اگر اهل حماسه نیستی لااقل حماسه کش نباش

گره، میلاد دخانچی،‌ ایران، تورنتو، انقلاب و سبک زندگی

پارازیت ماها

 

 

 

 

 

از الجزیره انگلیسی از طرف یه برنامه به اسم “د استریم” زنگ زدند. گفتند مجریان برنامه پارازیت شبکه صدای آمریکا رو دراین برنامه به عنوان فعالان در عرصه رسانه های اجتماعی( سوشیال مدیا)!!!!‌دعوت کردیم، و برای بالانس کردن برناممون میخواهیم از شما دعوت کنیم به عنوان میهمان حضور پیدا کنید

 

هماهنگ کننده برنامه بود که زنگ زده بود. گفت از اونجایی که برنامه ما درباره رسانه های نوین و اینجور چیزاست میخواهیم از شما دعوت کنیم از طریق ایسکایپ به ما بپیوندید. گفتم یعنی من بشینم توی اتاق تاریک با نور بد و صدای ضعیف و تصویر شکسته، اونوقت میهمانان شما بشینن وسط کلی نور و صدای با کیفیت میکروفون و رقص دوربینها تو قلب واشنگتن دی سی.!‌!؟؟؟ء

 

گفتم شما با اینکارتون به لحاظ سمبلیک قبل از شروع برنامه من رو بازنده این مناظره در ذهن مخاطب اعلام کردید، چون صرف نظر از اینکه استدلال من چیه در نگاه مخاطب عام من یه کسی هستم که دارم از توی یه اتاق از یه شهره دیگه تو صفحه کامپیوتر هی ساز مخالف میزنم و به محظ اینکه مجری بحث رو به داخل استودیو هدایت کنه، مخاطب حتی اگر با حرفهای میهمانان داخل استودیو هم همراه نشده باشه، با ذهنیت بهتری از اونها برنامه رو ترک میکنه، چرا که به لحاظ تصویری فضای پر رنگ و لعاب داخل استودیو بر چشمان مخاطب مسلطه

 

بهش با زبان طنز گفتم ناسلامتی ما خودیم اینکاره ایما!!!قبول کرد و گفت نکته خیلی خوبیه و چون تاحالا همچین موردی که در اون میهمان ایسکایپی نظر مخالف نسبت به میهانان استودیویی داشته باشه نبوده به این قضیه توجه نکرده بودن و از این حرفا.‌ نهایتا گفتم اگه با ستلایت وصل شم تو استودیو شاید بیام. گفت پس بذارید از تهیه کننده بپرسم و به شما دوباره زنگ بزنم. بعد یه لحظه قبل از اینکه قطع کنه گفت میتونم بپرسم چرا این قضیه مهمه؟ گفتم شما که خوب روی من تحقیق کردید و خودتون باید جواب این سوال رو بدونید. گفت آره اما فکر نمیکردم اینقدر مهم باشه. یه لحظه احساس کردم این بنده خدا از پیچیدگی قصه بیخبره و فهم درستی از ماجرا نداره که این فقط رویاروییِ دوتا مجری تلویزیونی نیست که حالا سلیقه های حرفه ایشون باهم فرق میکنه، بلکه این اتفاق خیلی پیچیده تره و لایه های مختلفی داره

 

ازم پرسید میتونید برام توضیح بدید که موضع شما دقیقا در برنامه چی خواهد بود؟ یه لحظه احساس کردم داره خودشو به نادونی میزنه چون این تکنیک شبکه های خبری در غربه. قبل از اینکه شما رو بیارن رو ایر تحت عنوان پری اینترویو (‌قبل مصاحبه)‌ خوب تخلیه اطلاعاتیت میکنن و از حرفات نت برمیدارن و ازش یا در طراحی سوال علیه خودت استفاده میکنن یا اصلا اگه خیلی نسبت به خط قرمزاشون اوت بزنی یه جوریایی می پیچوننت و یه بهونه میارن و میگن نیایی.اینکارو با خیلیها کردن واین تقریبا این یک رونده

 

گفتم خوب چرا شما اول به من نمیگید که موضع شما چیه،‌ بعد من نظرمو میگم. گفت موضع ما اینه که پارازایت در میان بعضی فارسی زبانان محبوبیت داره، ولی خوب همه دوسش ندارن و ما میخواهیم اون نگاه هم گفته بشه! به ظاهر که پرت میزد. بعد گفتم حالاشما درباره ستلایت با تهییه کننده صحبت کن، به من خبر بده. بعد از دو ساعت زنگ زد و گفت امکانش وجود نداره چون این قضیه ایسکایپ جز فرمت برنامست و … گفتم پس شرمندم، گفت ولی من درباره شما بیشتر رو اینترنت تحقیق کردم و خیلی دوست دارم که شما حضور پیدا کنید. ‌بهش گفتم من که نمیام اما بذارید بهتون بگم اگه میومدم چه نکاتی رو میگفتم. خیلی خوشحال شد. گفت بفرمایید.براش چهارتا محور رو به تفصیل باز کردم:ء

 

