیچ گاه به لحاظ نظری و عملی یا توجیه نشده اند و یا از توجیه شدن سرباز زده اند

 

نتیجه ی این نوع سرباز زدن از فهم ذات مدرنیسم یا این بوده است که جمهوری اسلامی از ساخت فیلم استراتژیکی مانند ۳۳ روزه در داخل خاک خود به خاطر آنچه تهیه کننده اهمیت نشان دادن زنان بی حجاب میخواند محروم شود. (واین جای بس کار کارشناسی دارد که چقدر سینمای شبه سینمای جمهوری اسلامی،‌ آنگونه که تهیه کننده های مسلمان و دیندار ابراز کرده اند در تبین مفاهیم استراتژیک انقلاب اسلامی، با محدودیت مواجه بوده است و یا به خاطر به تصویر کشیدن حجاب زنان با نقشهای منفی به ترویج بیحجابی دامن زده است ) یا همان گونه که در آنچه فاحش-ه است به آن اشاره شد بعضی به غلط هم سینما را به  عنوان ابزار تبلیغ دین می خواهند و هم انتظار عفیف بودن و سلوک معنوی را از اعضای آن دارند. ذات مدرنیسم عرضه ی نفسانیات درونی هنرمند است و آنچه فاحشگی فلان هنرمند خوانده می شود در ذات مدرنیته به مثابه ی تمدن جدید و مدرنیسم به مثابه ژن فرهنگ این تمدن خوابیده است و شاید با این نگاه دیگر عریان شدن فلان بازیگر زن و مرد چندان جای تعجب نداشته باشد. عریان شدن بازیگر زن ایرانی، استعاره وادادن جمهوری اسلامی غیر انقلابی به مبانی مدرن است و ریشه اش همان لحظه ای است که ما در خیابان های یافت آباد به دنبال خرید دکوراسیون مدرن هستیم و آشپزخانه هایمان اوپن می شوند و ورزشمان حرفه ای می شود و تعلیمات دینی به یک موضوع درسی تقلیل داده شده و در کنار علوم و ریاضی و ورزش قرار می گیرد

 

یکی از هنرمندان مدرنیستی خارج نشین که خود اذعان دارد از دین بدش می آید و به شدت از عریان شدن بازیگر ایرانی هیجان زده شده به این بازیگر تبریک گفته و این حرکت را در ادامه ذات هنر مدرن انگاشته است. او می نویسد:”دنیای هنر، دنیای تخیل ماست، دنیای آرزوهای ماست برای خوشبخت تر زیستن آدمهادنیای هنر، دنیای بی مرز شدن رویا و تخیل و واقعیت و افسانه است. فیگورهای ما همه در ذهن ما آفریده می شوند و بر صفحه کاغذ یا صحنه نمایش شکل میگیرند.” نگاه این رمان نویس مدرنیستی مثل شنیدن حرف راست از بچه است که همه چیز را در دستگاه سیاسی روز تفسیر می کند اما در عین هیجان زدگی اش، صادقانه از ذات هنر مدرن پرده برمی دارد، هرچند که او این کار را مانند مدرنیستهای دهه چهل میلادی قرن گذشته برای توجیه تداوم مدرنیسم ایرانی انجام می دهد. و این یکی از لطیفه های جریان روشنفکری غرب زده ایرانیست که حرفهای پنجاه سال قبل غربیان را برای ما تکرار میکنند در حالیکه حرفهای این هیجان زده های غرب زده حتی در آکادمی های روشنفکری غرب نیز از مد افتاده و پست پست مدرنهای غربی امروز با نگاه به مبانی ما به دنبال مفری برای خروج از بحرانهای مدرنیته میگردند. البته باید به این نکته اشاره کرد که در میان این غربزدگان عقب مانده ایرانی هستند کسانی که پروژه لزوم غربی شدن جامعه ایرانی را با ظرافت خاصی انجام داده، همانند شخص سردرگمی مانند حمید دباشی به اسم مبارزه با نئولیبرالیسم آمریکایی، لیبرالیسم ایرانی را توجیه میکنند. در حالیکه خود خانم بازیگر هیچگاه از سیاسی بودن حرکت خود صحبتی به میان نیاورده- که البته اگر هم بیاورد اعتباری ندارد چرا که این نوع اعتراضهای از مد افتاده، جایش همه جا میتواند باشد غیر از مجله های زرق و برق دار مد فرانسوی- دباشی که خود از مناسبات نئولیبرالیستی تغذیه میکند، همانند مجله های زرد نیویورکی با هیجان زدگی بچه گانه ای، عریان شدن خانم بازیگر را به عنوان یک شورش سیاسی قابل مقایسه با شهروند تونسی که بدن خود برای اعتراض سیاسی می سوزاند می داند و نتیجه گیری می کند که به عنوان یک پدرمسلمان به این اقدام چون شورشی برای آزادی است افتخار میکند! در نگاه آقای دباشی هدف است که وسیله را توجیه میکند،‌ که دقیقا همان است که لیبرالیسم بعد از مرگ حیات دین در اروپا با تکیه به عقل بشر بر آن دامن زد. حال معلوم نیست چطور میتوان با تکیه به مبناهای از مد افتاده لیبرالیستی ضد دینی، هم ضد نئولبیرالیسم آمریکایی بود، هم پدر مسلمان با غیرت؟چگونه میتوان دردانشگاه کلمبیا نشست و مدافع ایرانی به زعم ایشان “آزاد”بود که قرار است هم اسلامی باشد و هم عریان شدن در انظار عمومی در آن امری عادی؟ آنچه در تخیل غیر خلاق و به شدت پارادوکسیکال امثال آقای دباشی و همفکرانش میگذرد، نئولیبرالیسم ایرانی است که در آن همه اخلاقیات نسبی اند وجنبش مدنی ایشان  برای احقاق اهداف خود میتواند به هر وسیله ای متوسل شود، در حالیکه صدای اذان هم در آنجا شنیده میشود. همان اسلام آمریکایی که مدرنیستهای ایرانی چه هنری و فلسفی آن که یکی از محصولاتش مخملباف، چه ورژنی کنونی چه ورژن سابق،‌ است مدافع آن هستند

