اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

شاید پایان یک آغاز

 

 

من یه زمانی فکر میکردم که از همه چیز مقدم تر بحث ایمانه، اما الان فکر میکنم، یک چیزی مقدم ترش هست؛ اخلاق. آدمی که اخلاق نداشته باشه ایمان هم پیدا نمیکنه. بیایید یه بررسی کوچولو بکنیم. برگردیم به قبل از حضرت رسول تو شبه جزیره ی عربستان. بر خلاف اون چیزی که ما فکر میکنیم؛ اونا آدمای دینداری بودن.اصلا زیادی هم دین داشتنظاهرا که خیلی دیندار بودن،  متعصب هم بودن رو دینشون، چی نداشتن؟ اون جاهلیته از کجا می اومد؟ و حضرت اومد، گفت من برای چی اومدم؟ من اومدم خدا رو بهتون نشون بدم؟ چرا گفت اخلاق؟ء

این ها جملات رضا میرکریمی کارگردان سینمای ایران در برنامه ی پارک ملت شبکه یک است که به بهانه ی اکران عمومی آخرین ساخته اش، یک حبه قند چندی پیش در این برنامه حضور پیدا کرد. وقتی برای اولین بار این مصاحبه را دیدم جملات ایشان به نظر به شدت درست و در عین حال به شدت غلط می آمدند. کل مصاحبه ی ایشان را با دقت گوش کردم و هرچه مصاحبه جلوتر می رفت، این تناقضِ درست و غلطی حرفهای ایشان درنگاهم بیشتر نمود پیدا می کرد. مصاحبه را برای بار دوم، این بار نقادانه دیدم و شنیدم و گاهی یادداشت برداشتم. کم کم که جلوتر رفتم و حتی برای بار سوم، مصاحبه را انتقادی تر که گوش دادم به این دریافت رسیدم که آنچه حرفهای ایشان را در نگاهم درست و منطقی جلوه می داد ناشی از تماسی است که این جور جملات و استدلالها با فهم و باورهای عمومی برخی از ما دارد و آنچه بعضی از این حرف ها را غلط  می نمود، تناقضی بود که بعضی استدلال های ایشان با بعضی از مبانی دینی دارد، که هرچند فهم ما از دین از چند کلاس سواد و حرف های پراکنده وعاظ دینی و چند کتاب و جلسه بیشترنیست، اما شاید همین قدربرای شناخت آنچه نامتجانس است کافی باشد. آنچه به ذهنم می آید را می نویسم نه به عنوان نقدی بر گفته های آقای میرکریمی، بلکه به عنوان نقدی بر خودم،خودمان و بعضی باورهایمان.ء 

آنچه مورد پافشاری آقای میرکریمی در این مصاحبه است، اهمیت مقوله ی اخلاق است که به زعم ایشان در جامعه ی امروز ایرانی کمرنگ شده است و برای احیای آن باید درد داشت و تقلا کرد و فیلم ساخت. اما ایشان این اخلاق کمرنگ شده ی ایرانی را دائماً در برابر ایمان دینی ترسیم می کنند و صادقانه اذعان می کنند:”من یه زمانی فکر می کردم که از همه چیز مقدم تر بحث ایمانه، اما الان فکر میکنم یک چیزی مقدم ترش هست:اخلاق. آدمی که اخلاق نداشته باشه ایمان هم پیدا نمیکنه.” جملاتی که به رغم ادعای آقای میرکریمی کهمن یک ایدئولوگ نیستمتنها بازتاب منویات و برداشت های درونی ایشان نیستند، بلکه این جملات در واقع رویارویی دو نگاه متفاوت فلسلفی-اعتقادی در طول قرنها زندگی انسانی را نمایندگی می کنند که اتفاقا در عصر حاضر و بعد از انقلاب اسلامی پررنگ تر شده اند. این رویارویی جدال یکی اخلاق در ذیل ایمان و دیگری اخلاق عرفی و سکولار است.ء   

آقای میرکریمی بر این باورند که آنچه گمشده ی جامعه ی ماست اخلاق عرفی است و حتی بر این باورند که رسالت پیامبر خدا نه برای بسط  توحید و اشاعه ی ایمان، بلکه تنها برای آموزش اخلاق به عرب بدوی بوده است. ایشان همچنان بر این اعتقادند که آنچه باعث و بانی رشادت های سربازان جنگ چون همت و باکری و خرازی است نه ایمان آنان بلکه اخلاق خوب این عزیزان بوده استنتیجه ی این حرف درواقع همان است که غرب مدرن سکولار نزدیک به سه قرن است که در مواجهه به دین زده است و دین را با بی اخلاقی دیندارانش سنجیده و اخلاق عرفی را جایگزین آن کرده است. حال آنگونه که ما یاد گرفته ایم در نگاه دینی، اخلاق بروز بیرونی ایمان مومن است و آنجا که اخلاق کمرنگ است، ایمان کم نور است و برای بسط اخلاق نباید به اخلاق عرفی بسنده کرد بلکه علت آن را در ضعف ایمانی جستجو کرد. در نگاه دینداران اخلاق در ذیل ایمان قدسی است که معنی پیدا می کند و به محض آنکه اخلاق را از ذیل ولایت دین خارج کنیم به مجموعه ای از باید و نباید های قراردادی بدون معیار و مبنا می رسیم که برای بقا و توجیه وجودی خود به خرد حسابگر بشر متوسل می شود و برای اخلاقی بودن بشر، نفع شخصی او را متذکر می شود و برای بسط این نگاه ترس از مجازات را در او  نهادینه می کند و بدین سان او را اخلاقی که نه، بلکه دیسیپلین میکند. و این بلایی است که بر سر اخلاق در دوران سیطره ی مدرنیته افتاده است که  با روح بی دین خود برای کنترل جامعه مدام اخلاق فردی را با توجیه این کهبه نفع خودتان استرواج می دهد و از همه لوازم محسوس و نامحسوس خود از قبیل مدرسه و بیمارستان و دوربین های مدار بسته و جریمه های سنگین  برای دیسیپلن کردن افراد جامعه استفاده می کند.ء

واین محدود به جوامع غربی نیست بلکه  در هر جا که مدرنیته رسوخ پیدا کرده این فرایند بی اخلاقگی دیده می شود، هرچند که در ایران مساله کمی پیچیده تر است و  شاید این است که آسیب شناسی کمرنگ شدن اخلاق عرفی را در جامعه ما بسیار پیچیده می کند. اتفاقی که در ایران می افتد این است که ما نه روش استفاده ی کامل از مکانیسم های دیسیپلینی مدرن را بلدیمکه معلوم نیست نقطه قوت و یا ضعف ماست- و اگر بلدیم  تنها وجوهی از آن را می فهمیم و اعمال می کنیم و یا اعتماد به نفس ترویج اخلاق در ذیل ایمان را از دست داده ایم.ء 

به عنوان مثال در مقوله حجاب خانم ها،ما حجاب و بی حجابی دختران را در مدارس با نمره ی انضباط می سنجیم و مدام از قدرت نظام آموزشی بر دانش آموزان برای محجبه کردن آنها استفاده می کنیم و یا  در محیط خانه نیز برای حجاب جایزه ایسمارتیس قائل می شویم و یا آن را ذیل احترام به پدر تعریف می کنیم و با همه این مکانیسم های مدرن و بعضا قدیمی، دختران را نه با حجاب بلکه دیسیپلین پوششی می کنیم واین قصه در مورد گشت ارشاد نیز صادق است. گشت ارشاد یکی از مکانیسم های مدرن ما برای نه اخلاقی کردن جامعه، بلکه دیسپلین کردن زنان و مردان است و به خاطر همین هم است که نهایت موفقیت گشت ارشاد نه حجاب، بلکه پوشش عرفی جامعه است و از این جهت به لحاظ دینی کاملا بی ارزش است و اساسا گشت ارشاد نه یک مکانیسم ارشاد دینی، بلکه یک مکانیسم ایجاد دیسیپلینی مدرنیستی است و از این جهت غیر دینی، اگر نگوییم ضد دینی است.ء 