یک) پارازیت به مثابه ابزار سیاست خارجی آمریکا در جنگ رسانه ای علیه ایران ء

دو)‌پارازیت و مونوپلی مسخره کردن مقدسات ایرانی- هنر طنز یا لمپنیسم سیاسی؟ء

سه) غیرسیاسی شدن و مصرف سرگرمی پارازیت توسط مخاطب ایرانی ء

چهار)پارازیت و پیچیدگی بحث آزادی بیان در ایران. آیا بهانه صدای آمریکا به عنوان پاسخی به خلا آزادی بیان موضوعیت دارد؟ ء

 

بعداز حرفام ازم چند تا سوال رفع اشکال پرسید و به ظاهر خیلی خوشحال می اومد، چون اینگاری یه نفربیکار پیدا شده بود و کل تحقیقشو براش در عرض چند دقیقه انجام داده بودو الان گزارششو داد. بعد از این حرفا گفت با این اوصاف من فکر میکنم شما تنها کسی باشید که باید در برنامه به عنوان میهمان ایسکایپی حضور پیدا کنه. بهش با شوخی گفتم حالا که همه محورمامو بهتون گفتم دیگه اصلا نمیام. خندید. خداحافظی کردیم و قبلش بهشم گفتم همین که الجزیره به این برنامه صدای آمریکا اول مشروعیت میده بعد از یکی مثه من میخواد نقدش کنه خودش مشکلزاست.اگه راست میگید شما باید یه نفر از رسانه های ایرانی رو- تو ذهنم یه نفر مثه علی ضیا یا حامد جواد زاده خودمون بود-  بیارید و اونوقت از منتقدای اونور آبی بخوایید که بیان شوتون رو بالانس کنن. گفت حتما شما خودتون بیایید و از این حرفا..ء

 

دو ساعت بعد دوباره زنگ زد گفت نظرتون درباره نیماشیرازی چیه؟ گفتم نیما خوبه. نیما شیرازی یک فعال ضد جنگ ایرانی-آمریکاییه که البته بیشتر آمریکاییه..فارسیش زیاد خوب نیست بچه بروکلینه نیویورکه و یه وبلاگ خیلی خوب داره و مواضع منصفانه ای درباره ایران داره. گفتم اون میتونه محور اول رو خوب براتون باز کنه. ازم تشکر کرد و خواست به صفحه فیسبوک برنامه برم و سوالی که برای نظر دادن بینندگان گذاشتن رو نگاه کنم. ترجمه سوال برنامه این برنامه این بود:‌ء

 

پنجشنبه در داستریم ما با مجریان برنامه محبوب طنز فارسی زبان پارازیت مصاحبه خواهیم کرد. اونها پولشون رو از استیت دپارتمان آمریکا میگیرن، اما تهییه کنندگان این برنامه پافشاری میکنن که ابزار دست پروپاگاندای آمریکایی نیستند. نظر شما چیست؟ء

 

 

وقتی سوال برنامه رو خوندم یه خورده خوشحال شدم. داشتم به این فکر میکردم که چه جوری حتی نرفتن ما در یه برنامه میتونه تاثیر گذار باشه و حضور ما حتی در حاشیه این وقایع رسانه ای حداقل میتونه در طراحی سوال برنامه تاثیر بذاره. با خودم گفتم ببین ما چقدر هیجا نبودیم. هیجا برنامه نداشتیم، ابتکار عمل و استراتژی نداشیتم، اینام واسه خودشون بریدن و دوختن. بعضیااز ژورنالیستا کاملا از قبل موضع یا اصطلاحا “اجندا” دارن، ولی خیلی وقتام بعضیاشون واقعا از مسایل بی خبرن. اونوقت جمهوری اسلامی واسه همه موضوعاش فقط یه آقای مرندی رو داره تازه اون بنده خداهم به گفته خودش از سر تکلیفو اینا میره، و‌خیلیا هستن که بهش میگن اصن نباید بره.ء

 

داشتم به اینچیزا فکر میکردم که یاد حسین درخشان افتادم که به نظر بهترین گزینه واسه موقعیت های اینچنینیه. هم انگلیسش خوبه، هم موضع آنتی کلونیال داره هم بازی رسانه ها رو بلده. من خیلی با حسین تو این چند دفعه ای که اومده بود مرخصی کلنجار رفتم. سابقه آشناییمون به همون روزایی برمیگرده که تازه اومده بود ایران و من هم برای پیگری ساخت “انقلاب در حرکت” اومده بودم ایران. یه دوست مشترک از بچه های پرس تی وی ما رو به هم معرفی کرد. حسین هم مثه خیلی از نمونه های مشابه از جنس همین بچه های بوده که با انگیزه های رفرمیستی و دفاع ازتکثرگرایی با یه تجربه بد چه شخصی چه اجتماعی در ایران، در دام بازیهای کلان سیاست خارجی کشورهای غربی می افتند

 