 

مدرنیسم ایرانی سابقه ای طولانی دارد و تاریخچه اش به قبل از انقلاب و شعر نو و ظهور هنرمندانی چون فرخزاد و شاملو برمی گردد. مدرنیسم ایرانی در خلا فعالیت نکرده بلکه او قسمتی از گفتمان مدرنیستی مغرب زمین است. مدرنیسم ایرانی به شدت قدرتمند، برای اهداف خودش تاثیر گذار و در بازی های سیاسی، خواسته و ناخواسته به شدت فعال است. آنچه باید متلاشی شود ژن مدرنیسم ایرانی است. اما به همان اندازه که شکل گیری ژن مدرنیسم ایرانی یک شبه نبوده و این گفتمان محصول سال ها تئوریزه کردن و نوشتن و فعالیت هنرمندان و منتقدان داخلی و خارجی است، متلاشی کردن ژن مدرنیسم ایرانی کار یک شب و متوسل شدن به یک حال گیری سیاسی و صنفی و یا شبه ژورنالیستی ازهنرمندان مدرنیستی نیست. جمهوری اسلامی در وهله اول باید خود نسبت خود را با مدرنیسم مشخص کرده و به ازای آن در اختصاص بودجه های نفتی در ساختارهای غول پیکر مدیریت فرهنگی بازنگری کند. اینکه آیا فرهنگ همانند غرب باید به مثابه ی یک کتگوری جداگانه دیده شده و به ازای آن ساختار دولتی نفتی یکی پس از دیگری برای کنترل محتوای فرهنگ مدرنیستی شکل بگیرد، سوالی است بسیار مهم برای کارشناسی و اتاقهای فکر. لازمه ی متلاشی کردن ژن مدرنیسم ایرانی، تئوریزه کردن مفاهیم، بحث و گفتگو، ترویج جایگزین مدلهای هنری غیر مدرنیستی و فهم عمیق از مبانی مدرنیسم درزمان سیاست گذاری ها است و همه این ها مستلزم یک عزم جدی، سالها تلاش و مطالعه و به نوعی مبارزه است. درمیان این پیچیدگی ها، بستن و باز کردن فلان صنف و خانه هنرمندان مدرنیستی تنبل ترین و سطحی ترین کار ممکن است که از ظاهرش پیداست با مقاصد سیاسی و حزبی عجین است تا با یک عزم جدی و عمیق در متلاشی کردن ژن مدرنیسم ایرانی. نتیجه این گونه کنش های سطحی گاها، واکنش های عکس است که علیرغم ظاهرش به شدت به تقویت گفتمان مدرنیستی ایرانی کمک کرده و همه اینها در حالیست که مدرنیست های ایرانی در خارج نیز متحدان جهانی پیدا می کنند. نتیجه این نوع سطحی کاری هاست که نه اصولگرایی مدیران فرهنگی در بستن و قلع و قمح ره به جایی می برد و نه تبریک گفتن همین مدیران به هنرمندان مدرنیستی. وضع موجود بازتولید میشود