البته این دیسیپلین مدرن وجوه نرمی را نیز داراست. به عنوان مثال در همین مقوله ی حجاب،می توان در کتب درسی به شکل نرم از فواید اجتماعی و شخصی صحبت به میان آورد و حجاب را به مثابه ی چیزی پر نفع برای دختران جا انداخت و یا بر درودیوار جامعه از مدل های محجبه ی جذاب استفاده کرد و آن را در کنار مدل های بی حجاب زشت تر قرار داد و در ناخودآگاه مردم و به خصوص زنان این گونه القا کرد که حجاب جذاب تر است و محجبه ها بهتر ازدواج می کنند و چه و چه . همه این ها ممکن است حجاب را منطقی جلوه دهد اما لزوما کسی را با حجاب نمی کند. از این روست که شاید بتوان این نوع حجاب را به حجاب عرفی -همان حجابی که  جمهوری اسلامی از خانم ها درخواست رعایت آن را دارد- و حجاب ایمانی تقسیم کرد. حجاب عرفی با مکانیسم های دیسیپلینی سخت و نرم اجتماعی و گاهی خانوادگی بسط پیدا می کند که رعایت آن از سر عادت و یا حفظ حرمت های خانوادگی است در حالی که که حجاب ایمانی ذیل سلوک انسان مومن تعریف شده و در نسبت بندگی با خدا معنا پیدا می کند.ء 

حال اتقافی که در جمهوری اسلامی می افتد این است که دیسیپلین سخت مدرنیستی در غایتش و دیسپلین نرم در بدترین و ابتدایی ترین شکلش کار می کند و همه ی اینها درحالی است که بالا بردن ایمان  مومنین که -اگر کسی وظیفه آن را به عهده دارد- وظیفه طلبه و مومن کف خیابانی و نه ساختارهای رسانه ای و فلان مدیراست، از نظرها حذف شده است.ء  

خیلی خوبه ما دستاوردهای بزرگ فنی و علمی بدست آوردیمولی آیا حاضریم  همه این ها رو عوض کنیم با اخلاق در جامعه مون؟این سوالی است که آقای میرکریمی در فواصل برنامه از مجری برنامه می پرسند که ناشی از فهم عمیق ایشان از بی طرف نبودن سازوکار مدرنیته و فناوری های امروز است. ایشان به خوبی دریافته اند که ایران امروز در حال تکرار اشتباه دنیای غرب است که به اسم پیشرفت خود را محسور تکنولوژی و یافته های روز می کند غافل از آنکه در ذات این توسعه، فردگرایی بی حد و حصر و آزادی خودمحور و بردگی دیگری خوابیده است و یکی از قربانیان این تمدن روح برادری و همدوستی و شفقت و در یک کلمه اخلاق است. اما معلوم نیست که چرا ایشان اصرار دارند این فرایند بی اخلاقی جامعه ی ایرانی را در پیچیدگی اش نبینند و آن را به رفتار اصحاب قدرت تقلیل دهند غافل از آن که به همان اندازه که سیاست امروز محل حفظ منافع شخصی و گروهی است،به همان میزان مفاهیمی همچون برکت در اقتصاد ما بی معنی شده است و به همان اندازه سینما در پرورش حدیث نفس هنرمندان مدرنیستی ما موثر بوده است. آنچه وضعیت موجود اخلاقی جامعه ما را رقم زده هم مدیران متوهمی هستند که حفظ روح انقلابی کشور را از سازه های غول پیکر درجه سه مدرنیستی طلب می کنند و هم آنان که به نام توسعه شاپینگ مال های طویل می سازند و هم آنانی که سینما را محل رقص منویات خویش قرار داده و در جشنواره فیلم حکومتی به آقای وزیر پشت می کنند.ء   

آنچه در میان کلمات آقای میرکریمی شایان است ناراحتی ایشان از دینداری بدون اخلاق جامعه است. او از مدرنیته ی ناقص ایرانی که لباس شریعت پوشیده است ناراحت است که دغدغه ی به جایی است. اما او برای حل مشکل مدام تاکید می کند اخلاق مهم است و درواقع ایشان به جای احیای ایمان دینی و بالا بردن جرأت مواجه کردن خود و ایران معاصر با چالش های دینداری در فضای مدرن، می خواهد اخلاق عرفی را اشاعه دهد و با زبانی دیگر خواسته و یا ناخواسته سعی می کند مدرنیته ی ناقص ایرانی را کامل کند. و شاید به خاطر همین است که در فیلم های آقای میرکریمیبه جز یک حبه قند که من آن را ندیده ام- یک نوع نوستالژی گذشته،مدرنیته های بد اما غیرقابل کنترل و دین های عقیم دیده می شود. این که ایشان بارها به شهدای جنگ اشاره می کنند و رشادت های آنان را به اخلاقی بودن این عزیزان نسبت می دهند بسیار جای تعجب دارد و محل اشکال است چرا که اخلاق عرفی حماسه که خلق نمی کند هیچ، بلکه خود بینی و منفعت جویی انسان معاصر را نشانه می گیرد و حیاتش به جنبه های نفسانی خودمحور و خودپسند انسان مدرن وابسته است. این اخلاق شهید دوران نیست که او را همت وار همانند خرازی و  باقری سبکبال می کند، این همان ایمان قدسی پر از رمز و رازی است که هرجا انسانی را تربیت کرده است،آنان چارچوب مبانی تمدن مدرن را نه در سفسطه های فلسفی بلکه با نوع بودن خویش به چالش کشیده اند و اگر سبک زندگی بر مبنای سنت قرار است روزی ظهور کند از دریچه تقوا و نه اخلاق عرفی ظهور پیدا می کند.ء 

در پایان این مصاحبه در پاسخ به این که آیا سینمای ایران دِین خود را در برابر آرمان های مردم ایران ادا کرده است یا نه،آقای میرکریمی پاسخ می دهند که ما به مثابه سینما گران به نسبت مقدار توجه صاحبان قدرتکارمون رو درست انجام دادیم و خوب کار کردیمو بعد ایشان در آسیب شناسی وضعیت موجود سینما این سوال را مطرح می کند که؛چرا در سیاستگذاری کلان، فرهنگ زیربنای امور ما نیست و ما اول می گوییم سیاست و اقتصاد و بعد هم فرهنگ بیاید کمک کند؟ایشان با طرح این سوال در واقع سعی می کنند فرهنگ را عنوان زیربنای اصلیجامعه معرفی کرده و سیاست و اقتصاد را در ذیل آن تعریف کنند که به ظاهر پیشنهاد فرهیخته ای می آید- که من در جای دیگر هم آن را شنیده و یا خوانده بودم- اما این پیشنهاد نیز خالی از مشکل نیست. واژه ی فرهنگ، بر خلاف باور عمومی ما،واژه و مفهومی نوظهور است و تاریخ مصرفش به ۱۵۰ سال پیش در مغرب زمین برمی گردد. چنین مفهومی به معنای پیچیده و امروزی آن  نه درادبیات کهن وجود داشته و نه در قرآن از آن یاد شده و نه حتی شخصی به تازگی کارل مارکس از این واژه استفاده کرده است. فرهنگ مفهومی است که متفکران مغرب زمین در دوران حذف دین از زندگی اروپایی در اواخر قرن نوزدهم آن را جایگزین مفهوم و کارکرد دین می کنند و آن را به جایگاهی که از فشارهای دنیای سرمایه و کالا مصون مانده است و تنها مفر انسان مدرن از فشارهای مدرنیته است نسبت می دهند. این دسته بندی حیات انسانی به فرهنگ،سیاست و اقتصاد و ترجیح فرهنگ بر دیگری همه از ایده های مدرنیستی مغرب زمین است که از نگاه به انسان در وحدت خویش غافل است و در عصر غیبت دین،فرهنگ را فراتر از بقیه امور می پندارد. حال آنکه در آموزه های ما نه فرهنگ برسیاست برتری دارد و نه سیاست بر اقتصاد. همه اینها وجوه مختلف حیات انسانی اند که در وحدت با یکدیگر معنا می یابند و شاید تولد ایده ای به نام ولایت فقیه که در آن حکیمی که هم دین را می شناسد و هم  بر امور دنیا واقف است بر عرصه ولایت بر جامعه حضور پیدا می کند،  پاسخی به این معضل حیات و دسته بندی های مدرن بوده است. راه حل ما برای احیای روحی از معماری سنتی،هنر اسلامی و حجاب و تعاملات پاک و صمیمی مردمی از تفکیک ساحت فرهنگ و ارجحیت آن بر سیاست و اقتصاد و کار خوب فرهنگی نمی گذرد. بلکه تمدن پسا مدرن شیعی ایرانیان با نگاه وحدت گرایی حاصل می شود که انسان را درکلیتش می پندارد و رسالت او را ذیل آن تعریف می کند.ء  

نکته دیگر نیز که جای تامل دارد این است که  چرا با اینکه آقای میرکریمی فرهنگ را ارجح بر سیاست میپندارند،خود ایشان وضعیت سینمای ایران را به نسبت مقدار توجه اهالی سیاست به سینما میسنجند و با این نگاه  به طور ضمنی فرهنگ را ذیل سیاست تعریف میکنند! ایشان  مسئول ضعفهای سینمای ایران سیاستمداران میدانند و اهالی فرهنگ را تقریبا مبرا از خطا قلمداد میکنند. حال چگونه قرار است این فرهنگ طلبکار از سیاست با این دسته بندیهای مدرنیستی با استدلالهای این چنین مادر سیاست و اقتصاد شود؟ء