یه دفه همون اولا که تازه با هم آشنا شده بودیم بهش گفتم خودت میدونی که واسه خیلیها این تغییر موضع تو مشکوکه -و هنوزم داره چوب این تغیر موضوع رو میخوره-خودت بگو چی شد که تغییر کردی. حرفاش مفصل بود اما اینو یادمه که مگفت یه لحظه بود که دیدم حرفایی که من دارم در وبلاگم مینویسم همونایی بود که نیویورک تایزم داره درباره ایران مینویسه. میگفت کم کم شک کردم که چه طور ممکنه نظر من به عنوان یک ایرانی با نظر نیویورک تایمز آمریکایی یکی باشه

 

میگفت از خودم پرسیدم خوب این دو حالت داره: یا اونا دارن حرفای ما رومیزنن که بعیده یا ماها داریم حرفای اونا رو میزنیم که بعد از یه مدتی دیدم آره به نظر میرسه من دارم به شکل غیر مستقیم از فضایی که اینا درست میکنن تاثیر میگیرم و فقط حرفای اینا رو ایرانیزه میکنم و اصلا کلن دیسکورس ایناست که داره در جریان رفرمیستی ایرانی در ظاهری بومی بازتولید میشه و اونوقت منم شدم یکی از سخنگوهاش

 

برای حسین اینجوری که خودش تعریف میکرداین نقطه آغاز چرخشش بود که خوب بعداهم تو فوق لیسانسش بشدت تحت تاثیر ادوارد سعید و فوکو قرار گرفته بود.از نگاه فوکو به انقلاب اسلامی ایران به شدت دفاع میکرد و میگفت اینکه میگن فوکو نظرش درباره انقلاب عوض شده خودش یه خالیبندیه و از این حرفا…بعد ها هم که بعد از دو سال برای دومین بار اومده بود مرخصی این حرفا رو باهاش ادامه دادم. تو حرفام و مراوداتم با حسین خیلی سعی میکردم باورش نکنم و محتاطانه باهاش تعامل کنم و پسِ ذهنم این باشه که داره بازی درمیاره. اما هیچوقت نتونستم. شاید دلیلش اینبود که با این چرخش فلسفی حسین ارتباط برقرار میکردم، چون خودم هم یک چیزی از جنس این لحظه بیدار شدن رو تجربه کرده بودم. یه لحظه ای که میفهمی به عنوان یه ایرانی تحت تاثیر یه سری پیشفرضای تو خالی و یه سری ژستهای روشنفکری و تفسیرهای مغرضانه به یه مشت چیزایی اعتقاد داری که اصلا واقعیت خارجی ندارن. میفهمی چیزا بدهستن ولی نه اینجوری که تو فکر میکنی و خوبن بازم نه به اون خاطر که تو فکر میکنی . تاحالا لنزت کج بوده و کل تصویر رو ندیدی و این یه اتفاقیه که با نوسانهای مختلف واسه خیلی از بچه های هم نسل من چه در داخل ایران چه در خارج میفته. اون لحظه رو خیلیها تجربه کردن. از اون زمانی که که کم کم این چیزارو میفهمی تا اون لحظه ای که میفتی تو سجاده و گریه میکنی ممکنه زیاد طول بکشه، ولی اون لحظه ایه که احساس میکنی تازه متولد شدی…میلاد شدی…اون لحظه ای که واسه خودت یه رسالت تاریخی قائل میشی.اون لحظه ای که آرمان پیدا میکنی.اون لحظه ای که تازه میشه یه منتقد جدی درون گفتمانی آب و خاک خودت، غیرت پیدا میکنی،اون لحظه ای که اونجا خوندن سید مرتضی دیگه خوندن یه کتاب نیست..خوندن آوینی خوندن خودته….ء

 

و شاید بد شانسی حسین این بود که بین این دو اتفاق، یعنی برگشت فلسفی و احیای ایمانی به ایران اومد و این بود که باعث همه سوتفاهم هایی شد که تا امروزم ادامه داره.. از ته دل امیدوارم و دعا میکنم مشکل حسین هرچی زودتر حل بشه و ان شاءالله مرخصی بعدیش به یک مرخصی مادامالعمر تبدیل بشه. جای یه حسین با روحیه و پر از ایده در کف خیابون این مبارزه پیچیده خالیه

 