 

 

 

 

 

Posted in Uncategorized | ۳۲ Comments

32 Responses to

دستگاههای تنظیم

  1. بسم الله
    سلام علیکم
    چند وقت پیش سوار اتوبوس بودم از سمت راه آهن به سمت توحید داشتم یکی یکی به ساختمون ها نگاه میکردم به اینکه هرچی بالاتر میرفت شکل ونمای ساختمون تغییر میکرد حتی یک سری ساختمان با نمای قدیمی هم وجود داشت که محل زندگی قشر شریف معتاد شده بود
    همش این سوال توی ذهنمه آیا نسبتی وجود داره بین بالاشهری بودن وغرب زده بودن(یا همون غرب آگاهی)یا نه اگه از نظر مالی مناطق پایین تر هم توانایی داشتن ظاهر خودشون رو تغییر میدادن
    ظاهر رو تغییر میدن چون اکثر ایرانی هایی که توی ساختمان ها وآپارتمان های جدیدی زندگی میکنن از زندگی تو چنین وضعیتی ناراضی هستند وبه همین علت هستش که تا ۲روز تعطیل میشه پناه میبرن به خانه های روستایی
    یه علامت سوال دیگه اینکه آیا واقعا روح وتمدن غرب تو وجود ایرانی رسوخ کرده یا ایرانی به شدت تظاهر نما شده
    اگه رسوخ کرده پس چرا با دیدن سنت و نماهای قدیمی یا دیدن تمدنی که بدون تاثیر غرب ایجاد شده بود احساس شعف میکنه یا اصلا خواهان بازگشت تمدن کوروش هستش(همون شعره که بهتون گفتم)ویا اگه رسوخ نکرده چرا دنبال شبه غربی شدن میگرده
    اصلا موضع ایرانی چیه اگه دنبال اسلام هست چرا برخلافش عمل میکنه و مرگ بر آمریکای عملی رو انجام نمیده اگه دنبال اسلام نیست چراحجاب دینی داره

    • fasa says:

      سلام
      آره به نظر منم خیلی جالبه،منم خیلی دوست دارم بدونم اگه هممون به اندازه ی کافی پول داشتیم و مشکل فقط تصمیم گیری بود اونوقت کدومو انتخاب میکردیم،کدوم سبک زندگی رو؟من دوستای خیلی متفاوتی دارم دوستایی که وضعیت مالی خیلی شبیه به خودم دارن که جزو طبقه متوسط جامعه اند و دوستایی که وضعیت مالیشون با من متفاوته…چیزی که خیلی تو این روند از وضعیت مالی متوسط به خوب و خیلی خوب مشهوده رونده افزایش به اصطلاح روشنفکریه!!!!البته من نمیگم همه جا لزوما اینجوریه…این شاید فقط تجربه شخصی من باشه،شاید فقط آدمای دورو بره من این شکلین!!!!!
      ولی تو دوستای من هرچی وضعیت مالیا بهتر میشه آدما بیشتر به تلقین به خود و قضیه ی راز و انواع و اقسام ایسم ها اعتقاد پیدا میکنن…البته جامعه آماری من خیلی کوچیکه شاید خیلی منطقی نباشه اگه بخوایم راجع به یه جامعه اینجوری تصمیم بگیریم….
      موفق باشید

  2. محمد says:

    تحلیل فوق العاده ای بود

  3. فرشته says:

    این پستتونم عالی بود فقط به نظر شما مدیران فرهنگی باید چه راهی رو در پیش بگیرند که همون راه مدرنیسم ایرانی نباشه یا مدرنیسم ایرانی رو از بین ببرند ؟درواقع به نظر من شما فقط گره رو مطرح کردین بهتر نیست راه حل این گره رو که مدنظر خودتون هست مطرح کنید ؟

  4. zedpi says:

    اصطلاحات خاص شماکه به شدت بیان کننده وضع موجوده وهم بهترین راه حل هارو ارائه میده واقعا جالبن : فکر می کنم بهترین واژه ای که در برابر ژن مدرنیسم باید قرار داد مطالعات جهادی است
    موفق باشید