البته آنچه از وجوه ستودنی آقای میرکریمی است صداقت بیان ایشان و دوری ایشان از کلیشه های جاری جامعه ما مخصوصا درهنگام تکیه بر صندلی های مصاحبه های تلویزیونی است. ایشان به خوبی عدم سیاست های منسجم تلویزیون در پرداخت کامل به اخبار و دیدگاه های مختلف را مورد نقد قرار می دهند و بلافاصله یادآور می شوند که در آن کشورها نیزکه سیاست ها به ظاهر مردمی و باز است همه در جهت کنترل افکار عمومی است و با این نگاه از محدودیت های رسانه مدرن پرده برداری می کنند. ایشان پروژه و استفاده از واژه ای به نام سینمای دینی را به درستی مورد سوال قرار می دهند و در جایی از مصاحبه بر اعتراف صادقانه بر اشتباهات تاکید می ورزند وخاطره ای از شهید همت نقل می کنند که در واکنش به اشتباه یک فرمانده دست او را می گیرد و می گوید:‌ “این آغاز یک انحراف است.”ء

 

Posted in Uncategorized | ۴۷ Comments

47 Responses to

شاید پایان یک آغاز

  1. دغدغه says:

    بررسی ریزبینانه یی بود.

    با این حال نقد آقای میرکریمی پررنگ تر از نقد باورهای خودمون به نظر می آد. شاید صرفاً به دلیل نوع نگارش.

    • هدیه says:

      به نظر من که اصلا نقد آقای میر کریمی نبود.نقد یک باور بود که اتفاقا تو زمان حال خیلی رواج داره

  2. علوی says:

    پروژه پایان این آغاز خیلی وقت است که شروع شده است…زمانی که دنیای مدرن غرب با آن همه ادعای اخلاق مداری فردی، نتوانست فطرت تشنه معنویت بشر امروز را با معنویت های کاذب ساختگی و خوب بودن های ظاهری ارضا کند.ء

    سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین پناهیان در دهه اول محرم هم در همین رابطه بود البته در سطحی بالاتر…تفاوت اخلاق و تقوا…تفاوت خوب بودن و تقوا داشتن…”الان با اخلاق به جنگ تقوا میرن” این همان اخلاق عرفی است که دم از آن می زنند، “بدون دین از اخلاق صحبت کردن بودار است، با عباراتی چون، عارف بودن انسانیت و…”،”تقوا یعنی مهمه تو به خاطر خدا، فضیلت اخلاقی داشته باشی…” و این مخالف خوب بودن به خاطر منافع شخصی خود است، وفهم این مسأله، خیلی جالب، پاسخگوی عاقبت کارهای خوب بدون تقواست، مسأله ای که همیشه ذهن افرادی چون من را به خود مشغول کرده بود، که سرانجام کمک های خیرخواهانه وبه ظاهر بشر دوستانه برخی افراد یا نهادهای خارجی و بعضا مد شده داخلی مثلا به مردم فقیر و قحطی زده و… چیست؟ جز این که با وجدانی آرام تر به زندگی دنیایی خود بپردازد و در همین دنیا هم از اجر کار خود بهره مند گردد…چه این که در شرایط کنونی ما بخصوص” خوب بی تقوا ارزش ندارد”!ء

    در مورد پاراگراف نهم، پیشرفت مدرنیته قطعا باعث دوری از بعد انسانی می شود ولی صحبت از دستاوردهای بزرگ علمی و فنی در میان این مباحث بیشتر حس طعنه ای باز هم سیاسی را در انسان به وجود می آورد، به نظر می آید آن چه که بیشتر در این سال ها موجب افول اخلاق به صورت عام آن شده همان رشد خزنده مدرنیته در بعد سبک زندگی و ظهور یک سری جزئیات وارد شده به زندگی افراد است که در رفتار انسان ها تغییر ایجاد کرده و آن ها را از زندگی انسانی و دینی دور کرده (مانند کالاهای تجملاتی و …) نه رسیدن ما به دستاوردهای بزرگ علمی و فنی که چیزی جز افتخار و پیشرفت برای ما در بر نداشته…که به حمد الهی ما هم چنان در تکنولوژی هایی که انسان را به تجمل و دنیا پرستی و خروج از اصول اخلاقی دعوت می کند، به زبانی ساده لنگ می زنیم و حرفی برای گفتن نداریم!ء

    اما در آخر چند نکته بی ربط:
    أ)تفاوت خرید در یک شاپینگ مال یا پاساژ و بازارسنتی؛ به نظر می آید، اگر کسی با مفاهیمی همچون بیع و برکت و…تا حدی آشنا باشد با قدم زدن در بازار این مفاهیم برای او تداعی می شود و این خود عاملی می شود برای خرید به میزان نیاز، در حالی که حس خرید در پاساژ با دیدن آن همه ویترین های رنگارنگ چیزی جز دعوت به مصرف گرایی نیست!(البته این یک تجربه شخصی است و غیر قابل تعمیم احتمالا)ء
    هم چنین مسأله دیگر، وجود مسجدهای جامع در بازارهای قدیمی ماست و حتی وجود حوزه های علمیه و مدارس دینی…در حالی که برای خواندن نماز در یک پاساژ علاوه بر این که به احتمال زیاد صدای اذان به گوش نمی رسد، باید در زیرزمین آن جا یا در اتاقی پرت در یکی از طبقات که به هیچ وجه دیده نمی شود، بگذریم از تمیزی و مرتب بودن آن جا و…، باید نماز بخوانی! این یعنی دوری از انسان بودن انسان و غفلت!ء
    «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
    ب)این نکته در مورد نوشتار شماست، جالبه وقتی بحثی رسمی می نویسید جملات شما خیلی رسا تر و شیواتر از نوشته هایی است که غیر از این است!ء
    و در آخر هم احسنت به خاطر این نکته سنجی و تیزبینی! و عدرخواهی به دلیل طول کلام بنده!ء

    • fasa says:

      سلام ببخشید میشه راجع به این جمله تون یه مقدار بیشتر توضیح بدین راستش من دقیقا منظورتونو متوجه نشدم…

      “سرانجام کمک های خیرخواهانه وبه ظاهر بشر دوستانه برخی افراد یا نهادهای خارجی و بعضا مد شده داخلی مثلا به مردم فقیر و قحطی زده و… چیست؟ جز این که با وجدانی آرام تر به زندگی دنیایی خود بپردازد و در همین دنیا هم از اجر کار خود بهره مند گردد”
      وحالا یه سوال به نظرتون علم و دستاوردهای علمی تا کجا باید توی زندگی انسانها نمود پیدا کنه…مرزش چیه…ببینید مسلما یه خرده ابتدایی به نظر میرسه که بخوایم از کمک دستاوردای فنی تو زندگی بشر صرفه نظر کنیم ولی البته خودمم قبول دارم که چه کمکی و در چه جهتی نظر شما چیه؟؟؟؟

      • علوی says:

        سلام، اول ببخشید از این که خلاصه وار نوشته بودم و بعضا مبهم به نظر می رسه!ء
        در مورد سوال اول باید بگم، منظور بنده به طور خلاصه همان” خوب بودن بدون خدا” ست، یعنی کاری به ظاهر خیر، بدون داشتن نیت خدایی، که این کار گرچه دارای ارزش دنیوی است ولی فرد را به برکات اخروی نمی رساند ظاهرا!ء
        مثلا فرد را به زندگی بهتر، کسب جایگاه بهتر بین مردم و… میرساند و این تمام اجر اوست و در آخرت پاداش دیگری ندارد(مثل کاری که بعضی بازیگران یا فوتبالیست های معروف می کنند وبا کلی تبلیغ، کار خیر انجام می دهند)…البته این نتیجه گیری جای بحث و بررسی دقیق تر دارد ولی به اجمال همین بود که گفتم.
        در مورد سوال دوم هم بحث قبلی من مربوط به مصداق سخنی بود که در متن اصلی بیان شده… اما برای بررسی نمود علم و دستاوردهای علمی و پیش روی آن در زندگی انسان باید ببنیم تعریف ما از علم چیست؟
        به نظر من علم مصطلحی که الان دربارش بحث می شود نتیجه ای جز بردن انسان به مسلخ خویش ندارد، علومی که به قول آقای دخانچی در مطلب ” آیا دانشگاه اسلامی می شود؟”مولدش “دانشگاه امروزی {است که با}نگاه تقلیل گرای دکارتی، روح قدسی را از عالم می زداید و تولد سوبژه را “در من فکر می کنم” می پندارد. علوم طبیعی دانشگاه امروز انسان را در تسخیر طبیعت مکلف می داند و علوم مهندسی در پی کاربردی کردن این نوع تسخیر است و علوم انسانی آن در پی فهم تعاملات پیچیده جامعه تکنولوژیک است و علوم پزشکی محصول تلاش برای یافتن درمان برای عارضه های ناشی از حیات مدرن”ء
        اما علمی که باید مورد نظر ما باشد و روزی ما بتوانیم اذعان کنیم که از گردهمایی این علوم دانشگاه اسلامی تأسیس کردیم، علمی است که فارغ از این که ماهیتش چیست، جهت الهی و توحیدی دارد قطعا دایره نفوذ چنین علمی در زندگی با توجه به محدوده ای است که خداوند تعیین کرده و نه تنها موجب پیشرفت زندگی آدمی می شود بلکه خالی از اثرات سوء و جبران ناپذیر علم امروزی است .
        نکته بعد این که باید ببنیم علم دست چه کسی است و هدف او از استفاده از این علم چیست؟
        یعنی ممکن است علمی ماهیتا خوب باشد ولی دست انسان شروری است و یا علمی ماهیتا مباح باشد و بستگی دارد انسان چه استفاده ای از آن بکند…مثلا می توان انرژی صلح آمیز داشته باشی یا بمب!!!ء
        باید این را هم توجه داشته باشیم ما مبانی و فلسفه به وجود آمدن خیلی از علوم جدید را نمی دانیم، با دانستن آن هاست که به هدف و جهت آن پی می بریم
        حرف در این زمینه بسیار است و مجال برای بحث در این جا اندک
        امیدوارم توضیحاتم مفید باشد
        موفق باشید

        • fasa says:

          دوباره سلام
          آره منم تا حد خیلی زیادی با شما موافقم…علم هم انرژی صلح آمیزو کشف کرد هم بمب اتم رو و این علوم انسانیه که باید گستره ی نفوذه علم تو زندگی بشر رو معلوم کنه ،حالا اگه مبانیه این علوم انسانی روی پایه های دینی بنا شده باشه میشه به کمک علم (مخصوصا نظرم علوم فنی و مهندسی واز این دسته) تو زندگی بشر امیدوار بودوگرنه این علم هم میشه یه بار رو دوش بشر مثله همه ی بار های تحمیلی دیگه چه بسا خیلی هم سنگین تر…راجع به خوب بودن بدون خدا…خب اگه قبول کنیم که خدا خوبیه مطلقه…همه ی خوبی خداست وهر چیز خوبه دیگه ای خوبیشو از خدا و با اجازه ی خدا میگیره پس خوبی بدون خدا معنا پیدا نمیکنه ولی نمیدونم چقدر باید نیت آدمها توی خوب بودن واقعی یا ظاهریشون واسه ما مهم باشه..میدونین بیشتر سوالم اینه که وقتی یه فردی یه کاره خوبی انجام میده نیتش چقدر باید برای ما مهم باشه…البته اینو در نظر داشته باشید دارم راجع به خوبیای معمولی بین یه عده هم کیش یا هم وطن صحبت میکنم مثله همون قضیه فوتبالیستی که گفتین نه مثلا کمک اینگلیس یا آمریکا به مردم سیل یا قحطی زده ی یه قسمت از دنیا خب این مسئله معلومه به خودیه خود بو داره..؟
          البته قبول دارم شاید سوالم یه خرده بی ربط باشه…
          راجع به کلمه ی فرهنگ یه تعبیر خیلی زیبا از دکتر الهی قمشه ای شنیدم که به نظرم خیلی جالب اومد…ایشون فرهنگ روترکیب دو واژه ی “فر”یا همون فره ایزدی و “هنگ”کلمه ای که از آهنگ میاد یعنی قصد چیزی رو داشتن و همراهی این دوکلمه واژه فرهنگ رو میسازه یعنی قصد کنیم رسیدن به نور الهی رو
          به نظر من تعبیرای ایشون واقعا د نشین و دوست داشتنیه مثله خودشون…
          از بابت وقتی که واسه ی جواب دادن گذاشتین واقعا ممنونم
          شما هم موفق باشید

          • علوی says:

            سلام
            ابتدا تشکر می کنم از آقای دخانچی که این فضا را به وجود آوردند برای بحث و گفت و گو و یک عذرخواهی هم می کنم از این که مطالب با ربط و بی ربطی را ذیل مطلب ایشان می آورم!ء
            هم چنین از (فاسا) هم تشکر می کنم که پی گیر بحث هستند
            و اما درباره تعیین گستره نفوذ علم، من قائل به این نیستم که علوم انسانی چنین نقشی دارد. با توجه به تعریف صحیح علم، علم با زندگی انسان عجین است، برد علم حتی می تواند تا زندگی اخروی انسان باشد، در روایتی از معصوم داریم که” بهترین علم، علمی است که به وسیله آن خودت را پرورش دهی و اصلاح کنی و شرترین علم، علمی است که به وسیله آن آخرتت را تباه سازی”! پس فرقی بین علوم نیست، حتی علوم فنی که دغدغه شماست(به خصوص احتمالا فیزیک هسته ای!:) ، علوم دارای یک پیکره واحد و متصل به هم هستند، از هر علمی می توان برای اصلاح خود و تقرب به خدا استفاده کرد، علم دو رو دارد، یا کشف رازهای عالم میکنی و به قدرت خالق آن پی می بری و به ضعف خود می رسی و بر ایمانت می افزایی ویا مسحور قدرت خود می شوی ومغرور و از حقیقت هستی فاصله می گیری!ء
            دستیابی انسان به علوم وسیله ای است برای تسخیر عالم وتسلط برآن، که طبق آیات شریفه قرآن کریم این تسخیر باید ضابطه مند باشد، ضابطه ای که خداوند قرار داده، نه مثل قدرت های این زمانه، آزاد و رها وبی حد که هم به انسان آسیب می رساند و هم به دنیای اطراف او!ء

            اما درباره خوب بودن بدون خدا، مسلم است که هیچ چیز بدون خدا معنی ندارد، ولی معنای این جمله این است که خوبی نه برای خدا بلکه برای خود یا دیگران، حتی می دانیم که این خوب بودن هم عطیه ای الهی است، ولی این خوب بودن وقتی ارزش دارد که فرد در کسب آن تلاش کند و جهت الهی به آن بدهد و در یک کلام گوش به فرمان خدا باشد، و الّا این که همیشه خوب باشی هم خوب نیست، اصلا این که روح تقوا باید جاری کنی یعنی این که شاید خدا بخواهد جاهایی بد باشی، پس اگر به خاطر خدا خوب بودی حالا میتوانی به خاطر خدا به ظاهر کار بدی انجام دهی گرچه که حکمت نیکی در پشت آن نهفته باشد که ندانی!(داستان حضرت خضر و حضرت موسی علیه السلام را یاداوری می کنم، وقتی که حضرت خضر پسری را کشت یا کشتی را سوراخ کرد…که همه دستور خدا بود و در مقابل دستور خدا نفرمود، نه من آدم خوبی هستم این کار را نمی کنم!)ء
            در ضمن قطعا خداوند خوبی مطلق است و او سرچشمه همه خوبی هاست ولی ظرفیت روحی انسان ها باهم متفاوت است، انعکاس خوبی ای که خداوند توفیقش را عطا کرده برای کسی، تا مرز دنیاست و برای دیگری ای که صفای باطن و صیقل روح دارد بازتاب خوبی اش تا سرای جاودان می رود، پایداری و اثر خوبی مهم است، که متناسب با آن هم اجر خواهد داشت.ء

            در مورد داشتن نیت خدایی برای کارهای خوب، چنین صحبتی بیشتر از اینکه جنبه قضاوتی در مورد افرادی همچون هم کیشان و اطرافیان خود را داشته باشد، جنبه «خودسازی» دارد.ء
            کارهای خیری شبیه برگزاری مسابقات دوستانه بین تیم های ورزشی و یا گرفتن جشن هایی که عوایدش به مستمندان می رسد، به نظر من، باز هم الگوبرداری ناقصی از فرهنگ غرب است…و این مسأله برای من حل نشده است که ، چه معنا دارد که یک عده آدم لذت ببرند و شاد باشند تا از کنار آن پولی هم عاید فقرا شود…این نوعی کلک زدن وجدان خود است، این در کجای دین ما جا دارد؟! بحث خوب بودن برای خدا سطحش از این حرفها بالاتر است، در آن روح تقوا جریان دارد و نوعی خودسازی فردی است که اجتماعی هم محسوب می شود…ء

            البته این را هم تأکید می کنم که در سراسر عالم انسان های حق جویی وجود دارند که جدای از دین و آیینشان، خوب هستند به خاطر خدا، نه به خاطر بنده او و نه به خاطر دنیا و منافعش!ء
            والسلام
            این ها تراوشات ذهنی بنده بود البته به مدد آن چه آموخته بودم امیدوارم مفید باشد، اما برای تدقیق در این مسأله باید دید نظر بزرگان چیست!ء
            والعاقبۀ للمتقین

  3. s ali aleahmad says:

    روح منی میلاد جان… سلام

    خیلی حال کردم. نظرت خیلی دقیق نوشته شده بود. هر چند که شاید اگر با خود آقای میرکریمی هم حرف بزنیم میگه که آدمی که با اخلاق باشه، پتانسیل بهتری برای دیندار شدن واقعی داره و وقتی ما ملت رو بزور دینی می کنیم، اونا چون اخلاقی نیستن، گند می زنن به دینی بودن خودشون و بقیه و همه رو از دین فراری میدن!!