نمیدونم چرا اینا رو نوشتم. وقتی شروع به نوشتن این پست کردم اصن میخواستم یه چیزه دیگه بگم. هیچ وقتم نمیخواستم درباره این چیزا حرف بزنم. اما خودش…. همونطور که قبلنم گفتم یه چیزایی هست که دیگه مال من نیست، مال ایرانه معاصره. الان ساعت ۱۱ شبه منم وسط کتابخونه دانشگام. حالا که فکر میکنم میبینم شاید واقعا اصن قسمت نبود برم با کامبیز و سامان به عنوان دوتا بچه ایرونی جلوی انظار عمومی دنیا کل بندازم..آخرش که چی..؟؟ شاید قسمت این بود که من به جای نیت ضایع کردن این بچه ها، به یه جایی برسم که بشنیم سرجامو واسشون متواضعانه دعا کنم و از صمیم قلب بخوام که اونام چیزی از جنس این که نمیدونم اسمش چیه رو تجربه کنن. آخرِ روز اونام مثه بقیه دوتا ایرانین و درگیر پیچیدگیهای تاریخ معاصر ما. زورآزمایی رسانه ای ماها فقط تهیه کنندگان و صاحبای دیکتاتور الجزیره رو خوشحال میکنه. میگن شهید ابوترابی تو زندان بعثیها به صلیب سرخی ها راپرت شکنجه عراقی ها رو نمیدن،‌بعدا میگن چرا نگفتی جواب میدن آدم جلوی کفار اختلاف مسلمونا رو ….ای خدا…شاید این دعا کردن و این سکوت..یک چیزیرو در این ملکوت به حرکت دربیاره….چیزی که قرار نیست باعث شه از فردا یه حرفای دیگه بزنی و بشی مداح وضع موجود،نه، یه چیزی که از جنس تجربه حر(ع) است..یه چیزی که بهت میگه من هرچی هستم و بودم و قراره باشم با دشمن آب و خاک خودم همخون نمیشم..یه جوارایی همچین لوطی ای شکلی…هرکی این حرفا رو میخونه دعا کنه…دارم گر.ی…….م.م (میلاد) دخانچی

 

 

 

 

 

 

Posted in Uncategorized | ۵۰ Comments

50 Responses to

پارازیت ماها

  1. Pingback: از «پارازیت» صدای آمریکا تا حسین درخشان « عدالت برای حسین درخشان

  2. farateh says:

    سلام
    راستش نمیدونم چی باید بگم
    فقط این رو بدونین که خداخیلی دوستتون داره….خیلی…

    خداقوت

  3. عابدینی says:

    واقعن نمی دونم چی باید بگم!خیلی دلی بود…خیلی…

  4. zahra akbari says:

    من هم نمیدونم چی بگم…
    فقط میتونم بگم انشاالله در پناه خدا روز به روز بهتر بشه کاراتون…

  5. کاش گریه امون میداد
    یکم هم جرات پیدا میکردم حرفایی که به شما گفتم رو به بچه ها هم میگفتم
    نمیدونم کی به مرحله ی سجاده میرسم کاش دیر نشه دارم نابود میشم

  6. زهره لک says:

    مبتلایی به غم و محنت ایام فراق ای دل این ناله افغان تو بی چیزی نیست دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست
    درد عشق ار چه دل از خلق نهان می دارد حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست.

  7. Fasa says:

    سلام
    بچه ها بی زحمت هرکی داره دعا میکنه واسه منم دعاکنه….هیچی بدتر از این نیست که ندونی چی درسته…هیچی بدتر از این نیست که وقتی برمیگردی به کارایی که کردی نگا میکنی بگی خب که چی؟
    چقدر دوست داشتنین آدمایی که راهشونو خودشون انتخاب کردن…این شجاعت رو داشتن….احساس میکنم یه چیزی کمه،هر دفعه هم کلی اذیت میشم،ولی آخرش تنها کاری که واسه آروم کردن خودم میکنم اینه که سرمو به یه چیزی بند کنم،تا دفعه بعد که میخواد سر باز کنه،که خیلی هم دور نیست….خیلی برام قابل احترامه که دکتر چمران با دترای فیزیک پلاسماش میرهلبنان…خیلی برام قابل احترامه کار همه آدمایی که با جو نرفتن…همیشه لای جمعیت نبودن،گاهی سر میکشیدن….کاش میشد فهمید چی درسته…میشه یه فرض گذاشت که فلانی درست میگه….ولی این اشتباهه ،حداقل واسه من که وقتی حلزون های خانه به دوش رو خوندم گفتم وای چرا شهید آوینی با همه چی مشکل داره!!!!!
    خلاصه اینکه بچه ها منم حسابی دعا لازمم
    امیدوارم خدا بهتون خیر بده…

  8. عابدینی says:

    دور از مسائل دلی باید بگم که زندگی و عاقبت آقای درخشان و امثالهم منو به یاد قانون هوک فیزیک می ندازه همون قانونی که میگه به فنر از هر طرفی که نیرو وارد شه در خلاف جهت همون نیرو با سرعت حرکت می کنه شاید در تموم اون سالایی که داشتن زندگی بی قید و بند شخصی رو تجربه می کردنو جزو فعالین ضد انقلاب بودن همون نیروی بازگرداننده رو به خودشون اعمال می کردن تا اینکه در خلاف جهت همون تجربه ها و فعالیتها با سرعت حرکت کنن…
    البته انقدر هم نمیشه خوش بینانه فک کرد….

  9. shahrzad says:

    هر کسی از ظن خو شد یار من از درون من نجست اسرار من

  10. shahrzad says:

    اخر متنتون نوشتید دارم گری
    این یعنی دارم گریه میکنم؟؟؟؟؟؟

  11. madi says:

    ممنون از پستی که نوشتید،منم موافقم روش دشمن همیشه همینه،تفرقه بندازه و حکومت کنه.ماییم که نباید این اشتباه رو بکنیم. و اما حر…
    به نظر من خدا به هر انسانی تو زندگیش ،حداقل یه بار،فرصت “حر” شدن میده. یه فرصت سر انتخاب حق یا باطل. فقط خدا کنه که مااین فرصت رو از دست ندیم و مثل اون آزادمرد به حقیقت برسیم و لازمش هم اینه که: “اگه دین نداریم لااقل آزاده باشیم”.