  5. طهورا says:

    به نام خدا
    ما داریم تو زمین اونها بازی می کنیم با قواعد اونها بازی می کنیم برای نیاز امروزمون هم چیز دیگه ای رو نمی شناسیم، به عبارتی ما تو کشتی مدرنیسم نشستیم و داریم حرکت می کنیم نمی تونیم یکهو این کشتی رو متلاشی کنیم چون غرق می شیم اینکه ذره ذره بخواهیم قطعاتی رو که مال خودمون نیست مال فرهنگ (البته با توجه به توضیحاتتون نمی دونم شما اصولا به چیزی به اسم فرهنگ ایرانی و اسلامی اعتقاد دارید یا نه) و اعتقاداتمون نیست رو برداریم و بعد مال خودمون رو با اجتهاد بازسازی کنیم به روز کنیم و جایگزین کنیم و این کار رو آنقدر ادامه بدیم تا بدون غرق شدن پیکره کشتی رو عوض کنیم…وای خدای من این عمل چه جهادی رو می طلبه مردان میدان عمل کجایند؟ (البته تشبیه کشتی رو از یکی از سخنرانی های استاد رحیم پور گرفتم)
    گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد؟

  6. عابدینی says:

    سلام!
    مث همیشه عاااالی بود!خدا قوت به این قلم!
    مدرسه ی ماست…حسابی درس می گیریم!

    در پناه خدا!موفق باشین

  7. Niloofar says:

    فجایع قرن بیستم که نتیجه ی قدرت طلبی حکومت ها و قدرتمندان است؛هنر را به راه طغیان کشاند…انسان جنگ زده و مظلوم واکنشی عصیانگرانه در برابر سنت و دین و ادبیات و هنر به خود گرفت.این طغیان گرچه به نوعی هرج و مرج شباهت دارد اما درون گرایی حاد و پیچیده ای است که نشان میدهد انسان وحشت زده از ظلمی که از آن روز تا همین امروز قبیحانه و کاملا علنی رخ میدهد به درون خویش گریخته وآنچه در بیرون میبیند برایش قابل تصور و پذیرش نیست.این انسان خرد شده در بین چرخ دنده های قدرت و جنگ که سرخورده است و روحش زخمی است به دنبال معنایی برای ذات خویش است و چون ناامید از ددمنشی دنیای بیرون است واقعیت و رویا را در درون خود با هم درآمیخته و مرز آن را رفته رفته گم کرده است و آن را فراواقعیت میخواند!
    شاید اگر اصالت را به انسان رنج کشیده ی بازیچه ی دست حکومت ها به جای دفاع از آنچه به ذات بی اصالت و قدرت طلب است بدهیم منصفانه تر باش….د

  8. زهرا says:

    با سلام
    من نمی دونم چرا این قدر همه به فیلم اقای فرهادی اشکال می گیرین در صورتی که اقای فرهادی واقعیت رو نشون دادن که ایران حداقل تا همین الان که من دارم این متن رو می نویسم جای واسه ی رشد نداره در فیلم جدایی نادر از سیمین فقط این مطلب نشونه داده شده اما من با اقای سلحشور موافقم سینمای ایران باید اسلامی بشه چطور فیلم ورود اقایان ممنوع میتوننه به راحتی مدرنیزم شدن روبا گذاشتن بی حجابی انجام پذیر بدونه ؟ ما فقط به این خاطره از فیلم جدای نادر از سمین ناراحت شدیم که حس ناسیونالیستی ماروبرانگیخت اما مسئله اسلام که چیزی نیست مگه نه اگه هست وراست می گین برین ورود اقایان ممنوع ها را نقد کنید

  9. علوی says:

    خدا قوت!ء
    چقدر جای نگاه و تحلیل شما در این فضا خالی بود

  10. فاطمه شیرازی says:

    سلام
    به خاطر این که تازه وارد این مباحث شدم ،خیلی از این چیز هایی رو که نوشتتید ، نفهمیدم و خیلی از کلماتتتون تو دایره لغاتم نبود
    اما اصل چیزی که می خواستید بگید رو فهمیدم
    به نظر شما به جای این که انرژیمون رو بذاریم برای متلاشی کردن فرهنگ مدرنیسم ،تلاشمون رو برای القای فرهنگ اسلامی بکنیم موثر تر نیست؟
    منظورم اینه که کلا بی خیال منفی و منفی تر نشون دادن فرهنگ مدرن شیم .یه جور بی محلی به برنامه ریزی هایی که کردن ،اصلا انگار وجود ندارن
    خیلی به ظاهر بی خیال کار خودمونو انجام بدیم