    موفق باشی

    یا علی

  4. عابدینی says:

    دینداری بدون اخلاق دغدغه به جاییه منم کاملن موافقم ولی تفکیک این دوتا از هم…اصلن تفکیک…میشه؟؟؟؟
    تو دبیرستان ما رسم بود…هر کی پاشو از میدون صنعت بی چادر بالاتر می ذاشت…حسابش با کرم الکاتبین بود…
    شبا پارتی های آنچنانیه خیابون ایران زمین!!!!!!!!!!!!!!!!
    خیلی ممنون همیشه یه روزنه جدید از فکر و دغدغه با حرفاتون واس مغز یکنواخت شده من باز می کنین…نورانی…

    در پناه خدا…

  5. mahan says:

    سلام. با این نوشته تون گره های ذهنی ام را بیشتر کردید
    پایدار باشید

  6. زکیه دوستی says:

    سلام ، خدا قوت، این جملات ، جملات جوان انقلابی ماست به هرچیزی که گفته میشود خوب گوش میکند و و بالا وپایین می کند نکات خوب و درست حرف را تأیید می کند و نقاط ضعف و اشتباه راگوشزد می کند و برداشت جدیدی از تفکر ارایه شده را بیان می کند ، اگر همه ما اینگونه به حرفهای دوستان خودی خود گوش کنیم و دلسوزانه نقد کنیم باعث رواج دینداری با اخلاق اسلامی می شویم ، امیدوارم خداوند تفکراتتان را بیش از بیش بارور کند ، به امید داشتن ایرانی با جوانان متفکر ، دیندار و با اخلاق

  7. fasa says:

    خب اخلاق هم باید از چیزی ناشی شده باشد،اگر پشتوانه اخلاق فرهنگ باشد از اونجایی که فرهنگ عمومی در ایران به سرعت در حال تغییره پس اخلاق هم درایران باید متغیر باشه…واین واژه ی فرهنگ سازی این نکته رو یادآور میشه که پس فرهنگ رو هم میشه ساخت وحالا تصور کنید اگه مبانیه فرهنگ سازی مبانی درستی (اسلامی) نباشه تکلیفه اخلاق تو جامعه اسلامی چی میشه… از نظر من این یه توجیهه با این چیزا تنبلیا،منفعت طلبیا و خیلی چیزای دیگه رو توجیه میکنیم.چون خیلی راحته وقتی یه کاری میکنیم خودمونو توجیح کنیمو بگیم خب فرهنگ امروز جامعه اینطور اقتضاء میکنه و…
    راجع به فرهنگ، سنت یا هرچیزی که به ایرانی بودن ما بر میگرده نظرتون چیه؟
    از نظر من چند جور موج سنت گریزی تو ایران وجود داره یکیش مربوط به کساییه که میخوان فرهنگ ایرانی ،سنت یا حالا هر چیز دیگه ای که بهش میگین رو کمرنگ کنن تا فرهنگ غربی یا مدرنیته رو جایگزینش کنن؛ که البته بیشتر در حرف باهاش مقابله میشه تا عمل.مقابله باهاش تا اونجایی که من میدونم محدود شده به این بگیرو ببندای نیروی انتظامی که اگرهم نتیجه بده مقطعیه و تا وقتی این طرح ادامه داره از ترسه که یه مدت این مدلا رو تو خیابون نمیبینیم.و چند تا برنامه پراکنده تلویزیونی که توش مظاهر غرب گرایی مثه این لباسای پاره و پوره و مدلای عجیب و غریبو نشون میدن و دورو بریا تا چند دقیقه بعدش همه نچ نچ میکنن فوقش چند باری هم بزنن پشت دستشون…ولی اگه بری توی خیابون یه گشتی بزنی بازم همون لباسا و همون مدلا جزوه گرونترین و لوکس ترین اجناس بازار محسوب میشه…اگه هم زیاد راجع بهش حرف زده شه دفعه بعد که تلویزیونو میگیریو میبینی داره راجع به این مسائل صحبت میکنه باخودت میگی “اه اینا انگار برنامه دیگه ای بلد نیستن بسازن”بعدشم اون ورو میگیری؛البته احتمالا(فیزیک مخصوصا قسمت کوانتومش بهم یاد داده بیشتر چیزا تو دنیا نسبیه…البته اینجوری کار آدمم راحت تر میشه اگه کسی چیزی گفت میتونی بگی من که گفتم احتمالا!!!!!!!!!)واین مصرف گرایی که امروز مد شده مثلا حتی نذری هامونم میریزیم تو ظرف یه بار مصرف…چند وقت پیش دستگاه DVD خراب شد ،دستگاهی که من به زور ۳۰هزار تومن برای خریدش پول داده بودم ۲۰هزارتومن پول درست کردنش بود تازه اگه کسی پیدا بشه که درست کردنشو بلد باشه،خب منم ترجیح دادم یه دونه نوشو بخرم.
    و موج دیگش مربوط میشه به کسایی که اتفاقا به نظر خیلی دین دار میان و با خیلی چیزایی که توی سنت ایرانیه ما وجود داره مخالفن وحتی با قسمتها اعظمی از تاریخ ایران هم مخالفن مخصوصا با اون قسمتی که پیش از اسلام بوده و اصولا افتخار کردن به اون قسمته تاریخ به نظرشون کاره عجیبی میاد….نمیدونم چرا از نظر افکار عمومی(منظورم اون قسمتی از عمومه که من باهاشون سروکار دارم مثله افسانه و نسرین و ملیحه و زهرا و یه چند نفره دیگه از دوستان !!!) بیشتر از اولی با این مقابله میشه واگه قرار باشه یه قسمت از تاریخ از کتاب تاریخ حذف بشه خیلی بیشتر باهاش مقابله میشه تا وقتی که لباسامون یا طرز زندگی کردنمون داره میشه شبیه یه عده دیگه…نمیدونم چرا این دومی به نظرمون بد میاد ولی اون اولی خیلی دلپزیر و مایه مباهات….
    این بگیرو ببندایی هم که گاهی به خاطر حجاب اتفاق میوفته مخصوصا اون قسمتش که از طرف جایی غیر از نیروی انتظامیه مثله بسیج به نظر من اشتباهه ونتیجه ش دور شدنه جوونا از دینه منظورم این نیست که همه چیه دین باید سلام و صلوات باشه و حتی قاتل رو هم اعدام نکنین که مردم از دین زده نشن…نه…ولی بیشتر از این که به فکر حل کردن مشکل به صورت یه دفعه ای باشیم باید تو این زمینه یه کار واقعا جدی بکنیم…یه کار جدی که ممکنه نتیجشو الان نبینیم ولی صبر داشته باشیم…ولی واقعا نمیدونم تو این مدت باید چیکار کرد…
    باخودم قرار گذاشته بودم زیاد ننویسم…آخر هفته امتحان دارم بعد از یه ترم درس خوندن تازه جلسه آخر کلاس فهمیدیم این کتاب که ما خوندیم کتاب منبع نبوده و حالا روز امتحان باید بریم یه کتاب دیگه رو امتحان بدیم…اعصابم حسابی خورده تازه فردا باید برم کتابشو بخرم!!!!!