    • Fasa says:

      سلام
      madi خب حالا آزاده یعنی چی؟؟؟
      ببینین من به حضرت حر زیاد فکر کردم اینکه ایشون تو اون موقعیت یه همچین تصمیمی میگیرن مسلما یه اتفاق یه دفعه ای نبوده و توی عقاید ایشون ریشه داشته….شاید آزاده یعنی یه انسان با انصاف…آدمی که تو همین مراودات روزمره ش هم انصافو رعایت میکنه،یه جایی قدیما کلاس فلسفه میرفتم…البته فلسفه که چه عرض کنم کلاس باز خوانی نظریات دکترملکیان بود!!!خب شنیدن حرفاشون که اشکال نداره!!!!!واین اصلا معنیش این نیست که منم عقاید اومانیستی دارمااا!!!
      همه اینا رو گفتم که بگم استادمون میگفتن انسان معنوی دو جور مناسبات داره اول مناسباتش با خودشه…دوم مناسباتش با خارجه،که این مناسباتش با خارج باید براساس عدل و انصاف و ایثار باشه و انصافو اینجوری معنی کردن که تو یه رابطه منصفانه تو خودتو میزاری جای طرف مقابل و با اینکه حق با تویه از حقت میگذری….
      بیبینین من اعتقاد دارم که تنها مطالعه و تحقیق باعث نمیشه که آدما لزوما راه درست رو انتخاب کنن..
      واینکه میگن وقتی کسی یه حرفی میزنه بیشتر به حرفش دقت کنید و بهش فکر کنید تا اینکه خود اون آدم کیه…..واقعا بعضی وقتا جواب نمیده،یعنی وقتایی جواب میده که موضوع خیلی خیلی خیلی پیچیده نباشه….ووقتی موضوع خیلی خیلی پیچیده شد خیلی مهمه که اون حرف رو کی داره میزنه….البته آستانه خیلی خیلی پیچیده شدن تو آدمای مختلف متفاوته!!!!!
      وایه همین از نظر من آدما لزوما باید یه مرجع داشته باشن که تو همون مواقع خیلی خیلی پیچیده شدن بهش رجوع کنن؟؟
      والبته تازه سوالا از اینجا شروع میشه!!!!

  12. میلاد says:

    عالی بود آقا میلاد…‏

  13. فاطمه says:

    واقعا ازتون تشکر میکنم /وقتی آدم میفهمه که هم وطنش توی یک کشور غریبه تو چشمه و … چه احساس غرور ی به ادم دست میده.

    وخواستم بدونید که دعای خیر من و خانوادم همیشه بدرقه راهتون هست.تازمان موفقیت.

    گرمن از سرزنش مدعیان اندیشم
    شیوه مستی ورندی نرود از پیشم

  14. راوی
    قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند:کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا…این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.
    …و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری در ذخایر تقدیر نهفته بودی و اکنون،در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای،نومید مشو،که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایت هجرت کنی و به کهف حَصینِ لا زمان و لا مکانِ ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان،خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و ر رکاب امام عشق به شهادت برسی…
    یاران شتاب کنید قافله در راه است

    آقا مرتضی آوینی-فتح خون

  15. زکیه دوستی says:

    سلام ، خدا قوت ، متنی که نوشته بودید یک واگویه بازگشت به فطرت بود ، ، به جایی که دیر یا زود فرقی نمیکنه ، سراغ همه میاد مهم اون اهمیتیه که ما به بودنش بدیم ، مطمئن باشین همه توی زندگی این لحظه رو تجربه می کنند ولی یا کسی نیست که راه درست رو در مقابلشون قرار بده یا اصلأ با مفاهیم درست آشنا نیستند و تا حالا به گوششون نخورده و به مسیری کشیده میشند که ظاهر زیبای انسانی داره ولی مملو از بیراهه هاست امیدوارم خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند و به اندازه یک چشم برهم زدن هم ما را به حال خودمان رها نکند که آنوقت معلوم نیست سرانجام ما چه خواهد شد ، خدا حافظ دین و دنیایتان .