    بهتر نیست؟

  11. فتانه ارجمند says:

    سلام!
    متنتان را سه بار خواندم و هر بار برداشتم کمی تغییر کرد دربرخی جملات و عباراتتون.اما موضوعی که بیشتر برایم جالب توجه بود،موضوعی است که در ادامه آورده ام!
    واقعا آقای دخانچی ،حرفتان در ارتباط با وقایع جدید سینما قبول دارم که دا ریم به دستپخت خودمان نگاه میکنیم و هی حاشا میکنیم که اینها دیگر چیست ؟ما که اینقدرشورش نکرده بودیم؟…جای تاسف است که برای ملتی که هنوز داغ شهید مبیند ، آنطرف دنیا افرادی باشند که به راحتی چشمانشان را برسر این ارزشهای جامعه ای که در آن بزرگ شدند ببندند و اینطور گستاحانه اندیشه ها و جسمشان را به نام آزادی(و تعبیردرست شما مدرنیسم_)عریان کنند.
    اما مسئله ی مطرح شده برای من اینست که وقتی مکتب هنربرای هنر پیش میا ید ما شاهد آثار ادبی مناسب آن در غرب هم هستیم.پس بهتر است بگوییم “ژن معیوب مدرنیسم ” ایرانی.زیرا که ما شاهد همان نقدهایی به این وضع کنونی ساختار فرهنگی هستیم که این نقدها(شاید به شکلی دیگر)به این مکتب در همان آغازراه شده است (که البته اشاره کرده اید به این مطلب)
    وافراد جامعه ی ما همان نقاط(شاید)ضعف رابرداشته اند و مدام به آن تکیه میکنند.
    ببخشید که مطلب اینقدر طولانی شد زیرا واقعا تحلیلتان در باره آقای فرهادی و سایر افراد مرا به وجد آوردکه اینبار غیراز خواندن برایتان بنویسم.
    ودر آخر اینکه من متوجه منظورتان از پاراگراف پنجم نشدم .

    موفق و پایدار باشد…

  12. Ibrahim says:

    به اعتقاد بنده شما چندا ن مفهوم مدرنیت را درست نفهمیده اید! برای فهم درست مدرنیته به جای خود شیفتگی مطالعه باد کرد. کتاب آقای دکتر هودشتیان تخت عنوان مدرنیته ، ایران و جهانی شدن می تواند شروع خوبی باشد! اما به اختصار عنوان میکنم که مدرنیته در حقیقت نه با کنار گذاشتن سنت های گذشته بلکه با تقد سنت شروع شد و چه بد که در ایران ما مدرنیته آغاز نشد اما مدرنیزاسیون یا استفاده از ابزارهای تولید شده در عصر مدرنیته مستقر شد. شما از ابزار تولید شده در دوران مدرن و توسط انسان مدرن (مثلا همین اینترنت) بهره میگیرید اما مدرنیته را مورد تهاجم قرار میدهید. اگر عصر مدرنیته با تلاش های دوران رنسانس آغاز نمیشدهوز هم بر این بار بودیم که دنیا به دور زمین می چرخد!!! دوست عزیز! مشخصه دوران سنتی غلبه بیش از حد گفتمان والد محور (یعنی شاه, ارباب، آقا، مرشد، مراد و …هزاران نام دیگر) بر سرنوشت انسان به مثابه ابژه یا مفعول شناسایی شونده که از خود اختیاری ندارد و دیگری یا دیگران برای او فکر میکنند یا تصمیم میگیرند بود. مشخصه دوران مدرن نیز تسلط گفتمان بالغ محور است یعنی آنکه بالغ فرد به جای دیگر و دیگران فکر میکند و تصمیم میگیرد پس همه چیز حتی شعایر دینی و آداب و رسوم سنتی برای او از دایره عقلش قابل درک و فهم خواهد بود. اینها همه در جهت تایید کامل مدرنیته نیست! مدرنیته خوب یا بد نیست و حتی غیر قابل پیشگیری هم نیست! کافیست اراده کنید و سعی کنید تا از همه مواهب مدرنیته دور شوید آنوقت می فهمید ه به مدرنیته محتاجید! دوست عزیز! دنیای نیازمند تنظیم جایگاه والد و بالغ و حتی توجه به کودک (یعنی توجه به عواطف و احساسات) است و من فکر میکنم کارهای ارزشمند اندیشمندان و هنرمندانی چون کار اصغر فرهادی در راستای تنظیم این سه بعد بوده که به اعتقاد من به صوت جهانشمول است و خیلی تاکیدی بر مدیوم ایرانی ندارد اگچه در ایران به آن احتیاج زیادی داریم! من فکر میکنم همگی لازم است اجازه دهیم کمی بالغمان هم فکر کند و حرف بزند!