  8. میبا says:

    عالی بود

  9. ramin says:

    اقای میرکریمی راست میگن من کاملا موافقم باهاش
    میلاد عزیز من میگم تو چرا اینقدر الکی خودتو درگیر این مساِئل میکنی؟؟؟؟
    اگه تو تونستی یه الگو واسه ما جوونا باشی و اگه تونستی خودتو و ایمانتو حفظ کنی کافیه

    • fasa says:

      سلام
      راستش من با نظرتون موافق نیستم,راجع به آقای میرکریمی نمیگم…با یه مسئله ی کلی مشکل دارم…با اون قسمتش مخالفم که گفته بودین”واگه تونستی خودت و ایمانتو حفظ کنی کافیه” خب از نظر من کافی نیست.ما همه داریم تویه کشتی زندگی میکنیم هیچ انسانی حتی یه انسانه خیلی محترم که نظریاتشون هم خیلی قابل احترامه حق ندارن این کشتی رو سوراخ کنن چون مسئله دیگه اصلا شخصی نیست و جون همه ی انسانهامطرحه….توی همون لحظات سوراخ کردن کشتی نظرتون چیه اگه یه نفر بلد شه و اعتراض کنه و بقیه بهش بگن نه تو حق اعتراض نداری چون ایشون و نظریاتشون و کارهاشون خیلی خیلی محترمه شما اگه خیلی مردی قسمت خودتو سوراخ نکن….
      ببینیدتوی همین حدود یک پاراگرافی که براتون نوشتم اگه شما بتونید به من بفهمونید که دارم اشتباه میکنمو منو قانع کنید،این به هیچ وجه یک شکست برای من نیست بلکه یک پیروزیه وباید خیلی زیاد از شما ممنون باشم،چون میتونم ادامه زندگیمو بدون حداقل همین یک مشکل بگذرونم و این برای من یک گام رو به جلوست…
      موفق باشید

      • ramin says:

        نمیدونم چی بگم که قانعت کنم فسای عزیزم ولی کلا می تونم بگم جامعه از انسان ها تشکیل شده و هر انسانی وظیفش اینه که خودشو حفظ کنه ومراقب رفتار خودش باشه.ما هر چقدرم تلاش کنیم نمی تونیم ذهنیت کسی رو عوض کنیم و نمی تونیم بگیم که من دارم درست میگمو تو داری اشتباه می گی
        من میگم میلاد عزیز باید بیش ازین که تلاش میکنه برای اصلاح جامعه به این فک کنه که شاید الگوی رفتاری دیگران هم درسته باشه نه غلط
        شاید یکی به ظاهر ادم بدی بیاد ولی بد نباشه
        من نمی دوم اون از جامعه چی می خواد
        چرا می خواد جامعرو عوض کنه و این همه تلاش واسه چیه
        اگه تو می دونی بهم بگو؟
        ممنونم

        • fasa says:

          سلام
          آره منم موافقم جامعه از انسانها تشکیل شده واگه هر انسانی بتونه خودشو حفظ کنه و ایمان داشته باشه اونوقت یه جامعه ی خیلی خوب داریم…ولی به نظرم چند تا نکته میمونه…
          یکی اینکه آیا واقعا همه ی آدما هم دغدغه شون اینه که آدم خوبی باشن یا یه سوال بهتر اصلا خوبی یعنی چی؟معنی خوبی پیش آدمای مختلف یکیه؟…شاید اگه همه ی آدما به فطرتشون برگردن سر منشا همه ی خوبیارو خدا ببینن و تلاش کنن که بهش برسن…ولی واقعا همه ی آدما وقتی می خوان به مهمترین سوالای زندگیشون جواب بدن
          به فطرتشون برمی گردن؟
          اینکه میگین”ما هر چقدرم تلاش کنیم نمی تونیم ذهنیت کسی رو عوض کنیم و نمی تونیم بگیم که من دارم درست میگمو تو داری اشتباه می گی

          منظورتون اینه که یه چیز درست وجود نداره وهمه چیز درسته؟
          ببینین منم کاملا موافقم “شاید الگوی رفتاری دیگران هم درسته باشه نه غلط
          شاید یکی به ظاهر ادم بدی بیاد ولی بد نباشه

          با این شایدتون به شدت موافقم ممکنه کلی آدم روی زمین وجود داشته باشن که درست بگن وممکنه کلی آدم روی زمین باشن که درست نگن….ببینین من اعتقاد دارم بعضی از آدما هستن که دارن اشتباه میکنن معتقدم بعضیا دارن اشتباه میکنن پس همه لزوما درست نمیگن….اصلا دین یعنی اینکه یه راه درست وجود داره وهرکسی به اندازه ای که به این راه نزدیکه داره درست میگه…به نظر من گاهی به جای اینکه بپرسیم فلانی چرا این کارو کرد بهتره بپرسیم فلانی با این کارش چه اثری روی من و دیگران میذاره…
          ببین اگه نمیشه ذهنیت کسی رو عوض کرد پس فیده ی این همه پیامبر اومدن و رفتن چی بوده….به نظرتون معنیش این نیست که میشه ذهنیت آدما رو عوض کرد…
          ببخشید میدونم خیلی طولانی و حوصله سر بر شده…
          موفق باشید

          • ramin says:

            سلام فسای عزیز
            اره تو حرفات کاملا منطقیه و من منکرش نمی شم
            شاید تا حالا من اشتباه می کردم
            اگه حرفم اشتباه بود عذر می خوام
            امیدوارم همه ی ادمایی که دارم برای اینده ی مردمشون و ملتشون تلاش میکنن موفق بشن
            و فهمیدم ادم باید تلاششو برای هدفی که بهش ایمان داره بکنه حتی اگه موفق نشه
            ممنونم
            یا علی

  10. لایک به نظر آقا یا خانم علوی

    من هم دقیقا میخواستم این رو بگم که الان فقط میشه با دین به جنگ دین رفت

    خدا قوت

  11. حامد says:

    زیبا وشیوا مینویسید . انشاءالله دوباره در تلویزیون ببینیمتون. در پناه حق باشید

  12. فاطمه says:

    زیبا بود.روز به روز متن هاتون قوت می گیره.خداقوت

  13. سپهر says:

    سلام به همه دوستان من دانشچوسال
    اخر رشته شهرسازیم موضوع پایان نامه ای که میخوام انتخاب کنم در باره شهرسازی مدرن با هویت ایرانی-اسلامی است از همه به خصوص آقای دخانچی می خوام که کمکم کنید ازتون ممنون میشم.
    در ضمن آقای دخانچی به خاطر سایتی که دارید بهتون تبریک میگم من این سایت رو به خیلی از دوستام آدرس میدم موفق باشید
    منتظر کمکاتون هستم
    در پناه خدا

  14. fasa says:

    سلام
    ببخشیدخانم یا آقای “علوی”زیرنوشته تون جایی واسه جواب نداشت این شد که اینجا مینویسم…البته شاید معنیش این باشه که صاحب خونه از دستمون شاکی شده!!!!!!
    اگه دوست ندارین اینجا ادامه ش بدیم خب میتونین بیان وبلاگ من یا من بیام وبلاگ شما هر طوری که راحت ترین جواباتون برام خیلی جالب و قابل تامله….
    راجع به علم خب بله منم معتقدم که علم خیر و شر داریم ولی چی محدوده ی خیر یا شر بودن چیزی رو معلوم میکنه…چی گستره ی نفوذ علم تو زندگی بشر رو معلوم میکنه…ببینید یه وقتی هست که راجع به فرمول شیرهای آب هوشمند صحبت نمیکنیم داریم راجع به ژنتیک صحبت میکنیم راجع به فیزیک صحبت میکنیم داریم راجع به بعضی از آزمایش ها صحبت میکنیم….شاید فکر کنید که مثله مردم قرون وسطی فکر میکنم…ولی اعتقاد دارم دست علم رو نباید باز گذاشت که هر طور که میتونه و تا هرچقدر که میخواد تو زندگی بشر نفوذ کنه بدون اینکه هیچ چیزی اونو محدود کنه…به نظر من این وظیفه ی علوم انسانی برآمده از آموزه های اسلامه که گستره ی نفوذ علم رو تشریح کنه…
    راجع به خوبی هم احساس میکنم ما داریم یه حرف رو با بیان های متفاوت مطرح میکنیم…
    از وقتی که میزارین واقعا ممنونم
    موفق باشین

    • علوی says:

      سلام
      ببخشید دیر جواب میدم! چند روزی مسافرت بودم
      خوش حالم از این که در بحث خوب بودن به نتیجه رسیدیم
      اما اصرار شما برای تعیین حد و مرز در علوم مهم و سرنوشت ساز بشر رو می تونم این جوری پاسخ بدم که این کار وظیفه دین و دین شناس است به عبارت دیگر باید فقیه عالم به موضوع انجام دهد کما این که کردند و می کنند(گرچه جای کار بسیار دارد)…یعنی همون که شما فرمودید علوم انسانی اسلامی اما انسانی نه به معنای علومی که درباره انسانها و متعلق به آن هاست مثل روان شناسی بلکه علومی که به تنظیم روابط بین انسان و خدا، خود، دیگران وطبیعت می انجامد ، جهت الهی دارد و برای او در محدوده شرع، حکم می دهد شاید هم حتی دقیق تر از این تعریف(این علوم انسانی که مد نظر من و احتمالا شماست مانند چتری سایر علوم را در بر میگیرد)!!!ء
      جدیدا هم این موضوع در حال رونق گرفتن است چون مسائل جدید مبتلابه انسان ها روز به روز و حتی ساعت به ساعت افزایش می یابد، و این یعنی فقه پویا
      گرچه به نظر من فقها در مسائل جدید روز باید جلوتر از این حرف ها باشند….ء
      این اعتقاد به هیچ وجه تحجر نیست چون این انسانِ غرق نفسانیات، بالاخره باید یک جور مهار شود!!!ء
      ان شاالله برای ادامه به وبلاگتان میام…فکر هم نمی کنم محدودیت گذاشتن پیام در این وبلاگ وزین باشد گویا بعد از ۵ پیام پاسخگویی به صورت خودکار بسته می شود!ء
      سربلند وپیروز باشید

  15. این روزها داشتم به این مسأله فکر میکردم که اگر آدم به خاطر مثلا جریمه رانندگی خلاف نکنه خودخواهانه تره یا اگه بتونه جریمه رو بده و خلاف کنه ؟
    به نظرم آدمی که بتونه تاوان یه اشتباه رو بده و اون اشتباه رو علی رغم خطا بودنش انجام بده با آدمی که از ترس تاوانی مثل جریمه نقدی خطایی رو انجام نده به یه اندازه نسبت به داشتن اخلاق و ایمان تعریف میشن
    فقط اگه به خاطر خزا بودن کاری فقز به همین دلیل انجامش ندیم اون موقع یه کار اخلاقی کردیم که به زعم ما ایمانی هم هست
    و این اتفاق توی جامعه فرد محور نمی افته! چرا که من خطا نمیکنم به خاطر منفعت خودم نه دیگران و این نه ایمانیه و نه اخلاقی
    تن دادن به باید و نباید های دینی و ایمانی متفاوته با تن دادن به باید ها و نبایدهای ناشی از خودخواهی بشری

    اِنّما بُعِثتم لِاُتممّ مَکارمُ الاخلاق
    من مبعوث شدم تا بزرگواری های اخلاقی را تکمیل کنم
    بحارالانوار ج ۱۶ ص۲۱۰

    ظاهرا اخلاق بی ایمان تکمیل شدنی نیست و میلنگه و چه بسا این لنگیدنه که مرتب به بیراهش میبره

  16. fa says:

    سلام
    به نظرم عکس بالای وبلاگ شما با روح حاکم بر وبلاگتون منافات داره

  17. صابری says:

    به نام خداوند

    یادم سالی که دانشجوی کارشناسی فلسفه بودم استادی داشتیم که چندتا از درس ها
    مثل عرفان اسلامی،حکمت عملی،متون عرفانی که به موضوعات اخلاقی نزدیک بود با ایشون بود.ترم های اول صحبت هاشون درست به نظرم می اومد مخصوصا بین درس ها که از انسان و خودشناسی واخلاقیات صحبت می کردند و همیشه تاکید می کردند که باید انسان شویم وخودمون رو بشناسیم.ترم های بالاتر که رفتم و به تناسبش شناختم بیشتر شده بود مخصوصا نسبت به رابطه ما وغرب و جریانات فکری،وقتی سر کلاس ایشون به حرفاشون گوش می دادم مدام منم به همین فکر می کردم که صحبتاشون هم به نظر درست میاد و هم در عین حال به شدت غلط ؛اون موقعها خیلی درگیر بودم، بعضی وقتها به نقد صحبتهاشون، سر کلاس می پرداختم اما همیشه دچار این دوگانگی درست و غلط بودم،اکثرا فکرمی کردند دارم سیاسی نگاه می کنم!
    ***
    توی این یکی دوسال که بیشتر فرصت فکر کردن پیدا کردم و بیشتر مطالعه می کنم متوجه شدم که این احساس همان طور که شما هم اشاره داشتید ناشی از چی بوده،اون چیزی که همیشه رنجم می داد که احساس کنم این حرف ها در عین درست بودن،غلطِ، مسئله دین بود!چون استاد ما درعین اینکه از انسان وخودشناسی و اخلاق ومشغول بودن انسان ها به لوازم مدرن و نقد زندگی مدرن حرف می زدند وقتی مسئله دین وحیات واقعی و صحیح دینی می شد اون احساس غلط بودن نسبت به صحبت هاشون ایجاد می شد،از دریافت ها و شناخت دینیشون که کاملا مشخص بود متاثر از دین شناسان خارجی که همیشه نتیجه آخرشون این که همه ادیان؟روح واحد دارند،همه دینها تو متن جهان امروز باشند،اما اسلام وتشیع که مطرح می شود با برچسب بنیاد گرایی و تروریسم،این جور عناوین به حاشیه رانده می شوند!تا این نگرش که دین عصری آری اما عصر دین نه؛ که
    که به نظر من اصلا افق اصلی انقلاب ۵۷ ملت ایران و آرمان این انقلاب تجدید عهد دینی و احیای حیات دینی واقعی بوده.
    ***
    این عرایض برای مقایسه آقای کریمی و این نوع اساتید نبود چون بحث مصداقی در این موضوع یعنی انحراف از یک پروژه جدی و استحاله کننده که جهان امروز به نحوی وجامعه دانشگاهی و فرهنگی و فکری ما به نحوی دیگه با آن مواجه است.
    این واقعا مهم که آیا انقلاب ۱۹۷۸ملت ایران به دنبال درمان پروژه مدرنیته بود فقط! و صحنه بروز و ظهور ما در جهان امروز باید ابژه شدن ذخایر فرهنگی و تاریخی مان برای مدرنیته باشد فقط؟فقط نجات انسان های الیناسیون و فراموش شده در این تمدن مدرن به وسیله فرهنگ غنی ایرانی اسلامی مردم ایران؟یا نه در تاریخی که انقلاب ما در آن متولد شد جهان با یک پروژه نرم ضد دینی که می خواست و می خواهد در این چهره جدید جهان بعد از رنسانس دیگر جهان اسلام و تشیع گمنام در جهان و دین حقیقی و الهی اسلام نباشد؟!تا اینگونه پایان تاریخ شان رقم بخورد منهای تجدید عهد دینی که قرار تمام معادلات این چند قرن رو طوری دیگر رقم بزند تا این بار صحنه بازی را از دنیای منهای دین حقیقی والهی اسلام تغییر دهد.
    ***
    آنچه باید در این مقطع برای جامعه فرهنگی و دانشگاهی ما مورد تامل جدی و بسیار جدی قرار گیرد این است که ایرانی زمانی می تواند ذات حقیقی و تاریخی خود را در جهان امروز نمایش دهد ودر صحنه بین الملل مقتدرانه و متکی به داشته های خود وارد شود که آنتن های فکری خود را رو به دین اسلام که حقیقت آن در قران و سنت پیامبر است و منطقه جهان اسلام که امروز طبق وعده الهی بیدار شده است تنظیم کند و آنگاه دست به باز تولید و پالایش خود و هرآنچه از تاریخ و فرهنگ و هنر و دانش ذخیره کرده است بزند
    ***
    در این مقطع از تاریخ که بشریت تشنه حیات دینی حقیقی و ذخایر معنوی ملت ایران و زمینه سازی منجی بشریت
    هست ما وظیفه داریم که هم از پروژه مدرنیزاسیون جهان و هم پروژه جدی تر و مهم تر سکولاریزاسیون جهان آگاه باشیم
    چون که ۱۰۰ آید ۹۰ هم پیش ماست
    یا حق

  18. یک خواننده says:

    چقدر خوب بود اگر این متن ونقد صحبتهای آقای میر کریمی در فضایی عمومی تر از این وبلاگ، مثلا یک مجله انتشار می یافت و با درخواست از همگان برای نظر دادن و مشارکت در بحث، باعث تحرک فکری در همه خوانندگان و ایجاد یک گفتگوی دو طرفه و چند طرفه میان شما و آقای میر کریمی و دیگر متفکران و دلسوزان می شد.

  19. madi says:

    برای پیگیری بیشتر بحث می توونیم به کتاب ” فلسفه اخلاق ” شهید مطهری مراجعه کنیم. در این کتاب ابتدا استاد به بیان و نقد انواع نظریه ها پیرامون اخلاق می پردازند، در ادامه مطالبی در خصوص اخلاق اسلامی با توجه به کتاب و سنت و کلمات پیشوایان بیان می کنند.در قسمتی از این کتاب درباره پایه اخلاق امده است:
    “…هیچ امر معنوی بدون اینکه آن سر سلسلهَ معنویات پایش به میان آید معنا ندارد. اینها دیگر حرف مفت است که کسی بیاید به نام انسانیت منادی اخلاق باشد…”
    همچنین در ادامه با تعریف انواع “خود”و “خودپرستی” به این مسئله که “می توان اخلاقی به وجود آورد و خودی را از بین برد بدون اینکه متکی به ایمان و معرفت باشیم” پاسخ می دهند.