  16. احسان says:

    انگار که صدات بگوش مقامات جمهوری اسلامی رسیده رفیق. ….:)

    چراکه ظاهراً امشب یک مناظره ی خوبی بین آقای جواد لاریجانی و ریچاد هاس آمریکائی برگزار شده….

    http://en.humanrights-iran.ir/news-18485.aspx
    http://www.tabnak.ir/fa/news/204449/جدال-لفظی-هاس-و-لاریجانی-در-nbc-فیلم
    خلاصه بازهم از این کارهای خوب بکن…یا علی

  17. سلمان says:

    جای برنامه گره خالیه
    زنده باشید

  18. پاسوز says:

    جدن نمی دونم باید چی بگم…..
    فقط می دونم همین یهو دیوونه شدنه هم نظر اهل بیته….
    قدر بدون جناب دخانچی…

  19. ramin says:

    ممنون به خاطر تلاشت

  20. بینایی says:

    در راه عزیزی است که با آمدنش هر قطب نما قبله نما خواهد شد(اللهم عجل لولیک الفرج) با سلام به
    همه ی بچه های درد مند انقلاب، نوادگان مکتب حسینی روح الله!
    دیدم اینجا هوا دعا بارونه گفتم بعد از انصراف از دانشگاه و عزم رفتن به دانشگاه بهتر ونشستن دوباره پشت کنکور از همتون خواهش کنم که به یاد کنکوری ها باشید براشون دعا کنید دعای سپری کردن درست این پروسه و اگرنه نتیجه اش رو هر چی اون بالا بنویسن ما تسلیمیم. هر کدوم از ماها یک درد بندگی داریم تو این لحظه های شکستن دله که دعا مستجاب میشه برا همه دعا کنین
    از همه ی اونهایی که لطف کردند منابعی رو در باب هنر فرستادند سپاسگزارم در حال حاضر که فرصت خوندنشون رو ندارم فقط هفته ای یکبار نشستم پای توسعه و تمدن غرب شهید آوینی که خیلی جالبه هر کی نخونده حتما بخونه. حوض دلای همتون آبی رنگ!
    یا حق!

  21. مرداد سبز says:

    ***
    آدمی درعالم خاکی نمیآید به دست عالمی ازنو بباید ساخت و از نو آدمی

    ***
    یا علی

  22. narges says:

    یک چیزی از جنس این لحظه بیدار شدن رو تجربه کرده بودم. یه لحظه ای که میفهمی به عنوان یه ایرانی… از همین جا به خواب میری از لحظه ای که به عنوان یه ایرانی…

  23. marziyeh says:

    امیدوارم همه آزاده باشیم. آزاده
    عالی بود عالی

  24. hasti beigi says:

    مپندار که تنها عاشورائیان را به این بلا آزموده اند و لاغیر…صحرای بلا به وسعت همه ی تاریخ است…شهید آوینی
    زیبا بود

    • بینایی says:

      می روم مادر که اینک کربلا می خواندم…
      بخشی از وصیت نامه ی شهید محمد حسین شهربانوزاده

  25. m says:

    سلام
    بخاطره گره ازتون ممنونم واقعا جاش خالیه، برای شما بسیار خوشحالم و دعا میکنم خدا نگرشی صحیح از هستی و زندگی و انقلابمون به همه مون عطا کنه

  26. ف.د says:

    سلام آقای دخانچی
    اولین باری که شمارو دیدم در برنامه ی گره متوجه شدم که جنس متفاوتی با دیگر تلویزیونی ها دارید.
    حرفهای زیباتون ذهنمو روشن میکنه و پشتمو گرم و اراده مو محکم…
    جایی که از فلسفهی نرفتن تان به الجزیره صحبت کردید را دوست داشتم. دلتون همیشه همینقدر زلال باشد.
    بهتون به خاطر این[] تبریک میگم. حسودی ام شد به …عش.

  27. ramin says:

    پس چرا اپ نمی کنید؟

  28. سعید says:

    دست خوش.مرحبا به این بجه ها
    سر فرصت یه مطلب درست حسابی میذارم ایشالا
    حالا خواستم نقدا تشکر کنم

  29. marziyeh says:

    لطفا درباره اتفاق اخیر که دانشجویان انجاما دادند هم بنویسید. مرسی

  30. سمیرا says:

    سلام
    از تفکراتتون اصلا خوشم نمیاد
    ولی متنتون زیبا بود
    همین….

  31. فاطمه says:

    این روزها، محرم ، اون طرف دنیا ، چه رنگی داره؟

  32. marziyeh says:

    هیچ جا ایران نمی
    شه خوش بحالتون لطفا این ور آبی ها رو از دعا فراموش نکنین. مرسی

  33. ایران says:

    ننگ و نفرین ابدی بر شما باد که از روز اول حکومتتان دستگیر کردید، شکنجه کردید، کشتید، غارت کردید سوزاندید ویران کردید و هنوز هم دست از این ماتمکده وطن بر نمیدارید هر بار که چهره‌های شما جماعت دهان گشاد با آن ریشهای بلند و پیراهنهای سپید چرک مرد شده را به تماشا مینشینم با خود میگویم آیا سهم من از زیستن باید همیشه وحشت و هراس از عملکرد شما باشد؟ یک روز تجاوز می‌کنید، یک روز قتلهای زنجیره‌ای به پا می‌کنید یک روز همچو بوزینه از سفارت آمریکا و انگلستان بالا می‌روید یک روز “ندا “کشی‌ می‌کنید یک روز ……. و براستی روزی نیست که شما جماعت نادان باعث درد ملتی‌ نشوید و جهانی‌ نیازارید آقای بسیجی‌ دهان گشاد به واسطه اشغال سفارت آمریکا در اول انقلاب همچنان داریم خفت و خاری میکشیم و تاوان میدهیم بس است! دنیای مدرن امروزی صحرای کربلا نیست که شور حسینی بگیرید و دست به عملی‌ زشت بزنید که در هیچ کجای دنیا مرسوم نیست! شما تنها قومی هستید که از ویرانی و بیچارگی وطنتان شاد میشوید و به خیال خود دارید با ابر قدرتها مبارزه می‌کنید مشتی بچه عقده‌ای که اکثریت چهره‌ی کریه هم دارید هر چه به شما میگویند اجرا می‌کنید و باکی هم ندارید در جایی که قانون یعنی‌ حرف آیت الله ها و عمل‌های شما نباید هم بترسید! می‌دانید به واسطه همان گروگانگیری ملت ایران چقدر تاوان داده است؟ هواپیماهایی که تابوت مرگ شده است را تماشا کرده‌اید؟ اثرات تحریمهایی که از همان روز نخست ارمغان دانشجویان خط امامی برای مردم بیچاره شد را دیده اید؟، ۳۲ سال گذشته است و هنوز هم مردم ایران داغ ننگ آن گروگانگیری را بر پاسپورت بی‌ اعتبار خرچنگ نشان اسلامی دارند و دست آخر هم باید کشور قطر که سالگرد استقلالش با ایران ایر یکی‌ است آسمان ایران را اشغال کند چرا؟ چون مرگ بر آمریکا گفتید و نسل ما را به خاک سیاه نشاندید دلم برای نسل خودم میسوزد نسلی که به واسطه رفتار انقلابیون ۵۷ از همان آغاز تولد بی‌ اعتبار گشت، دلم برای مادرانی میسوزد که از این پس برای دیدن فرزندانشان باید راهی‌ دوبی‌ و ترکیه شوند چرا که سفارت انگلستان هم در ایران تعطیل میشود! دلارهای این مملکت نوش جان اعراب دوبی‌ و ترکهای ترکیه، براستی دیگر چه می‌خواهید بکنید؟ میترسم آخر آن بمب اتم هم بار سر خودمان بریزید و رهایمان کنید از این ذره ذره مردن، دلم برای نسل بعد از انقلاب میسوزد…

    • ف.بیگی says:

      خانم یا آقای ایران!ا
      واقعا…!عجب متن قابل تاملی بود!با خوندن این متن حالا دیگه منم دلم به حال شما میسوزه.آدمی که نه اعصاب دُرُس حسابی داره نه ادب کافی،که چهره دیگران رو کریه معرفی میکنه و نه اساسا متوجه هست که ما این همه سختی رو برا چی تو این ۳۲ سال تحمل کردیم و همین بسیجی ها برای چی در مقابل ابرقدرت های استکبار ایستادند و به جای ساعت ها وقت صرف کردن در سالن های مد و آرایش و شرکت در مجالس خوشگذرانی آنچنانی به همان لباس های ساده ی سفید و پاکیزه [که شما با دیدی کج،آن را چرک مرده میبینید]بسنده کردند و به مقاومت در مقابل استکبار پرداختند،این آدم و امثال اون حتما حتما سزاوار ترین آدم ها برای دلسوزی اند.ما هم دلمون برای شماها میسوزه وقتی میبینیم امثال ادواردو آنیلی ها رو که به تمام ثروت های خانوادگی شون و زرق و برق های دنیای اطرافشون[از جمله شرکت فیات که برای پدرش بود و بعد از مرگ او به تنها فرزندش یعنی همین ادواردو میرسید]در مملکت کفر پشت پا میزنند و شیفته اسلام و ایران میشوند و به ایران میایند تا با رهبر کبیر انقلاب دیدن کنند اما امثال شما در مملکت اسلامی نفس میکشید امابا کپسول هوا، از هوای مسموم تفکر غربی!!ا
      در ضمن این فضای مجازی پر است از مطلب های هماهنگ با مواضع شما.و اینکه شما به سراغ وبلاگی اینچنین آمدید جای بسی خوشحالی دارد که احتمالا هنوز گوش شنوایی برای شنیدن صدای حق دارید

    • عابدینی says:

      اسمتو عوض کن رفیق!
      .
      .
      .
      همین!

  34. علوی says:

    سلام بر دوستداران حسین علیه السلام
    چندین باری این متن رو خوندم به خصوص پاراگراف آخر رو…این خلوص رو می ستایم!
    در این ایام دعا بفرمایید.