    • .... says:

      به اعتقاد بنده شما چندان مفهوم سه حالت نفسانی را درست نفهمیده اید!!برای فهم درست سه حالت نفسانی، گلشیفتگی-ببخشید منظورم خود شیفتگی بود-رو کنار بگذارید و به جای عریان کردن تصورات ذهنی خودتون که به کودکانه ترین شکل یعنی مسخره کردن مطرح شده..کتاب تحلیل رفتار متقابل رو برای شروع بخونید…خیلی میتونه کمکتون کنه.یک موضوع دیگه هم هست؛حالا شده فکر کنید ممکنه مطلبی که میخونید از اون لایه ای که مغز شما درکش کرده عمیق تر باشه؟؟ حتی اگر این موضوع درباره ی نظرتون و مقاله ی آقای دخانچی مصداق نداشته باشه..بهتره کمی خود دارتر باشید و به جای مسخره کردن نظرتون رو محترمانه بیان کنید دوست عزیز.
      احتمالا موقعی که داشتین نظر میدادین در حالت کودک بودین…پیشنهاد میکنم در حالت بالغ نظرات بالغانه بدین.

    • عابدینی says:

      سلام!
      جناب…
      اینکه شما آقای دخانچی رو دعوت به مطالعه کتاب فلان می کنین در نوع خودش خیلی مثفاوت بود…!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      این جهانشمول که گفتین….جالبه…
      من نظر شخصی خودم رو میگم به نظر من اون تعریفی که از مدرنیته کردین یه خرده…نه…خیلی با اون تعریفی که ما از مدرنیته داریم تفاوت داره….
      شروع مدرنیته در ایران مث رسم دایره نبود اینکه بخوایم با یه مرکزیتی یه دایره ای بزنیم بگیم خب این مدرنیته هر کی دوس داره بیاد…بقیه ام برن…
      احساس و فکرم میگه که ما با اون عقلانیت و ناخودآگاه و یا فکر یا یه چیزی مربوط به فطرت انسانی که نمی دونم اسم دقیقش چیه اصطکاک پیدا کردیم!
      به نظر من همون موقعا هم…منظورم دوران قاجارو سلطنتو شاهو دربارو…اون موقع هم ما سنتی نبودیم
      چرا تا اسم سنت میاد همه یاد اون موقعا می افتن…
      بله…تا اسم غذای سنتی میاد ذهنمون میره سمت دیزی…خب بگردیم با ذره بین تو دیزی ببینیم سنتش کجاس!!!
      دیزی برای من همیشه یاداور صبر حوصله و یه سیری درست حسابیه…درست برعکس این رو مدرنیته به ارمغان آورده سرعت عجله معده درد….پس دیزی سنت نیس مهفوم حاکم بر دیزی سنته…
      فک می کنم با همین یه مثال ساده بشه همه چیز رو تحلیل کرد…اینم پیشنهاد متفاوت من به شما!
      فیلمااای جناب فرهادی رو هم یه بار دیگه ببین…
      بدبختها…چادریا
      دروغ گوا….چادریا
      دروغ
      دروغ
      دروغگو
      مردم دروغگو
      دروغگویی
      کلللللللللللللللللن ملت ایران دروغ گو….
      مفاهیمی که میشد بدون فکر پاپ کورن به دست رو صندلی های نرم اریکه نشستو فهمید

  13. saharnaz says:

    دوستان فکر نمی کنید واژه جمهوری اسلامی برای ایران واژه ای به واقع نامناسب باشد
    جمهوری بودن و اسلامی بودن را، آن هم در کنار هم، در کجای این کشور می توان یافت؟؟؟
    تصمیمات به تمامی اشتباه مسئولان دلسوزمان معنایی تازه به واژه های جمهوری و اسلام داده اند
    اسلام واژه بزرگی است، حرمت دارد، عشق می آفریند، عدالت می آورد، برادری، پاکدامنی و …
    عرق شرم بر پیشانی ام می نشیند زمانیکه به نام اسلام خوانده می شویم اما،
    اما راستش را بخواهید نه خودمان نه بزرگترهایمان دینی را پاس نکرده ایم و حتی با معارف هم آشنا نشده ایم چه برسد به اندیشه اسلامی و …
    شاید اگر این واژه ها را حذف کنیم البته با ثبات شرایط کنونی، دیگر نیازی به توجیه این همه اشتباهات، بی اخلاقی ها، عقب ماندگی ها و … را نداشته باشیم
    شاید دیگر در مطبوعات بیگانه از هنرمند بی هنرمان که امید دارم روزی بفهمد که عریانی هنر بی هنران است، با عنوان هنرمند مسلمان نام برده نشود

  14. سلام !
    با خوندن این سطر” تا قبل از روزگار مدرن پادشاه جانشین خدا بر روی زمین است و لذا اجرای قوانین الهی است که برای او موضوعیت دارد. پادشاه لزوما به موفقیت و شکست نمی اندیشد بلکه تحقق احکام خداوند بر قلمرو تحت حکومت اوست که به نظام او مشروعیت می بخشد”این سوال برام پیش اومد که آیا در قرون وسطی که کلیسا حاکم بود واقعن قوانین الهی موجود در انجای ما ایجاد کردند چی می شه؟واقعیت بوده یا نه؟
    ممنون.

  15. حلما says:

    سلام
    درمیانه روزمرگی ها خواندن مطالب تان امیدوارم می کندامیدوار به اینکه در این مسیر تنها نیستم
    پویایی اندیشه جوانان مسلمان ایرانی آرزویم است
    در پناه مهدی فاطمه موید باشید۰

  16. جوجه انقلابی says:

    سلام امروز تولدم بود,خیلی خوشحالم که که تو این روز قشنگ وانقلابی به دنیا اومدم.امروز حضور مردم خیلی باشکوه بودتاچشم کار میکرد آدمیزاد بوددیدنش خیلی حس قشنگی داشت حس غرورو افتخار.

    • fasa says:

      سلام
      ببخشید من دیر رسیدم تولدتون مبارک
      معمولا یا همه تولد من یادشون میره یا کلا همه رفتن مسافرت من خونه تنهام یا اینکه امتحان دارم ،دارم به خودم فحش میدم…! ولی تولد شما مبارک
      موفق باشید

  17. سلام…خیلی خوب بود…واقعا از این مقاله لذت بردم..داشتم فکر میکردم که چرا خودمون از ظرفیت های انقلاب و اسلام بهره اینمی بریم اما غربی ها برای نجات از این گرداب به اسلام و مبانی دینی ما پناه می برن و از اون مدد میخوان…یاد اون قسمت از گره افتادم که درباره حجاب وبود و آقای پناهیان رو دعوت کرده بودین..یه جای برنامه ایشون گفتن یه سری از افراد مین کاش ما هم مثل تازه مسلمونا خودمون می تونستیم تصمیم بگیریم و با چشم باز اسلام رو انتخاب کنیم..ایشون گفتم یعنی باید صبر کنیم تا بنیان های ما هم مثل غرب فرو بریزه تا به دنبال اسلام بریم؟ باید مفهوم خانواده از بین بره تا بدنبال احیای اون بگردیم؟ی گفته همه چیز رو باید تجربه کرد(البته برداشت من از صحبت های ایشون بود و دقیق یادم نیست) ما باید منتظر باشیم تا بنیان ها مون فرو بریزه بعد به دنبال درمان اون باشیم؟
    .
    .
    .
    بیشتر اساتید علوم انسانی ما(مخصوصا دانشگاه خودم ..علامه) نگاه دینی و انقلابی رو تقبیح میکنن و نگاه غربی رو تحسین! جالب اینه که دانشجو هم اون قبول میکنه…مگر نه اینکه نگاه یک دانشجو توی دانشگاه ساخته میشه(کاری به بحث شکل گیری شخصیت و نگاه فرد توی جامعه و خصوصا خانواده ندارم که اصل هست..البته نگاه خانواده وجامعه هم متاسفانه غرب زده شده نه غرب آگاه) چرا یک استاد اونم توی مثلا بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه نگاه غربی و تحسین کنه و دین و اصالت دینی ولی و ارزش های اسلام و ایرانی رو تقبیح؟