  20. سلام به همدردان!ء
    تجدد همون مدرنیته است و تمدن همون سیویلیزیشن است.در حقیقت این دو واژه به مفهومی که امروز استفاده می شوند ترجمه ی این دو لغت هستند.ء
    تصادفا به کتاب تجدد و تمدن دکتر شریعتی بر خوردم.دیدم چقدر شبیه حرفای بر و بچه های گره است.البته حرف هاش تکراری نیست.
    توصیه می کنم بخونید.آقا میلاد گل هم بخونه بی شک وقتش طلف نشده.
    این هم لینکش:
    http://www.shariati.com/farsi/tamadontajadod/tamadontajadod1.html
    یا علی
    التماس دعا

  21. خط افق says:

    صحبتهای ایشان را از سیما نشنیدم و در سایت شما مطالعه کردم اما از یک نکته نباید غافل شد و آن اینکه به جاآوردن مناسک اسلامی صرف نمی تواند دلیل بر ایمان داشتن اشخاص باشدو تنها زمان یاخلاق د رجامعه رواج می ابد که افراد یا مومن واقع یباشندو یا اگر دیندار نیستندبه گفته امام حیسن لااقل آزاده باشند و نیاز امروز جوامع بشری اخلاق است
    سرمنشا همه ب یاخلاق یها بی دینی است حلا امکان دارد این ب یاخلاق یدر غرب باداشتن اندیشه های سکولار رخ دهد یا در برخ ی گروهها مثل طالبان یا واهبیون ظاهر دینی داشته باشنداما در حقیقت از ایمان واقع ی فاصله گرفته باشند
    اینکه جامعه نیاز به اخلاق دارد تضادی با نیاز به دین ندارد چون برای رسیدن به جامعه اخلاقی باید افراد از تربیت دین یبرخوردار شوند

  22. mahan says:

    خصوصی بی ربط با متن
    سلام.چون متن هایی که می نویسید طولانی است لطفا فاصله بین جمله ها رو زیادتر کنید تا چشممون درد نگیره و راحت خونده بشه.

  23. محسن همتی says:

    برو سراغ مصاحبه رضاامیخرانی اگه مردی… اون خیلی خوب حرف زد اما. واقعا در نگاهش فرهنگ پیداتر بود.

  24. صابری says:

    به نام خداوند
    یکسری صحبت های تکمیلی:
    آیا ما تا کنون در آسیب شناسی دین در جامعه به این مسئله توجه کرده ایم که مردم ایران به صورت غالب دین و دین داری را در افراد جستجو می کنندوفرد را مبنای شناخت دینی شان و تاثیرپذیریشان قرار می دهند!و اگر دین و دین داری بخواهد پیگیری شودآنچه تجلی دین و ایمان دینی برای مردم در فضای جامعه و ارتباطات به شمار می رود نه کتب و مقالات و همایش هاو تعداد سخنرانی هاوامار ارقام و… بلکه افرادخواهد بود وتعهد اخلاقی و دینیشان نسبت به ارزش ها،که بایدریشه در قرآن و سنت و انقلاب داشته باشد- البته در اینجا افراد دین را به عنوان یک پناهگاه برای گذران زندگی این دنیایی خویش نمی بینند.
    ***
    به نظر من مسئله خیلی از افراد اینکه دچار این ضعف بینشی نسبت به رابطه جهان امروز و جامعه ایران نسبت به دین می شوند که نشات گرفته از دریافت های نقلی و شفاهی و تجربه ای نسبت به انقلاب اسلامی،جمهوری اسلامی ،بحث دین و دین داری و پروژه بین المللی سکولاریزاسیون هستند در وهله اول و بعدروحیه جستجو گری دم دستی که به افرادمشغول در این حوزه ها ختم می شود در وهله دوم ..
    ***
    جمهوری اسلامی به حکم آرمان های انقلابش بیش از آنکه به ذخایر مادی خود توجه داشته باشد باید به ذخایر انسانی و معنوی و دینی خود توجه کندوآن را برای خود چشم اسفندیار بداند
    ***
    آنچه در این ۳۰ و چندسال این انقلاب را بادم مسیحایی امام و رهبر به حرکت در آورده عرق وخون و صدای مردم مومن و اخلاق مدار و دین دار بوده وآنچه که باعث مشکلات و فشارها و هزینه ها بوده بازهم افراد و افراد و افراد بوده.
    براستی لازم نیست در این مقطع این پرسش جدی عمیق تر و کلان تر مورد توجه قرار گیرد ک رابطه و نسبت مابا
    دین،قرآن و سنت واسلام بعد از انقلاب اسلامی چیست؟

  25. سیده زهرا says:

    آیا همه مردم با اخلاق دنیا آدمهای با ایمانی هستن؟بهتر نیست قبل از اینکه حکم بدیم اخلاق مقدمه دین و ایمانه اول رابطه اینهارو از هم تبیین کنیم؟اول ببینیم این دوتا چه نسبتی با هم دارن,طبق احکام اسلامی اخلاق زیرمجموعه دینه ودین و اخلاق نمیتونن از هم جدا باشن چون مکمل هم هستن.یعنی یک جامعه خوب متعادل باید در کنار اخلاق مدار بودن دین مدار هم باشه یعنی رشد ایمانی داشته باشه.

  26. میلاد says:

    تقدیم به اصغر فرهادی؛ برای فردای روزی که برنده‌ی اسکار شده است
    http://zamaneh.blogfa.com/post-61.aspx

  27. سلام
    تولد یه سالگی گره مبارک
    گرهی که باعث گشایش شد

  28. سلام.امشب خلاصه مجموعه ی گره رو نشون داد.چه خبره؟خلاصه اش انگار قشنگتر بود.شایدم چون همه حرف میزدند حوصله آدم سر نمیرفت.چشممون به جمال حاج علیرضا پناهیان هم روشن شد که همون دوجمله اش محشر بود.من الله توفیق.یاعلی…

  29. MAHAN says:

    سلام.با پخش خلاصه برنامه گره تجدید خاطره کردیم.
    یادش بخیر با برنامه تون زندگی می کردم. گره مسیر زندگیمو تغییر داد.

  30. narcis says:

    تولد گره رو ما هم تبریک میگیم!
    دیروز وقتی خلاصه برنامه های گره رو دیدم ،نتیجه گیری هاتون خیلی جالب بود شاید توی هیچ برنامه ای به چنین نتایجی نمی رسند

  31. عطیه says:

    سلام به همه ی کسانی که دغدغه دارند.من نمیدونم چرا همه دوست داریم همدیگه رو قانع کنیم وهمه هم فکر می کنیم حق با ماست!!!فقط می دونم که یک معیار بیشتر نداریم آنهم خد او اهل بیت ونائب ایشان هستند.خداکه می گه:ان الله ل یغیرو ما بقوم حتی یغیرو ما به انفسهم”تا خودتو نو تغییر ندید تغییر جامعه جائی خبری نیست.پس تلاش برای تغییر بدون خودسازی کار بیهوده ای است.وقتی خودتو تغییر دادی خود به خود جامعه هم تغییر میکنهپیغمبر هم که میفرمایند”کسی که اخلاق نداره دین نداره.پس بریم سراغ اینکه هممون فضیلت های اخلاقی رو یا بگیریم وبهش عمل کنیم.بقیه خودش درست میشه.

  32. maryam says:

    سلام
    نقد روان وخوبی بود.و آفرین! خیلی سخته تشخیص حرف هایی که
    آهسته آهسته دیدگاهمون رو نسبت به دین و اسلام و …تغییر میده و بعد از ی مدت
    !!!شاید حتی خود ما هم متوجه اثراتش روی طرز تفکرمون نمیشیم

  33. khanom joon says:

    این دومین باریست که این پست را می خوانمو آن مصاحبه را همان یکبار توی پارک ملت دیدم
    همان یکبار حرفهای ایشان برایم شنیدنی بود
    من یکجور دیگری دریافته بودم آن مصاحبه را
    فکر می کنم باید یکبار دیگر ببینم، موشکافانه تر هم شاید!

  34. هدیه says:

    مهمان خدای عزیز
    این حدیث صحیحش المومن مراه المومن است یعنی مراه الف لام نداره
    البته از این جهت که دغدغه خودتونه منم اینو گفتم.شرمنده من نمی تونستم خصوصی کنم این نظرو.