  35. حسن says:

    سلام میلاد جان
    فقط می خواهم بگم خسته نباشی
    و بگم انصافا به تو که از خیلی از جوون های اورجینال وطنی کشور باغیرت تری حسودیم می شه برای ما هم دعا کن

    عزت زیاد

  36. madi says:

    ایران راست میگه!!! چرا مرگ بر امریکا!؟چرا مرگ بر انگلیس؟! وقتی میتونیم مشکل رو جور دیگه ای حل کنیم؟
    حتما میگین چه طوری،معلومه خیلی مصالحت آمیز!!! همون کاری که قبل از ۵۷ میکردن، دادن یه بخشی از کشورمون بهشون. حالا یکم ایران کوچیکتر بشه چیزی از ماکم میشه؟ مهم اینه که ماحسن نیتمون رو نشون بدیم حتی اگه تو مملکت خودمون هم ارزشمون از یه سگ امریکایی کمتر باشه، مهم اینه که راحت بتونیم اقامت امریکاوانگلیس بگیریم حتی اگه به قیمت تجاوز به ناموسمون باشه. ما که تجربه قرارداد سر بخشی از کشورمون رو زیاد داریم.چرا باید یه سره تو وحشت وهراس زندگی کنیم،واقعااستقلال داشتن میرزه به اینکه یه سره تهدید بشیم!؟
    ایران میگه :”دنیای مدرن امروزی صحرا کربلا نیست” تا حدودی باهاش موافقم چون تو کربلا اونایی که تو سپاه یزید بودن، در ازای یه چیزی این ننگ رو قبول کردن ولی الان ما باید باج بدیم تا با اونا باشیم تازه به عنوان سگ نگهبان منطقه خاورمیانه!!!
    ایران عزیز ناراحت نباش ما اعتقادمون اجازه نمیده بمب اتم داشته باشیم، چون منطق ما مثل مستکبرا(امریکاواسراییل و…) منطق زور نیست ، عقیده انقلاب ۵۷ و امام خمینی برای گسترش نیاز به بمب و تهدید نداره، چون برخواسته از فطرت پاک انسانی یعنی آزادی و آزادگیه. پیام انقلاب ایران با بمب و زورگویی به مصر و یمن و…نرسید.

  37. فرشته says:

    واقعا حستون پاک وزیباست .امیدوارم خدا این حس زیبا رو هم برای شما وهم برای من که با شما هم دردم حفظ کند.انشاالله

  38. fozoul says:

    حسین با چه تفکر ساده لوحانه برگشت کرده.
    چون حرفش شبیه نیویورک تایمز بوده . هدف از حرف مهمه ،
    این تفکر شما را سیاست بازان میدانند ،و پس اگر کسی هم بر ع لیه غرب حرف زد میتواند مثل مموری باشد که دارد نقش بازی میکند و شما هم گولش را میخرید چون حرف دل شما را میزند، و ان جاسوس به سر وقت ضربه میزند .
    ضمنا از کجا میدانید که چند سال دیگه باز نظرتان مخالف حل نشود؟
    در کانادا باشید درد مردم ایران را ندانید.

  39. fozoul says:

    یک سؤال
    چرا همه کسانی که با غرب زیاد حال نمیکنن ،میرن کشورهای غربی؟
    این تضاد عقیده و عمل است
    مانند کمونیستهای دو آتشه که همگی پناهنده امپریالیسم شدند.

  40. یوسف عزیزی says:

    عالی بود عالی
    همه چیز نوشته عالی بود

    فی امان الله

  41. مجاااز says:

    فقط…بین”ایرانیِ فریب خورده ی دشمن” با “ایرلنی مزدور دشمن”یه تفاوتهایی هست فکرکنم!

  42. مرضیه says:

    شاهد از غیب رسید
    اینهمه داریم میزنیم توی سر خودمون که چرا از اول انقلاب برای نسل آینده فکر نکردن
    البته فکر کردن نه از نوع (وزارت فرهنگی) به قول آقا میلاد
    تازه این خانم یا آقای ایران یک موردش هست که به نظرم موارد بیشتری هم وجود داره که اینطوری گریه آقا میلاد رو در آورده
    همین، درد ماها همینه، چرا؟ آخه چرا باید این تفکرات بین جوونای ما باشه؟
    چرا از دوران ابتدایی این بچه ها با مفهوم حریت آشنا نشدند، فقط در کلمات و ترکیبات تازه درس فارسی حفظ کردیم که حریت = آزادگی و غیرت
    فقط حفظ کردیم
    در حالیکه ما حتی نمیدانستیم معنی خود آزادگی چیه
    چرا هیچکس به ما نگفت که بچه نظرت چیه راجع به آزادگی و غیرت؟
    فقط یک سری اطلاعات میدادند و همانها را عیناً و بدون کوچکترین تغییری از ما میخواستند، بدون اینکه نظرمان را در مورد چیزی که فهمیدیم ابراز کنیم
    بعد توقع داشتند که نسل بعد خودش نه تنها حامی انقلاب و مفاهیم ارزشی آن باشد بلکه همه یکهویی تبدیل بشوند به آوینی، عباس بابایی، علم الهدی، همت، باکری و ……
    در حالیکه اونها فقط ذهن ما رو پر کردند از مفاهیمی که ما فقط برای نمره و به زور آفرین و صد آفرین حفظ میکردیم و هر چیزی هم که زورکی و طوطی وار باشد عاقبتش میشود همین جناب ایران
    ایران نماد محصول وزرات آموزش و پرورش جمهوری اسلامی است