  18. اونم استادی که عمرش رو وقف تدریس و مطالعه کرده و مقام مشورتی توی فلان سازمان بین المللی داره! این استاد میاد سر کلاس و به بهانه اینکه میخواد اعتراض کردن و نگاه انتقادی رو به دانشجو یاد بده تمام بنیان های فکری دانشجو رو تخریب میکنه و کمک کمک و در طول سال تحصیلی افکار خودش رو جایگزین اون ها میکنه…و دانشجو فقط بخاطر نمره گرفتن از استاد هیچ حرفی نزنه…اینا تقصیر کیه؟؟؟؟

  19. راستی ۲۲ بهمن امسال خیلی باشکوه بود…خوشحالم که یک مسلمان ایرانی ام و بهش افتخار میکنم….

  20. فاطمه says:

    بازم بگم زیبا بود؟!خب همه رو زیبا مینویسید دیگه !ا
    منم موافقم با اینکه امسال ۲۲بهمن عالی بود. به اینکه یه بهمنی ام افتخار میکنم!ا

  21. فیلمنامه نویس says:

    سلام
    من تازه امروز با این سایت آشنا شدم راستش دوست داشتم چون باعث تفکر میشه
    اما اینکه غرب از هر چیز یک کتگوری داره خوب فکر میکنم به خاطر اینه که هر چیزی رو بسته بندی میکنه
    مثلا خود ما در زمینه عرفان (احتمالا در اشراقها و نظریه ها )هفت آسمان رو پشت سر گذاشتیم ولی نقشه ، سیستم و راهکار درستی از کوچه پشتی خونه خودمان نداریم
    در مورد فیلم آقای فرهادی هم من فکر میکنم شخصیت مرد واقعا قصد رفتن به خارج از کشور را نداشت چون در آخر با وجود لباس مشکی که نشانه مرگ پدر شخصیت مرد است باز شخصیت مرد از رفتن سر باز میزند
    البته اینکه فرهادی از تولیدات همین هنر مدرنیسم است را رد نمیکنم
    و دیگر در مورد گلشیفته نیز با شما هم عقیده هستم و اثرات احتمالی این حرکت نشان دهنده ضعف ما در روشن کردن همین بحث (مدرنیته و مدرنیسم) برای هنرمندان ، مسولان و مردم است

  22. سیده طهورا says:

    واقعا تحسین برانگیزه! من نوشته ها وافکار آقای دخانچی رو دوست دارم تو دنیای امروز کمتر جوونی اینجوری به دنیای اطرافش نگاه می کنه کاش من هم بتونم نگاهمو به دنبا عوض کنم در پناه حق

  23. نگاه امام به هنر؛ هنری که با زندگی، عرفان، مبارزه و حل مشکلات عجین است
    پلیس نفس اماره هنرمندان مدرنیستی
    وا دادن جمهوری اسلامی غیرانقلابی به مبانی مدرن

    اینها جملاتی بود که بیش از همه دوست داشتم
    نه اینکه حرف تازه ای باشد- گرچه خوب گفته اید-
    اما دارم به این مسأله فکر میکنم که این تخریب موثر چقدر سخت است
    فکر میکنی ما میتوانیم طرحی نو دراندازیم؟
    دارم به این آرزو فکر میکنم و مثل کسی که دارد برای انجام عملیات استشهادی تصمیم میگیرد پشت سرم درد میگیرد و تنم خیس عرق سرد میشود
    دارم به این دنیای فوق العاده فکر میکنم و آرزو میکنم شدنش را ببینم

    خداقوت…. برای

  24. جوجه انقلابی says:

    سلام علیکم دوس داری یه متن جدید بذاری؟فقط بی زحمت یه کمی آسونتر بنویس آخه همه که هم سن وسال شما نیستن یه عده ای مثل من تشریف دارن خوب…

  25. adris- says:

    salam-dost dashtam javab ibrahim ro behtar ba bayani anghlabitar midadid dost nadaram shoma in modeleh harf bezanid behetoon nemiyad khahesh mikonam soryeh forqan63 bekhonesh midoonam baladish – rasti khod khodet javab postaha ro midi?? az tah tah tah ghalbam barat atezoo na doaa bara movafaghiyatet mikinam be ali enshaallah beresi .ayat noor khoda